دانشگاههایی که زیر نظر وزارت علوم اداره میشوند و به صورت محدود دانشکدههای علوم پزشکی و پزشکی دارند. باسابقه چندین ساله تاسیس این دانشگاهها بعضا حتی در ابتداییترین موضوعات یعنی تامین بیمارستان آموزشی دچار مشکل هستند.
خبرنامه دانشجویان ایران: محمدمهدی نوریه// مدتــی اســت کــه از صحن مجلس شورای اسلامی و ساختمان وزارت علوم ادعایی مبنیبر تفکیک آموزش پزشکی از وزارت بهداشت و سپردن تربیت پزشکان آینده کشور به وزارت علوم مطرح میشود. موافقان این جدایی میگویند این کار عطف بهماسبق بندهای قانونی است، این کار باعث رشد رتبه علمی میشود و چند دلیل موجه یا ناموجه دیگر. حقیقت این است که مخالفان ادغام هم قریب به اتفاق از صنف علوم پزشکی با سابقه وزارت تا استاد دانشگاهی هستند. شخصیتهای برجسته علمی که این ادغام را به ضرر سلامت مردم میدانند. نگاهی محاسبهگر نشان میدهد چرا مسئولان وزارت علوم علاقهمندند تا جذب و تربیت پزشکان زیرنظر این وزارتخانه باشد. در حالی تنها سه درصد از دانشجویان کشور را رشتههای اصلی پزشکی تشکیل میدهند که 30 درصد پیشرفت علمی کشور را به دوش میکشند. مسئولان وزارت علوم و حامیان ساختار وزارت علوم علاقهمند هستند تا این 30 درصدها از ساختار جداگانهای به نام دانشگاههای علوم پزشکی به وزارت علوم سرریز شود تا کاهش سرعت پیشرفتهای علمی بهخصوص در سالهای اخیر جبران شود. «در دنیا حرف بهتری برای گفتن داشته باشیم.»
این لب کلام مسئولان وزارت علوم برای این طرح است. در واقع 200 هزار دانشجوی پزشکی قرار است جور کمکاری مسئولانی را بکشند که بودجههای مناسب برای پژوهش و کارهای علمی دانشجویان فرهیخته وزارت علوم اختصاص نمیدهند. مسئولان وزارت علوم چقدر در سروسامان دادن به دانشگاههای زیرمجموعه خود موفق بودهاند که حالا دانشجویان پزشکی اعم از عمومی و تخصصی را میخواهند مدیریت کنند؟ مسئولان وزارت علوم هماهنگی و مدیریت یکپارچه برای رشتههای مورد بحث را از دیگر دلایل لزوم این ادغام میدانند. در واقع مدیران به جای حل کردن مساله در نمونه رشتههای مورد مناقشه میخواهند صورت مساله را پاک کنند و خود بهعنوان تصمیمگیر واحد ورودی و خروجی دانشکدههای پزشکی را کنترل کنند.
نگاهی به درآمدهای بیمارستانهای آموزشی هم در این رغبت وزارت علومیها برای کشاندن دانشجویان پزشکی زیر چتر خود بیتاثیر نیست. به نظر مشکلات سنگین مالی وزارت علوم برای رتقوفتق کارهایش نگاه مسئولان را برای استفاده از این پتانسیل بیمارستانهای آموزشی یعنی درآمدزایی به این ادغام جلب کرده است. حال آنکه واقعیت بیمارستانهای آموزشی این است که از لحاظ مالی اگر وضعیت بدتری نسبت به وزارت علوم و دانشگاههای تابعهاش نداشته باشد اوضاع بهتری ندارد. حال طرح اینگونه مسائل با داشتن سابقه طرح در سال 89 نشان میدهد که قرار نیست پزشکان و دانشجویان پزشکی خواب راحت و زندگی کم استرستری را تجربه کنند. مسئولان محترم وزارت علوم که این ادعا را مطرح میکنند که آموزش و تربیت 200 هزار پزشک آینده کشور خیلی راحت است، لطفا نمونههای ناموفق داخل کشور را نگاه کنند. دانشگاههایی که زیر نظر وزارت علوم اداره میشوند و به صورت محدود دانشکدههای علوم پزشکی و پزشکی دارند. باسابقه چندین ساله تاسیس این دانشگاهها بعضا حتی در ابتداییترین موضوعات یعنی تامین بیمارستان آموزشی دچار مشکل هستند.
سابقه ادغامها حتی در وزارت بهداشت هم نشان میدهد که عمدتا این فعالیتها سیاسی و نه از سر دلسوزی است. ادغام دو دانشگاه علوم پزشکی ایران و تهران در سالهای نهچندان دور و جدا شدن آنها نشان میدهد که حتی این فعل و انفعال به نظر کوچک در سطح دانشگاههای علوم پزشکی هم اگر صرفا براساس برداشتهای شخصی و جناحی باشد به هیچ انجامی نمیرسد. دانشجوی پزشکی به اندازه کافی استرس کشیکهای طولانی و درسهای سنگینش را دارد. با طرح مسائل حاشیهای نظیر ادغام و استرس جمعیتی که مسئول حفظ جان مردم در این روزهای سخت و پرمشقت طرح تحول سلامت هستند، هیچ عایدی به حساب وزارت علوم واریز نمیشود. الان که متولی بهداشت و درمان مردم و آموزش پزشکی یک وزارتخانه است داد این 200 هزار نفر به فلک رسیده، حال اگر مسئولیت آموزش و درمان جدا شود، چه کسی تضمین میکند که جان مردم در گروکشیهای وزارتخانهای به خطر نیفتد؟ جان و سلامت مردم حلقه مفقوده این ادغام و ادعاست.
نگاهی واقعبینانه نشان میدهد که وزارت علوم هم طی دورههای مختلف توسط پزشکان اداره میشده است و نمونه بارز آن فرهادی، وزیر سابق علوم است. پس بهعنوان یک دانشجوی پزشکی در شرف فارغالتحصیلی به مسئولان محترم وزارت علوم عرض میکنم که حضرات ما را به خیر شما امیدی نیست لطفا ادغاممان نکنید!