به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، (نرجس خاتون) مادر امام عصر (علیه السلام) یکى از ملکه هاى وجاهت وزیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.
نرجس خاتون کیست؟
اولین پاسخی که در سوال نرجس خاتون کیست به ذهن میرسد اینکه این بانوی بزرگ، مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده که از جایگاه والایی در مذهب شیعه برخوردار است. در منابع دینی، نرجس خاتون به عنوان اسیری از روم شرقی معرفی میگردد. نسب و هویت این بانوی بزرگ از سمت مادر به وصی عیسی بن مریم و خاندان شمعون و از سوی پدر به عنوان نوه قیصر روم دختر یشوعا میرسد. در مورد تاریخ ولادت مادر امام زمان، اطلاع دقیقی در دسترس نیست اما آنچه از اسناد معتبر قدیمی در مورد شهادت ایشان میتوان به آن اکتفا کرد، سال ۲۶۰ هجری قمری و در همان سال وفات امام حسن عسکری علیه السلام عنوان شده است. بارگاه ایشان در کنار بارگاه ملکوتی همسر گرامیشان در شهر سامرا قرار دارد.

زندگینامه نرجس خاتون
نرجس خاتون که به نامهای دیگری تحت عنوان ملیکا، ریحانه و القاب بسیار دیگری خوانده میشد به عنوان دختر یشوعا و نوه شمعون از خاندان امپراطور روم است. اگرچه نرجس خاتون در خانوادهای ثروتمند و غنی دیده به جهان گشوده بود اما همواره عفت و پاکدامنی را پیشه میکرد و هرگز تمایل نداشت که با فردی از خاندان امپراطوری ظالم روم ازدواج کند. تا اینکه به ناچار ملیکا طبق دستور امپراطور باید با برادرزادهاش وصلت میکرد و امکان پاسخ منفی دادن نیز به امپراتوری روم وجود نداشت. همه چیز برای مراسم جشن آماده بود اما ناگهان زمین میلرزد و وحشت در دل حاضرین رخنه میکند. یکی از کشیشان به امپراطور میگوید که این اتفاق عجیب نشان دهنده خشم خداوند است و ما آن را نشانهای برای پایان این مراسم میبینیم.
امپراطور با خودش فکر میکند که شاید این اتفاق ناگوار به خاطر این بود که ملیکا نباید با برادرزاده اولش ازدواج میکرد و از این رو برادرزاده دومش را به عنوان همسر برای ملیکا انتخاب میکند. در کمال تعجب این بار هم وقتی مراسم برپا میشود و کشیش آماده خواندن رسومات عقد میگردد، مجدداً زلزلهای شدید و عظیم رخ میدهد. این اتفاق حتی برای ملیکا نیز اعجاز برانگیز بود و همواره از خدای خویش میخواست که سرنوشتش را ختم به خیر کند.
سرانجام ملیکا در خواب میبیند که افرادی خوش سیما وارد کاخ میشوند و خود را حضرت محمد و سایر ۱۱ امام، از امام علی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام معرفی میکنند. پیامبر رو به حضرت عیسی مسیح میفرماید: “ما به اینجا آمدهایم تا دخترتان را برای فرزند خود امام حسن عسکری علیه السلام خواستگاری کنیم.” ملیکا این خواب را برای هیچکس بازگو نکرد اما زندگی نرجس خاتون به گونهای شد که او را به سمت امام یازدهم ما شیعیان سوق داد.
از همین عبارت و جملات میتوان دریافت که نرجس خاتون کیست و چه مقام بلندی دارد. چون مجدداً در خواب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را ملاقات میکند و ایشان میفرمایند تا وقتی که مسیحی هستی، فرزند من به سوی تو نخواهد آمد. سرانجام در یکی از جنگها بین سپاه اسلام و روم، سپاه اسلام به پیروزی میرسد و عدهای از زنان از جمله ملیکه را به اسارت میبرد، تا اینکه امام هادی علیه السلام این بانوی بزرگ را به عنوان کنیز خریداری میکند. ملیکا که کسی از هویتش خبر نداشت؛ چون بعد از اسارت خود را نرجس نامیده بود، در مقابل خریده شدن به عنوان برده خودداری میکند تا اینکه نامه امام هادی علیه السلام را میبیند و اشک شوق در چشمانش حلقه می بندد.
نرجس خاتون به نام کنیز خریداری شد اما مقامی بلند داشت. بعد از ورود به منزل امام، خواهر امام هادی علیه السلام به گرمی از ایشان استقبال کرد و همواره مراقب این دُر گرانبها بود. امام هادی علیه السلام رو به نرجس فرمودند: “مژده باد بر تو، چون فرزندت میتواند جهان را پر از عدالت و دادگری کند؛ همانطور که از ظلم و بیداد پر شده است.”
مقام نرجس خاتون
مقام و جایگاه نرجس خاتون در مذهب شیعه
وقتی به شخصیت والا و مقام نرجس خاتون و زندگینامهاش نگاه میکنیم، این سوال در ذهن شکل میگیرد که نرجس خاتون کیست که این همه الطاف الهی شامل حالش شده است؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
پاک ماندن در میان فساد
امپراطوری روم همواره به خدا اعتقاد نداشت و از هر ظلم و ستمی برای رسیدن به قدرت استفاده میکرد. با همه اینها دختری از نوادگان قیصر روم، آنقدر مقامی پاک و ارزشمند در مذهب شیعه داشت که خداوند حاجت دلش را که ازدواج با فردی از خاندان رسول خدا بود، مستجاب میکند.
به اوج رسیدن از برده داری
نرجس خاتون اولین مادر و زن اسلام نبود که از بردهداری به مقام بالایی رسیده باشد. پیش از ایشان حمیده مادر امام موسی کاظم علیه السلام و سمانه مادر گرامی امام هادی علیه السلام نیز از بردگان بودند که با ایمان به خداوند از بدیها به دور ماندند و به مقام والایی رسیدند. امام مجتبی علیه السلام در مورد جایگاه و مقام نرجس خاتون میفرمایند: “ایشان سرور کنیزان جهان هستند.”
به اوج رسیدن مانع از فروتنی ایشان نبود. طوری که در کتاب کمال الدین مرحوم صدوق نوشتهای تحت این موضوع آمده است که حکیمه دختر امام جواد میفرماید: امام هادی علیه السلام فوت کرده بودند و من نزد پسرشان امام حسن عسکری علیه السلام رفتم. نرجس خاتون آمدند و کفشهایم را از پای درآوردند. به ایشان گفتم ای بانوی من شما سرور و بانوی همه عالم هستی؟ در پاسخ فرمودند: نرجس خاتون از خدمت کردن به شما افتخار میکند.

بارداری مخفی
بر اساس منابع روایی، نرجس خاتون هیچ اثری از بارداری نداشتند و تنها در هنگام زایمان، اثرات آن آشکار شد. درست مثل مادر حضرت موسی علیه السلام که خداوند به خاطر صیانت و حفظ جان فرزند، حاملگی ایشان را پنهان نمود. بدون شک در آن شرایط، امدادهایی از سوی غیب میرسید و اینها نشان دهنده مقام نرجس خاتون در پیشگاه خداوند و شیعه است.
نرجس خاتون در منابع تاریخی و روایی
در مورد اینکه نرجس خاتون کیست و مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همسر امام یازدهم است، هیچ شکی وجود ندارد. با همه اینها در مورد زندگی و فوت ایشان روایتهای متعددی وجود دارد.
روایتی از صدوق، کلیمی، مجلسی و مسعودی
بر اساس این روایت، نرجس خاتون از نوادگان شاهزاده امپراطور روم نیست و به عنوان کنیزان حکیمه در منزل ایشان به دنیا آمده و زندگی و کودکی خود را در آنجا سپری نموده است.
اختلاف نظر درباره درگذشت نرجس خاتون
در برخی از روایات آمده است که نرجس خاتون به همسرشان علاقه و وابستگی بسیار شدیدی داشتند؛ به گونهای که بعد از مرگ ایشان تاب تحمل شکنجه و سختیهای دنیا را نداشتند. بنابراین از همسر خویش تقاضا میکنند که از خداوند بخواهد مرگ ایشان را زودتر از امام حسن عسکری قرار دهد.

شیخ طوسی در کتاب الغیبه، تاریخ وفات مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بعد از مرگ همسر و در بازه زمانی سالهای ۲۶۱ تا ۳۱۷ قمری ذکر کردهاند. البته بیشتر تاریخ نویسان از جمله یاقوت حموی در مجمع البلدان و بهادلی در کتاب امهات المعصومین، تاریخ درج شده روی سنگ قبر نرجس خاتون که در سال ۲۶۰ است را موثق تر میدانند. این روایتگران نیز مرگ خاتون را چندی بعد از همسرش اما در همان سال عنوان میکنند.
نرجس خاتون در منابع تاریخی و روایی
نقش نرجس خاتون در تاریخ اسلام
بر اساس تاریخ ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و جنگهای مسلمانان و روم میتوان دریافت که در سالهای ۲۵۲ یا ۲۵۳ قمری، نرجس خاتون به عنوان همسری امام یازدهم در آمده بودند. در آن سالهای اختناق و شکنجه، امام حسن عسکری مدتها در زندانها به سر میبرد و نرجس خاتون در برابر خلفای ظالم آن زمان ایستادگی میکردند و دلیل آن حفاظت از جان فرزند خویش بود.
زندگی پس از شهادت امام حسن عسکری
اگرچه طبق روایات بعد از شهادت امام حسن عسکری نرجس خاتون مدت کوتاهی در قید حیات بودند اما در همان مدت، دشمنان دست بردار نبودند و به دنبال فرزند امام حسن عسکری میگشتند. نرجس خاتون کیست که این همه شجاعت خداوند در وجود او نهاده که برای صیانت فرزندش از شر دشمنان، ادعای بارداری کرد تا بازداشت شود و تحت نظر بماند.
نرجس خاتون به پاکدامنی شهرت داشت و وقتی خلفای عباسی دچار درگیریهای داخلی شده بودند، مردم را برای رفع گرفتاریها و مشکلات به دعا کردن تشویق میکرد و سهم بزرگی در استجابت دعای مشتاقان اهل بیت داشت. از این رو همواره حکومت سعی میکرد این بانو را از دسترس شیعیان دور نگه دارد.

جمع بندی در خصوص معرفی مادر امام زمان
برای شناخت امام زمان باید به پاسخ سوال نرجس خاتون کیست برسید. بیشک فرزندی که از این بانوی بزرگوار و امام حسن عسکری علیه السلام متولد شده است، میتواند نجات بخش بشریت باشد. امیدواریم با ارائه این مقاله گامی در جهت آشنایی شما با مادر امام زمان برداشته باشیم.
رویای شگفت نرجس خاتون (س)
شب در عالم رویا دیدم : حضرت مسیح (ع) و شمعون و گروهی از حوارییون در قصر جدم جمع شدند و در جای همان تختی که برای داماد قرار داده بودند منبری از نور نصب نمودند .منبری که از بلندی سر به آسمان می سایید. بعد حضرت محمد (ص) با وصی و دامادش علی بن ابی طالب(ع) و جمعی از امامان (علیهم السلام) و فرزندانشان به قصر وارد شدند. مسیح با ادب به استقبال حضرت محمد (ص) رفت و آنحضرت را در آغوش گرفت.
نامهایی که برای این بانوی گرامی ذکر شده، عبارتند از: ریحانه، نرجس، صقیل، سوسن و مریم بنت زید العلویه ، و کنیه اش ام محمد بن حسن است. وی در سلک اسیران از روم به بغداد آمده بود و او را از برده فروشی خریداری کردند؛ لذا این بانوی محترم به عنوان جاریه (کنیز)، و ام ولد نیز معرفی شده است. در حدیثی که صدوق از جابر، صحابی معروف رسول الله صلّی اللّه علیه و اله از لوح یا صحیفه حضرت فاطمه علیها السّلام نقل می کند، درباره نام مادر حجة بن الحسن می نویسد: «امّه جاریة، إسمها نرجس»: خلاصه ای از شرح زندگانی اش در بخش فضایل خواهد آمد.
حضرت نرجس در حیات ابو محمد امام حسن عسکری علیه السّلام، (یعنی قبل از ربیع اول سال 260 ق. زمان رحلت امام عسکری علیه السّلام) در سرّ من رای رحلت کردلکن محلاتی می نویسد: در سنه 261 ق. و در پشت سر امام عسکری مدفون گردید و صندوق او در زیبایی ظاهر و آشکار است.
فضایل: ملیکه در خواب دید که حضرت مسیح علیه السّلام و شمعون (وصی عیسی علیه السّلام) و جمعی از حواریون به قصر قیصر وارد شدند و بر تختی قرار گرفتند. پس از آن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با عده ای از فرزندانشان داخل قصر شدند و پس از معانقه با مسیح علیه السّلام، به ایشان فرمودند، آمده ام تا دختر شمعون را برای فرزندم (امام حسن عسکری علیه السّلام) خواستگاری نمایم. پس از قبول شمعون، رسول الله صلّی اللّه علیه و اله ملیکه را به عقد فرزند خویش، امام عسکری علیه السّلام درآورد.

ملیکه بیمار شد و پزشکان روم از معالجه او مأیوس گردیدند. قیصر از وی خواست، چنانچه آرزویی دارد بگوید شاید کمکی جهت بهبود او باشد. ملیکه گفت: من امیدی ندارم، لیکن اگر شکنجه و عذاب اسیران مسلمان را متوقف نمایی و زنجیر از گردن ایشان برداری و آنها را آزادکنی، ممکن است حضرت مسیح و مادرش مریم بر من لطفی نمایند و مرا عافیت بخشند. قیصر چنین کرد و ملیکه اظهار بهبودی نمود.
پس از آن ملیکه چهار شب در خواب دید که سیده نساء، حضرت زهراء علیها السّلام با مریم علیها السّلام با هزاران حوری بهشتی به دیدنش آمدند، و ملیکه تشهد گفت و به دین اسلام مشرف گردید. سپس ابو محمد، امام عسکری علیه السّلام شبها به خواب ملیکه می آمد و شبی به او فرمود: جدّت (یعنی قیصر) لشکری به طرف مسلمانان خواهد فرستاد. تو به همراه چند کنیز در زمره خدمتکاران برو.
پس از شکست لشکر روم، ملیکه در سلک اسرا به بغداد برده شد. امام علی النقی علیه السّلام فردی به نام بشر بن سلیمان نخّاس را جهت خریداری ملیکه به بغداد گسیل داشت.
داستان چگونگی خرید ملیکه (نرجس) و آنچه این بانوی گرامی برای بشر بن سلیمان نقل کرده، بسیار طولانی است و جهت اختصار از ذکر آن صرف نظر می شود.
بشر گوید: چون او (نرجس) را به خدمت امام علی النقی علیه السّلام بردم، حضرت به او فرمود:
خداوند عزت اسلام و ذلت مسیحیت و شرف اهل بیت محمد صلّی اللّه علیه و اله را چگونه به تو نشان داد؟.
نرجس گفت: چگونه وصف کنم، ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله، چیزی را که شما بهتر از من آگاه هستید. حضرت علیه السّلام فرمود: می خواهم تو را اکرام کنم و گرامی دارم، کدام یک بهتر است، ده هزار درهم یا بشارت شرف ابدی؟ نرجس گفت: بشارت را می خواهم. حضرت علیه السّلام فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب شود و زمین را پر از عدل و داد کند، بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد. نرجس گفت: از چه کسی باشد؟ امام علی النقی علیه السّلام فرمود: از کسی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تو را، در فلان شب از فلان ماه و در فلان سال خواستگاری نمود. نرجس گفت: از مسیح و وصیش؟ سپس حضرت علیه السّلام از او پرسید که حضرت مسیح و وصی اش تو را به ازدواج چه کسی درآوردند؟ نرجس گفت: برای فرزندت ابو محمد. حضرت علیه السّلام فرمود: او را می شناسی؟ نرجس عرض کرد: از شبی که به دست بهترین زنان، سیدة نساء (فاطمه زهرا) مسلمان شدم، شبی نگذشته است که او به دیدن من نیامده باشد.

سپس ابو الحسن، امام علی النقی علیه السّلام، خواهرش حکیمه را خواست و فرمود: او را به منزل خود
ببر و آداب فرایض و احکام شرع به او تعلیم نما، که او زوجه ابو محمد و مادر قائم علیه السّلام است.
بنابراین این بانوی مکرّم نزد خداوند مقام بالایی داشته که چنین شرف و منزلتی یافته است.
نرجس بسیار باعفت و پرهیزگار بود. برای او این مقام و مرتبه کافی است که مادر صاحب الزمان، آخرین حجت خدا و برپا دارنده قسط و عدل است. نرجس حامل أسرار الهی و نگاهدارنده اشرف مخلوقات بوده است. سلام ما بر او و فرزند ارجمندش.
برای این مادر باسعادت، والده حضرت قائم علیهما السّلام زیارت نقل نموده اند که در آن صفاتی از این طیبه ذکر شده است، و می خوانیم: «السّلام علیک أیتها الصّدّیقة المرضیة، السّلام علیک أیتها التّقیة النّقیة، السّلام علیک أیتها الرّضیة المرضیة. ..»: سلام بر تو ای بانویی که راستگو و مورد رضای خدا هستی. سلام بر تو ای بانویی که متقی و پاکیزه هستی. سلام بر تو ای بانویی که راضی هستی و خدا از تو خشنود است.
نقش سیاسی نرجس خاتون
در تـاریخ تشیع شاهد حضور بانوان بسیاری در عرصه دین داری و معرفت بودیم که در این میان، نقش برخی از ایشان حساس تر بوده، از اهمیت بیشتری برخوردار است. بررسی و مطالعه شخصیت سیاسی و اجتماعی آنان می تواند راهگشای ما در تـبیین الگـوهای برتر زنان مسلمان شیعه باشد.
در رابطه با نقش های سیاسی و اجتماعی مادران ائمه(علیهم السلام) باید به این نکته توجه داشت که جوّ حاکم در زمان ائمه معصوم(علیهم السلام) و اختناق و فشارهای سـیاسی مـوجود، عـرصه را برای حضور سیاسی آنان چـنان تـنگ مـی کرد که مجبور بودند به تقیه روی آورند و از فعالیت های سیاسی و علنی برای مدتی دست بردارند یا مخفیانه به فعالیت بپردازند. در چنین شرایطی، مخفی بودن و اسـتتار فـعالیت های مـادران و همسران آنها نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. بـا نـگاهی کلی به زندگی مادران ائمه اطهار(علیهم السلام) می توان اذعان کرد که نقش سیاسی حضرات حُدَیث و نرجس خاتون بسیار پررنگ و قابل تـوجه بـود. آن دو از زنـان صالح روزگار و دارای فضائل و ملکات روحی و عرفانی والایی بودند و حضور محسوسی در جـریانات سیاسی دوران خود داشتند. مقاله حاضر به جایگاه این دو بانوی گرامی در عصر امامین عسکریین(علیهما السلام) می پردازد.
حُدَیث، مادر امـام حـسن عـسکری (علیه السلام)
حُدَیث (حدیثه، حربیه، سلیل، سوسن) مادر امام حسن عـسکری(عـلیه السلام) (کلینی، ۱۳۸۸ ق، ج ۱، ص ۵۰۳) از جمله شخصیت هایی بود که نقش اساسی و مهمی در جریانات سیاسی روزگار خود داشت و به لقب «جـدّه» مـعروف بـود; چون جدّه حضرت حجت(عج) بود. اما فقط جدّه بودن ایشان سـبب شـهرت وی نـشد، بلکه ایشان مقامی بسیار بزرگ داشت و در نهایت تقوا و ورع زندگی کرد و بانویی عالم و محدّث بـود. امـام هـادی(علیه السلام)درباره او فرمود: «سلیل مسلوله من الآفات والعاهات والارجاس والادناس» (مسعودی، ۱۳۷۴ ق، ص ۴۵۷); سلیل از بـدی ها و زشـتی ها و ناپاکی ها و آلودگی ها پاک است.
حضور چشمگیر حُدَیث، در جریانات سیاسی و اجتماعی دوران وی در دو مقطع مورد بررسی قـرار مـی گیرد: یکی، نـقش مهم این بانو در خانه امام هادی(علیه السلام)و دیگری، نقش ایشان در دوران امام حسن عسکری(عـلیه السـلام) و پس از شهادت آن حضرت.
الف. نقش حُدَیث در دوران امام هادی(علیه السلام)
این بانوی بزرگوار از زمانی که وارد خانه امـامت شـد – یعـنی پیش از سال ۲۳۳ ق که به نقلی، میلاد امام حسن عسکری(علیه السلام ) فرزند اوست – بـا مـشکلات و فشارهای روانی و سیاسی متعددی، که از سوی دستگاه خلافت بر بیت امامت وارد می شد، مـواجه گـردید کهـ بارزترین آنها را می توان در تبعید امام هادی (علیه السلام)به سامرّاء مشاهده نمود. یکی دیگر از بـرخوردهایی که دسـتگاه خـلافت با آن حضرت داشت به دوران متوکل برمی گردد. وی با شیعیان بسیار مـخالف بـود و رسماً از ذریه حضرت علی(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت اظهار انزجار و تنفر می کرد و هر کسی را که به او نـسبت طـرف داری و دوستی حضرت علی(علیه السلام) و خاندان آن حضرت می دادند نابود و مالش را مـصادره مـی کرد.
متوکل در پی سعایت هایی که از امام هادی(علیه السـلام ) در مـدینه شـد، آن حضرترا از مدینه به سامرّا فراخواند. در این سـفر، حـُدَیث همراه و همدل آنحضرت بود. امام هادی(علیه السلام) به همراه حُدَیث و فرزندشان امـام حـسن عسکری(علیه السلام )که کودکی خـردسال بـود، به هـمراه یحـیی بـن هرثمه، در سال ۲۳۴ ق وارد سامرّاشد و تا پایان عمر خـویش (بـیش از بیست سال) در این شهر به سر برد. در طی این دوران، ایشـان بـا مشکلاتی مانند اختناق موجود عصر مـتوکل، بازداشت های مکرر و هتک حـرمت مـواجه بود; چنان که به دستور مـتوکل بـارها سربازان و مأموران نابهنگام و غافلگیرانه به منزل امام(علیه السلام) حمله برده و خانه ایشـان را مـورد بازرسی قرار می دادند. در یکی از این هجوم های شـبانه، امـام(عـلیه السلام) را در اتاقی دربـسته یافـتند که فرشی جز ریگ نداشت، در حـالی کهـ آن حضرت لباس پشمینه بر تن کرده بود و آیاتی از قرآن را زمزمه می کرد. حضرتش را در همان حـال بـه مجلس متوکل بردند. وی که در حال نوشیدن شـراب بـود، جامی را که در دسـت داشـت بـه ایشان تعارف کرد. حضرت فـرمود: مرا معذور و معاف دار; تاکنون گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است. متوکل پذیرفـت. پس از آنـ، متوکل از امام(علیه السلام) تقاضای خـواندن شـعر کرد. حـضرت فـرمود: کمـتر شعر می خوانم. گـفت: چـاره ای نیست. آن حضرت اشعاری را که متضمن بیوفایی دنیا و مرگ سلاطین و ذلّت و خواری ایشان پس از مرگ بود انشا فرمود. این اشعار، مـتوکل و اطـرافیانش را سـخت تحت تأثیر قرار داد. آنگاه خلیفه دستور داد بساط شـراب را بـرچینند و امـام را بـه خـانه اش بـازگردانند.
متوکل امام را وا می داشت تا مانند رجال دربارش لباس های فاخر بپوشد و مانند دیگران در رکاب وی راه برود، در حالی که فتح بن خاقان، مانند متوکل سواره راه می رفت. دو سال پس از ورود امام(علیه السلام)به سامرا، متوکل دستور داد آرامگاه سرور شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، در کربلا را که از مراکز عمده تجمع و زیارت شیعیان بود و نیز بناهای اطراف آن را ویران نمایند و زمین پیرامون آن را کشت کنـند. وی هـمچنین دستور داد تا مردم را از زیارت مرقد امام حسین(علیه السلام ) و سایر ائمه (علیهم السلام) منع کنند و هر کس را در این مکان ها بیابند دستگیر نمایند. در زمان متوکل زندگی سادات علوی که در حجاز بـودند، وضـعیت رقّت باری پیدا کرده بود، چنان که بانوان علوی از تن پوش مناسب برخوردار نبودند و به وقت نماز کهنه چادری را به نوبت بر سر می کردند و نماز می گزاردند. ایشـان پیوسـته در چنین سختی بودند تا مـتوکل بـه هلاکت رسید.
متوکل در آخرین روزهای زندگی خود تصمیم گرفت امام هادی(علیه السلام) را به شهادت برساند. از این رو، آن حضرت را به دست سعید حاجب سـپرد تـا نقشه خود را عملی سـازد، امـا خود او دو روز بعد شبانه مورد حمله سران ترک قرار گرفت و کشته شد. بدین سان، امام(علیه السلام) از خطر وی رهایی یافت. امام هادی(علیه السلام)پس از مرگ متوکل عباسی قریب هفت سال از دوران امامت خـود را بـا سه تن از خلفای عباسی معاصر بود. سرانجام در سوم رجب سال ۲۵۴ ق در سن چهل سالگی، در ایام خلافت معتز، به شهادت رسید. پس از مراسم تشییع، پیکر پاک آن حضرت را طبق وصیت ایشان در منزل مسکونی شان در محله عـسکر سـامرّا به خـاک سپردند.
بازداشت های مکرر و شهادت امام هادی(علیه السلام) طبعاً برای حُدَیث بـسیار ناگوار بود و مشکلاتی را به همراه می آورد. اما این مشکلات نه تنها او را مـنفعل نـنمود، بـلکه با حضوری مؤثر در حوادث و جریانات سیاسی این دوران، بازوی همسر انقلابی خود بود. در واقع، می توان گفت: خطرهایی که بر سـر راه زنـان و مادران رهبران بزرگ وجود داشت کمتر از مخاطره های موجود بر سر راه رهبران جامعه نـبود و بـا یک تـصویر ذهنی از موقعیت این گونه مردان، می توان به وضعیت زنان آنان نیز پی برد. افزون بر آن، در خانه ای که مـلجأ و پناه بود و اسرار در آن بیان می گردید، باید زنان این خانه نیز محرم اسرار بودند و بـه طور پنهانی به فـعالیت های سـیاسی خود می پرداختند. به هر حال، حُدَیث علاوه بر نقش تربیتی و پرورش فرزندی همچون امام حسن عسکری(علیه السلام) که بر حسب تعلیمات امام دهم (علیه السلام)، بر طبق آموزش و پرورش مکتب نبوت بود، بـه مبارزه نیز پرداخت و حتی ممکن است به خاطر جنسیتش، که کمتر موجب حساسیت سیاسی می شد، در موارد مهم و مخاطره آمیز از وجود او استفاده شده باشد; مانند سپردن امام زمان(عج) به او و رهسپار شدن به مـکه در دوران امـام حسن عسکری(علیه السلام). این بانوی ارجمند زمانی که در مدینه می زیست زنان بزرگ عرب و مشایخ علما در محضر او جمع می شدند و از وی کسب فیض می کردند.
ب. نقش سیاسی – اجتماعی حُدَیث در دوران امام حسن عسکری(علیه السلام) و پس از شـهادت آن حضرت
نگاهی گذرا به شخصیت و زندگی امام حسن عسکری(علیه السلام)
فرزند گرامی حُدَیث، امام حسن عسکری (علیه السلام)، در مدینه در سال ۲۳۳ ق دیده به جهان گشود و در سن چهار سالگی به دسـتور مـتوکل و همراه پدر و مادر خود به سامرّا عزیمت نمود و تا پایان عمر شریفش در این شهر به سر برد. با شهادت امام هادی(علیه السلام ) در سال ۲۰۴ ق و به نصّ آن حضرت، امام حسن عسکری (علیه السـلام)، بـه سـمت امامت شیعیان اثناعشری منصوب گـردید و اکثریت عظیم شیعیان با توجه به وصیت و تنصیص امام هادی(علیه السلام)که از نظر آنان نشانه صحت امام بعدی بـود، آن حـضرت را بـه امامت پذیرفتند. مدت امامت آن حضرت شش سال بـود. امـام حسن عسکری در وضعیتی مسئولیت هدایت و امامت مردم را بر عهده گرفت که دستگاه خلافت عباسی و جامعه آن روز به نهایت آشفتگی رسـیده بـود و سـران ترک بر اوضاع حکومت مسلط شده بودند و کارها از دست خـلفا بیرون رفته بود. از خلیفه عباسی بجز مقامی تشریفاتی، قدرتی بر جای نمانده بود ; اما با این همه و به رغـم اوضـاع حـاکم، این مشکلات از فشارهایی که علیه امام (علیه السلام) و یاران ایشان اعمال می شد نکاست، بـلکه دائمـ محدودیت ها بیشتر می شد و مراقبت و نظارت حکومت عباسی نسبت به امام حسن عسکری(علیه السلام) و شیعیان آن حـضرت در دوران امـامت ایشـان همچنان ادامه یافت. آن حضرت مانند پدر خویش ناچار شد در سامرّا اقامت کند. در مـدت کوتـاه این اقـامت، سه تن از خلفای عباسی (معتز، مهتدی و معتمد) به خلافت رسیدند و حضرت مجبور بود در روزهـای دوشـنبه و پنـج شنبه در کاخ خلیفه حاضر شود.
حکومت عباسی که از نفوذ و موقعیت اجتماعی امـام نـگران بود، در دوران معتز امام(علیه السلام) را بازداشت و زندانی کرد.
همچنین معتز تصمیم گـرفته بـود که امـام عسکری(علیه السلام) را به قتل برساند و به همین منظور به سعید حاجب دستور داد که امـام را بـه کوفه ببرد و در بین راه به قتل برساند، ولی پس از سه روز ترکان خود او را به هلاکت رساندند.
پس از مـعتز، مـهتدی به حکومت رسید. مهتدی نسبت به امام حسن عسکری(علیه السلام) و یاران حضرت کینه داشت و بـا ایشـان دشمنی میورزید و در سرکوب و وارد آوردن فشار بر اهل بیت(ع) از سیره پیشینیان خود پیروی می کرد تا آنـجا که گـفته بـود: به خدا قسم، آنان را از روی زمین درو خواهم کرد.
در دوران حکومت او تا شبی که کشته شد، امام(علیه السـلام ) در زنـدان بـه سر می برد.وی حتی تصمیم داشت امام(علیه السلام) را بـه قـتل برساند اما پیش از آنکه به تصمیم خود جامه عمل بپوشاند، فرماندهان ترک بر او یورش بردند و وی را به قـتل رسـاندند. با کشته شدن مهتدی، امام(علیه السلام) از زندان آزاد شد.
پس از مـهتدی، مـعتمد در سال ۲۵۶ ق به وسیله سران ترک به خـلافت رسـید. پنج سال از دوران امامت حضرت عسکری (علیه السـلام)در دوران حـکومت او سپری شد. در طول دوران حکومت وی، امام(علیه السلام) در حال تقیه یا تحت نظر می زیست; زیرا مـعتمد عـباسی محدودیت های بسیاری بر آن حضرت تـحمیل و ایشـان را توسط جـاسوسان خـود مـحاصره کرده بود. به همین دلیل، بیشتر پیروان آنـ حـضرت از تماس آزاد با ایشان محروم بودند و فقط تنی چند از خواص یارانش می توانستند شـخصاً بـا ایشان ارتباط داشته باشند; زیرا خاندان عباسی و سردمداران حـکومت بـر اساس روایات و اخبار متواتر که از طـریق پیامـبر(صلی الله علیه وآله) و سایر ائمه(علیهم السلام) توسط شیعه و سنی نقل شده بود[۱]، مـی دانستند مـهدی موعود(عج) که درهم کوبنده حـکومت های ظـالم اسـت، از نسل امام عـسکری(عـلیه السلام) خواهد بود. (هـمان) بـه همین سبب، پیوسته مراقب زندگی او بودند تا بتوانند به فرزند آن حضرت دسترسی یابند و او را از بـین بـبرند. از این رو، امام (علیه السلام)تحت کنـترل و نـظارت شدید مـأموران عـباسی بـود. معتمد عباسی آن حضرت را بـه زندان انداخت و علی بن جرین را مأمور مراقبت از ایشان نمود. علی بن جرین در پاسخ معتمد که دربـاره امـام(علیه السلام) از وی سؤالاتی نموده بود، چـنین گـفت: روزهـا روزه و شـب ها مـشغول نماز است. چندی بعد، امام(علیه السلام) به حکم معتمد آزاد شد و اجازه یافت به خانه اش بازگردد; ولی در خانه نـیز او را سـخت زیرنـظر داشتند. (همان) در دوران معتمد خطرهای بسیاری خلافت عـباسی را تـهدید مـی کرد; از جـمله: شـورش صـاحب الزنج، قیام یعقوب بن لیث و مدعیان دیگر.
به رغم مشکلات و اشتغالات گوناگونی که حکومت با آن روبه رو بود، محدودیت و مراقبت همچنان بر امام عسکری(علیه السلام)اعمال می شد و جاسوسان حکومت آن حضرت را محاصره کرده و زیرنظر داشتند.از این رو، امام(علیه السـلام )مـانند پدر بزرگوارشان همان روش مبارزه مخفی را در پیش گرفتند و همواره در خفا و تقیه به سر می بردند ; چرا که امام(علیه السلام ) برای غیبت فرزندشان زمینه سازی می کردند و یکی از ویژگی های عصر غـیبت تـقیه بود. آن حضرت به نسبت سایر امامان(علیهم السلام) به شدیدترین حالاتِ پنهان کاری زندگی می کردند. از این رو، درِ منزل ایشان بـه روی عـامه شیعه بسته بود و جز خـواص شـیعه، کس دیگری را به حضور نمی پذیرفتند. با این حال، بیشتر اوقات زندانی بودند.
سبب این همه فشار این بود که اولا، در آن دوران جمعیت شیعه رو به افزایش بود و اینکه شـیعه بـه امامت قایل بودند و ائمـه شـیعه نیز شناخته می شدند. از این رو، خلفای عباسی بیش از پیش ائمه(علیهم السلام) را تحت مراقبت قرار داده، با نقشه هایی مرموز در محو و نابودی آنان می کوشیدند. ثانیاً، حکومت عباسی پی برده بود که خواص شیعه برای امام یازدهـم فـرزند معتقدند و طبق روایاتی که از خود امام یازدهم و امام دهم، از پدران ایشان نقل می کنند، فرزند او را همان مهدی موعود(عج) می شناسند که به موجب اخبار متواتری که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده، او را امام دوازدهـم مـی دانند. بدین سبب، امام یازدهم بیش از سایر ائمه(علیهم السلام ) تحت مراقبت حکومت عـباسی درآمده و خلیفه وقت تصمیم گرفته بود که به هر طریق ممکن بـه جـریان امـامت شیعه خاتمه بخشد. از این رو، آن حضرت را مسموم نمود و به شهادت رساند.
حُدَیث، وصی امام حسن عسکری(علیه السـلام)
بـنا بر گزارش های تاریخی و روایات، امام حسن عسکری(علیه السلام) پیش از شهادت، روزی با مـادر خـویش، حـُدَیث، درباره وقایع سال ۲۶۰ ق و شهادت و مسموم شدنش سخن گفت و او را از اخبار و رویدادهای آن سال آگاه کرد، سپس مهدی موعود(عـج) را به او سپرد تا از سامرّا خارج کند و برای سفر حج به مکه برود. پس از آن، حـُدَیث و نواده اش تحت حفاظت احـمد بـن مطهّر، یار صمیمی و نزدیک امام عسکری(علیه السلام)، به مکه رفتند. با توجه به اوضاع سال های ۲۹۵ـ۲۶۰ ق بدون شک سفر حج این بانو که به امر امام(علیه السلام )صورت گرفت تنها یک سـفر عبادی و معنوی نبود، بلکه برای حفظ جان ولی خدا حضرت بقیة الله الاعظم (عج) از آسیب و خطر دشمنان بود. پس از برگزاری مناسک حج، حُدَیث به مدینه عزیمت کرد و آنجا را محل اختفای امام دوازدهم (عج ) قرار داد. وی هر روز از اخـبار عـراق جویا می شد تا اینکه اطلاع یافت فرزندش امام حسن عسکری(علیه السلام)در سامرّا از دنیا رفته است. از این رو، از مدینه به سامرّا بازگشت.
همین که خبر بیماری امام یازدهم(علیه السلام) را بـه مـعتمد گزارش دادند، طبیب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات از جمله حسین بن ابی الشوارب (قاضی القضاة) را به خانه امام روانه نمود و دستور داد پیوسته ملازم وی و مراقب اوضـاع داخـلی منزل باشند. این وضع ادامه داشت تا اینکه امام(علیه السلام) به شهادت رسید. (۲۶۰ ق) پس از این حادثه، خانه امام عسکری(علیه السلام)به دستور خلیفه معتمد بررسی دقیق شد و همه چیز مـهر و مـوم گـردید. پس از آن، تلاش های پیگیرانه ای برای یافتن فـرزندی از آن حـضرت آغـاز شد، حتی کنیزان حضرت نیز تحت نظر قرار گرفتند.
از موارد مهم و مخاطره آمیز پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السـلام) و سـال های آغـازین غیبت، حفاظت از جان حضرت مهدی(عج) بود. امـام حـسن عسکری(علیه السلام) در دوران حیات خود بشارت تولد فرزند مبارک خود مهدی(عج ) را از عامه پنهان نگه داشتند و جز چند تـن از خـواص و ارحـام نزدیک، کسی را بر آن آگاه نساختند. اینچنین بود که هنگام رحلت آن امـام همام، جز همان افراد زبده و منتخب که محرم این سرّ الهی بودند کسی از وجود فرزندی برای حضرت عسکری(علیه السـلام) خـبر نـداشت. اما بلافاصله پس از شهادت آن حضرت، خواص اصحاب ایشان به ریاست عثمان بـن سـعید به جامعه شیعیان اعلام داشتند که امام(علیه السلام) فرزندی از خود بر جای نهاده اند که جانشین ایشان و اکنـون مـتصدی مـقام رفیع امامت است. به گفته عثمان بن سعید، دلیل اختفای آن بزرگوار این بود که در صـورت پدیدار شـدن، بـه دست عمال حکومت به شهادت می رسید. به دلیل وجود حالت تقیه در آن سال ها، اطلاعات تـفصیلی مـربوط بـه آن حضرت تا سال ها از عامه مردم مخفی نگه داشته می شد تا آنجا که حتی در مـورد تـاریخ ولادت مبارک ایشان، اختلاف نظر فراوان به وجود آمد. مادربرزگ ایشان، حضرت حُدَیث، بـه ظـاهر اظـهار فرمود که ایشان در زمان شهادت پدر، هنوز چشم به جهان نگشوده و در بطن مادر بوده اند.
بـنا بـر روایات و نقل های تاریخی، امام حسن عسکری(علیه السلام ) تنها حُدَیث را وصی خود قرار داد، بـا آنـکه هـم فرزند داشت و هم برادرش در قید حیات بود. شیخ مفید در کتاب فصول العشره، پس از نـقل ماجرای وصی قراردادن حُدَیث از سوی امام(علیه السلام)، به ذکر دلایل عقلی و نقلی این کار مـی پردازد و از این حـرکت بـه عنوان یک اقدام سیاسی یاد می کند. (مفید، ۱۴۱۴ ق) پس از آنکه حُدَیث از مدینه به سامرا بازگشت، مشاهده نمود که جـعفر، بـرادر امـام حسن عسکری(علیه السلام)، به دروغ ادعای ارث امام حسن عسکری(علیه السلام) را مـی کند. از اینـ رو، به عنوان تنها وصی امام حسن عسکری(علیه السلام)نزد قاضی رفت و اقامه دعوی نمود در حـالی که در این زمـان جعفر ادعای جانشینی امام عسکری(علیه السلام ) را می نمود. او یکی از فرزندان امام هادی (عـلیه السـلام) بود، ولی روشی بر خلاف پدران گرامی اش در پیش گرفته بـود. گـفته شـده: مخفی بودن ولادت حضرت مهدی(عج) نیز بـه اینـ امر کمک کرد. از این رو، بعد از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) تمام اموال آن حـضرت را تـصاحب کرد. وی در این گونه اعمال خویش از سوی مـعتمد نـیز حمایت مـی شد. بـا مـصادره اموال حضرت امام حسن عسکری(عـلیه السـلام )، بازماندگان امام در وضعیتی بسیار اسف انگیز قرار گرفتند تا جایی که در آن شرایط، خانواده امـام(عـلیه السلام )نه مسکن مناسبی داشتند و نـه خوراک و پوشاکی و نه کسـی جـرئت می کرد دم از آشنایی با آنها بـزند; زیرا اگـر چنین می کردند دشمنِ سرسختِ دولت قلمداد می شدند.
طبق روایتی، وقتی جعفر بـا بـازماندگان امام حسن عسکری(علیه السـلام) در بـاب ارث مـنازعه می کرد، حضرت مـهدی(عـج) ناگهان در مقابل عموی خـود مـی ایستند و بر وی فریاد می زند: «یا جعفر! مالک تعرض فی حقوقی»; جعفر! حق نداری متعرض حقوق و امـوال مـن شوی. سپس از نظرها غایب می شود. جـعفر که مـات و مبهوت شـده بـود، هـر چه در بین مردم بـه دنبال آن حضرت می گردد اثری از ایشان به دست نمی آورد.
ادعای جعفر در مورد جانشینی امـام حـسن عسکری(علیه السلام) موجب دودستگی در بـیت جـلیل امـام نـیز شـد. حُدَیث مادر حـضرت عـسکری(علیه السلام) و حکیمه، عمه محترمه ایشان، دختر امام جواد(علیه السلام)، از وجود و امامت فرزند حضرت عـسکری(عـلیه السـلام)هواداری می نمودند.شیعیان نیز در این ماجرا دو دسته شـدند: یک گـروه از جـعفر و گـروهی دیگـر از حـُدَیث، مادر حضرت امام عسکری(علیه السلام )، پشتیبانی می کردند.
در بحبوحه این شرایط، ادعای وصایت حُدَیث نزد قاضی اثبات شد و بخشی از اموال آن حضرت به وی داده شد.
لازم بـه ذکر است که اموال امام، افزون بر خانه آن حضرت، شامل موقوفات و صدقات شیعیان نیز بود که باید صرف امور شیعیان می شد و آن حضرت حُدَیث را لایق این مسئولیت دیده بود.
از دیگر وظایف و مسئولیت های حُدَیث پاسخ گویی بـه شـبهات و سؤالات شیعیان بود. چنان که اشاره شد، پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)اوضاع شیعیان چنان بحران زده بود که به نقل مورّخان و اندیشمندان، در زمان هیچ یک از ائمه(علیهم السلام )چنین وضعیتی پیش نیامده بـود.
در این بحران سیاسی و تـحیر و سـرگشتگی، حُدَیث مفزع و پناه شیعیان بود، چنان که طبق روایتی، احمد بن ابراهیم پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) نزد حکیمه، عمه آن حضرت رفت و از اعـتقاد او دربـاره امامت پس از امام حسن عـسکری(عـلیه السلام)پرسید. حکیمه پاسخ گفت که به حجت بن الحسن(عج ) اقتدا می کند. وی از محل و شخصیت امام زمان (عج ) پرسید و سپس اظهار داشت: پس شیعه به چه کسی پناه ببرد؟ حکیمه پاسخ داد: بـه جـدّه، مادر ابومحمد. او گفت: آیا من به کسی اقتدا کنم که یک زن را وصی خود قرار داده است؟ حکیمه با درایت و درک وسیع خود پاسخ داد: به امام حسین(علیه السلام) اقتدا کن که خواهرش زینب را وصی خویش قرار داد. این روایت از مـوقعیت و مقام والای حـُدَیث حکایت می کند. اینکه یک زن در بحران سیاسی و تحیر و سرگشتگی، پناه شیعیان باشد و رهبر جامعه او را وصی خود در امور مهم اقـتصادی و دینی خویش قرار دهد، روشن است که از مقام والایی برخوردار بوده و نقش اجـتماعی – سـیاسی مـهمی برعهده داشته است; زیرا تا وقتی ظرفیت و توانایی های افراد آزموده نشود هرگز از سوی اولیای دین، مسئولیت ها و منصب های کلیدی به آنان واگـذار نـخواهد شد. این مسئولیت نشانه ظرفیت و توانایی بالای او بود که از سوی امام عسکری(علیه السلام) و امـام عـصر(عـج ) به عنوان وصی و پناه شیعه معرفی شد و به خوبی از عهده این مهم برآمد.
این بانوی بزرگوار پس از شـهادت حضرت عسکری(علیه السلام) مدتی در قید حیات بود. پس از آن، در سامرّا وفات یافت. هـنگامی که می خواستند او را طبق وصیت وی در کنـار فـرزند و همسرش در سامرّا به خاک بسپارند، جعفر مانع شد و اظهار داشت: این خانه از من است و من نمی گذارم. وی حتی رعایت ادب و احترام حُدَیث را نیز نکرد. در اینجا، امام مهدی(عج) در مقابل عموی خود ظاهر شد و روبـه رویش ایستاد و به صورت استفهام انکاری فرمود: «أدارک هی؟» این خانه از توست؟! و فوراً از نظر پنهان شد و دیگر جعفر او را ندید. به این ترتیب، امام زمان(عج)از حق جده اش دفاع نمود و سپس از نظرها غایب گردید.
نرجس، مادر امـام زمـان (عج )
مادر گرامی امام زمان(عج) بانویی رومی بود به نام نرجس. ایشان را ریحانه و سوسن و صیقل نیز می گفتند. درباره فضیلت و منزلت نرجس، روایات گوناگونی وارد شده است. پیامبر(صلی اللهـ عـلیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) او را بهترین کنیزان و سیده آنها خوانده اند.
حکیمه عمه امام حسن عسکری(علیه السلام)، که خود از بانوان عالی قدر خاندان امامت اسـت، او را بـانوی خود و بانوی خانواده خویش و خود را خدمتگزار او می دانست. ولی آنچه اهمیت دارد این نکته است که آن بانوی بزرگوار در عظمت و برتری به جایی رسید که مادر امام زمان(عج) شد. وی در شرایط سیاسی – اجتماعی سخت و خطرناکی وارد خـانه امـامت شـد. پدرش یشوعا، پسر قیصر روم و مادر او از فـرزندان شـمعون بـن حَمون بن الصفا، از حواریون حضرت عیسی(علیه السلام) بود. حضور نرجس در خانه اهل بیت دست کم از سال ۲۵۳ ق اثبات شده است; زیرا امـام زمـان (عـج) در سال ۲۵۵ ق به دنیا آمد و با تطبیق حوادث و رخـدادهای دهـه پنجاه و جنگ اعراب و روم، اسارت او به دست مسلمانان در همین سال ها بود. طبق نقل شیخ طوسی در کتاب الغیبه و شیخ صدوق در کمـال الدین، در حـمله مـسلمانان به سرزمین رومیان، نرجس بر اثر خوابی که دیده بود خود را در مـیان اسیران می افکند و او را به بغداد می آورند و بشر بن سلیمان انصاری که از شیعیان مخلص حضرت امام علی النقی(علیه السلام) و امـام حـسن عـسکری(علیه السلام) بود، از طرف امام هادی(علیه السلام)مأموریت داشت او را بـرای آن حـضرت خریداری نماید.
حضرت امام هادی(علیه السلام)، نرجس را برای تعلیم آداب اسلام به خواهر خـود حـکیمه مـی سپارد.پس از چندی، امام هادی(علیه السلام)نرجس را به عقد فرزندش امام حـسن عـسکری(عـلیه السلام) درمی آورد. داستان حمل نرجس خاتون به تفصیل در کتاب های شرح حال ائمه(علیهم السـلام ) آمـده اسـت و چنان که نقل شده، آثار حمل بر نرجس خاتون جز در ساعات ولادت امام زمان(عج) آشـکار نـگردید. بنا بر نقل مشهور، امام دوازدهم در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق متولد شد. تولد امام عـصر(عـج) مـصادف با فشار فزاینده دستگاه حکومت به اهل بیت(علیهم السلام) بود. پدر و جدّ آن بزرگوار بر اساس رفـتار شـوم عـباسیان مجبور بودند برای حفظ وجود مقدس امام زمان(عج) اغلب فعالیت های خـویش را بـه صورت پوشیده و مخفی انجام دهند، مگر در برابر اصحاب خویش که احیاناً مطالبی را به طور صریح به آنـها مـی گفتند. علی رغم کنترل و نظارت شدید و مراقبت ویژه ای که از سوی مأموران نسبت به زندگی ایشـان صـورت می گرفت، موفق شدند فعالیت ها، دریافت ها و پرداخت های مـالی، تـبلیغات و تـعالیم خود را آنچنان محرمانه انجام دهند که از قسمت اعـظم آزارهـا و شکنجه ها، هم خود و هم اصحاب گرامی شان را حفظ کنند و به مقدار زیادی به مقاصد و اهـداف خـویش دست یابند و از طرفی، موفق بـه حـفظ جان حـضرت مـهدی(عـج) شوند، بخصوص در زمان معتمد عباسی که امـام مـهدی (عج) از آغاز زندگی خود معاصر حکومت و خلافت او بود. امام عسکری(علیه السـلام) نـیز که می بایست بر تولد فرزند گـرامی شان تأکید می کردند و ایشان را بـه خـواص شیعه نشان می دادند و وجود مـهدی(عـج) را اعلام می نمودند، خبر ولادت فرزندشان را برای تعداد قلیلی از پیروان صدیق خود مانند عثمان بن سـعید و فـرزند او محمد بن عثمان و ابوهشام داود بـن قـاسم جـعفری، احمد بن اسـحاق، حـکیمه و خدیجه عمه های امام یازدهـم بـیان کردند.
حضرت در دو نوبت، یکی چند روز بعد از تولد مهدی(عج) و دیگری چند روز قبل از شـهادت خـود، این خبر را اعلام فرمودند و در خلال این مـدت حـضرتش را به خـواص اصـحاب خـود به طور تک تـک نیز نشان دادند; از جمله به عمرو اهوازی، که حضرت را به او نشان دادند و فرمودند: «هذا صـاحبکم».
روایتی منسوب به محمد بـن عـثمان، سـفیر دوم امـام عـصر(عج) بیان مـی دارد که امـام عسکری(علیه السلام) چهل نفر از پیروان مورد اعتماد خود را گرد آورده و فرزند خود را به آنان نشان داد و فـرمود: «هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم اطـیعوه و لاتـتفرقوا مـن بـعدی فـتهلکوا فـی ادیانکم.»« این امام شماست بعد از من و خلیفه مـن اسـت بر شما. از او اطاعت کنید و بـعد از مـن هم جدا و متفرق نشوید که سرانجام از گرداب عقاید گوناگون هلاک خواهید شد.»
سپس برای توجه دادن به آنها، می فرماید: این تنها فرصتی است که برای دیدار شما از مهدی(عج) پیش آمده است، بعد از این دیگر او را نخواهید دید.
در ماجراهای بازداشت های امام حسن عسکری(علیه السـلام) و فضای اختناق آمیز سامرّا در آن زمان و نیز نگرانی های مادرانه در مورد حفظ جان حضرت مهدی(عج) و دوری و فراق از او به خاطر مصلحت بالاتر ـ یعنی حفظ جان آن مولود، پس از آنکه به همراه مادر امام حسن عسکری(عـلیه السـلام) به مکه فرستاده شد – می توان نقش نرجس را مشاهده نمود. او هنگام شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)در سامرّا، نزد امام بود و رفتار آزاردهنده مأموران دستگاه خلافت را می دید و به یقـین، اسـراری از اهل بیت(علیهم السلام) را در سینه نگه داشته بود.
پس از شهادت امام عسکری (علیه السلام)، مأموران معتمد در جستوجوی فرزند آن حضرت به خانه امام(عج) هجوم آوردند و منزل را بازرسی و سپس مهر و مـوم کردنـد. امام(عج) از غفلت آنـان اسـتفاده کرد و از منزل خارج شد. آنان نرجس خاتون، مادر حضرت مهدی(عج) را دستگیر کردند و برای بازجویی نزد مأموران بردند تا درباره کودک از او سؤال کنند. نرجس برای حفظ جان امام زمان(عج ) ادعای بـارداری کرد و بـازداشت شد. البته بنا بر برخی گزارش ها، طراح اصلی این حرکت حُدَیث بود و نرجس با صلاحدید وی آن را اجرا نمود. پس از دستگیری، نرجس مدت دو سال تحت نظر قرار گرفت. در این دوران که تحت مراقبت عباسیان و در خانه معتمد خلیفه عـباسی بـود، به یقـین مشکلات زیادی برای او به وجود آمد و این محدودیت ها برای نرجس ناراحت کننده بود. پس از انقضای این مدت، به علت درگیری ها و آشـوب هایی که در نقاط مختلف خلافت عباسی روی داد (مانند قیام صالح الزنج و حمله یعقوب بـن لیث و مـرگ نـاگهانی عبیدالله بن یحیی بن خاقان) حکومت عباسی تمام نیروی خود را برای رویارویی با این حرکت ها بسیج کرد و دیگر مجال سـخت گیری در مـورد خاندان امام(عج) باقی نماند. از این رو، از ایشان رفع توقیف به عمل آمد. نـرجس پس از رهایی مدتی در خانه حسن بن جعفر کاتب نوبختی به سر برد و مورد توجه شیعیان قـرار گرفت و آوازه صلاح، تقوا و مستجاب الدعوه بودن او در میان شیعیان پیچید. با توجه به کمال عـظمت و فضیلت و پاکی وی، خیل عظیم مـشتاقان اهـل بیت(علیهم السلام) برای استجابت دعا و رفع گرفتاری و مشکلات خویش به او رجوع می کردند و این موجب سوءظن عباسیان گردید. از این رو، وی را از دسترس جامعه شیعه دور نمودند. این جریان مصادف با دوران معتضد عباسی بود. وی نیز مانند متوکل مـخالف جدی شیعیان بود. از این رو، نرجس خاتون را از خانه حسن بن جعفر نوبختی بیرون کشید و در قصر خود محبوس نمود تا اینکه در دوران مقتدر عباسی، این بانوی گرامی و بافضیلت وفات یافت و در کنار مرقد پاک امام حسن عـسکری (عـلیه السلام) و امام هادی(علیهما السلام)در سامرّا به خاک سپرده شد.
نتیجه
نقش حُدَیث و نرجس در طول دوران زندگی و بخصوص سال های آغازین عصر غیبت، بسیار مهم و سـرنوشت ساز بـود. این دو بانوی بزرگوار در کنار وظیفه اولیه خویش، یعنی نقش مادری و همسری، در امور اجتماعی و سیاسی نیز شرکت می نمودند. هر یک از ایشان در جایگاه ویژه خویش نقش آفرینی می کردند، بخصوص نرجس خاتون، که در فضای اختناق آمیز سامرّا در آن زمـان و نـگرانی های مادرانه اش، برای حفظ جان حضرت مهدی(عج) فداکاری های بی شائبه ای انجام داد و رنج زندان، آزار، اذیت و بازداشت های طولانی را تحمل نمود و انواع خطرها و رفتار آزاردهنده مأموران حکومت عباسی را به جان خرید تا بتواند سـرّ بـزرگ خـاندان امامت را حفظ نموده و از یگانه مـنجی عـالم حـضرت بقیة الله الاعظم(عج) دفع خطر نماید.



