به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سجاد باقری// کارنامه پر فراز و فرود محمدحسین مهدویان و شیوه پرداختن او به موضوع اصلی در فیلم سازی اش موجب می شود که سوالات مختلفی در ذهن نقش بندد که وی از این تنوع انتخاب سوژه و پرداختن به آن چه چیزی را می خواهد اثبات کند.
مهدویانی که با ماجرای نیمروز و لاتاری و حتی درخت گردو توانسته ببینده را پای فیلم نگه دارد اما در دو سال اخیر با شیشلیک و مرد بازنده که به قول خودش بهترین اثرش در فیلم سازی اوست نمیتواند رضایت مخاطب را جلب کند.
مرد بازنده آخرین اثر مهدویان بیننده فیلم را با یک گنگی خاص همراه می سازد به گونه ای که تا انتها نمی دانیم که حرف اصلی فیلم چیست؟ آیا نقد بر ساختارهای اقتصادی و فسادهای شکل گرفته در آن درون مایه اصلی فیلم است که اگر اینگونه باشد چرا اینقدر در سایه مسائل دیگر به سوژه اصلی به خوبی پرداخته نشده است و کارگردان به گونه ای دست به عصا فیلم را جلو میبرد و اگر سوژه اصلی فیلم یک موضوع جنایی است چرا کارگردان اینقدر به سراغ حاشیه ها رفته است و تنش ها و برخوردها و زد و خوردها آنگونه که باید در سطح یک فیلم معمایی و جنایی نیست.

سوال اینجاست که چه چیزی در پس ذهن این کارگردان وجود دارد که با تغییر رویه خود در فیلم سازی میخواهد آن را به تماشاگران منتقل کند و البته این تغییر به گمان از سال گذشته با شیشلیک آغاز شده است که ۱۸۰ درجه با «مرد بازنده» از نظر ژانر تفاوت دارد.
ناگفته نماند که نباید از بازی جواد عزتی یار همیشگی مهدویان غافل ماند البته این را هم باید ذکر کرد که نقش عزتی با یک خمودی خاص در کل فیلم همراه است و به دلیل ضعف فیلمنامه و پرداختن به موضوعات حاشیه ای او نتوانسته نقش یک پلیس پر جسارت و یک سرهنگ به معنای واقعی را به خوبی از کار در بیاورد و ای کاش کمی بر این شجاعت افزوده میشد تا از دیدن فیلم لذت میبردیم.

در پایان باید گفت که مهدویان «ماجراهای نیمروز» به مراتب از مهدویان «شیشلیک» و «مرد بازنده» قوی تر و جذاب تر است زیرا حداقل با یک ریتم و پرداخت درست و آثار ابتدایی او همراه بودیم و امید است که او به همان روزها باز گردد.



