تاریخ انتشار: دوشنبه 1397/01/13 - 11:09
کد خبر: 262239

چند سی سی کتاب در ایام نوروز/ ۷

قصه‌ی سیمینِ جلال

چند روز پیش همین جا «مرشد و مارگریتا» را معرفی کردیم که یک رمان روسی و خواندنی است. حالا بر حسب وظیفه هم که شده باید یک رمان درجه یک ایرانی معرفی کنیم و چه چیزی بهتر از «سووشون»!

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ چند روز پیش همین جا «مرشد و مارگریتا» را معرفی کردیم که یک رمان روسی و خواندنی است. حالا بر حسب وظیفه هم که شده باید یک رمان درجه یک ایرانی معرفی کنیم و چه چیزی بهتر از «سووشون»!

رضا امیرخانی جایی گفته بود که: "با خواندن «سووشون» با چیزی به‌نام رمان ایرانی آشنا شدم." در نقطه‌ مقابل امیرخانی، هوشنگ گلشیری قرار می‌گیرد که او هم معتقد است «سووشون» معیار رمان در زبان فارسی است. حتی تحلیلی وجود دارد که  این کتاب با حس‌هایی مانند ظلم‌ستیزی و مبارزه‌جویی که به طرزی هنرمندانه در مخاطب خود به‌وجود می‌آورد در وقوع انقلاب اسلامی تاثیر داشته است.

«سووشون» عاشقانه‌ای هست درباره‌ی یوسف و زری. اما فقط عاشقانه نمی‌ماند و بستر این عشق شهر شیراز است در پایان جنگ جهانی دوم و سالهای اشغال وطن از سوی انگلیسی‌ها. «سووشون» پر از نماد و تمثیل است بی آنکه مخاطب متوجه تند و تیز بودن این رمزیات شود. از شخصیت‌های خان کاکا (نماینده‌ی تازه به دوران رسیده) و آقای فتوحی (معلم مارکسیست) بگیر تا ملک سهراب و یوسف که مانند سیاوش غریبانه خونش را می‌ریزند.

مرحوم سیمین دانشور (نویسنده کتاب) روی این داستانش حساسیت خاصی داشت و عموما به کسی اجازه‌ی اقتباس از آن برای ساخت یک اثر سینمایی را نمی‌داد. دانشور، این بانوی بزرگ ادبیات ما با «سووشون» جایگاهی دست نیافتنی در تاریخ داستان ایرانی پیدا کرد. جایگاهی که همسرش جلال آل احمد هم با آثاری مانند «مدیر مدرسه»، «سنگی بر گوری» و «زن زیادی» در میان نویسندگان مرد دارد.

حالا بماند که از نظر بعضی در «سووشون» زری خود سیمین  است و جلال هم مانند یوسف مرگی ناگهانی داشت.

از زبان کتاب:
صبح زود چهارشنبه یوسف از ده برگشت. کی راه افتاده بود که صبح به آن زودی رسیده بود؟ وقتی در می‌زد حتی به خیال زری نمی‌رسید که شوهرش باشد. کارت عبور شب را همین آخریها، پس از دوندگی زیاد گرفته‌بود و چه زود از آن استفاده کرده‌بود. زری تازه پشه‌بند را بالا زده‌بود که بیرون بیاید. به پیشواز شوهرش رفت که یکتا پیراهن از مادیان پوشیده‌بود. اما تنها نبود. مرد دیگری با چشمهای بسته روی اسب قزل نشسته بود. چشمهایش را مالید و به مرد نگاه کرد. مرد کت یوسف را روی بدن لختش پوشیده‌بود. انگار مرد مرده بود، چرا که روی اسب با طناب بسته بودندش. غلام و یوسف کمک کردند و طناب را باز کردند و مرد را آهسته زمین گذاشتند.a

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
ضرورت ایجاد ثبات در شاخص مرگ مادران
مهلت ثبت‌نام در آزمون دکتری نیمه‌متمرکز سال ۱۴۰۶ تا ۱۵ آبان تمدید شد
بازنگری تفاهم‌نامه سازمان اوقاف برای مرمت بناهای تاریخی
مشکل استقلال برای سفر به عراق حل شد
تارتار: پرسپولیس باید برای مسابقه بعدی آماده شود
ادامه مدال‌آوری جودو ایران در آسیا/ خاک‌خواه و صفری برنزی شدند
ایران با ۲ طلا در تعقیب آمریکا و روسیه
جام ملت‌های آسیا در عربستان به تعویق افتاد
زارع پس از چهارمین طلای جهان: امیدوارم حال مردم خوب شده باشد
چرا قیمت طلا و سکه امروز ریخت؟
حضور قدرتمند ایران در کنوانسیون تنوع زیستی
دزدان دریایی سومالی یک قایق ماهیگیری ایرانی را ربودند
پرسپولیس با پیروزی در قائمشهر از خطر گریخت
شکار هفتمین مدال با نتایج قدرتمندانه/ امیرحسین زارع به مدال طلا رسید
احمد محمدنژاد به مدال طلا رسید
یحیی سریع: یمن هدف ۳۷۵۵ حمله هوایی و موشکی سعودی قرار گرفته است
روبیو: از راهکارهای دیپلماتیک با ایران استقبال می‌ کنیم!
نخستین تحلیل آکادمیک ساختاریافته در ایران در دانشگاه تهران ارائه شد
استقرار سامانه‌های پدافندی نزدیک اقامتگاه ترامپ+ تصاویر
از کدام شهرهای ایران می‌توان با قطار به مشهد سفر کرد؟
با سرمایه کم چه بخریم؟ طلا، نقره یا تتر؟ راهنمای سرمایه‌گذاری در سال ۱۴۰۵
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top