به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ منیره غلامی توکلی/// انقلاب اسلامی ایران در پنجاه سال گذشته یکی از مردمیترین و در عین حال منحصربهفردترین انقلابهای تاریخ معاصر است؛ انقلابی که یک ملت را ذیل یک رهبری واحد گرد هم آورد تا به آرمانها و ارزشهایی دست یابد که ریشه در دین داشت و همزمان در حافظه عرفی و میراث فرهنگی این سرزمین زنده بود.
زن ایرانی در متن انقلاب
تفاوت مهم انقلاب اسلامی با بسیاری از انقلابهای جهان نیز در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ حضور همه مردم، زن و مرد، از همه اقشار. دانشجو، طلبه، بازاری، معلم، دانشآموز و استاد؛ همه یکصدا، برای یک هدف و با گذشت از جان و مال.
اما در میان این حضور فراگیر، فصلی هست که باید جداگانه گشوده شود؛ فصل حضور زنان در انقلاب اسلامی.
پیش از پیروزی انقلاب و در دوران مبارزه با استعمار و استکبار، زن ایرانی فقط همراه نبود؛ در بسیاری از مقاطع پیشرو بود. از زنانی چون مرضیه دباغ که خود وارد میدان مبارزه شدند، تا بانوانی که فرزندان و همسران خود را برای حضور در نهضت هدایت کردند.
زنانی که صبر را به سلاح تبدیل کردند؛ خانههایشان پناه مبارزان شد، جان انسانها را نجات دادند و در برابر ظلم رژیم شاهنشاهی ایستادند.
در پانزده خرداد، در ورامین، در هفده شهریور و در میدان ژاله، زنان ایرانی شهید شدند، مفقود شدند و تاریخ را با خون خود نوشتند.
در همان دوران، زنانی را میبینیم که معلم بودند، مدرس قرآن بودند، استاد حوزه بودند و از مسجد و منبر و مدرسه، مردم را با مبانی دینی و معنای قیام آشنا میکردند.
زنان و پویایی انقلاب پس از ۲۲ بهمن
در آستانه پیروزی انقلاب و در روزهای منتهی به بیست و دو بهمن، حضور بانوان جلوهای روشنتر گرفت؛ در راهپیماییها، در تظاهرات و حتی در شهادت.
عزت الملوک کاوویس پزشک زن شهیدی که در جریان اخرین تظاهرات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه سال 1357 به شهادت رسید و به دستور امام خمینی در بیمارستان امام خمینی دفن شد، سندی روشن از عمق کنشگری سیاسی زنان پیش از پیروزی انقلاب است.
در روزهای ورود امام نیز زنانی بودند که شهر را آماده میکردند؛ شعار مینوشتند، گل میکاشتند، خیابانها را آب و جارو میکردند و در بهشت زهرا، در نخستین دیدارها، پای بیعت ایستادند.
با آغاز جنگ تحمیلی، نقش زنان وارد مرحلهای تازه شد؛ اینبار نه فقط همراه، بلکه سازمانیافته، راهبر و تصمیمساز.
پرستاران خط مقدم، امدادگران، بانوان پشتیبانی و زنانی که در خانهها، مدارس، هیئتها و کوچهها، جبهه را زنده نگه داشتند.
هرچه از مرکز دور میشویم، این نقش پررنگتر میشود؛ ایلام، خوزستان و کردستان. روایتهایی که در کتابهایی چون "دا" و "من زندهام* "حوض خون " ، " ستاره ثریا" ، "روزهای سخت قمطره"، "۴۰ یاس ماندگار و بغض های شکسته"، ثبت شدهاند و سندی زنده از حضور زن در دفاع مقدساند.
در بعد فرهنگی نیز زنانی را میبینیم که همسر جانبازان و همسر فرماندهان بودند و در غیاب مردان، فرمانده خانه شدند؛ پدر و مادر را همزمان برای فرزندان معنا کردند. آنها خالق سبک زندگی بودند که اکنون از آن به عنوان سبک زندگی خانواده مستحکم می توان یاد کرد. مردی و زنی که همراه و همدل یکدیگر سخت ترین روزهای جنگ تحمیلی را به ساختن ایرانی نوین و معماری جدید از ایران رو به پیشرفت تبدیل کردند.
زنان؛ ستونهای استواری در روزهای دشوار
پس از جنگ و در مواجهه با فتنههااز سال 88 تا وقایع سالهای اخیر، باز هم زنان در دو سوی صحنه دیده میشوند.
بانوانی که در راهپیماییها در نهم دی، در بیست و دو بهمن و در تشییع شهید سلیمانی، حضورشان به یک همهپرسی ملی شباهت داشت.
زنانی که همسران، فرزندان و برادران خود را به عنوان مدافعان وطن، مدافعان حرم و مدافعان امنیت تقدیم کردند. و روزهای مبارز با داعش را به زیباترین صورت ممکن سپری کرده و فرهنگ سازانی تاریخ ساز شدند.نمونه این دست عشق بازی با زندگی را می توان در کتبی چون "تمنای بیخزان"، "یادت باشد."، "قصه دلبری"،"قلبی برایت می تپد و "هواتو دارم"...
در کنار اینها، زنان فرهیختهای که در رسانه، دانشگاه، روزنامه و حتی روضههای خانگی، بار جهاد تبیین را به دوش کشیدند؛ تا بگویند چه اتفاقی افتاده، چرا افتاده و دشمن در پی چیست.
نباید فراموش کرد زنانی را که خود در لباس نیروهای مسلح، مدافع امنیت شدند و شهید دادند.
اگر بگوییم زن انقلاب اسلامی معمار ایران جدید است، اغراق نکردهایم. اگر بگوییم شهدای زن، همسران شهدا، مادران شهدا و زنان جانباز، الگوی سوم زن ایرانیاند، سخن از واقعیتی زنده گفتهایم.
الگویی که هنوز نفس میکشد؛ تصویرش بر دیوار شهرهاست، صدایش در آرشیوها شنیده میشود و میراثش زیر غبار زمان دفن نشده است.
دو کنشگر زن در انقلاب اسلامی، با همه تفاوتهای ظاهری، در امتداد یک مسیر حرکت میکنند؛ همان مسیری که رهبر انقلاب از نزدیک بودن به قله سخن میگوید.
و این امتداد، در حقیقت ادامه همان کنشگری است که زینب کبری سلاماللهعلیها در کاخ یزید، با جمله «ما رأیتُ الّا جمیلاً»، آن را فرازمانی، فرامکانی و جهانشمول کرد.



