تاریخ انتشار: سه شنبه 1402/10/12 - 11:41
کد خبر: 492039

درددل های سردار سلیمانی با دخترش +جزئیات

درددل های سردار سلیمانی با دخترش +جزئیات

نرجس سلیمانی دختر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی امروز در صحن شورای شهر تهران یکی از نامه‌های پدرش را قرائت کرد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ نرجس سلیمانی رئیس کمیسیون نظارت و حقوقی شورای اسلامی شهر تهران ضمن تبریک ولادت حضرت زهرا (س)، در سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی، با تأکید بر اینکه حاج قاسم تنها متعلق به خانواده‌اش نبوده و حاج قاسم همه مردم ایران است، به قرائت نامه‌ای از ایشان خطاب به یکی از فرزندانش پرداخت که متن آن به شرح ذیل است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

آیا این آخرین سفر من است و یا تقدیرم چیز دیگری است که هرچه باشد؛ در رضایش راضی‌ام. هر بار که سفر را آغاز می‌کنم احساس می‌کنم که دیگر نمی‌بینمتان. بارها در طول مسیر چهره‌های پر از محبتتان را یکی یکی جلوی چشمانم مجسم کرده‌ام و بارها قطرات اشکی به یادتان ریخته‌ام؛ دلتنگتان شدم و به خدا سپردمتان.

بیش از ۲۰ سال است که شما را همیشه نگران دارم و خداوند تقدیر کرده است که این جان پایان نپذیرد و شما همیشه خواب خوف ببینید. دخترم هرچه در این عالم فکر می‌کنم و کرده‌ام که بتوانم کار دیگری انجام دهم تا شما را کمتر نگران کنم؛ دیدم نمی‌توانم و این به دلیل علاقه من به نظامی‌گری نبوده و نیست. به دلیل انتخاب شغل هم نبوده و نخواهد بود. به دلیل اجبار یا اصرار کسی هم نبوده و نیست. من هرگز حاضر نیستم به خاطر شغل، مسئولیت، سمت، اصرار و یا اجبار حتی یک لحظه شما را نگران کنم؛ چه برسد به حذف یا گریاندن شما.

من دیدم هرکس در این عالم راهی را برای خود انتخاب کرده؛ یکی علم می‌آموزد و دیگری علم می‌آموزاند؛ یکی تجارت می‌کند و کسی دیگر زراعت می‌کند و میلیون‌ها راه و یا بهتر بگویم به عدد هر انسان یک راه وجود دارد و هر کسی راهی را برای خود برگزیده است، من دیدم چه راهی را می‌بایست انتخاب کنم. با خود اندیشیدم و چند موضوع را مرور کرده از خود پرسیدم؛ اولاً طول این راه چقدر است؟ انتهای آن کجاست؟ فرصت من چقدر است و اساساً مقصد و هدف من چیست؟ دیدم من موقتم و همه موقت هستند. چند روزی می‌مانند و می‌روند.

دیدم تجارت کنم؛ عاقبت آن عبارت است از مقداری سکه براق شده و چند خانه نو و چند ماشین. اما آن‌ها هیچ تأثیری بر سرنوشت من در این مسیر ندارند. فکر کردم برای شما زندگی کنم؛ دیدم برایم خیلی مهم و ارزشمند هستید طوری که اگر به شما دردی رسد همه وجودم را درد می‌گیرد. اگر بر شما مشکلی وارد شود؛ من خودم را در میان شعله‌های آتش می‌بینم. اگر شما روزی ترکم کنید؛ بند بند وجودم فرو می‌ریزد. اما دیدم چگونه می‌توانم حلّال این خوف و نگرانی‌هایم باشم. دیدم من باید به کسی متصل شوم که این مهم مرا علاج کند و او جز خداوند نیست. این ارزش و گنجی که شما گل‌های وجودم هستید؛ با ثروت و قدرت قابل حفظ کردن نیست وگرنه باید ثروتمندان و قدرتمندان از انواع بیماری ها و یا مردن خود جلوگیری کنند.

من خدا را انتخاب کردم و راه او را. اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنم؛ هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم. هرگز از مدرج شدن خوشم نمی‌آمد. من کلمه زیبای قاسم را که از دهان پاک آن بسیجی پاسدار شهید برمی‌خاست؛ بر هر منصبی ترجیح می‌دهم. دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوندی باشم. لذا وصیت کردم روی قبرم بنویسید: سرباز قاسم؛ آن هم نه قاسم سلیمانی که گنده گویی است، بار خورجین را سنگین می‌کند.

عزیزم؛ از خدا خواستم همه شریان‌های وجودم را و همه مویرگ‌هایم را مملو از عشق به خود کند؛ وجودم را لبریز از عشق به خود کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم. تو می‌دانی که من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام؛ برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز جلوی در خانه هر مسلمانی می‌بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند، این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد؛ نه برای شیعه مظلوم که ناقابل‌تر از آنم. نه... بلکه برای آن طفل وحشت زده بی‌پناهی که هیچ ملجائی برایش نیست. برای آن زن بچه به سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب که خط خون، پشت سر خود بر جای گذاشته است؛ می‌جنگم.

عزیزم؛ من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی‌خوابد و نباید بخوابد تا دیگران در آرامش بخوابند؛ بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند.

دختر عزیزم؛ شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می‌کنید؛ چه کنم برای آن دختر بی‌پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز، هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید و بگذارید بروم. چگونه می‌توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا مانده‌ام. دخترم خیلی خسته‌ام؛ ۳۰ سال است که نخوابیده‌ام، اما دیگر نمی‌خواهم که بخوابم. من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت برهم آمدن نداشته باشد تا نکند در غفلت من، آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می‌کنم آن دختر هراسان، تویی؛ نرجس است؛ زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سر بریده شدن است؛ حسینم و رضایم است؛ از من چه توقعی دارید. نظاره‌گر باشم؟ بیخیال باشم؟ تاجر باشم؟ نه من نمی‌توانم این گونه زندگی کنم.»

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
دفاع از مجاهدان لبنان، سیاست راهبردی جمهوری اسلامی ایران است
۲۴ ماه بلاتکلیفی و جریمه روزانه ۵۵۰ هزار تومانی
انفجار نفتکش متخلف در تنگه هرمز
خسارات به زیرساخت‌های حمل‌ونقل باید در سطح بین‌الملل پیگیری شود
اعلام جزئیات برگزاری مصاحبه مجازی متأخرین دکتری ۱۴۰۵ دانشگاه آزاد
نتانیاهو: این هفته با ترامپ درباره ایران دیدار خواهم کرد
محسنی اژه‌ای: ۲۶میلیارد یورو در حوزه تعهدات ارزی تعیین تکلیف شده است
مخالف ایجاد انحصار در حوزه فضای مجازی هستیم
پزشکیان: ایران متعلق به همه ایرانیان است
بررسی پیش‌نویس بسته سیاستی رتبه‌بندی و اعتبارسنجی مؤسسات آموزش عالی
انفجار نفتکش متخلف در تنگه هرمز
یک تیم برزیلی خواهان جذب لژیونر ایرانی شد
رئیس قوه قضاییه در منزل وزیر شهید اطلاعات در قم حضور یافت
آمادگی مجلس برای برگزاری جلسه رأی اعتماد وزرای پیشنهادی دفاع و اطلاعات
کاظمی: کلاس‌های سال تحصیلی ۱۴۰۶ به صورت حضوری خواهد بود
گسترش خدمات درمانی ایران در مسیر اربعین
اولیانوف: مناقشه ایران و آمریکا راه حل نظامی ندارد
بیش از ۲ میلیون و ۲۰ هزار نفر در سامانه سماح ثبت‌نام کردند
سنتکام مدعی تغییر مسیر ۱۲ کشتی تجاری شد
توضیحات پزشکی قانونی در رابطه با احراز هویت شهید «امیرعلی جداوی»
سفیر آمریکا در سازمان ملل: ترامپ به دنبال گزینه دیپلماسی با ایران است!
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top