به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از محمد خزائی*// در روزهایی که فرماندهان میدان، مردم را به خیابان میخوانند و مردم با حضور مستمرشان در خیابانها چشم فتنه را کور کردهاند. یک جریان بدنام سیاسی تمام تلاش خود را به کار گرفته تا کمپین «ریبرندینگ» خود را پیش ببرد. شناخت این کمپین و برخورد مناسب با آن چیزی است که باید به آن توجه کنیم.
پس از اعلام خبر شهادت قائد امت در نتیجه حمله صهیوامریکایی، مردم خشمگین ایران به خیابانها آمدند و اولین و پرتکرارترین مطالبه آنها نفی هرگونه سازش و مذاکره و جنگیدن تا تنبیه متجاوز بود. طرح همین مطالبه در روزهای اول جنگ، نشان هراس غالب مردم از تجربههای تلخ مشابه بود؛ تجربههایی از مذاکره با دشمن بدعهدی که حالا بمبهایش را برای مذاکره فرستاده است.
در این میان جریانی که طی چند دهه اخیر همواره راه حل رفع دشمنی این دشمن را «مذاکره» و «سازش» میدید، سیبل ابراز نفرت مردم قرار گرفته بود. با اینهمه تأکید بر وحدت و انسجام در برابر دشمن، ابراز این خشم را تا پیام ویدیویی رئیس جمهور پزشکیان به تأخیر انداخت. لکن عذرخواهی از همسایگان جنوبی خلیج فارس به عنوان همکاران تجاوز به کشورمان، خون مردم را به جوش آورد و واکنشهایی تند را برانگیخت که در نتیجه به پیامهای اصلاحی مکرر در پس آن انجامید.
این وضعیت برای کسانی که سالها در قامت سیاستمدار و خبرنگار مذاکره و سازش را به عنوان تنها راه حل مشکلات میدانستند، مرگ تدریجی ایدههای آنها در خیابان تعبیر شد؛ ضربهای جدی به برند جریانی پر دامنه در سیاست ایران.

پس از آن این جریان با سکوت و غرولندهای گاه گاه شخصیتهای رسانهای خود، به نظر میرسید دارد با واقعیت، یعنی مرگ ایده سازش و باج دادن به غرب کنار میآید. اما بیانیه رئیس دانشگاه تهران، اظهارات رئیس جمهور در گفتگو با رئیس شورای اروپا، بیانیه حسن روحانی و توییتهای مکرر محمدجواد ظریف و شخصیتهای رسانهای منتسب به آنها نشان از تلاش مجدد این جریان برای احیا داشت.
در این مرحله تلاش میشد، با بهانه صورتبندی پایان جنگ نسخههای گذشته مذاکره و سازش با همان چهرههای قدیمی ریبرند شوند. تلاشی که اینبار با یک خط جدی رسانهای برای تکرار نشدن تجربه قبلی جلو میآمد: تصمیم درباره جنگ با رهبری است، پس بدبینی به اظهارات مسئولین و اعتراض کردن درست نیست!

این خط رسانهای که در دل جریان خیابان نیز تکرار میشود، با محور قرار دادن ضرورت اتحاد تلاش میکند، هجمهها به جریان سازش و ایده مذاکره را کاهش دهد. در این میان متأسفانه برخی از اهل قلم مجاهد و انقلابی نیز از سر دلسوزی و برای مدیریت و کاستن تنشهای داخلی در میانه جنگ، از اظهارنظر جدی و مقابله با این جریان خودداری میکنند. گویی فرایندهای تصمیمسازی، ایجاد کمپین و تحمیل ایدهها توسط این جریان را فرموش کردهاند و قرار است در یک فضای خالی از مؤلفه خواست و اراده مردم و عوامل مؤثر بر آن، مقام معظم رهبری اقدام به تصمیمگیری در خصوص جنگ تحمیلی سوم کنند!
در نهایت روشن است که کمپین رسانهای ایجاد شده برای احیای ایده سازش و تسلیم در برابر امریکا، بر پایه سکوت و عدم واکنش جریان حاضر در خیابان بنا شده است. بنابراین اگر این جریان با واکنش شدید و به موقع مردم، مانند آنچه در برابر بیانیه رئیس دانشگاه تهران رخ داد [عقبنشینی و حذف بیانیهای که در آن رئیس دانشگاه تهران خواستار خویشتنداری نیروهای مسلح ایران در پاسخ به حمله به مراکز علمی کشور شده بود] مواجه شود، مرگ ایده سازش حتمی خواهد بود وگرنه با احیای این جریان احتمال صورتبندی پایان جنگ توسط شخصیتهای بدنام و بدسابقه در عرصه تعامل با غرب بسیار بالا به نظر میرسد.



