به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یک کتیبه باستانی که در دل آن نوشتهای به خط میخی که قرنها از زمان نگارشش گذشته، حک شده بود و خواندن چنین کتیبه ارزشمندی برای هر کسی ممکن نبود جز زنی ایرانی که از دل همان نشانهها توانست صدای خاموشی را زنده کند که از قرنها پیش به گوش ایران میرسید. نام این بانوی ایرانی، بدرالزمان قریب است. پژوهشگری که بخش زیادی از زندگیاش را صرف شناخت زبانی کرد که دیگر در میان مردم بهکار نمیرفت. او در مسیر زندگی حرفهای خود، کتیبهای منسوب به خشایارشا را بررسی و نزدیک به دو دهه بر روی زبان سغدی، زبانی که روزگاری در بخش بزرگی از آسیای مرکزی و در مسیر جاده ابریشم رواج داشت، کار تحقیقی کرد. اما سرگذشت داستان زندگی قریب، از دختری در یک خانواده اهل علم شروع میشود و به یکی از شناختهشدهترین پژوهشگران زبانهای ایرانی باستان و میانه میرسد.
دختری از خانوادهای آشنا با علم
بدرالزمان قریب، اول شهریور ۱۳۰۸ در تهران به دنیا آمد. خانواده او از خاندان قریب گرکانی بودند؛ خانوادهای که ریشهاش به گَرَکان در نزدیکی شهر اراک میرسید و چندین چهره علمی و فرهنگی شناختهشده از میان این خاندان در این مرزوبوم به ثمر نشسته بودند. پدربزرگش، محمدحسین شمسالعلما قریب گرکانی، از دانشمندان زمان خود در حوزه ادبیات، فقه و اصول بود و عبدالعظیمخان قریب، از چهرههای مهم آموزش دستور زبان فارسی، نیز از خویشاوندان او بود که البته بعدها بدرالزمان از محضرش در دانشگاه درس گرفت و همچنین محمد قریب، پزشک نامآشنای کودکان، نیز از بستگان او به شمار میرفت.
پدر بدرالزمان، ضیاءالدین قریب، علوم سیاسی خوانده بود و در وزارت امور خارجه فعالیت میکرد و مادرش نیز، با شعر و زبان عربی آشنایی داشت. به همین خاطر بدرالزمان در چنین خانواده، فارغ از آنکه در آن زمان علم آموزی دختران امر رایج و معمولی نبود، همواره به دنبال اندوختن دانش بود و در این مسیر از سوی خانواده تشویق میشد. بدرالزمان از همان سالهای نوجوانی به شعر علاقهمند بود و از حدود چهاردهسالگی شعر میسرایید. البته پدرش چندان با شاعر شدن او موافق نبود ولی به واسطه پا در میانی عموی ادیبش، این ذوق در وجودش سرد نشد و سالیان بعد بخشی از سرودههایش را با نام «بدری» منتشر کرد. با این حال، مسیر اصلی زندگی او خیلی زود از سراییدن شعر به سمت زبان و ادبیات ایران زمین کشیده شد.
دانشگاه تهران؛ شروع یک مسیر متفاوت
قریب پس از اخذ مدرک دیپلم از مدرسه نوربخش وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی شروع به تحصیل کرد. در سالهایی که دانشجوی دانشکده ادبیات بود، پای درس اساتید بینظیری نشست که هر کدام از چهرههای مهم ادبیات و ایرانشناسی بودند؛ از بدیعالزمان فروزانفر و جلالالدین همایی گرفته تا ابراهیم پورداود، محمد معین، ذبیحالله صفا و پرویز ناتل خانلری. برخورداری وی از چنین اساتیدی سبب شد تا بدرالزمان در شناخت متون کلاسیک به درجه عالی برسد و در نهایت با گذشت چهارسال قریب در سال ۱۳۳۶ با رتبه اول از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و در همین دوره بود که علاقهاش به زبانهای قدیمی ایران جدیتر شد. مطالعه آثار ایرانشناسان، بهخصوص پژوهشهای رولاند کنت، توجه او را به زبانهای باستانی جلب کرد و به همین دلیل برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد، اما فوت استادی که قریب به قصد علم آموزی در محضر او، راهی آمریکا شده بود، مسیر زندگی او را به کلی تغییر داد.
از آمریکا تا ایران باستان
قریب پس از رسیدن به آمریکا، در دانشگاه پنسیلوانیا زیر نظر مارک درسدن به مطالعه زبانهای ایرانی پرداخت. درسدن با توجه به علاقه و توانایی او، زبان سغدی را به او پیشنهاد کرد؛ زبانی که اسناد و نوشتههای آن از بخشهایی از آسیای مرکزی به جا مانده بود و برای شناخت تاریخ فرهنگی جاده ابریشم اهمیت زیادی داشت. قریب از ایجاد چنین راه جدیدی در مسیر علمی زندگیاش استقبال کرد و مدتی در دانشگاه میشیگان آواشناسی خوانده و سپس در دانشگاه برکلی نزد والتر برونو هنینگ، از ایرانشناسان برجسته، به مطالعه زبانهای ایرانی میانه پرداخت. بدرالزمان سرانجام رساله دکتری خود را با عنوان «تحلیل ساختاری نظام فعل در زبان سغدی» نوشته و در سال ۱۹۶۵ از آن دفاع نمود و این پژوهش، آغاز جدیدی از فعالیت علمی قریب در حوزه سغدیشناسی بود؛ حوزهای که بعدها زندگی دانشگاهی او را به خود اختصاص داد.
بازگشت به ایران و ماجرای یک لوح باستانی
پس از اخذ مدرک دکتری، سرزمین مادری، بدرالزمان را فراخواند و قریب پس از پایان تحصیلات به میهن اش برگشت و در دانشگاه شیراز به تدریس پرداخت. در همان سالها، لوحهای به خط میخی در منطقه تخت جمشید پیدا شده بود و کارکنان موزه از قریب خواستند پیش از آنکه لوح، به دلیل نبود پژوهشگران وطنی، برای بررسیهای بیشتر به خارج از کشور فرستاده شود، آن را مطالعه کند. لوح حدود ۵۳ سانتیمتر طول و نزدیک به ۱۰ سانتیمتر ضخامت داشت و در دو طرف آن ۲۶ سطر به خط میخی نوشته شده بود و محتوای آن شباهت زیادی به کتیبه داریوش در نقش رستم داشت و بدرالزمان قریب با مقایسه شباهتهای بین دو متن توانست بخشهایی از کتیبه تازهیافتشده را بازسازی کند و بخواند.
علاوه بر آن، متن تازه کشف شده به قریب کمک کرد قسمتهایی از کتیبه داریوش را که آسیب دیده بود نیز بهتر بخواند. او همچنین از همین طریق چند واژه را شناسایی و ریشه یابی کرد که پیش از آن به شکل دقیق شناخته نشده بودند. نتایج این پژوهش در سالهای بعد در قالب مقالههای علمی منتشر و به یکی از نمونههای مهم کار او در حوزه زبانهای ایرانی باستان تبدیل شد. قریب پس از این تجربه درخشان، مسیر دانشگاهی خود را در ایران ادامه داد و چند سال بعد، این بار به عنوان استاد به دانشگاه تهران بازگشت.
بیست سال برای زنده کردن یک زبان
قریب در سال ۱۳۵۰ به دانشگاه تهران پیوست و به تدریس زبانهای ایرانی باستان و میانه پرداخت. اما بدرالزمان کار خود را فقط به تدریس محدود نکرد و یکی از مهمترین پروژههای زندگی علمیاش، تدوین «فرهنگ سغدی» را در همان دوران کلید زد که نزدیک به بیست سال برای تکمیلش زمان صرف کرده بود. بدرالزمان قریب برای تدوین چنین فرهنگی، میبایست ابتدا واژههای سغدی را از میان متنهای مختلف جمعآوری و بررسی میکرد؛ از متنهای بودایی و مانوی گرفته تا نوشتههایی که از جوامع سغدی باقی مانده بود و نتیجه را در قالب یک فرهنگ سغدی، فارسی و انگلیسی گرد هم میآورد. این کار به قدری بخش بزرگی از سالهای زندگی قریب را به خود اختصاص داد که بعدها وقتی از او پرسیدند چرا ازدواج نکرده است، جوابی داد که بیش از هر توضیح دیگری نشان میداد «فرهنگ سغدی» چه جایگاهی در زندگیاش پیدا کرده بود. در روایتی که از او نقل شده است، قریب درباره زندگی شخصی خود گفته بود: «نشستم فرهنگ سغدی را بنویسم، سرم را بلند کردم تا به ازدواج فکر کنم و دیدم هفتاد سالم شده.»
اما یکی از اهمیت های قابل ذکر گردآوری چنین فرهنگی، این بود که پژوهشگران این حوزه پس از آن دسترسی منظمتری به واژگان و ساختار این زبان پیدا کردند و امکان مطالعه دقیقتر متون سغدی فراهم شد و در چنین مسیر بینظیری در دنیای زبانها و کلمات، مطالعات بدرالزمان به شاهنامه و متون فارسی قدیمی نیز رسید و به این ترتیب او نشان داد که برای شناخت تاریخ زبان فارسی، نمیتوان زبانهای ایرانی همدوره آن را نادیده گرفت. البته ثمره بیست ساله زندگی بدرالزمان به نام کتاب «فرهنگ سغدی» در ۱۳۷۴ جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و در ۱۳۷۵ جایزه کتاب سال سازمان میراث فرهنگی را دریافت کرد.
فصلی جدید: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
بدرالزمان در سال ۱۳۷۸ در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به سرپرستی گروه گویششناسی رسید و در گردآوری و بررسی گویشهای مناطق مختلف ایران مشارکت کرد، او همچنین همراه با یدالله ثمره کتاب «زبانهای خاموش» را ترجمه کرد؛ اثری که توانست در سال ۱۳۶۶ جایزه کتاب سال را به دست آورد. در کنار این فعالیتها، قریب به عضویت مجامع علمی بینالمللی درآمد و مقالاتش در نشریات تخصصی ایرانشناسی منتشر شد و به تدریج، نام او در میان پژوهشگران زبانهای ایرانی باستان و میانه، بهخصوص سغدیشناسان، جایگاه یگانهای پیدا کرد.
آخرین فصل از کتاب زندگی
سرانجام در سال ۱۳۸۱، بدرالزمان قریب به عنوان یکی از چهرههای ماندگار علمی ایران معرفی شد و چند سال بعد، در سال ۱۳۸۷، هفدهمین جایزه تاریخی و ادبی بنیاد موقوفات محمود افشار را دریافت کرد. در این سالها، حاصل دههها تدریس و پژوهش او در حوزه زبانهای ایرانی، به بخشی از منابع مورد استفاده پژوهشگران این حوزه بدل شد و در نهایت مسیر زندگی درخشان و پرثمره این بانوی ایرانی، بدرالزمان قریب در هفتم مرداد ۱۳۹۹، در ۹۱سالگی، در تهران به پایان رسید.



