به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از حمید عابدی/// در منازعات معاصر، سرنوشت کشورها صرفاً در میدانهای نظامی تعیین نمیشود. آنچه همزمان و گاه تعیینکنندهتر عمل میکند، نبرد بر سر «تصویر»، «روایت» و «اعتبار» است؛ نبردی که در آن، افکار عمومی جهانی و حتی برداشت شهروندان یک کشور از خودشان، به میدان اصلی تبدیل میشود. از این منظر، جنگها پیش از آنکه به فروپاشی فیزیکی منجر شوند، میتوانند به فرسایش هویتی و تجزیۀ اعتباری یک ملت بینجامند.
در این واقعیت شکی نیست که اختلاف نظر درون جوامع، پدیدهای طبیعی و حتی ضروری است. هیچ ملت زندهای بدون تنوع دیدگاه، مطالبات و منازعه اجتماعی وجود ندارد. مسئله از جایی آغاز میشود که این اختلافها، بهویژه در شرایط بحرانی، به شکافهای حلنشدهای تبدیل شوند که امکان گفتوگو، میانجیگری و بازنمایی مشترک از «ما» را از بین میبرند.
در چنین وضعیتی، روایت غالب یک کشور در رسانههای بینالمللی، نه حول توان مقاومت، عقلانیت راهبردی یا حق دفاع، بلکه حول «میزان همگرایی روایی حکومت و مردم» شکل میگیرد. واقعیت این است که در شرایط جنگی، جهان کمتر به جزئیات داخلی گوش میدهد و بیشتر به نشانههای انسجام یا گسست توجه میکند. کشوری که در روایت مسلط جهانی، بهعنوان جامعهای ازهمگسیخته بازنمایی شود، حتی در دفاع از خود نیز با بیاعتمادی، بدبینی و فشارهای مضاعف مواجه خواهد شد.
در این نقطه، لازم است بر یک واقعیت ساده و غیراحساسی تأکید شود: هیچ اختلافی با حاکمیت، مجوز فروپاشی «خانه» نیست. بر این اساس، هیچ نارضایتیای (هرقدر عمیق)، ارزش آن را ندارد که «ایران» به پروژهای شکستخورده در افکار عمومی جهان تبدیل شود.
این گزاره، نه دعوت به سکوت است و نه نفی اعتراض، اصلاح یا نقد، بلکه یادآور یک اولویت ارتباطی است: در لحظهای که موجودیت و امنیت یک کشور هدف قرار میگیرد، شکستن انسجام هویتی، عملاً انتقال ابتکار روایت غالب، به دست بازیگران خارجی است؛ بازیگرانی که هدفشان نه بهبود وضعیت، بلکه تضعیف ساختاری ایران است.
واقعیت این است که ایران، در شرایط کنونی، صرفاً در موقعیت «دفاع» قرار ندارد. ایستادگی در برابر فشار نظامی و سیاسی ائتلافهای قدرتمند جهانی، همزمان یک فرصت نادر راهبردی برای ایران ایجاد کرده است: فرصتی برای بازتعریف تصویر آینده ایران در ذهن افکار عمومی جهان. اینکه این ایستادگی چگونه روایت شود (بهعنوان مقاومت یک ملت، یا نشانه فروپاشی داخلی)، مستقیماً به رفتار ارتباطی «ما» وابسته است.
انسجام ملی؛ نه تأیید همهچیز، بلکه به معنای حفاظت از چیزی بزرگتر از همه اختلافهاست: «ایران».
کشوری که از درون دچار گسست هویتی عمیق شود، دیر یا زود توان دفاع از روایت، منافع و حتی آیندۀ خود را از دست میدهد. در مقابل، ملتی که (حتی در اوج اختلاف) بر سر اصل «خانه» به توافق برسد، میتواند پس از عبور از بحران، مسیر اصلاح و بازسازی را با قدرت بیشتری طی کند.
در نهایت، آنچه تاریخ ثبت میکند، فقط نتیجۀ جنگها نیست؛ بلکه نحوۀ ایستادن ملتها در لحظات سرنوشتساز است. امروز، پیش از هر چیز، مسئله این است که روایت آیندۀ ایران، توسط چه کسی و با چه تصویری نوشته شود: ما یا دیگران.



