به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ وزارت امور خارجه عربستان سعودی شامگاه یکشنبه ۱۹ مهر اعلام کرد شاهزاده فیصل بن فرحان، وزیر امور خارجه این کشور، در تماس تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، درباره تشدید تنشهای منطقهای و تلاشهای دیپلماتیک برای مهار آن گفتوگو کرده است. عراقچی نیز با ابراز نگرانی از افزایش تنشها هشدار داد که تداوم رویکرد نظامی و بیتوجهی به راهحلهای سیاسی، شرایط منطقه را پیچیدهتر خواهد کرد. وی با تأکید بر اینکه «بحرانهای منطقه راهحل نظامی ندارند»، آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای کمک به آغاز گفتوگو میان عربستان و یمن اعلام کرد.
این موضعگیری در حالی صورت میگیرد که به باور منتقدان، ورود شتابزده به مسیرهای دیپلماتیک، آن هم در مقاطعی که آمریکا و متحدان منطقهایاش تحت فشار قرار دارند، ممکن است عملاً به کاهش فشار بر آنها منجر شود. از این منظر، برخی ابتکارهای دیپلماتیک نهتنها میتوانند به آرامسازی بازار نفت و تأمین منافع آمریکا کمک کنند، بلکه ممکن است بخشی از دستاوردهای میدانی جبهه مقاومت را نیز در معادلات سیاسی کماثر سازند.
در همین زمینه، یک مقام یمنی اعلام کرده است که عربستان ابتدا از تهران خواسته بود برای برقراری آتشبس یکماهه میانجیگری کند، اما پس از مخالفت صنعا، پیشنهاد آتشبس دوهفتهای مطرح شد. با این حال، طرف یمنی بر پایان جنگ و محاصره تأکید کرده است. این مقام با اشاره به شکست میانجیگری پیشین ایران، درباره ابتکار جدید نیز ابراز تردید کرده و گفته است: «معتقدم این میانجیگری نیز شکست خواهد خورد.»
پرسش اصلی این است که مداخلات دیپلماتیک مشابه در سالهای گذشته چه دستاوردی برای محور مقاومت داشته است؟ تجربه دعوت از مقاومت عراق به خویشتنداری پس از حمله به نیروهای آمریکایی در مرز اردن و سوریه و همچنین تجربه حزبالله لبنان، بار دیگر این پرسش را پیش میکشد که آیا عقبنشینی از میدان در مقاطع حساس، به تقویت موقعیت مقاومت منجر شده است یا فرصت بازسازی و تجدید قوای دشمن را فراهم کرده است؟
منتقدان رویکرد موسوم به «صبر استراتژیک» معتقدند چنین سیاستی، بهجای تقویت قدرت بازدارندگی، در مواردی فرصتهای طلایی را از ایران و متحدانش گرفته و امکان بازیابی توان، تجدید سازمان و بازپسگیری ابتکار عمل را در اختیار طرف مقابل قرار داده است. از این منظر، مسئله صرفاً اصل مذاکره یا میانجیگری نیست؛ بلکه زمان ورود به این مسیر و نسبتی است که میان دیپلماسی و دستاوردهای میدان برقرار میشود.
انصارالله در شرایطی به دستاوردهای مهمی رسیده که آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای مقابله با پیامدهای افزایش قدرت ایران در تنگه هرمز با چالشهایی روبهرو هستند. همزمان، یمن نیز در واکنش به حمله عربستان به خاک خود و ازسرگیری جنگ از سوی ریاض، موقعیت میدانی تازهای به دست آورده است؛ موقعیتی که برخی آن را از حیث اهمیت راهبردی با پیروزی ایران در جنگ ۳۹روزه مقایسه میکنند. در چنین شرایطی، آغاز زودهنگام تلاشهای میانجیگرانه میتواند از فشار واردشده بر عربستان بکاهد و به ریاض فرصت دهد تا از تنگنای میدانی خارج شود.
با این حال، موضوع تنها به یمن محدود نمیشود. موضع اخیر عراقچی را میتوان در چارچوب مجموعهای از مواضع سیاسی روزهای اخیر بررسی کرد که از سوی برخی چهرههای منتسب به جریان برجامی و وفاقی مطرح شدهاند. از ظریف تا مرعشی، اظهاراتی بیان شده که از نگاه منتقدان این جریان، ممکن است این پیام را به واشنگتن و تلآویو منتقل کند که بخشی از ساختار سیاسی ایران همچنان به دنبال گشودن مسیر دیپلماسی از طریق کاهش فشار میدانی است.
در چنین فضایی، اعلام آمادگی تهران برای میانجیگری میان عربستان و یمن نیز ممکن است بهعنوان نشانهای از تداوم همین رویکرد تعبیر شود؛ این پیام که حتی در اوج فشار مقاومت بر متحدان منطقهای آمریکا، همچنان میتوان به فعال شدن جریانهای خواهان مهار تنش از مسیر دیپلماسی امیدوار بود. مسئله از این منظر، نه مخالفت با هرگونه گفتوگو، بلکه نگرانی از ارسال پیامهایی است که بتواند محاسبات طرف مقابل را به سود خروج از فشار تغییر دهد.
این موضعگیری همچنین در کنار اقدام جنجالی قائمپناه، معاون رئیسجمهور، و علیاکبر صالحی در مراسم بریدن کیک هشتادونهمین سالگرد تأسیس عربستان قرار گرفته است؛ اقدامی که منتقدان آن را نسنجیده میدانند و معتقدند میتواند احساسات بخشی از افکار عمومی ایران را جریحهدار کند. از سوی دیگر، چنین رفتارهایی ممکن است بر تصویری که مبارزان یمنی از رویکرد تهران دارند نیز تأثیر منفی بگذارد.
در شرایطی که انصارالله با تثبیت موقعیت میدانی خود، عربستان و حامیان آمریکایی آن را تحت فشار قرار داده است، ورود دوباره عباس عراقچی به موضوع میانجیگری، بار دیگر بحث نسبت میان میدان و دیپلماسی را مطرح میکند. منتقدان این رویکرد با اشاره به تجربههای عراق و لبنان، درباره پیامدهای نسخهای هشدار میدهند که ممکن است به کاهش فشار بر طرف مقابل بینجامد، بیآنکه دستاوردهای ملموسی برای جبهه مقاومت به همراه داشته باشد.
از همین رو، پرسش مهم این است که چرا دستگاه دیپلماسی ایران باید در چنین مقطعی برای عربستان مسیر خروج از بحران را هموار کند؛ کشوری که بهگفته منتقدان، در جریان جنگ ۴۰روزه حتی از ابراز تأسف بابت شهادت رهبر انقلاب و جانباختن مردم ایران نیز خودداری کرده است؟ آیا این ابتکار با اقتضائات میدان و منافع راهبردی ایران همخوانی دارد؟
هرچه فشارهای میدانی بر عربستان افزایش مییابد، ضرورت بررسی دقیقتر زمانبندی ابتکارهای دیپلماتیک ایران نیز بیشتر میشود. میانجیگری در شرایطی که انصارالله از موقعیت برتر برخوردار است، ممکن است بهجای تثبیت دستاوردهای این جریان، بخشی از فشار واردشده بر ریاض را کاهش دهد و فرصتی برای بازسازی موقعیت عربستان فراهم کند.
مسئله اصلی، مخالفت با دیپلماسی نیست؛ بلکه تعیین نسبت آن با واقعیتهای میدان است. اگر قرار باشد ابتکارهای سیاسی پیش از تثبیت دستاوردهای میدانی و بدون تضمین دستیابی به مطالبات طرف یمنی دنبال شوند، این نگرانی وجود دارد که نتیجه نهایی نه پایان جنگ و محاصره، بلکه فراهم شدن فرصتی تازه برای طرف مقابل باشد. در چنین وضعیتی، پرسش همچنان باقی است: میانجیگری تهران قرار است به تثبیت دستاوردهای مقاومت کمک کند یا راه خروج عربستان از بنبست را هموار سازد؟



