به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از الهه خوانساری/// تفاوتی عمیق میان دیروز و امروز دانشگاه وجود دارد. تفاوتی که به نوع مواجهه حاکمیت و نیز به ساختار مرجعیت فکری بازمیگردد. در سالهای حکومت پهلوی، بهویژه در دهه ۱۳۵۰، پاسخ رسمی به اعتراضهای دانشجویی عمدتاً امنیتی و نظامی بود. دانشگاه تهران و برخی دیگر از مراکز علمی کشور، بارها شاهد ورود گارد شاهنشاهی و نیروهای مسلح برای کنترل و مهار تجمعات دانشجویی بودند. در آن الگو، مسئله اصلی خاموشسازی اعتراض از طریق قدرت سخت، یعنی حضور مستقیم نیروی نظامی در فضای دانشگاه برای پایان دادن به صداهای معترض بود!
همان رژیمی که امروز برخی دانشجویان هیجانزده با نوعی نوستالژی از آن یاد میکنند، در همان دانشگاهی که اکنون محل تحصیل و فعالیت آنان است، سابقه استقرار نیروی مسلح و برخورد خشن با اعتراض دانشجویی را در کارنامه خود دارد.
این یک واقعیت تاریخی است که دانشگاه در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، بارها صحنه تقابل مستقیم دانشجو و نیروهای نظامی حکومت وقت بوده است.
اما مسئله امروز دانشگاه از جنس دیگری است. دیگر تانکی در برابر درِ دانشگاه مستقر نیست و الگوی مواجهه رسمی، مبتنی بر حضور دائمی نیروی نظامی در فضای علمی نیست.

اگر در گذشته نزاع بر سر «حق اعتراض» و امکان بیان مخالفت بود، امروز نزاع در سطح عمیقتری بر سر «تعریف حقیقت» جریان دارد. بخشی از بدنه دانشجویی نه با سرکوب فیزیکی، بلکه با پدیدهای پیچیدهتر مانند مهندسی روایتها، دستکاری ادراک و بازتولید گزینشی واقعیت در شبکههای اجتماعی مواجه است. میدان اصلی این تقابل، قبل از صحن دانشگاه، ذهن دانشجوست!
همین جابهجایی، مسئله دانشگاه را از یک چالش صرفاً امنیتی به یک چالش معرفتی و اخلاقی تبدیل کرده است.
ماجرای پارهکردن تصویر یک کودک سهساله شهید که در عملیات تروریستی جان باخته، نشانه جابهجایی خطرناک در معیارهای اخلاقی است. دانشگاه بهطور سنتی محل تمرین عقلانیت و دفاع از کرامت انسانی بوده است. وقتی تصویر قربانیِ بیگناه به نماد خشم سیاسی تبدیل میشود، مسئله از اختلاف دیدگاه عبور میکند و به سطح بحران اخلاق عمومی میرسد.

یکی از تحولات مهم سالهای اخیر، انتقال مرجعیت فکری از کتابخانه و کلاس درس به صفحات شبکههای اجتماعی است. اینفلوئنسرهای سیاسی، با مهارت در روایتسازی و تحریک احساسات، جایگزین تحلیلگران سنتی شدهاند.
در این ساختار، معیار اعتبار از عمق پژوهش به میزان دیدهشدن و بازنشر تغییر کرده است. سازوکارهای هوشمندِ توزیع محتوا نیز معمولاً مطالب هیجانی، رادیکال و دوگانهساز را برجستهتر میکنند.
نتیجه، شکلگیری «اتاقهای پژواک» است، فضایی که در آن افراد عمدتاً با روایتهایی مواجه میشوند که پیشفرضهایشان را تأیید میکند.
در چنین محیطی، مرز میان نقد سیاسی و حذف اخلاقی بهتدریج تضعیف میشود.
وقتی ارزش جان انسانها با عینک تعلقات سیاسی سنجیده شود، اصل جهانشمول «حق حیات» به معیاری گزینشی تبدیل میشود یعنی جان برخی محترم و جان برخی دیگر قابل چشمپوشی تلقی میشود!
تناقض همینجا رخ مینماید: از یک سو شعار دفاع از زندگی و انسانیت داده میشود و از سوی دیگر در برابر کشتهشدن یک کودک بیگناه یا سکوت حاکم است یا رفتارهای هتاکانه!
با این حال، دانشگاه همچنان محل تولید دانش است و هزاران پژوهشگر در آن فعالیت میکنند. مسئله، بحران مرجعیت در سطح گفتمانی است. اگر مرجعیت علمی نتواند در فضای جدید رسانهای بازتعریف شود، خلأ آن با روایتهای سطحی و احساسی پر خواهد شد.
راهحل، بازگشت به سرکوب یا محدودسازی نیست. آنچه ضرورت دارد، تقویت سواد رسانهای، آموزش تفکر انتقادی و بازسازی پیوند میان دانش و اخلاق است. اعتراض، حتی تند و رادیکال، بخشی از زیست دانشگاهی است اما عبور از مرز کرامت انسانی، نشانه اختلال در بنیانهای اخلاقی است.
دانشگاه زمانی پایدار و اثرگذار خواهد ماند که بتواند بر اصول جهانشمولی چون حرمت جان بیگناه ایستادگی کند. اگر این اصل قربانی هیجانهای شبکهای شود، بحران تنها سیاسی نخواهد بود، فرهنگی و تمدنی خواهد شد!
اگر در دههی ۵۰، اعلیحضرت با تانک و گاردِ مسلح با دانشجو برخورد میکرد تا او را ساکت کند، امروز دشمن با وارونهسازی حقیقت، کاری کرده است که برخی دانشجویان خود بر پیکرِ حقیقت تبر بزند.
فضای مجازی به ما اجازه نمیدهد خیلی چیزها را به یاد بیاوریم، اما تاریخ فراموش نخواهد کرد که در روزگاری که تصویرِ کودکانِ شهید بر دیوار دانشگاه بود، مدعیانِ آزادی، فریادِ بیشرف سر دادند و عکسِ مظلومیت را دریدند.
اگر دانشگاه در برابر مهندسی روایت و قطبیسازی هیجانی ایمن نشود، بهتدریج کارکرد انتقادی خود را از دست خواهد داد و به بازتولیدکننده روایتهای بیرونی بدل میشود.



