به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مجتبی سلطانی احمدی/// این آخرین تصویری است که از پیکر مطهر رهبر شهید ایران به ثبت رساندم. ساعت هفت صبح بود که به چهارراه ولیعصر (عج) رسیدم و همچون قطرهای به دریای خروشان عزادارانِ آن شهیدِ والامقام پیوستم؛ گویی رستاخیزِ ملیِ دیگری برپا شده بود. پس از شش ساعت پیادهرویِ دشوار، سرانجام به میدان آزادی رسیدم. تراکم بیسابقه جمعیت و گرمای هوا طاقتفرسا بود، اما اندوه و اشک بر زمین و آسمانِ میدان آزادی سایه افکنده بود.
ناگهان چشمم به خودروی حامل پیکر پاکِ امامِ شهید و همراهانش افتاد. در بخش زیرینِ جایگاه تابوتِ آن بزرگمرد، این عبارت نقش بسته بود: «حضرت آیتاللهالعظمی شهید سید علی حسینی خامنهای».
بیاختیار اشکهایم جاری شد؛ چرا که دوستدار منش و مرام رهبر خویش بودم. او برای من بزرگترین معلم زندگی بود؛ همواره سخنرانیهایش را با جان دل میشنیدم و کتابهایش را به دقت مطالعه میکردم. من امام خمینی (ره) و دکتر شریعتی را نیز از دریچه نگاه و روایتِ او شناختم؛ و فراتر از آن، زندگی ائمه معصومین (ع) را در چارچوب نظریه “انسان ۲۵۰ ساله” ایشان فهمیدم؛ نظریهای که در نظر من، بسیار مترقی و جامع است. در آن لحظات جانسوز، به معلم شهیدم سلام دادم: «السلام علیکَ یابنَ رسول الله، السلام علیکَ یابن فاطمه و خدیجه...»
خونخواهیِ رهبر شهید با برافراشتن پرچمهای سرخ، بیعت با آیتالله سید مجتبی خامنهای و اعلام جانفدایی در راه وطن، اصلیترین شعار و خواست همگانی عزاداران بود. واژگانِ سراسر حماسه مانند «انتقام»، «یا لثارات الحسین (ع)»، «یا لثاراتِ الخامنهای» و «خونخواهی» بر روی بیشتر دستنوشتهها و پوسترها جلوهگری میکرد. در وجببهوجبِ مسیر، پرچمهای سرخِ انتقام در اهتزاز بود و بارها طنینِ شعارِ عزاداران در فضا میپیچید که سر میدادند:
«به رهبر شهید ایران سلام
سایه سید مجتبی مستدام»
گمان میکنم امروز و طی سه روز آینده، با شکوهِ حضورِ مردم در شهرهای قم، نجف، کربلا و مشهد، بزرگترین و بینظیرترین تشییع پیکر در تاریخ بشریت رقم خواهد خورد.
فی امان الله یا شهید الله



