به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ هشت روز پس از آغاز حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ایران، یکی از سرشناسترین چهرههای مخالف نظام با لحنی انتقادی نسبت به این حمله موضع گرفت. مسیح علینژاد، اپوزیسیون خارجنشین، در یادداشتی صریح اعلام کرد: «اسرائیل همه برنامههای ما را به هم ریخت. نتانیاهو باید صبر میکرد تا اعتراضات و اعتصابات آینده آغاز شود و سپس با هماهنگی با اپوزیسیون وارد عمل میشد. این حمله، پروژه براندازی را برای حداقل ۱۵ تا ۲۰ سال عقب انداخت. حالا مردم طرفدار جمهوری اسلامی شدهاند.»
با آنکه علینژاد در اصل با اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران موافق بود، اما تأکید کرد که زمانبندی این عملیات اشتباه استراتژیک بزرگی بود؛ اشتباهی که از دید او، نهتنها باعث تقویت جایگاه حاکمیت ایران شد بلکه اتحاد و حمایت عمومی از نظام را نیز برانگیخت.
در سوی دیگر ماجرا، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، از ابتدای جنگ تأکید کرده بود که یکی از اهداف کلیدی این حمله، تغییر ساختار حاکم در ایران است؛ موضعی که حتی پس از آتشبس نیز از آن عدول نکرد. اما بسیاری از تحلیلگران و صاحبنظران حوزه سیاست خارجی، نتایج میدانی جنگ را برخلاف اهداف اعلامی نتانیاهو میدانند و بر این باورند که این اقدام نظامی، نتایجی معکوس در داخل ایران داشته است.
یکی از برجستهترین این تحلیلگران، جان مرشایمر، نظریهپرداز سرشناس روابط بینالملل و استاد دانشگاه شیکاگو است. مرشایمر در تحلیلی تند، ادعای پیروزی اسرائیل در جنگ را «مزخرف» خوانده و با اشاره به همبستگی شکلگرفته در ایران، تصریح کرد: «اکنون حتی منتقدان نیز به این واقعیت اذعان دارند که محبوبیت جمهوری اسلامی افزایش یافته و اتحاد ملی در ایران از گذشته قدرتمندتر است. بنابراین، تغییر حکومت در ایران نهتنها ممکن نیست، بلکه از دستور کار افکار عمومی خارج شده است.»
بررسی رفتار مردم ایران در ۱۲ روز جنگ تحمیلی اسرائیل و ایالات متحده، بهروشنی گویای این واقعیت است. برخلاف پیشبینیهای موساد و انتظار مقامات تلآویو، واکنش عمومی نه اعتراض به نظام، بلکه اعلام حمایت از حاکمیت و نیروهای مسلح کشور بود. همگرایی بیسابقه جریانهای سیاسی، گروههای مرجع و حتی برخی چهرههای مشهور هنری و اجتماعی که پیشتر منتقد سیاستهای رسمی بودند، نمود روشنی از این تغییر جهت افکار عمومی بود.
در مراسم تشییع پیکر شهدای جنگ، راهپیماییها و نماز جمعه، تنوع اجتماعی چشمگیر بود؛ از مذهبیها تا اقشار غیرمذهبی، از زنان محجبه تا زنانی که حجاب نداشتند، همگی با هدفی واحد به خیابان آمدند: محکومیت تجاوز و حمایت از تمامیت ارضی کشور. نکته جالب آنکه، بخشی از همین افراد، همان گروهی بودند که پیشتر، از سوی رژیم صهیونیستی بهعنوان «پتانسیل اعتراض» شناسایی شده بودند.
در کنار این همبستگی عمومی، یکی از ابعاد مهم و قابل تأمل جنگ، بازنگری در مواضع برخی کنشگران سیاسی نسبت به سیاست خارجی ایران بود. برخی از چهرههای شناختهشده سیاسی که در سالهای گذشته نسبت به حضور ایران در محور مقاومت انتقاد داشتند، در مواضع تازه خود اذعان کردند که جنگ نشان داد سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی – از حضور در سوریه و لبنان گرفته تا حمایت از فلسطین – تصمیماتی آیندهنگرانه و استراتژیک بودهاند. همچنین، رفتار آمریکا در جریان مذاکرات هستهای و همزمانی حمله نظامی با این گفتوگوها، باعث شد بسیاری از همین افراد، بر درستی رویکرد بیاعتمادی جمهوری اسلامی نسبت به ساختار بینالمللی تأکید کنند.
این تحولات سبب شد برخی تحلیلگران بینالمللی، از جمله نویسندگان نشریه آمریکایی «فارن پالیسی»، در ارزیابی خود از پیامدهای جنگ، به صراحت اذعان کنند که مهمترین نتیجهی حمله به ایران، تحول در نگاه نسل جوان ایرانی نسبت به سیاستهای خارجی و امنیتی نظام بوده است.
در مقالهای تفصیلی در جدیدترین شماره فارن پالیسی، نویسنده تأکید میکند: «جوانانی که پس از انقلاب به دنیا آمدهاند، در عصر اینترنت رشد یافتهاند و اغلب از گفتمان رسمی فاصله داشتند، اکنون با رویکردی جدید، به گفتمان مقاومت باور پیدا کردهاند. آنان خواستار تقویت برنامه موشکی، نیروهای منطقهای و سیاستهای دفاعی جمهوری اسلامی هستند تا کشورشان مستقل و قدرتمند باقی بماند.»
این تحلیل همچنین یادآوری میکند که سالها ادبیات رسمی جمهوری اسلامی در مورد «عدم اعتماد به غرب» از سوی بخشی از جامعه بهعنوان پروپاگاندا رد میشد، اما اکنون، پس از جنگ، همان گزارهها بهعنوان واقعگرایی سیاسی پذیرفته شدهاند. بهعبارت دیگر، حملات اسرائیل نهتنها موفق به تضعیف نظام نشد، بلکه به تقویت روایت مقام معظم رهبری انجامید؛ روایتی که در آن مقاومت نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقا و استقلال تلقی میشود.
نویسنده فارن پالیسی در ادامه تصریح میکند: «حملات اسرائیل، نظام را نابود نکرد، بلکه آن را تقویت کرد. رهبری پابرجا ماند، جامعه دچار فروپاشی نشد، و حتی گروههایی که پیشتر منتقد سیاستهای رسمی بودند، اکنون به حمایت از آنها برخاستهاند. مقاومت دیگر منحصر به حاکمیت نیست؛ بلکه به یک فریاد ملی تبدیل شده است. این تغییر نسلی، نهتنها هویت اجتماعی ایرانیان را متحول کرده، بلکه سیاست داخلی و منطقهای ایران را برای چند دهه آینده بازتعریف خواهد کرد.»
در نهایت، آنچه از دل این بحران زاده شد، نه تحقق رویای براندازی، بلکه تقویت یکپارچگی ملی و ارتقاء مشروعیت سیاسی درونزای جمهوری اسلامی ایران بود. از نگاه ناظران مستقل، این جنگ نهتنها توفیقی برای تلآویو و واشینگتن به همراه نداشت، بلکه به یک نقطه عطف در تقویت سرمایه اجتماعی نظام بدل شد؛ نقطهای که ممکن است برای دههها، مسیر تحولات سیاسی ایران را شکل دهد. جنگی که قرار بود به انفجار اعتراضها ختم شود، به اتحاد بیسابقه در جامعه ایرانی انجامید – و این شاید بزرگترین شکست برای طراحان آن باشد.



