به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سید حسین موسویان در گفتوگویی با روزنامه دولتی ایران می گوید: اصول توافق ژنو و سعد آباد تفاوتی ندارد.
سید حسین موسویان گفته است: روح توافقنامه سعدآباد و ژنو یکی است. محورهای مهم تفاهم سعدآباد از این قرار بود که طرف غربی حقوق ایران را درباره تکنولوژی هستهای طبق ان. پی. تی بپذیرد، تحریم نباشد و پرونده به شورای امنیت نرود و با ایران به عنوان یک عضو عادی انپی.تی برخورد شود و متقابلاً ایران هم برای دورهای موقت آن هم از باب اعتمادسازی و شفافسازی، برخی از فعالیتهای هستهای خود را تعلیق کند و بعد در چارچوب معاهده ان.پی.تی از حقوق کامل برخوردار باشد و روابط گستردهای با اروپا شکل گیرد. اما در اجرای کامل این توافقنامه موفقیتی حاصل نشد، زیرا اولاً، امریکا جزو مذاکره کنندگان نبود، دوماً، با اروپای منهای امریکا نمیتوانستیم مذاکره کنیم و سوماً، موضع امریکا مخالفت با غنیسازی بود. توافقنامه ژنو ضمن اینکه دربرگیرنده همان اصولی است که در توافقنامه سعدآباد بود، پیشرفتهای بیشتری داشت. اولاً؛ موضوع تعلیق مطرح نیست. دوماً؛ در آن دوره جزئیات محورهای مذاکرات تعریف نشده بود و طرفین نتوانستند وارد جزئیات شوند.
وی دربخش دیگری از سخنانش معتقد است: از یک سو اگر بخواهیم منصفانه و غیرجناحی به دستاورد فعلی نگاه کنیم، قطعاً مقاومت ایران در 35 سال گذشته مؤثر بوده است. یعنی ایران از همان ابتدا ایستاد و زیر بار خواسته غرب برای توقف پروژه نیروگاه بوشهر نرفت تا جایی که با روسها قرارداد بست و به دنیا نشان داد که به هر قیمتی نیروگاه هستهای را حفظ خواهد کرد و این مسأله اصلاً ربطی به دولت قبلی ندارد. نکته بعدی این که رویکرد تقابلی برای فهماندن این نکته به غربیها که ما تحت هیچ شرایطی کوتاه نخواهیم آمد مؤثر است اما برای رسیدن به فرمول و راه حل، مؤثر نیست. خب ما دوران تقابلی را طی کردیم و طبق برنامههای داخلی، فعالیتهای هستهای را توسعه دادیم اما متقابلاً آنها هم فشار، قطعنامه و تحریمهای چندجانبه و یکجانبه را در دستور کار خود قرار دادند و این طور نبود که ما یکطرفه برنده این تقابل باشیم. آنها هم موفق شدند تحریمهایی به ایران تحمیل کنند که تاکنون به هیچ کشوری تحمیل نشده است.

در ادامه مهمترین محورهای این گفتوگو از نظر میگذرد.
*ما در 35 سال گذشته عمدتاً با غرب در چهار موضوع سلاحهای کشتارجمعی بخصوص هستهای، موضوع تروریسم، پروسه صلح و مسائل حقوق بشر چالش داشتهایم. طی 10 سال گذشته موضوع هستهای، مسأله اول سیاست خارجی ایران و امریکا شد که برای قدرتهای بزرگ هم جزو اولویتهای مهم بوده است. اکنون در مقطعی هستیم که فرصت مذاکرات هستهای رو به اتمام است و مهم است که بتوانیم از سی و پنج سال چالش هستهای بین ایران و غرب برآوردی واقع بینانه داشته باشیم.
*در دو دهه اول انقلاب، اولین چالش ما با امریکا و غرب درمورد نیروگاه هستهای بود و امریکا بر این باور بود که ایران نباید نیروگاه هستهای داشته باشد. از این رو فشار زیادی برای جلوگیری از راهاندازی نیروگاه بوشهر به ایران وارد کرد. این چالش در جریان مذاکرات فعلی هستهای به نفع جمهوری اسلامی حل شده و قدرتهای جهانی پذیرفتند که ایران نه تنها نیروگاه هستهای داشته باشد بلکه راهاندازی نیروگاههای بیشتر از سوی ایران را هم پذیرفتهاند. چالش دوم در مورد پروژه یو.سی.اف اصفهان بود. امریکاییها در دو دهه اول انقلاب با فشار زیادی که به وجود آوردند باعث شدند چینیها این پروژه را نیمه کاره بگذارند. به دنبال این فشارها هیچ کشور دیگری هم حاضر نبود با ایران همکاری کند اما پروژه یو.سی.اف اصفهان هم در مذاکرات فعلی مورد پذیرش قدرتهای جهانی قرار گرفته است.
*چالش سوم درباره رآکتور تحقیقاتی تهران بود. امریکاییها از همان اول انقلاب، ارسال میله سوخت به ایران را قطع کردند آن هم در شرایطی که ایران پول آن را پرداخت کرده بود اما آنها نه تنها از دادن میله سوخت به ایران خودداری کردند بلکه پول آن را هم برنگرداندند. حتی وقتی آرژانتین و برخی از کشورها تصمیم گرفتند که به ایران میله سوخت بدهند. امریکا با ایجاد فشار بر آنها جلوی ادامه تأمین میله سوخت و سایر نیازهای رآکتور تهران را گرفت. به زعم امریکاییها عمر نیروگاه هستهای ایران چهل سال بود و آنها به دنبال این بودند که با پایان این زمان، ایران دیگر رآکتور تحقیقاتی نداشته باشد. در مقطع فعلی مذاکرات، این چالش هم حل شده و آنها فعالیت رآکتور تحقیقاتی و تأمین سوخت و همچنین بهرهمندی ایران از تکنولوژیهای روز را هم پذیرفته اند.
*چالش چهارم درمورد دسترسی سوخت ایران به بازارهای بینالمللی بود. فرانسه تحت فشار امریکاییها، قرارداد مشترک تأمین سوخت با کشورمان را قطع کرد تا ایران دسترسی به سوخت جهانی نداشته باشد. باز هم باید گفت در نتیجه مذاکرات کنونی، این دسترسی برای ایران ممکن شده است.
*چالش پنجم هم این بود که امریکاییها و غرب کلاً هر نوع تکنولوژی صلحآمیز هستهای در زمینههای مختلف از جمله کشاورزی و پزشکی در ایران را ممنوع کرده بودند اما اکنون آماده هستند تا کشورمان به تکنولوژیهای صلحآمیز هستهای دسترسی داشته باشد. اما چالش ششم در یک دهه اخیر به عنوان عمدهترین موضوع اختلاف، بر سر غنیسازی اورانیوم در خاک ایران بوده است. امریکاییها مصر بودند که ایران در خاک خودش غنیسازی نداشته باشد و تأکید میکردند که نطنز باید تعطیل شود و حتی تهدید کردند که این تأسیسات را بمباران میکنند. اما با رویکرد تازه ای که در مذاکرات فعلی در پیش گرفته شد، امریکا و غرب آماده هستند بپذیرند ایران غنیسازی در خاک خودش داشته باشد و سایت غنیسازی نطنز را هم حفظ کند.
*چالش هفتم درباره آب سنگین اراک بود که غربیها اعلام کردند آب سنگین اراک برای آنها خط قرمز است. اما ایران با طرح پیشنهادات تازه و اعلام انجام تغییرات تکنیکی توانسته موافقت اصولی غرب را درباره پروسه آب سنگین اراک جلب کند البته مقداری بحث در مورد تغییرات تکنیکی باقی است. چالش هشتم در مورد تأسیسات فردو بود. آنها میگفتند فردو باید به طور کامل تعطیل شود اما حالا حاضرند معاملهای با ایران کنند که ایران فردو را داشته باشد.
*در مقابل، امریکاییها و غربیها توقع دارند که ایران شفافسازی و بازرسیهای گستردهای را بپذیرد تا به دنیا اعتماد دهد که برنامههای هستهایاش به سمت ساخت بمب نخواهد رفت. اختلاف اصلی فعلی بر سر میزان ظرفیت غنیسازی ایران است. غرب اگرچه پذیرفته که غنیسازی برای یک دوره در خاک ایران انجام شود ولی میخواهد محدودیتهایی بر آن اعمال شود. یعنی ایران سوخت رآکتورهای تحقیقاتی خود را با غنیسازی در خاک خودش تأمین کند و سوخت نیروگاهش را از روسیه که با آن قرارداد دارد، دریافت کند و برای مدت زمان بیشتری از روسیه سوخت بخرد. اما ایران مصر است که به محض اتمام قرارداد تأمین سوختش با روسیه تا سال 2020 و 2021، بتواند خودش سوخت مورد نیاز خود را تأمین کند. این چیزی است که قاعدتاً مذاکره کنندگان درباره آن مذاکره میکنند.
*درخصوص این دستاوردها دو نگاه وجود دارد. یک نگاه میگوید آنچه ما نقداً در دست داریم و میتوانیم با آن توافقنامه نهایی را امضا کنیم، بیشتر محصول رویکرد تقابلی بوده تا استفاده از ابزار دیپلماسی و مذاکره. یک نگاه دیگر هم بر این باور است که شرایط کنونی امروز، نتیجه مذاکرات مسالمتآمیز و روند اعتمادسازی بوده که میان ایران و کشورهای طرف مذاکره برقرار شده است و مهمترین مثالی که حامیان این دیدگاه میزنند، این بوده که پیشرفتهای ایران در دورهای که تعلیق داوطلبانه صورت گرفته، بیش از دورهای بوده که با غرب مقابله میشده است. به نظر شما، کدامیک از این روایتها میتواند به واقعیت نزدیکتر باشد؟
*در این رابطه دو نکته مطرح است؛ از یک سو اگر بخواهیم منصفانه و غیرجناحی به دستاورد فعلی نگاه کنیم، قطعاً مقاومت ایران در 35 سال گذشته مؤثر بوده است. یعنی ایران از همان ابتدا ایستاد و زیر بار خواسته غرب برای توقف پروژه نیروگاه بوشهر نرفت تا جایی که با روسها قرارداد بست و به دنیا نشان داد که به هر قیمتی نیروگاه هستهای را حفظ خواهد کرد و این مسأله اصلاً ربطی به دولت قبلی ندارد.
*یادم هست در ملاقاتی که آقای گنشر (وزیر خارجه وقت آلمان) در سال 86 در ایران با آقای هاشمی داشت و من هم در آن ملاقات حضور داشتم، آقای هاشمی به وی گفت که ایران، نیروگاه بوشهر را در هر صورت چه غرب اجازه بدهد و چه اجازه ندهد، تکمیل خواهد کرد. آقای گنشر هم گفت بوشهر برای امریکا خط قرمز است که آقای هاشمی هم گفتند برای ما هم خط قرمز است و ما این کار را انجام خواهیم داد. ایران درباره اصفهان، اراک و نطنز هم به همین شکل مقاومت کرد. در واقع، ایران در هر مقطعی در مورد هر نقطهای درگیری داشت که این اصطکاک تشدید میشد ولی مقاومت میکرد.
*نکته دوم آنکه رویکرد تقابلی برای فهماندن این نکته به غربیها که ما تحت هیچ شرایطی کوتاه نخواهیم آمد مؤثر است اما برای رسیدن به فرمول و راه حل، مؤثر نیست. خب ما دوران تقابلی را طی کردیم و طبق برنامههای داخلی، فعالیتهای هستهای را توسعه دادیم اما متقابلاً آنها هم فشار، قطعنامه و تحریمهای چندجانبه و یکجانبه را در دستور کار خود قرار دادند و این طور نبود که ما یکطرفه برنده این تقابل باشیم. آنها هم موفق شدند تحریمهایی به ایران تحمیل کنند که تاکنون به هیچ کشوری تحمیل نشده است.
*نکته دیگر آنکه؛ روح توافقنامه سعدآباد و ژنو یکی است. محورهای مهم تفاهم سعدآباد از این قرار بود که طرف غربی حقوق ایران را درباره تکنولوژی هستهای طبق ان. پی. تی بپذیرد، تحریم نباشد و پرونده به شورای امنیت نرود و با ایران به عنوان یک عضو عادی انپی.تی برخورد شود و متقابلاً ایران هم برای دورهای موقت آن هم از باب اعتمادسازی و شفافسازی، برخی از فعالیتهای هستهای خود را تعلیق کند و بعد در چارچوب معاهده ان.پی.تی از حقوق کامل برخوردار باشد و روابط گستردهای با اروپا شکل گیرد. اما در اجرای کامل این توافقنامه موفقیتی حاصل نشد، زیرا اولاً، امریکا جزو مذاکره کنندگان نبود، دوماً، با اروپای منهای امریکا نمیتوانستیم مذاکره کنیم و سوماً، موضع امریکا مخالفت با غنیسازی بود. توافقنامه ژنو ضمن اینکه دربرگیرنده همان اصولی است که در توافقنامه سعدآباد بود، پیشرفتهای بیشتری داشت. اولاً؛ موضوع تعلیق مطرح نیست. دوماً؛ در آن دوره جزئیات محورهای مذاکرات تعریف نشده بود و طرفین نتوانستند وارد جزئیات شوند درحالی که در توافق ژنو و بعد از آن، دو طرف وارد همه جزئیات شدند و در نتیجه برآورد کاملی درباره چارچوب گفتوگوها دارند. اکنون بخش عمدهای از موضوعات حل شده و بخش کمی درباره ظرفیت غنیسازی و زمانبندی رفع تحریمها مانده که باید حل شود.
*عامل سوم هم که بسیار مهم است، تحولاتی است که در سطح منطقه و همچنین در داخل صحنه سیاسی امریکا به وجود آمده است. تغییرات سیاسی دولت امریکا و شکلگیری مثلث آقای اوباما، چاک هیگل و جان کری را نباید دست کم گرفت. در 35 سال گذشته در دولت امریکا چنین مجموعهای که بخواهند طبق دیدگاههای خودشان، تخاصم با ایران را کاهش داده و وارد همکاری شوند، وجود نداشته است. به باور من تیم جدید امریکا میخواهد مشکل هستهای را حل کند و تعامل با ایران را پیش ببرد اما آن را در چارچوب منافع ملی خود پیگیری میکند. متقابلاً ما هم تعامل را در چارچوب اصول خودمان میخواهیم. اختلاف هم داریم اما از نظر من پذیرش غنیسازی در خاک ایران از سوی اوباما، استراتژیکترین تصمیمی بود که یک رئیس جمهوری امریکا در 30 سال گذشته گرفته است. خیلی از دوستان ما متوجه نیستند که این تصمیم در امریکا چه معنایی و چه اندازه اهمیت دارد. در کنار اینها تحولات منطقه از جمله سقوط متحدین امریکا مانند حسنی مبارک، بن علی و اوضاع به هم ریخته عراق، سوریه و افغانستان بینش جدیدی را به جهان غرب داده و باعث شده به این نتیجه برسند که منطقه خاورمیانه آشوب زده است اما ایران در این فضا یکی از باثبات ترین کشورهاست و همین باعث شده تا فراتر از موضوع هستهای به تعامل با ایران فکر کنند و تصورات ایجاد آشوب و تغییر رژیم در ایران رنگ باخته است. تیم مذاکره کننده فعلی با همان امتیازات و شرایطی با قدرتهای جهانی وارد گفتوگو شد که تیم پیشین هم این امتیازات را داشت و شرایط مشابهی هم در یکی دو سال اخیر در منطقه حاکم بود.
*در کتاب هستهای خودم از نظر حقوق بینالملل به صورت مستند و نه شعاری ثابت کردم که مبنای ارجاع پرونده به شورای امنیت، غیر قانونی بود حتی آقای البرادعی (رئیس پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی) در کتاب خودش به غیر قانونی بودن تحریمها علیه ایران اشاره کرد. ما متوجه بودیم که اقدام آنها حقوقی نیست و برگرفته از یک تصمیم سیاسی است. بنابراین دوستانی که ما به آنها هشدار داده بودیم، متوجه شدند که همه آن اتفاقاتی که پیشبینی کرده بودیم، رخ داد. به طرف مقابل هم میگفتیم سیاست زور و فشار و تحریم موجب نخواهد شد که ایران از حقوق خود دست بردارد. حالا طرف مقابل هم متوجه شده که استفاده از ابزار فشار، تحریم، ترور دانشمندان ایران و تخریب تأسیاست هستهای فایدهای ندارد. اتفاقات هر دو طرف را باید با هم دید. یعنی طرفین به جایی رسیدند که کارتهای مختلف را بازی کردند و دیدند خیلی خب بهتر است با یکدیگر تفاهم کنند. کلیات توافقی که سال گذشته در ژنو انجام شده بر اساس همان پیشنهادی است که در بهار 1384 از سوی تیمی که خودم هم در آن حضور داشتم به اروپاییها ارائه شد و آقای لاریجانی و جلیلی این پیشنهادات را به شکل کلیتر در دوران خود در مذاکرات مطرح کردند. 4 اصل در فرایند مذاکرات ثابت بوده است. تأمین حقوق هستهای ایران در چارچوب ان.پی.تی و تحریم نشدن به عنوان دو اصل ثابت برای ایران در هر دورهای مطرح بود و متقابلاً، تضمینهای لازم کشورمان به طرف غربی مبنی بر عدم ساخت بمب اتمی و اجازه دسترسیهای لازم به آژانس برای شفافسازی هم دو اصل مهم برای طرف مقابل بود. بنابراین در دوران آقایان لاریجانی و جلیلی هم همین طور بوده است منتهی نحوه مذاکره، رویه مذاکره کننده و جزئیات و ارائه راهکار عملیاتی متفاوت بوده است. البته موضوع کاهش غنیسازی از 20 درصد به 5 درصد هم در دوره هر چهار مذاکره کننده مطرح بود.
*معتقدم که ما هیچ وقت نباید به خاطر علایق جناحی، واقعیات تاریخی را تحریف کنیم. میگویند دولت فعلی تابوی مذاکره با امریکا را شکست که واقعیت ندارد. یادمان نرود که در دوره احمدینژاد بود که اولین نامه رسمی رئیس جمهوری ایران به بوش (رئیس جمهوری وقت امریکا) نوشته شد و مشابه همین اتفاق هم در دوره اوباما افتاد. در آن دوره بود که دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با نفر سوم وزارت خارجه امریکا مذاکره مستقیم را شروع کرد و همچنین ایران و امریکا در عراق مذاکره کردند. در آن دوره بود که مذاکرات محرمانه دو کشور در سطح معاون وزیر خارجه در عمان شروع شد. همان روند در دولت آقای روحانی با یک تفاوت ادامه دارد. تفاوت این است که مذاکره الان در سطوح بالاتر و در سطح وزرای خارجه و معاونان وزرای خارجه برقرار شده است. این در حالی است که مقام معظم رهبری با قدرت از تیم هستهای دفاع میکنند. با وجودی که ایشان قلباً اعتقاد دارد که امریکاییها سوء نیت دارند ولی هم دست دولت آقای احمدینژاد را برای مذاکره باز گذاشت و هم اختیار مذاکره با امریکا را به دولت آقای روحانی داد. بنابراین نفس دیپلماسی محرمانه و دیالوگ ایران و امریکا از مدت ها پیش شروع شد و در این دوره هم ادامه یافت منتهی آن دوره اصولگرایانی بودند که با این مذاکرات مخالفت نمیکردند اما در این دوره مخالفت میکنند.
*اما تمام خصومتها، مشکلات و بی اعتمادیهای ایران و امریکا محدود به مسأله هستهای نیست ما یک تاریخ 35 ساله اش بی اعتمادی و خصومت در هر دو طرف داریم که هر کدام هم دلایل خود را دارند. در کتاب اخیر ایران و امریکا سعی کردم به افکار عمومی امریکا و غرب بفهمانم چرا ما به آنها اعتماد نداریم و چرا رهبری ایران به امریکا بی اعتماد است تا غربیها متوجه شوند که این بی اعتمادی سند و مبنا دارد. بحث یک موضع خاص سیاسی نیست بلکه واقعیات تاریخی است. امریکاییها اشتباهات زیادی از جمله پیگیری سیاست تغییر رژیم را در رابطه با ایران انجام دادند. برقراری رابطه با امریکا تا زمانی که آنها عملاً ثابت نکنند سیاست دشمنی خود را کنار گذاشتهاند امکانپذیر نیست. آن سو هم امریکاییها دلایل خود را برای بیاعتمادی به ایران دارند ما هم باید بررسی کنیم آنها چرا بی اعتمادند اگر جایی حرف آنها مبنا داشت، خب ما هم باید بپذیریم. البته من قلباً معتقدم اشتباهات امریکاییها قابل مقایسه با اشتباهات احتمالی ما نیست و بسیار بسیار بیشتر بوده است.



