حلقهی دوم را باید آن ۲۵۰۰ دانشجویی دانست که در دوران هاشمی رفسنجانی برای تحصیل در دورهی دکترا به کشورهای انگلستان، کانادا، استرالیا و فرانسه اعزام شده بودند، برخی از این دانشجویان در پارهای از انجمنهای اسلامی به صورت کانون فکری - سیاسی فعال بودند.
خبرنامه دانشجویان ایران: دردو مطلب گذشته (ایـنـجا و ایـنـجا) به چیستی استحاله نظام اسلامی توسط دشمنان و به حلقه ابتدایی آنها یعنی تئوریسین های برانداز و استحاله از درون که خط مقدم فکری را تشکیل می دهند، پرداختیم. در این نوشتار به حلقه دوم و پیاده نظام مجری اهداف تئوریسین های برانداز می پردازیم.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حلقهی دوم را باید آن ۲۵۰۰ دانشجویی دانست که در دوران هاشمی رفسنجانی برای تحصیل در دورهی دکترا به کشورهای انگلستان، کانادا، استرالیا و فرانسه اعزام شده بودند، برخی از این دانشجویان در پارهای از انجمنهای اسلامی به صورت کانون فکری - سیاسی فعال بودند.
حمیدرضا جلایی پور، که در آن جمع حضور داشته به عنوان دانشجویی دکتری در دانشگاه لندن و دبیر انجمنهای اسلامی انگلستان با همکاری دیگر اعضای این انجمن، سروش را به انگلستان دعوت میکنند. عبدالکریم سروش به مدت شش ماه برای دانشجویان بورسیهای جلسات مختلف بحث و گفت و گو داشت. از این دانشجویان میتوان به محسن میردامادی و محمدرضا خاتمی که نقش کلیدی در حزب مشارکت دارند و در راس فهرست نمایندگان منتخب تهران در مجلس ششم قرار گرفتند اشاره نمود.
دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
پیشینهی پیوند تجدید نظرطلبان حزب مشارکت علاوه بر محافل و حلقههای ذکر شده در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم برقرار شده بود و آنها جلسات منظم همفکری و همسویی برگزار میکردند. حجاریان متذکر میشود که با حضور رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی، آقای دکتر حبیبی و آقایان دکتر بشیریه، سیدجواد طباطبایی و نقی زاده، در این دانشکده یک گروه فکری تشکیل داده و تا زمان کاندیداتوری خاتمی در جهت برنده شدن وی به ارائه برنامه و کمک فکری میپرداخته است.

تاج زاده نیز در این باره می گوید که من خودم از سال ۱۳۶۷ که به دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران رفتم. بعد از من سعید حجاریان، اصغرزاده، امینزاده و.. دیگران آمدند که بیشتر دنبال سؤالهای جدی خود بودیم.
روزنامه های زنجیره ای و به طور اخص روزنامه سلام
نقش اعضای مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری بیش از آنکه در فعالیتهای این مرکز مشخص باشد در فعالیتهای روزنامه سلام نمایان بود که توسط اعضای این مرکز هدایت میشد. روزنامه سلام که بیشترین تلاش را در معرفی سیدمحمد خاتمی داشت پایگاهی برای چپ گرایان بود که در گذشته درکیهان فرهنگی مستقر و باتعطیلی آن دنبال پایگاهی برای فعالیت میگشتند. در روزنامه سلام علاوه بر افرادی از حلقه کیان و مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری افراد دیگری از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فعالیت میکردند.

عباس عبدی دلیل اصلی تأسیس روزنامه سلام را در نبود ارگان مطبوعاتی خاص برای مجمع روحانیون مبارز میداند و میگوید که در پاییز سال ۶۸ و هنگامی که فرد جدیدی مسئول دستگاه قضایی شد آقای موسوی خوئینیها دیگر مسئولیت رسمی نداشت. به وی پیشنهاد کردم که مسیر موجود خیلی روشن است؛ لذا پیشنهاد میکنم که فورا یک روزنامه تأسیس کنیم که وی استقبالی نکرد اما هنگامی که در سال بعد به بیانیه مجمع روحانیون مبارز درباره انتخابات مجلس خبرگان در هیچ روزنامههایی چاپ نشد تازه متوجه شدند که در چه برهوتی گیر افتادهاند. لذا به سرعت دست به کار تأسیس این روزنامه شدند.

وی همچنین روزنامه سلام را خاستگاه روزنامههای زنجیرهای میداند هنگامی که سلام تعطیل شد این روزنامهنگاران که هرکدام پیشرفت کافی کرده بودند هر کدام دستاندرکاران یکی از روزنامههای جدیدالتأسیس شدند. همواره اکثریت منتخبین هیئت مدیره و اعضای علیالبدل از روزنامهنگارانی هستند که کار خود را با سلام آغاز کردند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از ائتلاف هفت گروه تشکیل شد که محور عمده اتصال آنان اعتقاد به ایدئولوژی اسلامی و رهبری حضرت امام بود؛ اما اختلاف سلیقههای فراوانی در آنان وجود داشت که با انزوای دشمن مشترک اندک اندک این اختلافها خود را ظاهر کرد. بالاگرفتن این اختلاف در سازمان که در موقعیت جنگ میتوانست موجب سردرگمی مردم و تحمیل هزینههایی برای نظام شود موجب شد تا نهایتا با نظر حضرت امام در سال ۱۳۶۴ سازمان عملا فعالیت خود را متوقف کند. با پایان یافتن جنگ تحمیلی و رحلت حضرت امام و در شرایط جدید سیاسی یک جناح فکری سازمان مجددا فعالیت خود را از سر گرفت و نشریه «عصرما» را به عنوان ارگان خود به صورت «دوهفته نامه» منتشر کرد. باتوجه به اینکه همه اعضا از یک جناح بودند به طور طبیعی روند طبیعی سازمان نیز به سمت و سویی خاص رفت.

سازمان جدید با نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» به ثبت رسید که دو تن از رادیکالترین اعضای فعال آن یعنی سعید حجاریان و مصطفی تاج زاده در اواخر سال ۱۳۷۷ نقش اساسی در تشکیل حزب مشارکت بر عهده داشتند.
آنچه درمواضع سازمان جدید کاملا آشکار است چرخشی بود که اعضای آن در زمینه مسائل اعتقادی و ایدئولوژیک خود به گونهای ایجاد کردند به طوری که مبارزه دائمی و همه جانبه با امپریالیسم و ضدیت با لیبرالیسم از استراتژی سازمان کنار رفت و راست سنتی به عنوان بزرگترین دشمن معرفی گردید.
سازمان در یک چرخش دیگر و عجیب تر نهضت آزادی را که نماد لیبرالیسم در ایران است به عنوان اپوزیسیون قانونی به رسمیت شناخت.
پیرامون موضع امپریالیسم آمریکا روند سازمان علنا با شعارهای قبلی با بسیار متفاوت بود. طرح مسائلی نظیر عدم تابو بودن رابطه با آمریکا نشان داد که سازمان عملا از شعارهای قبلی خود مبنی بر ضرورت مبارزه همه جانبه و دائمی باآمریکا عدول کرده است.
تحلیل ادبیات سیاسی و رفتارشناسی اعضای این گروه تصویری تهاجمی، اقتدارطلب و خشن از آنان عرضه میکند. همین امر موجب شده است که این گروه جاذبه لازم را برای کشش مردم به سوی خود نداشته باشد. بنابراین سازمان برای جلوگیری از نفوذ رقبا با نشست اطلاعات از یک سو و نیز آسیب پذیری کمتر ترجیح میدهد که از حزب مشارکت به عنوان کانال ارتباط بیرونی با افکار عمومی بهره گیرد و بیشتر از توان نفوذ و لابیگری خود برای مدیریت این شاکله بیرونی استفاده کند تا آنکه خود را در معرض سنجش و نقدافکار عمومی قرار دهد.

سازمان به عنوان یک تشکیلات بسته و مرکزیت گرا توانست در پشت صحنه سیاست از راه ایجاد لابیهای سیاسی و نیز اعمال نفوذ در پارهای از مراکز مهم تأثیر عملی در مشی سیاسی دولت اصلاحات داشته باشد و این فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار داد.
همچنین این تشکیلات تلاش نمود تا در سطح حکومتی برای به دست گرفتن پست معاونتهای وزیران دولت اصلاحات یک دولت در سایه را به وجود آورد.
سعید حجاریان تئوریسین اصلی حزب مشارکت از اعضای سازمان مذکور می باشد که مقالات بسیاری در هفتهنامه عصر ما ارگان مطبوعاتی سازمان به رشته تحریر درآورده است و مجموعه این مقالات در کتابی باعنوان جمهوریت؛ افسون زدایی از قدت به چاپ رسیده است. همچنین تئوریهای فشار از پایین و چانه زنی در بالا و فتح سنگر به سنگر از جانب وی تئوریزه شده است.
سیدمصطفی تاج زاده از اعضای اصلی حزب مشارکت نیز از اعضای مؤثر سازمان مجاهدین به شمار میآید. تاج زاده پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل عازم آمریکا شد و همراه تنی چند از دوستان خود در انجمن اسلامی دانشجویان همزمان با گسترش نهضت اسلامی گروه فلق را پایهگذاری میکنند.
مصطفی تاج زاده در این باره می گوید: من قبل از انقلاب در آمریکا تحصیل میکردم. در واقع بعد از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۴ به آمریکا رفتم و اوایل مهر ۱۳۵۷ به ایران بازگشتم در آمریکا در انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت داشتم. بر اساس فضای آن دوره ما و تعدادی از دوستان مشی مسلحانه را پذیرفته بودیم. من هم در جمعی فعال بودم که بعدها یکی از هفت گروه تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شد.

باتوجه به مطالب فوق و مشی فکری سیاسی سازمان مجاهدین که تا حدود زیادی حزب مشارکت متأثر از ان است جا دارد که این سازمان را «پدرخوانده تشکیلاتی» حزب مشارکت به حساب آوریم.
با نگاهی به فعالیت های فکری و سیاسی محافل ذکر شده میتوان گفت که در این مراکز افرادی که طی دو دهه پیشینه چپ گرایی و ضدآمریکایی داشتند متأثر از جاذبههای تمدن غرب به اندیشههای رفورمیستی و لیبرالی تغییر گرایش دادند و در مواضع سیاسی و فکری دست در دستان گروههای لیبرال گذاشتند. محافل مطالعاتی ذکر شده در حقیقت کارگه استحاله فکری چپ گرایان رادیکال دهه ۱۳۶۰ و تغییر مباحث آنها از حمایت از مستضعفین به مباحث نسبی گرایانه و سکولاری بود.
از آنجا که این استحاله در فضایی تدریجی و آرام تحقق پیدا کرد و نیز به دلیل آنکه جریان استحاله شده بر مراکز مهم نظام سلطه نداشت حساسیت چندانی نسبت به آن برانگیخته نشد. شاید به ذهن هیچکس خطور نمیکرد کسانی که روزگاری خود را پرچمدار انحصاری دفاع ازخط امام مبارزه با آمریکا و حمایت از مستضعفین میدانستند و تمام رقبای سیاسی و سلیقهای خود را با برچسب اسلام آمریکایی از صحنه به در میکردند؛ طی چند سال دچار آن چنان دگردیسی شوند که در نقطه مقابل دیدگاه های انقلابی سابق خود صف آرایی کنند.
در مطلب آینده به راهکارهای استحاله از درون و براندازی بر طبق اصول جین شارپ و جنگ نرم خواهیم پرداخت.