به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران روز گذشته با اشاره به اقدامات مستمر ایالات متحده آمریکا، صراحتاً اعلام داشت که تفاهم اسلامآباد وارد مرحله بحران شده است.
سخنگوی تیم مذاکرهکننده ایران تاکید کرد: «آمریکاییها عملاً اجزای مختلف یادداشت تفاهم ۱۴ بندی را مثله کردند. طرف آمریکایی با بهانههای واهی و ساختگی، بندهای مختلف توافق را یکی پس از دیگری نقض کرده است. در ادامه مسیر نیز، مادامی که آمریکا تعهدات خود را اجرا نکند، ایران از اجرای تعهدات خود خودداری خواهد ورزید. این اصل اساسی عمل متقابل است که ریشه در منطق دیپلماتیک عقلانی دارد.»
مروری بر بندهای این تفاهم نشان میدهد همه بندهای تفاهم امضا شده به دست دکتر پزشکیان توسط ترامپ لگدمال شده است.
مروری بر چک بی محل تفاهم
در بند اول تفاهم که بر پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان تأکید دارد، آمریکا به طور کامل نقض عهد کرده است. جنگ و درگیریها در جنوب لبنان متوقف نشده و رژیم صهیونیستی با پشتیبانی مستقیم یا غیرمستقیم واشنگتن به حملات خود ادامه داده است. همزمان، حملات نظامی آمریکا به اهداف در جنوب ایران، نقض آشکار این بند و بند دوم (احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی) به شمار میرود. این اقدامات نه تنها تمامیت ارضی دو کشور را تهدید کرده، بلکه اصل عدم مداخله در امور داخلی را نیز زیر پا گذاشته است.
در بند چهارم مربوط به رفع محاصره دریایی و برداشتن موانع ظرف مدت ۳۰ روز، آمریکا حتی به حداقل تعهدات خود عمل نکرده است. روز دوشنبه دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در توییت خود صراحتاً اعلام کرد که روند بازگشت به محاصره دریایی آغاز میشود. این دستور مستقیم، نقض صریح و بیپروای تعهد به لغو محاصره است و نشان میدهد واشنگتن هرگز قصد اجرای واقعی توافق را نداشته است.
بند پنجم که به تعهدات ایران در تأمین عبور ایمن در تنگه هرمز و ترتیبات ایرانی مربوط میشود، یکی از بارزترین نقاط نقض است. آمریکاییها نه تنها به مسیر و ترتیبات ایرانی احترام نگذاشتند، بلکه با طرح کریدور عمانی تلاش کردند کنترل مشروع ایران بر این آبراه حیاتی را دور بزنند. توییت روز گذشته ترامپ که آمریکا را «نگهبان تنگه هرمز» معرفی کرده و حتی از دریافت ۲۰ درصد هزینه حملونقل سخن گفته، کاملاً خلاف روح و حرف توافق است که عبور را بدون هیچ عوارض و هزینهای الزامی میکرد. این رفتارها از روزهای اولیه آغاز شد و اکنون با گذشت کمتر از یک ماه از امضای تفاهم به نقطه اوج خود رسیده است.
در حوزه اقتصادی، نقض بندهای مرتبط با تحریمها (از جمله بند ۱۰) آشکارتر است. مجوز فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران لغو گردید و تحریمها با شدت بازگشتهاند. این اقدام فاحش، دسترسی ایران به درآمدهای مشروع را مسدود کرده و خلاف تعهد به تعلیق تحریمها است. علاوه بر این، داراییهای مسدود شده جمهوری اسلامی ایران همچنان آزاد نشدهاند. علیرغم تعهد صریح تفاهم، هیچ گام عملی در این زمینه برداشته نشده و این موضوع به عنوان اهرم فشار نگه داشته شده است. این نقض، نشاندهنده سوءنیت واشنگتن است. یکی از مهمترین تعهدات آمریکا، ایجاد برنامه جامع بازسازی و توسعه اقتصادی با تأمین مالی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار بود. اما تا امروز هیچ سرمایهگذاری واقعی، برنامهریزی اجرایی یا اقدامی در این زمینه انجام نشده است. خسارات ناشی از جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی جبران نشده و این تعهد مهم کاملاً نادیده گرفته شده است. این عدم اجرا، نه تنها جنبه اقتصادی دارد بلکه از منظر سیاسی، اعتبار هرگونه توافق آینده با آمریکا را زیر سؤال میبرد.
وقت پاسخگویی مسئولان
نقض های پی در پی و بی فایدگی محض تفاهم اکنون پس از یک ماه در شرایطی برای همگان مشخص شده است که قالیباف ۲۷ خرداد در گفت و گویی تاکید کرد: «هر آنچه را که با اقدام نظامی میخواستیم به دست بیاوریم، چندین برابر آن را از طریق مذاکره گرفتیم؛ اصلاً قابل قیاس نبود.»
مقامات ارشد از جمله قالیباف و پزشکیان علی رغم تمام انتقادات و هشدار های دلسوزان از جمله رهبری معظم انقلاب با قبول مسئولیت و تبعات تفاهم بی فایده برای کشور با حسن نیت وارد این فرآیند شدند اما نقضها توسط آمریکا، دیگر راه را بر مذاکرات بسته و ایران را ملزم به دفاع قاطع از منافع ملی کرده است.
تحولات یک ماه اخیر به ویژه اقدامات امروز ترامپ، ثابت میکند که تفاهم اسلامآباد از سوی آمریکا به طور سیستماتیک برای خنثی سازی بحران های آمریکا از جمله بحران نفت طراحی و اکنون پس از تامین اهداف آمریکا توسط خود آمریکا مثله شده است. از محاصره دریایی گرفته تا ادامه جنگ در جنوبها، از عدم آزادسازی داراییها تا نبود سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیاردی، همه و همه نشاندهنده ماهیت غیرقابل اعتماد هیئت حاکمه آمریکاست. ملت ایران اما با تکیه بر مقاومت و خوداتکایی، این توطئه جدید را نیز خنثی خواهد کرد و واشنگتن را وادار به پرداخت هزینه پیمانشکنی خواهد نمود. آینده منطقه نشان خواهد داد که ایستادگی در برابر سلطه، تنها مسیر دستیابی به صلح عادلانه و پایدار است.
رفتار آمریکا: الگوی نقض سیستماتیک و پاسخ ایران
تفاهم اسلامآباد سندی ضعیف با تعهدات متقابل و پیششرطهای اجرایی بود که نقض آن توسط آمریکا، الگوی تاریخی «تعهد صوری و عمل خلاف» را تکرار کرد. عدم احترام به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز، معرفی کریدور عمانی، عدم آزادسازی داراییها، عدم سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری و ادامه عملیات در جنوب ایران و لبنان که به شهادت دهها نفر از زمان امضای تفاهم منتج شده است، نشاندهنده فقدان حسن نیت استراتژیک است. این رویکرد از منظر نظریه بازیها، «بازی با حاصل جمع صفر» را دنبال میکند که در بلندمدت به ضرر ثبات منطقه و ایران تمام میشود. اکنون باید رئیس شورایعالی امنیت ملی که مسئولیت این تفاهم ضعیف را برعهده گرفته بود پاسخگو باشد.
بر این اساس، دکتر مهدی جمشیدی کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی نوشت:
۱. آنچه اعضای شورای عالی امنیت ملی با صدرنشینی رئیس دولت و رئیس مجلس میطلبیدند و با اصرارهای ناموجه، رهبر انقلاب را وادار به قبول آن کردند، نتوانست از میدان «تجربه عینی»، کامیاب بیرون آید. یادداشت تفاهمنامه، از آغاز «نقض» گردید و در نهایت، ترامپ آن را «تمامشده» معرفی کرد. رئیس دولت و اعضای شورای عالی امنیت ملی، نسبت به «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، متعهد شده بودند و بر این گمان بودند که شروط مندرج در این تفاهمنامه، نقض نخواهند شد و بر اساس همین باور نیز تابع «نظر رهبر انقلاب» نشدند و به سوی میز مذاکره با آمریکا شتافتند. اینک پس از یک ماه، تفاهمنامه بر باد رفته و شعلههای جنگ، برافروخته شده است. ازاینرو، تعهد شخص رئیس دولت به رهبر انقلاب، نقض گردید و واقعیت، آن نیست که او پیشبینی کرده بود. رهبر انقلاب، مشروط به تحقق شروط، اجازه مذاکره با آمریکا را داده بودند، و از شخص رئیس دولت، تعهد گرفته بودند.
۲. حال که چنین نشده، رئیس دولت باید اولاً، بهراستی شرمسار و سرافکنده باشد که تعهدش، عملی نگردید و «حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت» تضییع شد؛ ثانیاً، او باید از رهبر انقلاب و مردم «عذرخواهی» کند که به راه خطا رفت و فرصت تنفس اقتصادی و نظامی را به دشمن داد و نتوانست از طریق مذاکره، کشور را از شرایط «نه جنگ، نه صلح» خارج سازد؛ ثالثاً، حداقل پس از این تجربه تلخ و گزنده، سادهاندیشی و سطحینگری را کنار بنهد و کوشش نکند با اجماعسازی تصنعی در شورای عالی امنیت ملی، در برابر نظر صواب و حکیمانه رهبر انقلاب قرار بگیرد و کشور را دچار مخاطره و صدمه کند. رئیس دولت، یک جراح قلب است که بهصورت اتفاقی بر کرسی ریاست دولت تکیه زده، وگرنه روشن است که او فاقد ذهنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است و جز قدری کلیات معیوب و مخدوش در این زمینهها، چیزی نمیداند. او نه معلومات لازم برای این کرسی را دارد و نه خلقیات آن را. امروز آشکار گردیده که او، قدرت تدبیر و بضاعت حکمرانی ندارد و دولتاش، «دولت ضعیف» است. حال که چنین است، کمترین توقع این است که او، جهان ذهنی بهشدت «خام» و «رقیق» و «غیرعالمانه»اش را بر ساختار، تحمیل نکند تا خسارت و هزینه فزونتر ایجاد نگردد.
۳. «مسیر تفاهم»، غلط است، نهفقط «مفاد تفاهم». معنی تفاوت علیالاصولی، تفاوت در جزئیات تفاهم نیست، چون در این حال، تفاوت «علیالفروع» خواهد شد نه علیالاصول. علیالاصول، زمانی معنا مییابد که «بنیان» و «اساس» یک رویکرد، خطا و ناصواب باشد. چه امام راحل و چه امام شهید، هر دو علیالاصول با «مذاکره با آمریکا» مخالف بودند و آن را «ممنوع» اعلام کرده بودند. روشن است که در این چهارچوب راهبردی، رهبر شهید بارها تصریح کرد که از طریق مذاکره، هیچ مشکلی حل نخواهد شد، بلکه بر حجم مشکلات افزوده خواهد شد. این موضع، جزو قطعیات و متواترات رهبر شهید است و هر تفاوتی با این رویکرد، «تفاوت علیالاصولی» محسوب میشود. اگر رخدادن جنگهای تحمیلی دوم و سوم و کودتا را اضافه کنیم و در نظر آوریم که رهبر انقلاب به همراه هفت هزار ایرانی در این وقایع به شهادت رسیدند، بدیهی است که باید «بهطور کلی» و «برای بلند مدت،» پرونده مذاکره با آمریکا را ببندیم. اگر مذاکره با آمریکا تا دیروز، به تعبیر رهبر شهید، غیرشرافتمندانه و غیرعاقلانه بود، امروز پس از آنهمه فجایع و جنایات نابخشودنی، چه حکم غلیظی خواهد داشت؟! رئیس دولت و رئیس مجلس بهعنوان پرچمداران سیاست مذاکرهمدار، امتداد رویکرد برجام هستند که همچون گذشته، حاصلی جز خسارت محض نداشت.
۴. توقع «اعتماد» به رؤسای دولت و مجلس، زمانی بهجا و موجه است که جامعه در گفتار و عملکرد اینان، عقل و تدبیر را احساس کند، نه اینکه دریابد هم نظر اینان با نظر رهبر انقلاب، علیالاصول و از بنیان، متفاوت بوده؛ و هم اینان بر نظر ناروا و ناصواب خویش اصرار ورزیدهاند؛ و هم واقعیت عینی، خطای راهبردی اینان را در آتشبس و مذاکره با آمریکا نشان داد. وقتی کارگزار حکومتی، پیوسته گرفتار «اشتباهات بزرگ» میشود و توان تشخیص راه را از بیراهه ندارد و در عمل نشان میدهد که کفایت و کاردانی ندارد، نمیتوان جامعه درهمپیچیده را دعوت به اعتماد سیاسی کرد. عمل اینان، اعتمادسوز بود و در عمق جامعه، بدبینی و دلزدگی آفریده است.



