به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از محمدرضا طاهری/// حتی یک نفرش هم زیاد است! می پرسید چه چیز؟ اینکه حتی یک نفر در این سرزمین وجود داشته باشد که موافق مداخله اجنبی متجاوز باشد. باورش دشوار است که چگونه می توان چشم امید به کشوری استعمارگر داشت، آن هم در زمانه حکومت یکی از فاسدترین و جنگ طلب ترین روسای جمهور آن.
بی توجهی به تجربه هم حد و مرزی دارد. شاید بگویید تاریخی پر از خشونت و غارت، از نسل کشی سرخپوستان و به بردگی گرفتن سیاهان، کشتار با بمب و جنگ با اندونزی و ویتنام و لیبی و عراق، متعلق به گذشته بوده است، اما از جنگ دوازده روزه که چند ماه بیشتر نمی گذرد و هنوز خون سرداران و دانشمندان و مردمان این دیار خشک نشده است و خرابه های بمباران B2 آمریکایی همچنان پیش چشم ماست؛ زیاده خواهی ترامپ در ونزوئلا همین دیروز اتفاق افتاد و تلاش برای تصاحب گرینلند همین حالا در جریان است. اینها دیگر تاریخ نیستند که بگوییم حافظه تاریخی ما کوتاه است.
مگر همین دیروز نبود که ترامپ گفت اگر ایران بخواهد مرا ترور کند، کشور ایران را منفجر خواهم کرد؟ آیا برای چنین فردی، جان ایرانیان کوچکترین اهمیتی دارد؟ آیا ترامپی که معترضان آمریکایی را در ماجرای قتل جرج فلوید، اراذل و اوباش خواند و آنها را تهدید کرد که: «وقتی غارت شروع شود، تیراندازی شروع می شود» می تواند نگران معترضان ایرانی باشد؟! تصویر نجات بخش از فردی که چهره استعماری و استکباری آمریکا را در عریان ترین شکل خود به نمایش گذاشته است، واقعاً حیرت انگیز است. چگونه می توان فریب فردی را خورد که حتی آن دستکش مخملی اوباما را هم بر دستان چدنی اش ندارد.
از این روست که حتی اگر یک نفر هم وجود داشته باشد که فریب چنین استکبار و استعمار عریان و بدون پرده ای را بخورد، باز هم زیاد است. چنین واقعیت خسارت باری می تواند عوامل مختلف داخلی و خارجی داشته باشد. از این میان، دو عامل شایسته توجه است: نخست نخبگان سیاسی و دولتمردانی که حل مشکلات کشور را گره زده اند به اراده خارجی، و دوم نخبگان فکری و دانشگاهی که این نگاه را تئوریزه کرده و رشد و پیشرفت کشور را جز در سایه رابطه با آمریکا ممکن نمی دانند.
این دو گروه، ظرفیت های مردمی و منابع ملی این سرزمین را رها کرده اند و چشم به سرابی دوخته اند که هیچ گاه به آن نخواهند رسید. همان ظرفیت ها و منابعی که اگر وجود نمی داشت، ایران اینگونه مورد توجه، طمع ورزی و مداخله کشورهای استعماری قرار نمی گرفت. چشم به کسانی دوخته اند که هنوز در همان حال و هوای استعمار قرن نوزدهم به سر می برند. در گفتگوی خصوصی که توسط ترامپ منتشر شد، مکرون می گوید که در مورد ایران و سوریه با ترامپ توافق دارد، اما موضع وی درباره گرینلند را درک نمی کند.
می دانید چرا؟ چون ملت های سوریه و ایران، یا عراق و لیبی و غزه، همتراز با ملت های متمدن غربی نیستند، آنها ملت هایی فروتر هستند که حتی حق مالکیت بر سرزمین هایشان را هم ندارند، چه رسد به حق حاکمیت بر آن. اما گرینلند داستان متفاوتی دارد و متعلق به کشور و ملت متمدنی همچون دانمارک است و لذا حساب آن جداست. اینکه دولت ها فریب استعمار را بخورند، امری تلخ و خسارت بار است، اما فریب خوردن جامعه بسی خطرناک تر و خسارت بارتر است، چرا که تغییر اجتماعی به سادگی تغییر دولت ها نیست و می تواند به فجایع جبران ناپذیری منتهی شود.
این فریب استعماری، اتحاد و یکپارچگی ملت ایران را هدف قرار داده است که مهمترین مانع در برابر زیاده خواهی ها و تجاوزگری دشمنان است. از اینروست که بار سنگینی بر دوش نخبگان سیاسی و فکری و بویژه بزک کنندگان چهره خشن و خونریز آمریکا و نظم ظالمانه و جاهلی حاکم برجهان قرار دارد تا در بزنگاه کنونی ماهیت واقعی و نقشه های شوم آنان را برای مردم تبیین کنند.



