به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مهدی حسینزاده یزدی*/// ایران عزیز، تجربههای تلخی از مذاکرات و معاهدات در قرون اخیر دارد. هنوز داغ برخی از عهدنامهها و معاهدات، مانند ترکمنچای و گلستان، بر پیکره ایران باقی است. پس از پیروزی مردم ایران و انقلاب شکوهمندانۀ ایران اسلامی و در دو دهۀ اخیر، سوگمندانه تجربههای تلخ دیگری از این جنس رخ داد. خسارت محض برجام نافرجام یکی از تلخترین خاطرات در حافظۀ جمعی ایرانیان است. البته با حضور مردم و امامشان ذرهای از خاک سرزمین مادری کم نشد، اما از شتاب پر قدرت به سمت پیشرفت و توسعه، محسوس و قلبگداز کاسته شد.
جریان غربگرا و غربپرست با وعدههای دروغین و گرهزدن زندگی مردم و حتی آب خوردنشان به دست بیگانه، مسیر توسعه و پیشرفت را به سمت ناکجا آباد هدایت کرد. این جریان به جای صداقت با مردم، مسیر فریب و دورزدن شروط امام شهید انقلاب را پیگرفت. آن توانی که بایست صرف امتیاز گرفتن از غرب میشد، به خدعه با مردم گذشت و در پایان همه کاستیها و نیرنگها بر سر فرانچسکو نامی خراب شد؛ دیوارکوتاهی که هیچکس آن را ندید.
در طول دوران فریب، بودند نخبگانی که از کلاه گشادی که بر سر ملت میرفت، میگفتند و مینوشتند، اما با برچسبهایی مثل ضدعقلانیت، ضد توسعه، ضد مردم و ضد رفاه به خشنترین وجه ممکن ترور شخصیت شدند. قرار بود اینبار کدخدا به جای خدا بنشیند و هر که ضرورت این جایگزینی را منکر شود، جز متحجرِ منجمدِ خشکمغز لایق وصف دیگری نباشد. اما بهمرور صحنه برای مردم روشن شد و آنان این تفکر را از میدان سیاست کنار گذاشتند.
اما با شهادت آیتالله رئیسی، دوباره تفکر غربگرا فرصت تنفس پیدا کرد. دوباره قصه پرغصه مذاکرات و غضنظر از تذکرات امام شهید، و دوباره بدعهدیها و اینبار تجاوز و حمله در میانۀ مذاکرات. شاید این تجاوز ددمنشانه و شهادت مردمان مظلوم این سرزمین کافی بود که بساط مذاکره باشیطان برچیده شود، اما آدرسهای غلط و تفاسیر نادرست، دوباره مسیر مذاکره را گشود.
اینبار هم در میانه مذاکرات تجاوز و حمله صورت گرفت و در روز اول امام شهید انقلاب به همراه دخترکانش در مدرسۀ میناب پرکشید و داغی فراموشناشدنی را تا روزی که ایران و اسلام هست بر دلها بهجای گذارد.
با این شهادت عظمی، صحنه برای بسیاری از مردم و نخبگان روشن شد. تازه بسیاری از آنان معنای تذکرات دلسوزانه امام شهیدشان را فهمیدند. روشن شد حتی اگر کارگزاران نظام حسن نیت داشته باشند و حتی از سر خیرخواهی کاری را انجام دهند، این به معنای درستی کار نیست؛ به ویژه اگر مسئولانی باشند که دل در تمنای غرب داشتهباشند و سعادت و غایت ملت خویش را غربیشدن بدانند و غایت روشنفکرانشان احداث برج خلیفه در وسط تهران باشد.
این تجربههای تلخ و اندوهناک زمینۀ فهم دقیق سخنان حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، رهبر معظم انقلاب را فراهم کرد؛ آنجا که در چهلم امام شهید نوشت: «مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجۀ مذاکرات مؤثر است». مردم دانستند که حسن فاعلی، حسن فعلی نمیآورد. باید خود ناظر و شاهد باشند. مذاکره به هر قیمتی صواب نیست. معنای مذاکره، تسلیم و باجدادن نیست. امام شهیدشان به آنان آموخت که باید مطالبهگر باشند. دانستند که اتحاد و انسجام و وفاق به معنای سکوت و مشاهدۀ سلطهپذیری و سقوط و انحطاط نیست.
باید مطالبهگر بود، باید جهادی تبیین کرد و باید مطالبه را به خواست عمومی بدل ساخت. مردم اینبار خود را نه شاهد مذاکرات که پشت میز مذاکرات میدانستند. در شبی که توئیت ناصواب و پرابهام وزیر محترم امور خارجه زده شد، به جای توجیهات بیمبنا و همیشگی مطالبه کردند تا جایی که مسئولین محترم دولت سریع اشتباه را تصحیح کردند. قیمت نفتی که با توئیت وزیر نزولی شد، با تصحیح سخنگوی محترم وزارت امور خارجه جان گرفت.
اما امروز، اقدام آگاهانه و شجاعانه مسئولان و نیروهای مسلح در بستن دوباره تنگه هرمز، نشان داد که به خواست الهی اشتباهات گذشته قرار نیست تکرار شود. البته این مهم شروط دارد و شاید مهمترین آن حضور مردم در خیابان و پشت میز مذاکرات باشد.
*دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران



