تاریخ انتشار: جمعه 1398/04/28 - 20:56
کد خبر: 320505

روایت یک دانشجوی دختر از «ازدواج سفید»

«سمانه» یک دختر شمالی‌ست که در یکی از دانشگاههای معتبر پایتخت درس ‌می‌خواند و همانجا با پسری به نام «حسین» آشنا می‌شود و اتفاقات سر راهشان باعث می‌شود آنها ازدواج سفید را برای زندگی باهم انتخاب کنند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از فارس، حرف زدن درباره زخم‌های زندگی مثل ناخن کشیدن روی آن‌هاست. اما «سمانه» گفت که حاضر است با ما از این زخم کهنه که حالا ۴ سال است از آن گذشته حرف بزند. شاید همین ناخن کشیدن روی زخم کهنه است باعث می‌شود که سوالهایمان را تستی جواب بدهد. جواب‌هایی که تنها حاضر است آنها را روی صفحه موبایلش تایپ کند و راضی به قرار حضوری و تلفنی نمی‌شود. سمانه ۵سال بی‌هیچ حساب و کتاب و کاغذی با حسین زندگی کرد و بعد یکباره تنها شد. تنهایی که هنوز ادامه دارد و همه ۳۸ سالگی‌اش را در برگرفته‌ است.

این گزارش یک روایت است، روایت یک زندگی بی اسم و سند و شناسنامه که یکباره همه دیوارهایش فروریخت.

من سمانه ۳۸ سال دارم

امسال ۳۸ ساله شدم و حالا ۴ سال است دور از خانواده و هرکسی تنها توی تهران زندگی می‌کنم. یک تک دختر که دور از خانواده زندگی می‌کند. خانواده‌ام شهرستان هستند. شهرساری. پدر و مادرم هردو تکنسین اتاق عمل بودند. یک خانواده معمولی بودیم با آدم‌های معمولی. پدر و مادرم نماز و روزه‌شان سر جایش بود. برادرهایم نه. ولی من هم مقید بودم. حجاب هم داشتم. نماز خواندن و روزه گرفتنم هم سر جایش بود. دانشگاه که قبول شدم آمدم تهران. توی یکی از دانشگاههای سراسری پایتخت روانشناسی می خواندم. تا مقطع ارشد هم درس خواندم. همانجا بود که اولین بار حسین را دیدم.

خانواده‌ها مخالف ازدواجمان بودند

مادرم دوست داشت با یکی از فامیل‌های خودش ازدواج کنم. پدرم اینطوری نبود. اما مادرم با هر ازدواج دیگری محکم مخالفت می‌کرد. حسین را اولین بار توی شب شعر دانشگاه دیدم. بعد از برنامه وقتی آبمیوه و کیک دادند رو کرد به من و گفت:«چقدر دانشگاهتون گداست؟» خندیدم. فهمیدم خودش دانشجوی دانشگاه ما نیست و آنجا مهمان شده. از همانجا ارتباط مان شروع شد. دو ماه باهم بودیم و همدیگر را خیلی دوست داشتیم. او هم حال مرا توی خانواده‌اش داشت. مادرش یک دختر را برایش پسندیده بود و اصرار داشت حسین با او ازدواج کند. بعد از آن قرار شد بیایند شمال خواستگاری. مادرم قیامت به پا کرد که چرا در این مدت به ما چیزی نگفته بودی. خانواده حسین هم از من خوششان نیامد. گفتند این دختر زیادی سرزبان دارد. خوب نیست. از حجاب من هم خوششان نیامد. من یک بلوز و دامن و روسری پوشیده بودم. آنها دوست داشتند چادر داشته باشم. برای همین بعد از اینکه رفتند حسابی با حسین مخالفت کردند. مادر و پدر من هم می‌گفتند مخالفند. مادرم می‌گفت: «اینا به ما نمیان. بچه داداشم مگه چشه که حاضر نیستی باهاش ازدواج کنی؟»

اول عذاب وجدان داشتیم اما بعد سست شدیم

برگشتم تهران. مادرم گفته بود اگر می‌خواهی زن حسین شوی برو ولی دیگر روی ما حساب نکن. همین‌کار را هم کردیم. آمدم تهران گفتم اگر الان نخواهیم باهم زندگی کنیم دیگر نمی‌شود به هم برسیم. حسین هم قبول کرد. اولش چون پدرم مخالف بود. می‌خواستیم به دادگاه درخواست بدهیم اما جنجال می‌شد. حسین یک خانه توی پونک داشت. همان جا باهم زندگی را شروع کردیم اما عقد نکردیم! اولش اینطوری زندگی کردن برایمان سخت بود. خیلی الکی و خالی شروع کرده بودیم. قبول کردن چنین مدلی برای زندگی سخت بود. عذاب وجدان داشتیم. اما بعد تعاریف مان عوض شد. اینکه اصلا عقد مگر چیست و همینکه در دلمان به هم متعهد هستیم کافیست. اما بعد اعتقادات جفتمان سست شد. به خودمان می‌گفتیم انگار عقدنامه‌مان گم‌شده، عقدنامه صرفا یک کاغذ است و عقد واقعی بین دلهاست!

۵ سال تلاش کردیم خانواده‌ها راضی نشدند

۵سال با هم زندگی کردیم. ۵سال و ۱۰ روز! مثل یک زن و شوهر واقعی، فقط هیچ نسبت کاغذی باهم نداشتیم. هرجا هم سفر رفتیم برای هتل گرفتن هم مشکلی پیش نیامد و حتی باهم خارج از کشور هم رفتیم. بی کسی و تنهایی امان‌مان را بریده بود. با اقوام خودمان که ارتباطی نداشتیم و تنها با چند نفر از دوستان مان که بعدها آشنا شدیم ارتباط داشتیم. یکی از دوستانم خیلی سعی کرد برود با خانواده‌ها حرف بزند که به ازدواج رسمی ما راضی شوند؛ اما هر کاری کرد نتوانست راضی‌شان کند و خودش هم مورد بی‌احترامی قرار گرفت. متاسفانه خانواده‌ها کمک مان نکردند درست ازدواج کنیم.

از دکتر که آمدیم همه چیز را تمام کرد

در این ۵سال دعوا نداشتیم. اما کم آورده بودیم. وضعمان خوب بود، هر دو کار می‌کردیم و خانه خریدیم. یک شب حالم حسابی بد شد و با حسین رفتیم دکتر، بعد از برگشت به خانه، همه چیز را همان شب تمام کرد و گفت که می‌خواهد برود پیش خانواده‌اش. تمام شد. به همین راحتی!  او هیچ مسئولیتی در برابر من نداشت. خیلی سخت بود. بعد از ۵ سال زندگی کنی و یک شب همه چیز تمام شود. خانواده‌ام می‌خواست به هر قیمتی حسین را راضی کند که عقد و عروسی کنیم اما این بار ما قبول نکردیم. رفت. رفت و دقیقا با کسی که خانواده‌اش می‌خواست ازدواج کرد. اوایل مردد بود اما نامزدش جمع و جورش کرد.

یواشکی دنبالش می‌کنم

حسین حالا یک پسر دارد. گاهی یواشکی و با یک اکانت ناشناس از توی فضای مجازی رصدش می‌کنم. یکبار هم توی خیابان دیدمش. البته او مرا ندید. خوشحالم خوشبخت است و به حرف مادرش گوش داد. شاید اینطوری به آرامش رسید. بعد از حسین پدر و مادرم اصرار کردند برگردم و با آنها زندگی کنم. قبول نکردم و تهران ماندم. چندین مورد هم برای ازدواج پیش آمد اما خیلی به‌ هم ریخته‌تر و پریشان‌تر از آن بودم که بخواهم به آنها فکر کنم. الان هم زندگی عادی خودم را دارم. اگر همه دنیا بخواهد اما چیزی را خدا نخواهد نمی‌شود. دنیا هرچقدر هم مدرن شود و تغییرکند شان دختری که با احترام از خانه پدرش درست و درمان به خانه بخت می‌رود، یک چیز دیگر است. اگر برمی‌گشتم به همان ۹ سال قبل، می‌دیدم وقتی نمی‌شود دنبال راه در رو نمی‌رفتم. رها می‌کردم. چیزی را که بعد از ۵سال به آن رسیدم.

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
تغییر و به‌روزرسانی ۵۰ تا ۷۰ درصدی رشته‌های کشاورزی
نوجوانان نقش مهمی در شکل‌دهی به آینده کشور دارند
واریز تسهیلات ۲۰ میلیونی اربعین به حساب بازنشستگان کشوری
دانشجوها چطور هزینه‌ی سرگرمی دیجیتال را مدیریت کنند؟ چک‌لیست اشتراک، بازی و گیفت کارت ایکس باکس
زمان بازی استقلال در لیگ برتر تغییر کرد
قیمت طلا و سکه امروز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵
تعویق جام ملت‌های آسیا و تغییر معادلات
استمرار راهبرد «ایران هرچه قوی‌تر» تنها راه دستیابی به بازدارندگی مطلق
تاریخ تسخیر سفارت چه روایت‌های ناگفته‌ای دارد؟
بدهی ۴ میلیارد یورویی کالاهای اساسی
«مرگ بر آمریکا» ذکر بزرگ و هویت‌ساز پایداری ملت ایران است
پای ترامپ به پرونده خدمتکار اینفانتینو باز شد
ترفندهای استفاده از اسپاتیفای برای درس خواندن و تمرکز در مطالعه
سیلاب در پردیس دانشگاه علوم پزشکی سمنان/ تمام فضای دانشگاه را آب گرفت! + فیلم
آغاز ثبت‌نام داوطلبان انتخابات شوراهای صنفی دانشجویی دانشگاه تهران
واکنش طلا به نتایج انتخابات آمریکا
مراقب ایجاد خطای محاسباتی با وعده‌های آمریکا باشیم
هشدارهای امنیتی کارکنان اپن‌ای‌آی سال‌ها نادیده گرفته شد
پاسخ آمریکا به جنگ‌افروزی ترامپ / ترامپیست‌ها شکست خوردند
قریشی: جوان ایرانی مقابل فرعون‌های زمانه ایستاده است
اعتراف ترامپ به تأثیر جنگ علیه ایران بر شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات
ترفندهای استفاده از اسپاتیفای برای درس خواندن و تمرکز در مطالعه
سیلاب در پردیس دانشگاه علوم پزشکی سمنان/ تمام فضای دانشگاه را آب گرفت! + فیلم
آغاز ثبت‌نام داوطلبان انتخابات شوراهای صنفی دانشجویی دانشگاه تهران
به‌روزرسانی و تغییر ۵۰ تا ۷۰ درصدی رشته‌های کشاورزی
آغاز ثبت‌نام وام‌های تحصیلی و ودیعه مسکن متأهلی دانشجویان از امروز
شرایط و نحوه ثبت نام برای دریافت وام‌های دانشجویی اعلام شد
کارت آزمون وکالت کانون‌ وکلای دادگستری سال ۱۴۰۵ منتشر شد
سری دوم اصلاحیه دفترچه راهنمای ثبت نام آزمون دکتری سال ۱۴۰۶ منتشر شد
کارت چهارمین آزمون صلاحیت حرفه‌ای روانشناسان و مشاوران ۱۴۰۵ منتشر شد
مهلت ثبت‌نام در سامانه ادب تا ۱۱ آذر برای رفع مشکلات دانشجویان عراقی
از تماشای ماه تا کشف منظومه شمسی؛ آموزش نجوم چگونه کودکان را به دنیای علم علاقه‌مند می‌کند؟
چرا بعضی دانشجویان برای مقاله‌هایشان از متخصص کمک می‌گیرند؟
حضور ۸۰ دانشگاه ایرانی در رتبه بندی «یواس نیوز»؛ رتبه برترین‌ها
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top