به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از محمدصادق لرکی*/// در سیاست بینالملل، شکست همیشه در میدان رخ نمیدهد؛ گاهی پیش از آن، در «ذهن» اتفاق میافتد. سخنان اخیر رهبر انقلاب در دیدار مردم استان آذربایجان شرقی، بیش از آنکه واکنشی مقطعی به تحرکات خارجی باشد، بازخوانی همین خطای محاسباتی بود؛ خطایی که در سالهای اخیر بهویژه در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ مبنای سیاست «فشار حداکثری» قرار گرفت.
فرض اصلی کاخ سفید این بود که با تشدید فشار اقتصادی و همزمان تحریک نارضایتیهای اجتماعی، شکاف میان مردم و حاکمیت به نقطه گسست خواهد رسید؛ گسستی که یا به فروپاشی از درون میانجامد یا زمینه مداخله بیرونی را فراهم میکند. اما آنچه در واقعیت ایران رخ داد، نه دوپارگی ملی بلکه بازتعریف نسبت «امنیت، اعتراض و دشمن» بود. رهبر انقلاب در دیدار با مردم این استان با تفکیک دقیق میان معترض، فریبخورده و عامل سازمانیافته، نشان دادند که راهبرد جمهوری اسلامی نه بر طرد اجتماعی، بلکه بر مرزبندی هوشمندانه استوار است.
این مرزبندی، همان نقطهای است که تخیل واشنگتن را به بنبست رسانده است. زیرا راهبردهای رهبر انقلاب بر پایه شناخت لایههای جامعه، تفکیک تهدید واقعی از نارضایتی طبیعی و جلوگیری از تبدیل شکافها به گسلهای امنیتی بنا شده است. در چنین چارچوبی، پروژه قطبیسازی نهتنها به نتیجه نرسید، بلکه خود به عامل انسجام بدل شد.
۱. خطای محاسباتی ترامپ؛ فشار حداکثری، فهم حداقلی
دولت دونالد ترامپ گمان میکرد با ترکیب تحریم اقتصادی و جنگ روانی، جامعه ایران را به نقطه انفجار میرساند. معادله ساده بود: فشار بیرونی + نارضایتی داخلی = فروپاشی.
اما آنچه واشنگتن نفهمید، این بود که جامعه ایران «نقد» را با «فروپاشی» یکی نمیگیرد. مردم ممکن است معترض باشند، اما در لحظه تهدید خارجی، مرز خود را با دشمن شفاف میکنند. این یعنی محاسبه غلط از ابتدا.
۲. مرزبندی راهبردی؛ تفکیک خطا از خیانت
در دیدار مردم استان آذربایجان شرقی، رهبر انقلاب یک پیام کلیدی دادند: میان «فریبخورده» و «عامل دشمن» مرز هست.
این مرزبندی، همان ضربهای بود که پروژه قطبیسازی را از کار انداخت. اگر همه با یک چوب رانده میشدند، همان چیزی رخ میداد که اتاقهای فکر خارجی میخواستند: هل دادن جوانان معترض به آغوش دشمن.
اما راهبرد رهبری، حذف اجتماعی نبود؛ تفکیک هوشمندانه بود.
۳. تبدیل تهدید به فرصت؛ بازی در میدان نه در تخیل
آمریکا تصور میکرد با فشار ترکیبی، ایران را به واکنشهای پرهزینه میکشاند. اما راهبرد رهبر انقلاب دقیقاً برعکس عمل کرد: آرامش در تصمیم، قاطعیت در امنیت، و روایتسازی ملی در برابر جنگ رسانهای.
نتیجه چه شد؟ پروژه بیثباتسازی، به تقویت مرزهای هویتی انجامید. تهدید، به آزمون انسجام بدل شد.
ترامپ در اسارت تخیل ماند، چون ایران را از پشت گزارشهای تحلیلی دید؛
اما راهبردهای رهبر انقلاب بر زمین واقعیت ایستاد، چون جامعه را از درون میشناخت.
۴. دشمن مثل مگس روی زخم اقتصادی می نشیند!
نکته مهم دیگری که در پایان دیدار مطرح شد، اشاره صریح به «غیرطبیعی بودن کاهش ارزش پول ملی» بود. این جمله، صرفاً یک توصیف اقتصادی نبود؛ یک موضعگیری سیاسی-راهبردی بود. معنایش روشن است: مسئله فقط فشار خارجی نیست، خطاهای داخلی هم سهم دارد.
وقتی رهبر انقلاب کاهش ارزش پول ملی را «غیرطبیعی» میخوانند، یعنی ریشه را صرفاً در تحریم نمیبینند. یعنی بخشی از این زخم، محصول راهبردهای اشتباه اقتصادی است. این همان جایی است که توپ در زمین دولت قرار میگیرد.
این موضع، ایستادن کنار مردم است؛ کنار معترضی که از گرانی و کاهش قدرت خرید گلایه دارد. اعتراض به معیشت، نه جرم است و نه فتنه؛ حق طبیعی جامعه است. اما علاج آن، هیجان سیاسی نیست؛ اصلاح ریل اقتصادی است.
دولت اگر میخواهد زمین بازی را از دشمن پس بگیرد، باید فورا در سیاست های اقتصادی خود تغییر پارادایم بدهد و چند اقدام فوری انجام دهد؛
- تغییر ریل در سیاستهای ارزی؛ پایان دادن به شوک درمانی و سیاست های انقباضی، احیای ارزش پول ملی و پیگیری جدی برای بازگشت ارزهای حاصل از صادرات و پیمان سپاری صد درصد.
زخم اقتصادی اگر درمان نشود، دشمن مثل مگس روی آن مینشیند. اما اگر ترمیم شود، هیچ جنگ رسانهای و هیچ فشار خارجی نمیتواند از آن بهرهبرداری کند.
اینجاست که تصویر کامل میشود:
راهبردهای رهبر انقلاب، هم در برابر خطای محاسباتی خارجی ایستاده و هم نسبت به خطای سیاستگذاری داخلی هشدار میدهد.
* دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی



