بی مایگی و نه حتی کممایگی اثر امکان گفتگو را سلب می کند.
فیلم از کپشن ابتدای تیتراژ فراتر نمی رود و البته به همان هم وفا نمی کند.
پیش نیاز ستایش پدر در سینما، یادگیری سینماست. آن هم اگر استعداد و ذوق و تفکر، وجود داشته باشد که در خانه دیگری نشانی از اینها یافت نشد.

ایتالیا ایتالیا
تشویش، پریشانی، بی جهانی، انفعال.
فیلمساز مانند شخصیت اول مردش نه تدبیر دارد نه حسن سلیقه نه قدرت انتخاب نه تفکر.
معدود دست آوردهایش هم چون او، تقلبی است. با این تفاوت که ما نسخه های جدید و قدیم را هم دیده ایم هم خوانده ایم. ترجمه شده و نشده.
فیلمساز مانند مرد[بخوانید پسر]داستان نه ایتالیا می داند نه عشق نه فانتزی.
فقط بلد است ترجمه کند. آن هم ماشینی و بی تفکر. دیگران می خوانند و او فقط لب می زند.
ناله های بچگانه و شخصی پشت صحنه های سینما هم فقط برای تخلیه روانی خود فیلمساز است. نمی دانم چرا گمان کرده روان درمانی های شخصی اش برای تماشاگر جذاب و مطلوب است.

آزاد به قید شرط
چرا مرد ساختن در این سینما اینقدر دشوار شده است؟ چرا کمتر کسی پیدا می شود و می تواند که مرد ایرانی را چونان که هست و باید بسازد و قصه اش را تعریف کند؟
چرا همین ها هم دنبال کپی های دست چندمی از تجربه های سینمای کیمیایی هستند؟ که کاش لااقل همان ها را درست می دیدند و درست کپی می کردند؟
چرا قواعد عرفی، شرعی و قانونی در قصه پردازی ها جایی ندارد؟
تبعات ستایش آنارشیسم اجتماعی در سینما چیست؟

از زیاده گویی های فیلم و بازی های باسمه ای و کاریکاتوری می گذرم.
اما یک پیشنهاد، دوربین روی دست را ممنوع و استفاده از سه پایه دوربین را اجباری کنید شاید آن وقت برخی فیلمسازها به خودشان زحمت طراحی میزانسن بدهند و کمی دکوپاژ کنند.



