به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مرتضی فیروزآبادی/// اقتصاد ایران امروز در تله «وارونگی اولویتها» گرفتار شده است. با وجود اینکه رهبر معظم انقلاب از آغاز تحریم های اقتصادی راهبردهای مشخصی را برای اقتصاد معلوم فرمودند و بعدها نیز این راهبردها در قالب نقشهراه دقیقی همچون سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی مدون و ابلاغ شد، نظام تصمیم گیری کشور در دولتهای مختلف مسیر دیگری را می پیماید!
این یادداشت برخی از وارونگی اولویت ها را گزارش می کند:
شوک درمانی به جای ثبات:
به جای اولویت دهی به ثبات اقتصادی(بند ۹ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی) از جمله حفظ ارزش پول ملی و جلوگیری از رشد بیرویه نرخ ارز(که مکرر مورد تاکید مقام معظم رهبری قرار گرفته)، به طور پیوسته شاهد سیاست تکراری حذف ارز ترجیحی بوده ایم؛ در حالی که تا ترمز افزایش نرخ ارزکشیده نشود، ارز تک نرخی هم محقق نخواهد شد.
حبس تولید به بهانه مهار تورم:
به جای تمرکز بر مهار تورم از مسیر رشد تولید و هدایت اعتبار به سمت تولید (به عنوان سیاستهای محوری که مکرر مورد تاکید رهبری قرار داشته)، صرفا بر کنترل نقدینگی تمرکز شده و در نتیجه همان تولید موجود کشور هم آسیب دیده است.
واردات محوری به جای تولید:
به جای تمرکز بر افزایش تولید داخلی نهادهها و کالاهای اساسی(بند ۶) یعنی موضوع مهم خودکفایی و کاهش وابستگی، نقطه تمرکز نظام تصمیم گیری بر واردات کالاهای اساسی و مسائل جانبی آن نظیر چگونگی تأمین ارز و نحوه تخصیص و... قرار گرفته است. این یعنی ایجاد چرخه باطل و بی پایان آن هم در شرایط تحریم.
انفعال ارزی به جای جهش صادراتی :
به جای تمرکز بر توسعه صادرات(بند ۱۰) و افزایش منابع ارزی، مسئولان مشغول مدیریت منابع محدود کنونی شدهاند؛ بدتر آنکه درآمدهای ارزی کشور هم حفظ نشده و در عمل کاهش یافته است.
یارانه محوری به جای مشارکت مردم در اقتصاد:
به جای توسعه عدالت و ارتقای درآمد اقشار ضعیف از طریق توزیع عادلانه امکانات کشور و توسعه مشارکت متن مردم بویژه اقشار ضعیف در فعالیتهای اقتصادی(بند ۱) سیاست اعطای یارانه و کالابرگ و امثال آن به الگوی ثابت دولت ها تبدیل شده است؛ با اینکه می دانیم رفاه پایدار در توسعه اشتغال و تولید ثروت توسط آحاد مردم است و نه افزایش یارانه و کالابرگ
سراب غرب به جای واقعیت همسایگان:
به جای تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای همسایه و کشورهای همسو(بند ۱۲ سیاستها) به رفع تحریم توسط چند کشور متخاصم دل بسته ایم و تمام ظرفیت سیاست خارجی را مشغول آن کرده ایم.
خلاصه آنکه به جای تصمیمات راهبردی و حل ریشهای مشکلات، «روزمرگی» مسئولان را به دنبال خود میکشد. این روند، مشکلات اقتصادی را فرسایشی و انباشته کرده و درمان آنها را دشوارتر میسازد.



