تاریخ انتشار: 18 خرداد 1392 - 14:27:02
کد خبر: 85576

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد/ یک نفر مانده ازین قوم که برمی‌گردد

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد/ یک نفر مانده ازین قوم که برمی‌گردد

خبرنامه دانشجویان ایران:

شب همان شب که سفر مبداء دوران می شد
خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب
صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد؛ مردی که کمر بسته به پیکار دگر
بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می رقصید
تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید

مرد آن است که تا لحظه ی آخر مانده
در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی
و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند
جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد
آیه ی ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن
جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت
تاری از رشته ایمان تو محکم تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!
از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته ام می دانی
مُهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی 

 
باز هم یک نفر از درد به من می گوید
من زبان دوختم و خواجه سخن می گوید:

"من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم
مُهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم"

طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست
شِقْشقِیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

چشم وا کن احد آیینه ی عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آن که انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظه ی آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده درمانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا به قدم غرق به خون
آن چنانی که علی از اُحد آمد بیرون

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
اِن یَکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحه ی گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه اُحد بر پا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: این بار به پایان سفر می گویم
«بارها گفته ام و بار دگر می گویم»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمّه بگویم، دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آن جا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما...

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آن که فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر این بار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که اُحد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

سیدحمیدرضا برقعی

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
طاها مرادپور
1395/03/07 - 08:50

سلام من طاها مرادپور هستم صاحب این سایت منم www.tahamazhabi.blogfa.com
می نویسم که شب تار سحر می گردد.
سامان کیانفر
1399/10/11 - 19:47

به به ماشاءالله احسنت تبارک الله
علیرضا قلی پور
1401/09/21 - 23:03

خدا بهت عزت بده سید این شعر جگر آدم رو جلا میده.
ناهید فهیمی
1403/05/31 - 16:56

واقعا لذت بردم از خوندن شعر
دم غیرت شاعرش گرم
عرفان ملایی
1403/08/07 - 16:19

سلام
شعر بسیار بسیار زیبایی بود
ممنون
معرفی کسب و کارها
سردار قاآنی: مسیر پر افتخار مقاومت را ادامه خواهیم داد
مدافع ملی‌پوش از پرسپولیس جدا شد
فیلم| انهدام و جمع‌آوری لاشه پهپاد MQ۹ ارتش تروریست امریکا در عسلویه
کولیوند: بازگشایی بیمارستان ایرانیان دبی باید پیگیری شود
مرادی: «یک ساعت همراهی ملی» مرهمی بر گرمای جنوب و پاسخی به دشمن است
وزیر نیرو: خسارات حملات دشمن را فورا جبران می‌کنیم
وزیر نیرو: آمریکا ۴ خط انتقال ۴۰۰ ‌کیلوولت برق را هدف قرار داد
ورود پژوهشگاه ارتباطات به همکاری های فناورانه «بریکس»
المیادین: وزیر کشور ایران عازم پاکستان است
خسروپناه: صعود تیم ملی به جام جهانی یک صعود پهلوانانه بود
وزیر راه از خطوط ریلی آسیب دیده هرمزگان بازدید کرد
حسنخانی: بازیکنان ایران در جام جهانی عملکرد درخشانی داشتند
مدیر کل راهداری هرمزگان: تمامی جاده‌های هرمزگان باز است
دومین پیروزی برای تیم واترپلو جوانان ایران با غلبه بر هنگ‌کنگ
عملیات انهدام بمب‌های عمل نکرده جنگ رمضان در ارتفاعات تهران
انتقاد آمریکایی‌ها از اقدام فیفا برای فروش چمن ورزشگاه فینال جام جهانی
مشخصات دوربین آیفون ۱۸ پرومکس فاش شد
عراقچی: دشمن اشتباه محاسباتی داشت و تصور مقاومت ایران را نمی‌کرد
جلسه علنی مجلس سه‌شنبه برگزار می‌شود
اعلام فراخوان مشمولان اعزامی مرداد ۱۴۰۵
محکومیت حمله رژیم تروریستی آمریکا به سایت هسته‌ای دارخوین
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top