تاریخ انتشار: دوشنبه 1396/10/04 - 14:19
کد خبر: 253652

آمنه اسماعیلی؛

داستان بغض پریناز

داستان بغض پریناز

بالاخره یک روز که درس‌مان در مورد ادبیات غنایی و نامه‌ ویس و رامین بود، بغض پریناز شکست و از کلاس بیرون رفت. درس را سپردم به یکی از دانش‌آموزان که روخوانی کند و رفتم دنبال پریناز که انتهای راهروی منتهی به حیاط کز کرده بود و گریه می‌کرد. تا دستم را گذاشتم روی شانه‌هایش برگشت و خودش را انداخت در آغوشم و اندازه‌ تمام ناگفته‌هایش گریه کرد.

خبرنامه دانشجویان ایران: آمنه اسماعیلی*// میز آخر می‌نشست و طوری اصلا نمی‌خندید که انگار هیچ‌وقت تا به حال نخندیده است. عبوس بودنش از همان روزهای اول به چشمم می‌آمد. وقت حضور غیاب یکی دو بار با اخمو بودنش شوخی کردم تا شاید یک طوری از یک‌جایی سر کلام باز شود و یک جوری با هم ارتباط برقرار کنیم. اما اخم چهره‌اش اصلا سر بازشدن نداشت.

تازه به آن مدرسه آمده بود و مشاور مدرسه هم چیز زیادی در موردش نمی‌دانست. یکی از همین روزها که درس‌مان از کج‌سلیقگی‌های انتخاب متون ادبی بود، برای رفع خستگی، شعری از سهراب برایشان خواندم: «... یاد من باشد تنها هستم‌/ ماه بالای سر تنهایی‌ست» خیلی ناگهانی کتابش را باز کرد و گفت «همین آخرش را یک بار دیگر تکرار می‌کنید؟» شوخ و شنگ‌های کلاس شروع کردند به مزه‌پرانی که به‌به پریناز خانم! چه عجب صدای شما شنیده شد و... . بی‌اعتنا بود به عکس‌العمل بقیه و وقتی خواندم و در کتابش نوشت، دوباره اخم‌هایش در‌هم رفت.

زنگ که خورد کمی معطل کردم و سریع به دفتر معلمان نرفتم. نشسته بود و زل زده بود به چیزی در حیاط یا شاید هم به چیزی که در فکرش می‌گذشت. رفتم کنار میزش و من هم خیره شدم به حیاط پشت پنجره. یک‌دفعه به خودش آمد و گفت «اِ... شما اینجایید؟» با احتیاط و کمی واهمه پرسیدم «با هم حرف بزنیم؟» کمی به من نگاه کرد و با مکثی گفت «من حرفی برای گفتن ندارم.»

همین مکثش امیدوارم کرد که شاید همین روزها با من حرف بزند. اصرار نکردم و گفتم «یادم بینداز که دوباره از سهراب برایت بخوانم.» و رفتم. خیلی تلخ بود و این تلخی، غیرقابل نفوذش کرده بود. به مشاور مدرسه گفتم که کاش با او ارتباط برقرار کنید اما ناباورانه گفت «مادرش گفته او در کل درون‌گراست و مشکل خاصی ندارد.» تعجب کردم که مشاور چطور این حرف را پذیرفته و خیلی اصرار به کنکاش برای یافتن دلیل تلخی پریناز ندارد. البته اگر زنگ‌های تفریح به‌جای ناخن‌هایش بیشتر به دانش‌آموزان خیره می‌شد، شاید لزوم این کار و خیلی کارهای دیگر را بیشتر درک می‌کرد.

فقط به ذهنم رسید که یک «هشت کتاب» سهراب سپهری بخرم و جلسه‌ بعد بی‌بهانه به او هدیه بدهم و منتظر عکس‌العملش باشم.

اول کتاب برایش نوشتم «تو اخم می‌کنی، اما من، همیشه چهره‌ات را با لبخند دیدم.» جلسه‌ بعد اول کلاس کتاب را به او دادم و با لبخندی که فقط یک گوشه‌ لبش را بالا برده بود، از من تشکر کرد.

بالاخره یک روز که درس‌مان در مورد ادبیات غنایی و نامه‌ ویس و رامین بود، بغض پریناز شکست و از کلاس بیرون رفت. درس را سپردم به یکی از دانش‌آموزان که روخوانی کند و رفتم دنبال پریناز که انتهای راهروی منتهی به حیاط کز کرده بود و گریه می‌کرد. تا دستم را گذاشتم روی شانه‌هایش برگشت و خودش را انداخت در آغوشم و اندازه‌ تمام ناگفته‌هایش گریه کرد. اجازه دادم خوب گریه کند و بعد سرش را بالا گرفتم و گفتم «تا حرف نزنی هیچ چیز حل نمی‌شود.» گفت «اگر با حرف‌زدنم همه چیز خراب شود و پدر و مادرم را از دست بدهم چطور؟»

تمام فکرهای منفی عالم یک‌جا در ذهنم مرور می‌شد. گفتم «من تمام تلاشم را می‌کنم که همه‌چیز درست شود؛ بدون اینکه چیزهایی که نگرانش هستی پیش بیاید.» عمیق در چشمانم نگاه کرد و گفت «امکانش هست در مدرسه حرف نزنیم؟ برویم بیرون یا... هر جایی غیر از مدرسه... .»

قرار شد بعدازظهر به کافه‌ای همان نزدیکی‌های مدرسه برویم. پریناز با ظاهری ساده در کافه را باز کرد و روبه‌رویم نشست و به میز خیره شد و همان‌طورکه با انگشت اشاره‌اش روی میز می‌کشید، گفت «مادرم یک سالی هست که با یکی از دوستان پدرم دوست است و...»  اشکی که غلتید روی صورتش را با پشت دستش پاک کرد. آب در دهانم خشک شده بود. پرسیدم «مادرت می‌داند که تو می‌دانی؟» گفت «نه. خیلی وقت است می‌خواهم چیزی بگویم؛ اما همین‌طور فکر می‌کنم شاید خودش دست بردارد و شاید بفهمد من می‌دانم. وقتی به بابا این‌طور ابراز عشق می‌کند پر از انزجار می‌شوم، اما دوست ندارم بابا هم از او متنفر شود... .» و سرش را گذاشت روی میز و شانه‌هایش بی‌صدا می‌لرزید.

اصلا نمی‌دانستم چطور می‌شود چیزهایی را که در ذهن پریناز نابود شده، دوباره آباد کرد... .

* مدرس ادبیات

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
فیلم | رضایی: همین که قیمت نفت بالا می‌رود تعدادی از مسئولان دولتی ما نگران می‌شوند و با عجله به کمک ترامپ می‌آیند
سازوکار تاثیر جنگ با ایران در نتیجه انتخابات اخیر آمریکا
فیلم | ظهره‌وند: مذاکره برای جمع‌آوری اطلاعات و شناسایی سوژه عملیات است!
فیلم| جلیلی: نمی‌شود ما همهٔ تکالیف NPT را انجام دهیم و از هیچ حقی برخوردار نشویم
همتی مسئول اصلی گرانی دلار است
هکرها با دمای بانک خون فرانسه بازی کردند
رئیس جمهور مصوبه جدید شرکت مجدد در آزمون دستیاری پزشکی را ابلاغ کرد
زن؛ میان خانواده و جامعه، نه در برابر یکی از آن‌ها
زلزله ۳ تریلیون دلاری در بورس آمریکا
حذف خاموش از سفره کالابرگ/یک میلیون خانوار پشت خط کالابرگ
از حماسه تا زندگی؛ روایت‌های سینمای مقاومت
جمهوری‌خواهان در برابر ترامپ / اول آمریکا یا اول اسرائیل؟
انتقاد عضو اتاق بازرگانی از اقامت خانواده مدیرعامل شستا‌ در خارج از کشور
کنایه فعال اصلاح طلب به توهین دایی و فردوسی پور به سرود ملی ایران
فیلم | روایت سعید جلیلی از چگونگی تغییر ادبیات دشمن نسبت به قدرت ایران در تنگه هرمز
آتش سوزی دو فروند نفتکش در تنگه هرمز 
آژانس بین‌المللی انرژی: ذخایر گاز اروپا در پایین‌ترین سطح از ۲۰۱۳ است
 دهک‌بندی معیار دقیقی برای حذف کالابرگ نیست/ دولت منابع حمایتی را به نیازمندان واقعی اختصاص دهد
محدودیت ساخت‌وساز توسط دولت؛ نسخه‌ای برای تبدیل تهران به شهر ثروتمندان
از خودسوزی یک دانشجو تا اعتراض به جلسات نمایشی وزیر علوم 
دست پُر از مسکو، پاسخ به «نمی‌شود»
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top