به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ بیش از هفتاد سال است که جهان در چارچوب نظمی زیست کرده که پس از پایان جنگ جهانی دوم توسط آمریکا و متحدان غربی آن طراحی و تثبیت شد. نظمی که بر پایه اصول منشور ملل متحد، قواعد حقوق بینالملل و ایجاد سازمانها و نهادهای چندجانبه بنا شد، در ظاهر وعده کاهش منازعات بزرگ، توسعه همکاریهای اقتصادی و ترویج حقوق بشر را میداد. اما واقعیت تاریخی نشان داده است این نظم چیزی فراتر از ابزار تثبیت هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی آمریکا نبود. اکنون، پس از هفت دهه، نشانههای افول و فرسایش این نظم بیش از هر زمان دیگری آشکار شده و بحث درباره ورود به مرحلهای نوین در روابط بینالملل، به یکی از کلیدیترین محورهای اندیشه سیاسی و روابط بینالملل بدل شده است.
میراث نظم پس از جنگ جهانی دوم
طراحان نظم لیبرال پس از ۱۹۴۵، با تشکیل سازمان ملل و دیگر نهادهای وابسته، هدف خود را ایجاد چارچوبی جهانی برای مهار جنگها و مدیریت رقابت قدرتها معرفی کردند. اما به مرور، این ساختار تبدیل به سازوکاری شد که آمریکا در آن نقش پلیس جهانی را ایفا کرده و متحدان اروپاییاش نیز در جایگاه داور یا میانجی قرار گرفتند.
اگرچه این نظم در برخی حوزهها – همچون جلوگیری از بروز جنگ هستهای مستقیم میان ابرقدرتها یا مدیریت نسبی تجارت آزاد – دستاوردهایی داشت، اما در موارد متعدد، به دلیل تناقضات ذاتی و منافع یکجانبهگرایانه آمریکا، کارآمدی خود را از دست داد. اکنون، با انباشت بحرانها و ظهور قدرتهای جدید، به نظر میرسد این نظم به نقطه پایان خود رسیده باشد.
گذار یا عبور کامل؟
بسیاری از تحلیلگران هنوز از «گذار به نظم جدید» سخن میگویند، اما شواهد نشان میدهد جهان مرحله گذار را پشت سر گذاشته و وارد تجربه واقعی نظم نوین شده است. سرعت تحولات اخیر – چه در حوزه امنیتی، چه در حوزه اقتصادی – بیسابقه است. تغییرات نه در بازههای طولانی بلکه در بازههای چندماهه و حتی چند هفتهای رخ میدهند.
نمونه روشن آن، تحولات ماههای گذشته در آسیا و خاورمیانه است:
نشست اخیر سازمان همکاری شانگهای با حضور چین، روسیه، ایران و دیگر اعضا؛
نامه مشترک وزرای خارجه سه کشور ایران، چین و روسیه علیه اقدام اروپاییها در موضوع برجام؛
و تغییر استراتژی هند در سیاست خارجی، همگی نشانههایی از تثبیت نظمی چندقطبی هستند.
نشانههای فرسایش نظم آمریکایی
۱- بیاعتنایی به حقوق بینالملل
یکی از بارزترین نشانههای بحران کنونی، افزایش موارد نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل است. حمله اسرائیل به رهبران حماس در خاک قطر، اقدامی بود که بدون مجوز شورای امنیت و برخلاف اصل حاکمیت ملی انجام شد. با وجود آشکار بودن نقض قواعد، جامعه جهانی واکنش قابل توجهی نشان نداد. آمریکا حتی پا را فراتر گذاشت و مانع هرگونه پاسخ حقوقی یا امنیتی از سوی قطر شد. این وضعیت نشان میدهد نظم آمریکایی نهتنها قادر به دفاع از اصول خود نیست بلکه عملاً آنها را قربانی منافع سیاسی کرده است.
۲- تضعیف نهادهای چندجانبه
سازمان ملل و نهادهای وابسته، سالهاست که با بحران مشروعیت و کارآمدی روبهرو هستند. شورای امنیت به دلیل وتوی مکرر اعضای دائم، عملاً در بسیاری از بحرانها – از سوریه و یمن گرفته تا اوکراین و غزه – فلج شده است. سازمان تجارت جهانی نیز با سیاستهای حمایتی و خروج آمریکا از توافقات مهم، نفوذ پیشین خود را از دست داده. بهویژه در ماجرای حملات مکرر اسرائیل به کشورهای منطقه، شورا حتی قادر به صدور یک محکومیت جدی نبوده است.
۳- رفتار ناپایدار آمریکا
ایالات متحده، به عنوان ستون اصلی نظم لیبرال، در سالهای اخیر با تصمیمات متناقض، عملاً جایگاه خود را تضعیف کرده است. از خروج ترامپ از برجام و توافق اقلیمی پاریس تا لغو همکاریهای اخیر بایدن در زمینه مبارزه با اخبار جعلی، همگی بیانگر بیثباتی راهبردی واشنگتن است. حتی در حوزه جنگ اطلاعاتی و مقابله با اخبار جعلی، تعطیلی نهادهای تخصصی آمریکا نشان میدهد واشنگتن خود را از ابزارهایی که زمانی به آنها افتخار میکرد، خلع سلاح کرده است.
برآمدن نظم نوین: چندقطبی شدن جهان
۱- چین و سازمان همکاری شانگهای
چین، به عنوان قدرتی که هم از مزایای نظم قدیم استفاده کرده و هم اکنون قربانی یکجانبهگرایی غرب است، بیش از هر بازیگر دیگری برای طراحی نظم بدیل تلاش میکند. در نشست اخیر شانگهای، شی جینپینگ صراحتاً از ضرورت عبور از «یکجانبهگرایی غربی» و حرکت به سوی ساختار حکمرانی عادلانهتر سخن گفت. پیشنهاد ایجاد «بانک توسعه شانگهای» نیز نمونهای از تلاشهای پکن برای ساخت نهادهای موازی با نظام مالی غربی بود.
۲- همگرایی قدرتهای شرقی
چین، روسیه، ایران و کرهشمالی در سالهای اخیر، با وجود تضاد منافع، همگرایی قابل توجهی در حوزه سیاسی و نظامی داشتهاند. از رزمایشهای مشترک تا توافقهای اقتصادی، هدف اصلی این کشورها کاهش وابستگی به غرب و تضعیف موقعیت آمریکا بوده است. حمله اخیر اسرائیل به قطر حتی کشورهای عرب سنتاً متحد واشنگتن را نیز نسبت به تکیه بر حمایت آمریکا دچار تردید کرده است. این روند ممکن است آنان را به سوی یافتن شریکان امنیتی جدید در شرق سوق دهد.
۳- بریکس و اقتصاد غیرغربی
گسترش بریکس، ورود اعضای جدید و تلاش برای دلارزدایی، همگی بیانگر تغییر توازن اقتصادی جهانی است. نشست اخیر این گروه در سپتامبر ۲۰۲۵ با تأکید ویژه بر استفاده از ارزهای محلی در تجارت بینالمللی، نشان داد کشورها عزم جدی برای کاستن از سلطه دلار دارند. هرچند این مسیر زمانبر است، اما صرف طرح آن کافی است تا اقتصاد جهانی را به سمت چندقطبی شدن سوق دهد.
نمونههای عینی نظم جدید
نامه مشترک ایران، چین و روسیه علیه فعالسازی مکانیزم ماشه، در واقع چالشی مستقیم برای شورای امنیت و ساختار حقوقی نظم آمریکایی بود.
نزدیکی هند به چین و روسیه، پیام آشکاری به واشنگتن داد که سیاست اجبار دیگر ابزار موثری برای مدیریت روابط نیست.
افزایش تعاملات اقتصادی در بریکس، نشانگر شکلگیری تدریجی بلوکهای مستقل از غرب در حوزه تجارت و مالیه جهانی است.
آینده نظم بینالمللی؛ فرصتها و تهدیدها
نظم در حال ظهور، بیش از هر چیز بر چندقطبی بودن و توزیع قدرت میان بازیگران مختلف استوار خواهد بود. این وضعیت از یک سو، فرصتهایی برای کشورهایی مانند ایران فراهم میآورد؛ چرا که دیگر مجبور نخواهند بود تنها در چارچوب قواعد نوشتهشده توسط غرب حرکت کنند و میتوانند با تنوعبخشی به شرکا، حاشیه مانور بیشتری پیدا کنند.
اما از سوی دیگر، این نظم جدید با تهدیدهایی جدی همراه خواهد بود:
رقابت قدرتهای بزرگ میتواند به بیثباتیهای گستردهتر منجر شود.
تضاد منافع میان بلوکهای شرقی، احتمال درگیریهای جدید را افزایش میدهد.
فقدان قواعد مشترک جهانی ممکن است مسیر را برای بحرانهای غیرقابل پیشبینی باز کند.
نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم که بر پایه هژمونی آمریکا بنا شده بود، امروز بیش از هر زمان دیگری در حال فرسایش است. نشانهها آشکارند: بیاعتنایی به حقوق بینالملل، بیاعتباری نهادهای چندجانبه، رفتار متناقض واشنگتن، و همزمان قدرتگیری بازیگران جدید.
اگرچه تثبیت کامل نظم نوین ممکن است دههها به طول انجامد، اما تردیدی نیست که جهان امروز در حال تجربه عملی نظم چندقدرتی است. نظمی که آمریکا و متحدانش با همه توان میکوشند آن را مهار یا دستکم به تأخیر بیندازند، اما واقعیتهای میدانی حکایت از چیزی دیگر دارد: جهان وارد عصر تازهای شده است؛ عصری که در آن دیگر یک قدرت مسلط وجود ندارد و بازیگران متنوع، قواعد آینده را رقم خواهند زد.
گزارش از امیر صفره



