تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358 توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که با اسارت گرفتن 53 نفر از اتباع آمریکا همراه بود ضربه سختی به حیثیت آمریکا وارد کرد و یانکی ها برای جبران این آبروریزی باید کاری می کردند کارستان. برژیسکى مشاور امنیت ملى وقت جیمى کارتر رییس جمهور وقت آمریکا در این باره می گوید : «اگر چه از ابتداى گروگانگیرى افرادمان، تا اتخاذ تصمیم نهایى براى نجات آنها، حدود پنج ماه به طول انجامید، اما برنامه ریزى جهت انجام یک عملیات نجات، بزودى پس از ماجرا آغاز شد. درست 2 روز بعد از واقعه، مرحله اول، عملیات با تلفنى که من به هارولد براون وزیر دفاع کردم، شروع گردید، من از او خواستم که به رییس ستاد مشترک ارتش دستور دهد، تا یک برنامه جهت عملیات نجات طرح ریزى کند.» برژینسکی در ادامه از تشکیل جلسه فوری شورای امنیت ملی آمریکا خبر می دهد و می گوید کارتر جلسه یاد شده را با این سخنان آغاز کرد که «به نظرم امکان خلاصى گروگانها بسیار بعید به نظر مى رسد و ما بایستى حاکمیت خود را اعمال کنیم»

طرح حمله نظامی آمریکا به ایران که به طرح «عملیات پنجه عقاب» معروف است به این قرار بود که عملیات نظامی نیروهای دلتا جمعاً دو روز (از چهارم تا ششم اردیبهشت 1359) به طول می انجامید و در شب اول، هشت هلی کوپتر و شش هواپیمای سی- 130 در عمق خاک ایران در میان کویر فرود می آمدند، هلی کوپترها پس از سوخت گیری شبانه در نزدیکی طبس، به نقطه ای در نزدیکی تهران ـ حوالی دماوند ـ پرواز میکردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف مینمودند. حمله به سوی سفارت که محل نگاهداری گروگانهای آمریکایی بود، در شب دوم با کامیونهای ارتشی که قبلا تدارک شده بود، انجام میگرفت و یک گروه جداگانه هم برای نجات بروس لینکن کاردار سفارت و دو آمریکایی دیگر که در محل وزارت امور خارجه ایران نگاهداری میشدند در نظر گرفته شده بود. گروگانها پس از رهایی به استادیوم شهید شیرودی که در نزدیکی سفارت قرار داشت منتقل می شدند و از آنجا به یک فرودگاه مجاور پرواز می کردند. در این مرحله چند جنگنده پرواز هواپیماهای آمریکایی را پوشش میدادند. این عملیات با پرواز هواپیماهای آمریکایی از پایگاههای نظامی آمریکا در عمان و مصر شروع می شد و قرار بود که پس از انجام عملیات موفق آمیز نجات گروگان ها از سفارت ایران، با پرواز هواپیماهای آمریکایی از فراز آسمان عربستان سعودی به پایان رسد.

علی رغم برنامه ریزی های دقیق و بدون نقص صورت گرفته اما تا پیش از رسیدن نیروهای عملیاتی به طبس در دو مرحله، عملیات با اخلال مواجه شد. در این رابطه 120 کیلومتر مانده به شهر راور کرمان یکی از هلی کوپتر ها دچار نقص فنی شده و به ناچار در همان موقعیت فرود می آید. پس از انتقال نیروها به یک هلی کوپتر دیگر، در فاصله ای کوتاه بار دیگر اخلال در سیستم هیدرولیک، یکی دیگر از هلی کوپتر ها را زمین گیر می کند.
عملیات اما متوقف نمی شود و علی رغم تأخیر پدید آمده تا رسیدن به صحرای طبس ادامه می یابد. این اما آخرین توقف گاه بود. سوخت گیری 5 فروند از هلی کوپتر ها بدون نقص انجام شد. ششمی اما باز هم دچار نقص فنی شد. این دیگر برای نیروهای دلتا کابوس بود. ادامه عملیات با پنج هلیکوپتر از 8 فروند پیش بینی شده غیرممکن بود. سرهنگ چارلی بکویث فرمنده عملیات قید همراهی 3 هلی کوپتر و 20 نفر از نیروهایش را می زد. همین باعث شد تا بابت وضع بوجود آمده از فرماندهی مصر کسب تکلیف کند. فرماندهی مصر همچنان بر ادامه عملیات مصر بود. چارلی اما نظر دیگری داشت و درخواست آنها را رد کرد. او معتقد بود ادامه عملیات فاجعه آمیز است. عملیات شکست خورده بود و فرمانده چاره ای جز صدور فرمان عقب نشینی نداشت. قرار شد نیروها با هواپیماها برگردند و هلی کوپترها منفجر شوند. گرد و غبار شدید حاصل از توفان و موتورهای هواپیماها و ملخ هلی کوپترها، منطقه را فرا گرفته بود و دید را محدود کرده بود. ناگهان انفجاری مهیب رخ داد. یکی از هلی کوپترها با هواپیمای حامل سوخت برخورد کرده و منفجر شد. اندکی بعد هواپیما هم در آتش غرق شد. افتضاح به بار آمده کامل شد و از اینجا به بعد عملیات فرار! آغاز شد. جا ماندن جنازهها هم افتضاح کمی نبود. خیلی از نیروها هم وسایل و تجهیزات خود را از ترس جا گذاشته بودند.

همیلتون جردن، رئیس ستاد کارکنان کاخ سفید در رابطه با آنچه در لحظه دریافت خبر برخورد هلیکوپتر و هواپیما در طبس در کاخ سفید گذشت میگوید: «کارتر گوشی را برداشت و گفت: "دیوید (جونز) چه خبر؟" ما حرفهای جونز را نمیشنیدیم. ولی حالت چهره کارتر و پریدگی رنگ او نشان میداد که خبرهای بدی میشنود. کارتر لحظهای چشمانش را بست و در حالیکه به زحمت آب دهانش را قورت میداد پرسید "آیا کسی هم مرده است؟" همه ما به دهان او زل زده بودیم. چند ثانیه بعد گفت: "میفهمم… میفهمم" و گوشی تلفن را گذاشت. هیچ کس سئوال نکرد تا اینکه خود کارتر پس از چند ثانیه سکوت گفت: "مصیبت تازهای پیش آمده. یکی از هلیکوپترها به یک هواپیمای سی ۱۳۰ خورده و آتش گرفته و احتمالاً چند نفری هم کشته شدهاند." هامیلتون جوردن در کتاب خود - بحران- مینویسد: «تصور اینکه گروهی از داوطلبان نجات گروگانها، خود جان باخته و به خاک هلاکت افتادهاند، چون کابوسی بر فکر و روح من سنگینی میکرد [...] هلیکوپترهای لعنتی! چیزی که قرار است آمریکا بهترین سازندهاش باشد! بهترین وسیله مکانیکی ما چنین از آب درآمده است… برای من جای تعجب بود و معنیاش را نمیفهمیدم.»



