تاریخ انتشار: شنبه 1393/10/20 - 12:25
کد خبر: 153804

شهید مسیحی: من سرباز خمینی هستم

خبرنامه دانشجویان ایران: آخرین‌باری که آمده بود مرخصی، می‌گفت که دوست دارد شهید بشود. به او گفتم این چه حرفی است؟ گفت: «پدر من سرباز امام خمینی هستم! یک نفر از آن ارتش بیست میلیونی که امام فرمود.» رفت و دیگر برنگشت.

به گزارش تسنیم، «مسیح در شب قدر» عنوان دومین کتاب از مجموعه «خورشید در مهبط ملائکة الله»، روایتی از حضور مقام معظم رهبری در منازل خانواده‌‎های شهدا است. در این کتاب، حضور حضرت آقا در منازل شهدای مسیحی کشورمان، در بیست‌وسه بخش روایت شده است. این اثر به تازگی از سوی انتشارات صهبا روانه بازار کتاب شده و از روز شنبه توزیع آن آغاز خواهد شد.

رهبر معظم انقلاب با توجه به اهمیت و ارزش بالای خانواده‌های شهدا و لزوم احترام و توجه ویژه نسبت به آنها، از همان ابتدای جنگ، عنایت خاصی به این خانواده‌ها داشتند. و از سال شصت‌وسه، برنامۀ مرتب خودشان را برای حضور در منازل شهدا و ابراز محبت و توجه و گفت‌وگوی رو در رو و صمیمانه با خانواده‌های شهدا، شروع می‌کنند. برنامه‌ای که هنوز هم ادامه دارد و جزو سنت‌های حسنه‌ای است که توسط معظم‌له ایجاد شده.

از جذاب‌ترین دیدارهای معظم‌ٌله با خانواده‌های شهدا، موارد مربوط به شهدای مسیحی است. رهبر معظم انقلاب از همان سال شصت‌وسه، در ایام عید مسیحیان و میلاد حضرت مسیح، مهمان خانواده‌های شهدای مسیحی می‌شوند. در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

روایت خانواده شهید مارون آده:

رهبر انقلاب استکان چای خود را برمی‌دارند و با لبخندی شیرین، حرفِ شهید را دوباره پیش می‌کِشند و با مادر شهید هم‌صحبت می‌شوند.

ـ خب، پس گفتید این پسر، پسر خیلی خوبی بود.

ـ خیلی خوب بود حاج‌آقا، خیلی خوب. موقعی که شهید شد، واقعاً اهل محل ما، مسلمان و غیرمسلمان، چنان تشییعش کردند که بی‌اندازه بود. انگار پسر خودشان شهید شده بود. آقای پیش‌نماز مسجد هم آمده بود. همه اهل محل بودند. حاج‌آقا! خیلی‌خیلی خوب بود پسرم. هرچه بگویم، کم گفتم!

مادر تحمل نداشت که بگوید پییر چطور شهید شد. اگر می‌خواست بگوید که پسرش در بمباران شیمیایی سومار شهید شده، دوباره تصویر پیکر پسرش مقابل چشمش می‌آمد. پیکری که در اثر گازهای شیمیایی، کبود شده بود. هر چه آن‌وقت بچه‌ها سعی کردند که نگذارند مادر، پیکر پسر را ببیند، نشد. دید و سوخت و هنوز می‌سوزد.

رهبر انقلاب دوباره موضوع بحث را عوض می‌کنند تا مادر شهید آرام شوند. با خواهر و برادر شهید همکلام می‌شوند.

ـ حالا این زبان شما سخت است یا آسان؟ یادگرفتنش مشکل است؟ چطوری است؟

ـ شبیه عربی است.

ـ مثلاً شما به آب، به نان، به قند، چه می‌گویید؟

ـ آب مثلاً مِییّه.

ـ نان را چه می‌گویید؟

ـ لَه.

آقای خامنه‌ای قند در دستشان را نشان می‌دهند.

ـ به قند چه می‌گویید؟

خواهر و برادر شهید که یکی‌درمیان به پرسش‌های ایشان جواب می‌دهند، مانده‌اند که چرا برای ایشان این‌قدر زبان آشوری‌ها مهم است.

ـ به قند همان قند را می‌گوییم.

ـ خب این جدید است. از الفاظ جدیدی است که آن زمان‌ها معادل نداشته. به انسان چه می‌گویید؟

ـ لَعلِش.

ـ وقتی بخواهید بگویید «توی این اتاق کسی هست» چه می‌گویید؟

ـ می‌گوییم: جُودا اتاق خانه‌اش!

ـ جودا یعنی چه؟

آقای خامنه‌ای همین‌طور با دقتِ تمام از لغات و زبان آشوری‌ها می‌پرسند و خواهر و برادر شهید نیز با شعف خاصی پاسخ می‌دهند.

ـ خطتان چه خطی است؟

ـ بیشتر نزدیک به عربیِ قدیمی است.

ـ دارید من ببینم؟

 -بله.

برادر شهید می‌رود و یکی از کتاب‌هایش را برای رهبر می‌آورد.

آقای خامنه‌ای با دقت و صفحه به صفحه، کتاب را تورق می‌کنند و از برادر شهید سؤالاتی درباره رسم‌الخط آشوری می‌پرسند.

***

روایت خانواده ژوزف شاهینیان:

ابتدای دیدار آقای خامنه‌ای عکس ژوزف را طلبیدند و مشغول تماشای عکس‌هایش شدند. خیلی با دقت به چهره شهید نگاه می‌کردند، انگار چیزی در آن چهره می‌دیدند که ما نمی‌دیدیم.

بعد از پدر و مادر ژوزف، درباره شهید پرسیدند. مادر شهید از پسر بزرگش، ژوزف، برای حاج آقا تعریف کردند.

- من مستخدم مدرسه بودم. از سر کار که برمی‌گشتم، می‌دیدم هیچ کاری برای انجام دادن در خانه ندارم! همه کارها را ژوزف انجام داده بود. حتی کار دوخت و دوز هم انجام می‌داد این پسر! اصلاًً یادم نمی‌آید با کسی قهر کرده باشد؛ این‌قدر مهربان و با عاطفه بود. برادرش ژریک از ناحیه پا فلج است. تمام کارهای ژریک را ژوزف انجام می‌داد. دفعه اول که می‌خواست برود جبهه، صبح زود بلند شد و هیچ‌کس را هم بیدار نکرد، نمی‌خواست موقع خداحافظی ناراحت شویم.

حاج آقا از نحوه مطلع شدن مادر از شهادت پسرش پرسیدند و مادر جریان خوابی را که دیده بود، تعریف کرد.

- چند شب قبل از اینکه برویم معراج شهدا و بفهمیم شهید شده، خواب دیدم یک کسی می‌خواهد به زور وارد خانه شود. رفتم و نگذاشتم. بعد همان آدم رفت و یک چوب خیلی دراز آورد و با آن چوب زد و چراغ خانه‌مان را خاموش کرد! واقعاً هم بعد از ژوزف، چراغ خانه‌مان خاموش شد. آقای خامنه‌ای مادر شهید را فراوان دعا کردند و از خدا خواستند دلش همیشه شاد باشد. بعد پدر ژوزف شروع کرد از پسرش گفتن.

- در تیراندازی، همیشه نفر اول بود. خیلی تیرانداز ماهری بود. اگر در بمباران شهید نمی‌شد، بعید بود در حمله و این‌ها شهید شود! بس که رفقا و فرمانده‌اش می‌گفتند این پسر تیرانداز قهاری بود. تیرهایش خطا نمی‌رفت و به هدف می‌نشست. آخرین‌باری که آمده بود مرخصی، می‌گفت که دوست دارد شهید بشود. به او گفتم این چه حرفی است؟ گفت: «پدر من سرباز امام خمینی هستم! یک نفر از آن ارتش بیست میلیونی که امام فرمود.» رفت و دیگر برنگشت.

 

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
خوش رقصی جدید اینفانتینو برای ترامپ
عاشورا؛ قله بی‌نظیر حسین‌بن‌علی(ع) و پرچم هدایت امت
هیچ کشوری بدون تولید علم به استقلال نمی‌رسد
دولت با بهره‌گیری بیشتر از ظرفیت دانشگاه‌ها، زمینه ارتقای کارآمدی را فراهم کند
تشکیل کارگروه ویژه دانشگاهیان برای تشییع باشکوه رهبر شهید
آزمون زبان MSRT جمعه برگزار می‌شود
رقابت بیش از نیم‌میلیون داوطلب در اولین آزمون ملی ۱۴۰۵
زمان واریز حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی مشخص شد
وقتی ایران ترمز رشد اقتصادی اروپا را می‌کشد
فیلم | مجید شاکری: معنا ندارد راجع به الزامات حقوقی تنگه در مذاکره با آمریکا بحث کنید
نه جنگ هدف است، نه مذاکره مقصد
قلعه‌نویی: ایران، مظلوم‌ترین تیم تاریخ جام‌جهانی است
نظارت رهبری یا سپر کردن نام رهبری؟!
فیلم| خلاصه بازی ایران ۲ ـ نیوزیلند ۲ در جام جهانی
گل دوم ایران به نیوزیلند توسط محبی+فیلم
گل تساوی ایران مقابل نیوزیلند +فیلم
عضویت ۳۵۰ گروه مردمی در توان‌افزا
۲ رکورد رامین رضاییان در جام جهانی
رهبر شهید نسبت به خانواده و امور مربوط به حوزه زنان حساسیت بالایی داشتند
تاثیر خواب کافی در کاهش اضطراب دوران بارداری
گزارش تصویری دیدار تیم های ملی ایران و نیوزیلند در جام جهانی
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top