به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ عزتالله سحابی، اکبر گنجی، حسن یوسفی اشکوری، علیرضا علویتبار، حمیدرضا جلایی پور، علی افشاری، کاظم کردوانی، چنگیز پهلوان، فریبرز رئیس دانا، محمود دولت آبادی، مهرانگیز کار، شهلا شرکت، خدیجه مقدم، شهلا لاهیجی، جمیله کدیور، منیرو روانی پور، محمدعلی سپانلو میهمانان ایرانی این همایش بودند. به نظر میرسد برای کالبد شکافی این همایش باید به طراحان و سخنان میهمانان این همایش دقت بیشتری گردد.
حزب سبز آلمان ضدیت های فراوانی با جمهوری اسلامی در طول سالهای پس از انقلاب نشان داد. این حزب فاصله کامل خود را با هر نوع ایدئولوژی اعلام کرده و از نظر تفکر، دارای ضدیت با دین و مذهب، به طور عام و با اسلام، به طور خاص است. حزب سبز پایبندی به دین را امری بسیار عقب افتاده و ارتجاعی می داند. این حزب دشمنی عجیبی با اسلام دارد، تا حدی که از اعطای مجوز به مسلمانان عرب ساکن آلمان در شهر آخن(از ایالت غربی آلمان) در جهت ساخت یک مدرسه فرهنگی به اتهام اینکه روزی ممکن است این گروه نیز همانند جمهوری اسلامی شوند، مخالفت کرد. یوشکا فیشر وزیر وقت خارجه آلمان که برخاسته از حزب سبز آلمان و یکی از طرفداران آن بود بیشترین ارتباط را در سطح اروپا با مسعود رجوی، رهبر گروهک منافقین داشت. در نامههای یوشکا فیشر به رجوی که در مطبوعات آلمان منعکس میشد، وی با لفظ «مسعود عزیز» از رجوی نام میبرد.
از دیگر طراحان این کنفرانس ننگین میتوان به ورشکستههای گروهکهای چند نفره و از هم پاشیده مارکسیست مانند حسن ماسالی، کتایون امیرپور، مهدی سردانی(نویسنده ضد انقلاب)، احمد طاهری(خبرنگار روزنامهی فرانکفورت روندشاو)، بهمن نیرومند و نوید کرمانی اشاره کرد. این عده در آغازین روز کنفرانس، بیانیه مشترکی صادر کردند و در آن خواستار تشکیل یک حکومت لائیک و سکولار در ایران شدند.
مباحثی چون «ایران پس از انتخابات مجلس»، «اسلام و جامعه مدنی»، «حقوق و جنبش زنان»، «هنر و ادبیات در روند اصلاحات» و «دموکراسی و ارزیابی روابط ایران و آلمان» از مهمترین مباحثی بود که در این کنفرانس از سوی شخصیتهای ایرانی مطرح شد. در اولین روز برگزاری کنفرانس، برخی ازحاضران در کنفرانس خواستار براندازی علنی نظام شدند و گروهی دیگر، سخن از جدایی دین از سیاست در ایران سر دادند و آن را بدیلی مناسب برای جایگزینی نظام ولایت فقیه دانستند. نقطه مشترک بسیاری از مطالب ارائه شده در کنفرانس این بود که ایران در وضعیتی نامطلوب به سر میبرد و روی کار آمدن اصلاح طلبان فرصتی تاریخی فراهم کرده تا ایرانیان داخل کشور، همگام با اپوزیسیون خارج نشین، به مبارزه علیه دیکتاتوری بپردازند. در حقیقت، تاریخ جمهوری اسلامی ایران برای آنان از دوم خرداد 76 آغاز شده بود تا زشتی های گذشته را از بین ببرد.
اساسا این کنفرانس به تعبیر رهبر معظم انقلاب تبدیل به جلسهای برای محاکمه نظام اسلامی و انقلاب شده بود و سخنرانان، با نادیده گرفتن بسیاری از دستاوردهای نظام، با رویکردی یکسویه، نظام برخاسته از انقلاب اسلامی را به عنوان عامل اختلال در تاریخ و شعور تاریخی ملت ایران معرفی کردند.
از نگاه سخنرانان ایرانی کنفرانس برلین، ایران در فاصله بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 تا روی کار آمدن اصلاحطلبان، مانند کودکی عقب افتاده بود که مردم آن در واقع نمیدانستند که چه میخواهند و برای اولین بار در انتخابات دوم خرداد 76 و بعد از آن در جریان انتخابات مجلس ششم نشان دادند که چه میخواهند.
بررسی محتوای سخنان میهمانان سکولار این همایش نشان میدهد که همگی آنها ضمن اشتراک در پشیمانی از گذشته انقلابی خود در حمله به مبانی ولایت فقیه و تلاش برای تبدیل حکومت دینی به حکومت لائیک هم عقیده بودند. به عنوان مثال به نمونههای زیر توجه کنید:
عزتالله سحابی:«مشهود است مردم در انقلاب سال 57 میدانستند چه نمیخواهند ولی نمیدانستند چه میخواهند. اما آنها در انتخابات مجلس ششم نشان دادند که چه میخواهند و رأی «نه» و منفی به جریانات حاکم بر کشور دادند. این انتخابات توانست پس از 20 سال جناح انحصارطلب و خشونتگرای حاکمیت را به گوشه انزوا بکشاند.»
محمدرضا جلایی پور، از عناصر ارشد مشارکت و از دستاندرکاران روزنامه های زنجیرهای :«شما فکر نکنید که اکبر گنجی در خیابان لاله زار قدم میزند، گنجی چهار سال است که در وحشت به سر میبرد.»
شهلا لاهیجی مدیر یک مؤسسه انتشاراتی: «باید این باور در حاکمیت پدید آید که دوران کمربندهای عفت گذشته است. من از ایران میآیم؛ کشوری که حوادث غیرمترقبه آن در طول بیست سال گذشته شگفتیآور بوده؛ کشوری که مردمش شب را با یک شوک خبری به خواب میروند و صبح از زلزله خبر دیگری بیدار میشوند.»
یوسفی اشکوری که در این کنفرانس با لباس روحانیت حاضر شده بود: «ما در ایران قربانی خشونتیم و توقع ما این بود که در خارج از کشور کسانی که برای آزادی و دموکراسی و مردمسالاری مبارزه میکنند به گونه دموکراتیک رفتار کنند. جناح محافظه کار و پاسداران استبداد باز هم قطعا کارشکنی خواهند کرد و باز هم دست به انواع توطئهها خواهند زد.»
اکبر گنجی: «ما (اصلاحطلبان) تلاش میکنیم خمینی را به گونهای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد. خمینی دیگر وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد فقط برداشتهای ما از سخنان اوست. او به هر حال یک روزی به موزه خواهد رفت و هیچکس نمیتواند جلوگیری کند.»
مهرانگیز کار از فعالان فمینیست: « ساختار حقوقی ایران که در حوزه تخصص من قرار میگیرد به خصوص در امر حقوق زن، حقیقتا زن ستیز است و اگر شعارهایی که بعضا پریشب و دیروز ما شنیدیم در فضای بهتری میشنیدیم شاید دیروز را برای بحث پیرامون مسائل و شاید بخشی از حقوق زنان از دست نمیدادیم.»
در جمعبندی اهداف این کنفرانس رذیلانه، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1) ارائهی تصویر نامطلوب از ایران
2) محاکمهی انقلاب و مردم
3) براندازی نظام با کمک اپوزیسیون خارجنشین
رهبر معظم انقلاب نیز پس از برگزاری این کنفرانس در دیدار با شخصیتهای سیاسی فعال در کشور، پیرامون این کنفرانس چند نکته را گوشزد کردند. ایشان ابتدا به ترکیب انتخابشده برای حضور در این کنفرانس اشاره کردند و آن را حاصل یک برنامهریزی بلندمدت و کاملاً سنجیده عنوان کردند؛ زیرا برای شرکت در این کنفرانس از یک روحانی، دانشجو، استاد دانشگاه، برادر شهید، یک انقلابی سابق، نویسنده و یک سیاسی قدیمی، چند زن و یک نمایندهی مجلس دعوت شده بود و از این طریق، به دنبال آن بودند تا حاضران این کنفرانس را نمایندگان آحاد ملت ایران معرفی کنند.
نکتهی حائز اهمیت دیگر در سخنان رهبر انقلاب پیرامون این کنفرانس، اشاره به اهداف برگزاری آن است که از نگاه ایشان، با توجه به ترکیب شرکتکنندگان آن، هدفی جز زیر سؤال بردن نظام و انقلاب نداشته است: «برگزارکنندگان کنفرانس در واقع درصدد بودند با این مقدمات و تدارکات و دعوت از همهی جناحهای مخالف نظام در خارج، کنفرانس را به جلسهی محاکمهی انقلاب و نظام اسلامی تبدیل کنند و با تبلیغ ناکارآمدی نظام اسلامی از زبان دعوتشدگان داخلی، از زبان ضدانقلاب هم این گونه تبلیغ کنند که اصلاحات اساسی تنها با حذف اسلام، ولایت فقیه، شورای نگهبان و حدود اسلامی از قانون اساسی و یا کلاً نوشتن قانون اساسی جدید امکانپذیر است.»
در دوران حاکمیت اصلاحات در فاصلهی زمانی 1376 تا 1384، مجموعهای از اتفاقات در فضای فرهنگی و سیاسی کشور رخ داد که هزینههای زیادی برای نظام اسلامی بر جای گذاشت و تنها رویکرد مدیریت بحران رهبر معظم انقلاب زمینهی گذار از این وقایع را فراهم کرد. در این میان، برگزاری کنفرانس برلین بود که اوج هماهنگی اپوزیسیون داخل و خارج و همچنین عناد سردمداران سیاسی آلمان با مواضع جمهوری اسلامی ایران را به نمایش گذاشت. طرح براندازی نظام از سوی اپوزیسیون خارج، حمایت از نیروهای معاند نظام مقیم خارج، حمایت از آشوبهای خیابانی تیرماه سال 78، تبادل نظر در زمینهی دگرگونی در حکومت دینی و قانون اساسی و تسریع در روند حاکمیت لیبرالیسم و ارائهی چهرهی خشن و دیکتاتور و خونریز از جمهوری اسلامی بخشی از اهداف این کنفرانس بود که تبیین آنها از سوی شخصیتهای دینی و سیاسی و به ویژه رهبر انقلاب، عملاً آنها را خنثی کرد.
در پایان باید یادآوری کرد که طراحی و هماهنگی داخلی این همایش بر عهده حزب منحله مشارکت بود. حزبی که میتوان آنرا گروهک پوست انداز کرده لیبرالهای کارگزارانی دانست. حزب مشارکت طراحی بسیاری از وقایع کشور در دوران اصلاحات را بر عهده داشت و اعضای اصلی آن، رخدادهای مختلف سیاسی و فرهنگی کشور را رصد کردند و بر اساس آن موضعگیری میکردند. آنها، به عنوان بدنهی اصلی تشکیلدهندهی دولت اصلاحات، در این کنفرانس، به عنوان امتداد اصلی مجلس ششم نیز حاضر بودند و ضدانقلابیترین مواضع را علیه جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند و بعدها در بازگشت به ایران و در جریان محاکمهی شرکتکنندگان در این کنفرانس، از نمایندگان خود و عملکرد آنها دفاع کردند.



