به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ هفته گذشته مناظره اى با عنوان "اصول گرایی و اصلاح طلبی از شعار تا واقعیت" با حضور حجت الاسلام قاسم روانبخش و دکتر على شکوهى به همت بسیج دانشجویى دانشگاه آزاد واحد ابهر برگزار شد. در ابتداى این مناظره مجری برنامه سوالی را مطرح کرد که درباره آن به بحث و نظر بپردازند.

مجری: مبنایی که باعث شد که شما بین اصولگرایی و اصلاحطلبی تفاوت قائل شوید، در چیست؟ لطفاً مبنای فکری خودتان را برای دوستان شرح دهید.
روانبخش: درباره این سوال تذکر این نکته لازم است که مقام معظم رهبری در سخنرانی سال گذشتهشان فرمودند از این گونه تقسیمبندیها رضایت ندارند؛ ایشان تقسیمبندی جدیدی ارائه کردند با عنوان «انقلابی و ضد انقلاب». بنابر این بهتر است از این پس حول چنین محوری به بحث و مناظره بپردازیم ولی از آن جایی که موضوع مناظره, اصلاح طلبی و اصولگرایی اعلام شده است، به این بحث می پردازیم. ابتدا باید مفهوم اصلاح طلبی را روشن کنیم. بر اساس چه معنایی من اصلاحطلب هستم یا نیستم؟ از آن جایی که این جا دانشگاه است و محیط علم و دانش, باید بهدور از جنجالهای سیاسی به بحثهای فکری و مبنایی بپردازیم. برای اصلاحات حداقل سه معنا متصور است؛ 1. اصلاح به معنای آشتی، در برابر قهر2. اصلاح از ماده صلاح یعنی گسترش صلاح و خوبی ها درجامعه به معنای فسادزدایی, در برابر افساد.3. به معنای رفورم یعنی تغییر تدریجی یک نظام در چارچوب همان نظام. حالا باید دید به کدام معنا ما اصلاحطلب هستیم یا نیستیم. به معنای ایجاد آشتی؛ در این جا مورد بحث ما نیست و کسی را نمی خواهیم آشتی بدهیم. اما معنای دوم یعنی ایجاد صلاح در جامعه و مبارزه با فساد، این کاری بوده که همه انبیا به دنبال آن بوده اند. پیامبر خدا حضرت محمد ص نیز برای اصلاح جامعه از همه فسادهای فکری، اخلاقی، اقتصادی و غیره آمده بود. کار انبیاء همین است. حضرت شعیب علیه السلام میفرمایند: إن أرید إلا الْإصْلاح ما اسْتطعت. من جز اصلاح کار دیگری نمیخواهم بکنم تا آنجایی که میتوانم.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز زمانی که به خلافت رسمی رسید، همین آیه را قرائت فرمود و فعالیتش را در عرصه فسادزدایی آغاز کرد. امام حسین علیه السلام نیز فلسفه قیام خودش را این گونه بیان می کند «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی»برای اصلاح دین جدم قیام کرده ام. بنابر این امام حسین هم به همین معنی یک اصلاحطلب بود. اگر اصلاحطلبی به این معنا باشد، ما اصلاحطلبیم و برای تحقق این نوع اصلاحات آماده ایم جان خود را تقدیم کنیم و به شهادت برسیم. همان گونه که بزرگان دین ما مانند ائمه ع در همین راه به شهادت رسیدند. ولی اگر به معنای سوم یعنی رفرم و تغییر تدریجی نظام اسلامی باشد، یعنی به گونه ای اصلاح کنیم که نظام اسلامی را براندازیم؛ آنچیزی که برخی از اصلاحطلبها دنبال آن بودهاند و هستند!!! و شواهدش نیز وجود دارد که در ادامه بحث به آنها میپردازیم؛ به این معنی با تمام وجود با آن مبارزه کردیم و خواهیم کرد و در راه مبارزه با این گونه اصلاح نیز حاضریم جان خود را تقدیم کرده به شهادت برسیم.

شکوهی: تعبیراتی که الآن در عرف سیاسی ما مورد استفاده است، لزوماً همان معنایی رو که در واژگان هست حمل نمیکند؛ بیشتر تعابیر اصطلاحی است. اسمهایی است که برخی از جناحهای سیاسی برای خودشان انتخاب کردهاند. تا مرز خودشان را با جریانهای مقابل خودشان برای مردم ترسیم کنند. البته اینطور نیست که وقتی بگوییم اصولگرایی، یعنی اصولگرا کسی است که فقط به اصول توجه دارد و بههیچ وجه به روشهای اصلاحی در کشور توجه نمیکند. یا در مقابل، نمیتوان گفت اصلاحطلبان کسانی هستند که اصول ندارند و مبانی فکری ثابت برای خودشان تعریف نمیکنند. رهبری در سخنرانی خودشان گفتهاند: من چون هم اصول دارم و هم به تغییر دائمی روشها اعتقاد دارم بنابراین بر این باورم که اصولگرایی اصلاحطلبانه بهترین توصیفی است که میتوان ارائه داد. آنچه که روشن است این است که در کشور ما در تعریف جریانهای سیاسی ابهام وجود دارد و لزوماً احزاب و جریانهای سیاسی در اسمها و عناوینی که انتخاب میکنند، همه وصف خودشان را نمیتوانند در این واژهها بیان بکنند. بهعنوان مثال ما از اول پیروزی انقلاب تا الآن آنچه که در توصیف جریانهای سیاسی بهکار رفته را مد نظر قرار بدهیم، مثلاً چپ و راست؛ دو اصطلاحی بوده که برای شاید 8-10 سال اول انقلاب برای توصیف جریانهای سیاسی استفاده میشد. اما نه لزوماً راستها راست بودند به همان مفهوم غربیاش؛ و نه چپها به همان معنای غربیاش چپ؛ مفهوم اصلاحطلبی و محافظهکاری، خط یک و خط دو، طرفداران دولت و طرفداران بازار، انواع این تعابیری که در طول 30 الی40 سال بعد از انقلاب برای توصیف جریانهای سیاسی بهکار رفته لزوماً گویا نیستند و همه مراد گوینده را بیان نمیکنند. اما به هر حال اسم هستند اسمی که برای شناخت جریانهای مختلف به کار می رود؛ در درون این جریانها نیز یک طیف قرار داردمثلاً جریان اصولگرایی الآن دارای کثرت است. مصادیق اشخاصش را در نظر بگیرید، از آیتا... مصباح گرفته تا ناطق نوری عزیز، لاریجانی و حزب مؤتلفه و پایداری و همه اینها خودشان را اصولگرا میدانند. اما وقتی به مواضع و دیدگاههایشان مراجعه میکنیم آنقدر کثرت و تعارض میبینید، که بعضیوقتها فکر میکنید بعضی از این جریانهای اصولگراها به اصلاحطلبها نزدیکترند تا جریان اصولگرا! اصلاحطلبها هم همینجوری هستند کسانی هستند که خودشان را با همین رویکرد معرفی میکنند اما اساساً به حکومت دینی و مقابله با استکبار، پیوند دین و سیاست و این مفاهیم اعتقادی ندارند. در عین حال جریاناتی را در درون جنبش اصلاحطلبی ایران میشناسیم که کاملاً به حکومت دینی اعتقاد دارند به اصل ولایت فقیه اعتقاد دارند به مبارزه ضد آمریکایی هم باور دارند. بنابراین درواقع این ابهام در تعریف و همچنین کثرت در جبهههای سیاسی موجب شده است که این واژهها بهصورت دقیق استعمال نشود و به همین دلیل من ترجیح میدهم که در ادامه بحث، پیش از آنکه روی این اسمها تأکید کنم روی یکسری از اعتقادات و آرمانها تأکید بکنم. و ببینم چه کسانی به اینها باور خواه اصلاحطلب باشند و خواه اصولگرا و یا هر چیز دیگری؛ بیان محتوا مهمتر از آن اسامی است که ما برای جریانات سیاسی انتخاب میکنیم.

روانبخش: نکته خوبی را برادرمان اشاره فرمودند همانطوری که بنده هم عرض کردم، تا اینجا به نحوی توافق هست بر اینکه در بحث مفاهیم ما ابهام داریم. و این باید روشن بشود که اصلاحطلبی یعنی چی، شکوهی یکروزی اصولگرا بودند و الآن اصلاحطلب هستند چطور شد که اصلاحطلب شدند؟ زمانی که اصولگرا بودند چطور بودند و حالا که اصلاحطلب شدند چطور شدند؟ یعنی تعریفشان از اصلاحات چیه؟ آیا واقعاً شما بهدنبال آن معنای رفورم هستید یعنی تغییر تدریجی یک نظام که به سمت براندازی میرود؟ یا نه؛ شما نظرتان این است اصلاحات یعنی روی اصول ایستادن و روشها را اصلاحکردن؟ این همان اصولگرایی اصلاحطلبانه است که مقام معظم رهبری هم از آن تمجید میکنند. خوب است ابتدا این مطلب روشن شود تا بعد ببینیم چه نقدی بر آن وارد است؛ اگر شما بگویید که من به معنای مقابله با فساد است و ایجاد صلاح در جامعه، اصلاح طبی هستم آنوقت ببینیم جریان اصلاحطلبی که در این سالهای متعدد که حکومت و دولت و مجلس دستشان بوده الآن نیز دستشان هست، آیا واقعا همین هدف را دنبال میکرده اند یا نه؟ من خواهش میکنم ابتدا شما این ابهام را بر طرف کنید تا ببینیم شما جزو کدام دسته هستید چون یکزمانی اصولگرا بودید الان هم اصلاحطلبید.
شکوهی: روانبخش سهتا تعریف از اصلاحطلبی ارائه دادند, من معتقدم تعریف چهارمی وجود دارد. تعریف چهارم این است که ما اصل نظام را قبول داریم و حفظ میکنیم، اما روشهایی را در این کشور غلط میدانیم و نقد میکنیم. و بازگشت به آرمانهایی که بهخاطر آن انقلاب کردیم را مبنا قرار میدهیم. و ارزشهایی که از نظر ما مغفول مانده و تا حالا بهش توجه نکردهاند را احیا میکنیم. و انحرافات احتمالی که در اداره کشور در طی این 40 سال ایجاد شده را نقد میکنیم. بنابراین ما اصل نظام را نمیخواهیم براندازی بکنیم که شما بخواهید آن را نقد بکنید یا ما را متهم به براندازی کنید. ما میخواهیم اصل نظام حفظ شود اما نظام باید کارآمد شود باید انحرافاتی که گریبان این نظام را گرفته باید نجات پیدا بکنه. این با آن مدل سومی که شما گفتید جور در نمی آید. شما معتقدید که هرکسی بخواهد این روش را پیش بگیرد قصد براندازی دارد؛ نه، قصد براندازی در میان نیست. با این تعریف از اصلاحطلبی ما موافق هستیم بنابراین آن را در چهارچوب کلیت نظام تعریف میکنیم خودمان را بیش از شما علاقهمند به سرنوشت نظام و کشور و مردم میدانیم و در عین حال معتقد هستیم با این روشی که تا حالا پیش آمدهایم در بسیاری از جاها دستآوردی نداشته ایم؛ اینها باید تغییر کند و باید برگردیم به بسیاری از آرمانهایی که در اوایل انقلاب مطرح میکردیم الآن مغفول واقع شده است.

روانبخش: متشکرم؛ اولاً این که تعریف شما تعریف چهارم نشد! این همان تعریف دوم است! یعنی شما نظام را قبول دارید چهارچوب نظام را نیز قبول دارید معتقدید اشکالاتی وجود دارد و روشها باید اصلاح شود انحرافاتی اگر ایجاد شده برطرف شود. با انحرافات مبارزه بکنیم یعنی همان مبارزه با فساد و ایجاد صلاح در جامعه. این همان تعریف دوم است تعریف جدیدی نیست. خوب پس شما اصلاحات را به این معنای دوم قبول دارید. درسته؟ چون ما میخواهیم بدانیم که موضع شما چیست تا با همدیگر جلو برویم
شکوهی: قطعاً قصد براندازی نداریم.

روانبخش: قصد براندازی ندارید. چون ما کسانی را داریم که اصلاحطلب بودند و قصد براندازی داشتند که خیلیهاشان هم به خارج از کشور فرار کردند خودتان هم میدانید. اظهاراتشان هم صریح است! جمهوری اسلامی را قبول ندارند عامل براندازی نظام هستند اسلام را به معنای واقعی کلمهاش قبول ندارند یعنی حاکمیت اسلام را اصلاً قبول ندارند!!! جمهوری اسلامی را به این معنایی که حضرتعالی قبول داری آنها قبول ندارند. چون من میخواهم مواضعمان روشن شود. البته من بسیاری از این اصولگرایان که برخی از آن ها شما اسم بردید اصولگرا نمیدانم برخی از آن ها مانند لاریجانی در لیست امید بودند ناطق نوری جزو کسانی است که الآن در جبهه اصلاحات تعریف میشود. بنابر این بنده کار به افراد ندارم حرف خودمان را میخواهیم اینجا بزنیم.

خوب اگر تعریف دوم را قبول دارید یعنی با حفظ اصول می خواهید روش ها را برای رسیدن به هدف اصلاح کنید، باید بفرمایید که روشهایی که جریان اصلاح طلبی بهتر میداند برای اداره کشور مثلاً در سیاست خارجی چی است؟ در اقتصاد چیست؟ مثلاً این روشهایی که در این 37 -38 سال بوده کدام روش را شما نمیپسندید که مثلاً نظام اسلامی با آن روش بد اداره شده الآن باید درست اداره شود چه پیشنهاد جدیدی برای اداره کشور دارید که بتواندمشکلات مردم را حل کند؟ یکی از شاخص های اصلاحطلبها از ابتدا تا کنون این بوده که آن ها طرفدار مذاکره با آمریکا بوده اند؛ در مجلس ششم -یعنی مجلس اصلاحات- حدود 135 نفر برای تحقق این هدف به رهبری، نامه مشهور به جام زهر نوشتند که جام زهر بنوشید و مسأله را حل کنید. آیا واقعاً شما امروز نیز هنوز این را یک راهکار مناسب میدانید؟ با توجه به اینکه در دولت اول روحانی بحث مذاکره با آمریکا دنبال شدو 4 سال فرصت های کشور صرف این قضیه شدو آخرش نیز خود ایشان برگشت و گفت که مگر کشورهای شرق آسیا دیوانه اند که با آمریکا مذاکره کنند. یعنی ایشان در آخر کار، مذاکره با آمریکا را دیوانگی دانست! امروز برای همه روشن شده است که این مذاکرات هیچ فایدهای نداشته است. آیا واقعاً شما این نوع روش و سیاست را برای کشورداری مناسب میدانید؟ یعنی ما همه ظرفیت خود را برای مذاکره با آمریکا و اروپا بگذاریم و از ظرفیتهای داخلی غافل شویم؟ و این فضایی که ایجاد شد و ملت ما در این 4 سال به خاک سیاه نشست باز هم ادامه بدهیم؟ این وضعیت کشاورزی ما است این وضعیت اقتصاد ما است. این وضعیت دانشگاه ما است. (تشویق حضار) آیا این را درست میدانید یا نه؟ من این شاخص را نقد میکنم.

شکوهی: فرصتمان کم است نکاتی که در جامعه میبینیم به همین دلیل اصرار داریم که جنبش اصلاحطلبی مورد حمایت قرار بگیرد یکی دو بار هم این را مطرح کردند که من اصولگرا بودم و اصلاحطلب شدم راست میگویند. از نظر سیاسی، نه من، یک طیف بزرگی از جریانهای درون نظام بعداز عملکردهایی که در مجموعه نهادها و ارکان حکومت دیدند، از جریان اصولگرایی فاصله گرفتند که برخی را برادرمان اسم بردند. البته میزان ریزش نیروهای اصولگرایی که به سمت جریان اصلاحطلبی آمدهاند خیلی وسیعتر و بیشتر از اینهاست. این واقعیتی است که بخش عمده این ماجرا برمیگردد به آن محتوایی که برادرمان مطرح کردند. من اگر بخواهم این بحث را باز بکنم بسیار مفصل خواهد بود ولی من چارهای ندارم که برخی از اینها را بهصورت کلیدی و محوری عرض بکنم. جریاناتی که ما در این کشور داریم باید موضع خودشان را نسبت به یکسری نکات روشن بکنند. مسائلی که از آرمانهای انقلاب و آزادی مانده است. به آزادی اعتقاد دارند یا ندارند؟ الآن اینگونه است که گفته میشود جریانهای اصلاحطلب طرفدار آزادی اند. آزادی رسانهها، آزادی بیان، آزادی نقد قدرت، آزادی جریان آزاد دسترسی به اطلاعات، آزادی اجتماعات و راهپیمایی، آزادی احزاب و تشکلها، نه فقط آزادی بیان بلکه آزادی بعداز بیان. و آنچه را که قانون اساسی به ما داده است را ازش برخوردار باشیم. این مدل تفاوتی نمیکند ممکن است یک کسی در قدرت باشد مدعی اصلاحطلبی باشد تاب نقد نداشته باشد ممکن است یک جریانی اصولگرا باشد باور واقعی به اینکه آزادی که در طول انقلاب است یکی از اهداف و آرمانهای انقلاب است. بنابر این انتظار داریم که قانون مبنا باشد و آزادیها طبق قانون تضمین شود. شعار عدالت را مطرح میکنیم روی عدالت اقتصادی معمولاً بیشتر از بقیه تأکید میکنیم اما عدالت سیاسی جزو لوازم عدالت است. نمیشود مثلاً در قانون اساسی ما وجود داشته باشد که کلیه جرایم سیاسی بایستی در دادگاههای محاکم دادگستری بهصورت علنی با حضور هیأت منصفه رسیدگی بشود، اما نزدیک به 40 سال از انقلاب گذشته، یا قانون جرم سیاسی تا پارسال پیلارسال نداشتیم، یا از پارسال پیلارسال هم که تصویب کردید، هیچ دادگاهی هیچ پروندهای را سیاسی نمیداند همه را امنیتی تعریف میکند و بسیاری از چهرههای سیاسی که باید بهصورت علنی و با حضور دستگاه قضایی هیأت منصفه رسیدگی شود به جرایمشان، در دادگاههای امنیتی پشت پرده رسیدگی میشود. اینها ناقض عدالت قضائی هست که از این موارد در ایران به وفور داریم.

روانبخش: بحث به جای خوبی دارد میرود یعنی ما سرِ مفهوم دعوایی نداریم؛ هردو مشترکیم که ما اصلاحطلب بهمعنای دوم را قبول داریم عدهای هم که میفرمایید به طیف اصلاحات پیوستند باز نفهمیدیم مصداق اصلاحات به کدام معنا پیوستند البته از آن طرف هم کسانی یکروزی اصلاحطلب بودند به آن معنا به اینطرف پیوستند مثل رحیمیان عضو مجمع روحانیون مبارز بوده، مثل پیام فضلینژاد که یکزمانی از طرفداران جدی و از نویسندگان پرو پا قرص اصلاحات بود و امروز در این اردوگاه دارد قلم میزند. (اینجا شکوهی وسط کلام روانبخش پرید و گفت وزن این افراد به اندازه وزن ناطق نوری نیست و روانبخش در پاسخش گفت: این گونه حرف ها قضاوت شماست که ناطق نوری بزرگ است و رحیمیان و پیام فضلینژاد کوچک هستند؛ البته این را باید مردم و جامعه قضاوت کنند. البته تعداد زیادی از اصلاحطلبها نزدیک به 100 نفرشان هم فرار کردند و در خارج از کشور در بی بی سی و voa و در پناه شیطان بزرگ در حال فعالیت هستند؛ مهاجرانی و کدیور، سازگارا و سروش و....آدمهای بزرگتان هم رفتند!!! البته برخی هم در اینجا در حال فعالیت هستند. به نظر من تا روشن نشود که این اصلاحات به چه معنا هست؟ مواضعتان در اینجا چیست؟ ره به جایی نخواهیم برد. آیا وقتی شعار میدهید که ما اصلاحات را به معنای دوم قبول داریم، شاخصهای شما نیز با این معنی میخواند؟ نمیخواند! شما ادعا می کنید که اصلاحات را به معنای دوم قبول دارید ولی وقتی شاخصها را نگاه می کنیم شاخصهای معنای سوم یعنی رفورم را نشان می دهد! اظهاراتی که بزرگان جریان اصلاحات داشته و دارند و اقداماتی که در مجلس ششم و دو دولت خاتمی و دو دولت روحانی صورت می گیرد غالبا معنای سوم یعنی رفرم را نشان می دهد. در واقع شعار اصلاحات به معنای دوم می دهید ولی شاخصها چیز دیگرای نشان میدهد. خوب بود در همان شاخص رابطه با آمریکا متمرکز می شدید و آن را پاسخ می دادید متاسفانه بحث مذاکره با آمریکا را جواب ندادید باید جواب بدهید. اما حالا که به شاخص آزادی پرداختید ما می گوییم بله ما هم آزادی را قبول داریم آزادی در چهارچوب قانون و دین؛ نه آزادی مطلق به معنای لیبرالیزم! این موضع بنده و موضع اصولگرایی اصلاحطلبانه است. آزادی مطلق و ولنگاری مطلق یکی از شاخص های لیبرالیزم است. آزادی مطلق همان موضع خاتمی در دانشگاه تهران است که میگفت اگر آزادی در برابر دین قرار گرفت دین باید فدای آزادی شود!! این آزادی همان آزادی لیبرالیستی است. خودِ شما هم گمان نمیکنم قبول داشته باشید که دین فدای آزادی بشود. اما آزادی در چهارچوب اسلام، در چهارچوب دین، در چهارچوب قانون اساسی را هر کسی باید بهش ملتزم باشد. نظام هم باید ملتزم باشد و این آزادیها را تأمین کند. اما اگر دولت مدعی آزادی بیان، روزنامهای مانند کیهان را به دلیل زدن تیتر «انصارا...یمن به ابوظبی موشک می زند»تعطیل کند؛ تعطیلی به خاطر تیتر علیه عربستان سعودی یا ابوظبی! آیا شاخص اصلاح طلبی دارد؟! در دولت روحانی یارانه نشریات منتقد را حذف کردند در این دولت یک ریال به هفتهنامه پرتو یارانه پرداخت نشد تا این که به مرز تعطیلی رسید. بسیاری از نشریاتی که منتقد دولت هستند، فدکشان بسته شد؛ هیچ کمک مالی به آنها نکردند تا تعطیل شدند. شعار آزادی بیان بدهیم و از آنطرف بروند دانشگاه سیستان و بلوچستان مراسم 16 آذر و روز دانشجو برگزار کنند ولی دانشجو را پشت در نگهدارند و سالن را پر از جمعیت غیر دانشجوى موافقان دولت کنند تا برایشان سوت و کف بزنند این می شود آزادی بیان؟! کجا رفت نقد و انتقاد دانشجویی؟! روز 16 آذر و روز دانشجو این است؟! شعارآزادی دادن کاری ندارد عملکردن به آزادی و ملتزم بودن به لوازم آزادی مهم است (کف و تشویق حضار) اگر آزادی هست،بگذارید نقد آزاد باشد؛ نه اینکه منتقدان برجام را به طرفداری اسرائیل, بیعقل، بیشعور، نفهم، بیشناسنامه، نادان و... متهم کنید! البته اگر به این نقدها توجه کرده بودند، امروز خودِ آقاى روحانی نمیآمد به خودش فحش بده و بگوید هرکسی با آمریکا مذاکره بکند دیوانه است!!! انتقاد باید آزاد باشد. صرف شعار آزادی دادن و ملتزم نبودن به لوازم آزادی به نظر من چیز جالبی نیست!

شکوهی: خوب من نمی خواهم جواب آقاى روانبخش را بدهم و می گذارم برای یک فرصت دیگر، بگذارید بقیه بحث خودم را ادامه بدهم چرا که شاید نهایتا وقت کم بیاورم. ما شعار مردم سالاری دینی دادیم، مردم سالاری دینی اقتضائاتی دارد، معتقد هستیم که این مسیری که الان جمهوری اسلامی دارد طی می کند فاصله گرفتن از مردم سالاری دینی است. بخشی از فهم ما از جمهوری اسلامی بر می گردد به نگاه ما به مردم سالاری، الان نوع نگاهی که دارد نظام را تعریف می کند یک نظام فرد سالار را دارد تعریف می کند که گویی در این نظام یک نفر به عنوان ولایت مطلقه فقیه تصمیم گیرنده و همه کاره هست و بقیه نهادها و ارکان گویی نقشی ندارند، من آفاتی را که در مردم سالاری امروز ما را گرفته در چند شاخه عرض می کنم اول این که ما در منطق امام و حتی منطق نظریه ولایت فقیه رهبری مبنای مشروعیت نظام را مردم می دانستیم و می دانیم امروز نظریه ای در مورد ولایت فقیه مطرح می شود که به استاد جناب روانبخش مربوط است و این نظریه اساسا نقشی و سهمی برای مردم در مشروعیت ولایت فقیه قائل نیست. در مردم سالاری دینی حتما باید تفکیک قدرت وجود داشته باشد و از تجمیع و تراکم قدرت جلوگیری شود. موردی که الان داریم می بینیم معکوس دارد عمل می کند که می توانیم ده ها نمونه اسم ببرم. قرار ما بر این است که قانونیت قوانین بر همه افراد و نهادها اعمال بشود باز هم به اصلاح طلب و اصول گرا بودن این ماجرا کاری ندارم. چون جریان اصلی قدرت را معتقد نیستم که در اختیار یک جریان اصلاح طلب در کشور می باشد حتی اگر در دولت حضور داشته باشند. اما در بسیاری از ارکان حکومت عملا اعمال قانون نمی شود. ما نهادهایی داریم که نهادهای نظارت ناپذیرند و قانون گریز هستند بیرون از اقتدار قانونی عمل می کنند و قانون را به گونه ای تفسیر می کنند که گویی قانون یعنی من، در حالی که مردم سالاری اصل اولیه اش این هست که قانون فراتر از حاکمان هست و حاکمان حق ندارند که بگویند قانون یعنی من. ما گفتیم که حق مخالف به رسمیت باید شناخته شود در بسیاری از حوزه ها حق مخالف عملا زیر پا گذاشته می شود و این را قانونی نمی دانیم. اجرای بدون تنازل قانون اساسی از شعارهای اصلاح طلبان هست به این دلیل هست که قانون اساسی ظرفیت های بسیار خوبی برای مردم سالاری دینی دارد ولی متأسفانه در بسیاری از جاها تعطیل شده و اجرا نمی شود و این هم جزو طنزهای تاریخ هست که منتقدین و ظاهرا مخالفین در جمهوری اسلامی بیش از ارکان حکومت خواهان اجرای قانون آن کشور هستند. خود نهادهای حکومتی کمتر به اجرای بدون تنازل قانون اساسی و همه اصول آن اصرار دارند. قرار ما بر این بوده که هم طبق قانون و هم طبق وصیت نامه امام که نظامیان در مسند سیاسی دخالت نکنند، امروز به شکل وسیعی اجازه داده شده که نهادی به صورت نظامی اما در حوزه اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اطلاعات، امنیت و رسانه حرف اصلی را بزند و کاندیدا معرفی بکند از یک کاندیدایی حمایت بکند و علیه دولتی حرفی بزند امام در دهان جریان نظامی می زد اگر در زمان ایشان می آمدند و چنین اظهار نظری می کردند. امروز ده ها خبرگزاری و رسانه در اختیار همین نهادهای نظامی است و فضا سازی می کنند و جو سازی می کنند. نهادهای قدرتی که بنا بوده همه زیر مجموعه مجلس و نظارت مجلس بر آن ها اعمال بشود ولی نداریم و امروز در بسیاری از حوزه ها مجلس اجازه تحقیق و تفحص ندارد، آمار و اطلاعاتش در اختیار مردم قرار داده نمی شود، در حالی که ما می دانیم بخش عمده قدرت و ثروت در همان حوزه ها تمرکز پیدا کرده است. بنابراین اگر ما برخی از آفات را بر می شماریم معنایش این نیست که جریان اصلاح طلبی درونش ضعف و ایرادی در کارش نیست. می توانم ردیف بکنم برای شما که خود بنده بیش از اصلاح طلبان و اصولگرایان نقد اصلاح طلبی بکنم. اما اشکال در این است که اشکالات اساسی که در این حوزه ها در این کشور ایجاد شده مربوط به حوزه اصلاح طلبی نیست. اصلاح طلبی هم قربانی همین جریانات قدرتی است که مسیر انحراف در این انقلاب را متأسفانه دارند عمق می بخشند. محورهای فراوان دیگر هم هست که می توانم در مورد آن حرف بزنم اما مجبور هستم تا حرف هایم را سانسور کنم و محورهایی هست که آقاى روانبخش به آن ها جواب می دهد.
روانبخش: آقاى شکوهی اگر بخواهیم از این شاخه به آن شاخه برویم فایده ندارد؛ خوب است شما موضع خودتان را به عنوان یک اصلاح طلب مشخص کنید که آیا طرفدار رابطه با آمریکا هستید یا نه، آزادی را مطلق می دانید یا در چارچوب قانون و شرع، موضع ما در این زمینه مشخص هست ولی پریدن از این شاخه به آن شاخه ره به جایی نمی بریم. از آزادی می روید به مردم سالاری و از آن جا به قانون و مردم سالاری! تمام مشکلات جهان اسلام را نمی توانیم یکجا حل کنیم لااقل یک مورد را مطرح کنید تا بشود که دفعه بعد این موارد تبیین بشود مثلا نظر اصلاح طلبان در مورد آزادی چیست و آیا شعار می دهند یا ملتزم به آن هم هستند.

اما باز به دلیل این که مساله مردم سالاری را مطرح کردید و اتهاماتی زدید من مجبورم که به آن بپردازم؛ نظام جمهوری اسلامی یک نظام مردم سالاری دینی است، نظام مردم سالاری فرد محور هم نیست و متأسفانه شعار اصلاح طلبی به معنای دوم می دهید ولی شاخص ها معنای سوم را نشان می دهد شما الان نقد جمهوری اسلامی می کنید و قبول ندارید ولایت فقیه در رأس نظام باشد. شما اتهامی را نیز به حضرت آیت الله مصباح زدید که ایشان مردم سالاری را قبول ندارند در حالی که نظریات ایشان در کتاب نظریه سیاسی اسلام کاملا روشن هست و هرگز چنین ادعایی که حضرتعالی می فرمایید را قبول ندارند. ایشان معتقد هستند که مردم صاحب حق رأی هستند در نظام ولایی، مشروعیت به رای مردم نیست مقبولیت به رای مردم است؛ فرق است بین مقبولیت و مشروعیت نباید این را خلط کرد. ایشان هم در انتخابات شرکت می کنند نامزد می شوند و نامزد معرفی می کنند چگونه رای مردم را قبول نداشته باشند بله رای مردم را مشروعیت بخش نمی دانند که نظر امام ره و همه فقها نیز همین است. اما این که می فرمایید نظام جمهوری اسلامی نظام فرد سالارانه است این یک اتهام به نظام اسلامی است و به نظرم درست نیست. مقام معظم رهبری دقیقا قانون را رعایت می کنند. به عنوان نمونه ایشان می توانست جلوی مذاکره و برجام را بگیرند ولی جلویش را نگرفتند و راه را برای منتخب مردم باز گذاشتند؛ روحانی نامه ای به ذهبری نوشتند که مذاکرات هسته ای از شورای عالی امنیت ملی باید به وزارت خارجه منتقل شود و زیر نظر خود ایشان انجام شود و آدم هایش را نیز خودش تعیین کند، رهبری موافقت کردند. کل تیم را خود روحانی تعیین کرد و حضرت آقا هیچ دخالتی نداشتند -حالا که برخی از آن ها جاسوس درآمدند خود ایشان باید جواب بدهد و رهبری هیچ دخالتی نداشتند- در نهایت حضرت آقا فرمودند که بنده خوش بین نیستم؛ اگر آن چه آمریکایی ها دیکته می کنند بنویسید و امضا کنید، تحریم ها را بر نخواهند داشت. اما در بحث برجام دنبال کردند و خودشان انجام دادند و آقا فرمودند که در جزئیات هم دخالتی نمی کنند. خطوط قرمز معین کردند که خطوط قرمز را عدول نکنید. توصیه هایی داشتند حضرت آقا که به آن ها اعلام کردند و کار را به آن ها واگذار کردند. و حضرت آقا در نهایت فرمودند که مسیر قانونی اش طی شود، مجلس نظر بدهد. مجلس نیز در 20 دقیقه توسط لاریجانی تصویب کرد. (می گویید مردم سالاری در مجلس رعایت نشد عضوی که اخیرا هم عضو شما شده و روش اصلاحات یاد گرفته و آزادی بیان هم در مجلس هم دیگر وجود ندارد. و باید یک نماینده گریه بکند و زار بزند که بگذارید حرف بزنم و به ایشان وقت ندهند و 20 دقیقه ای تصویب کردند رفت.) آخر کار هم به شورای عالی امنیت ملی رفت که ریاست آن به عهده رییس جمهور است آن ها نیز 10 شرط گذاشتند در نهایت حضرت آقا طبق قانون که باید مصوبات شورای عالی امنیت ملی را تایید کنند با 9 شرط آن کاری را که در دولت انجام گرفته بود و مسیر قانونی اش طی شده بود را تایید کردند. در حالی که حضرت آقا خودش به آن خوش بین نبود و رسما هم آن را اعلام کرده بود. آیا این گونه حرکت کردن حرکت فرد سالارانه است؟ یا مردم سالارانه؟ آیا این روند معنایش این هست که یک فرد هر کاری دلش بخواهد می کند؟ این یک اتهام آشکاری است که شما دارید به رهبری نظام می زنید و هیچ دلیلی هم برای آن ندارید. دانه دانه عملکرد رهبری بر اساس نظام مردم سالاری دینی انجام می شود، حالا اتهاماتی که به سپاه زدید در جای خودش انشالله پاسخ خواهم داد.

شکوهی: چند تا پرسش آقاى روانبخش مطرح کردند که ظاهرا بنده باید جواب بدهم از همین بحث آخرشان در مورد برجام و رهبری پاسخ می دهم؛ ایشان فرمودند که این حرف هایی که دارید می زنید براندازی نظام به شکل دیگر هست و دارید نقد نظام می کنید. نظام آویزه ای است از ارکانش از رهبری و ساختار نظامش بر اساس این هر کس نظام را قبول دارد دلیل بر این نیست که هر کس نظام را قبول دارد همه عملکرد ارکان نظام را در همه عملکردهایش قبول دارد. بنده حق دارم به عنوان یک کسی که از جوانی درگیر مسائل سیاسی بوده ام الان خودم را در خیلی از حوزه ها صاحب نظر می دانم نظری را در مقابل با نظر رهبری داشته باشم و این نظر متفاوت را هم بیان می کنم. حتی اگر به معنای نقد رهبری باشد به معنای براندازی نیست. ما در درون نظام هم می توانیم مقاماتی را که قدرت دارند و تصمیماتشان بر سرنوشت ما تأثیر دارد و درباره ثروت و سرنوشت ما دارند تصمیم می گیرند را مورد نقادی قرار بدهیم و امام معصوم هم می گفت که مرا مورد نقد قرار دهید. عیب و ایراد کارهای ما را به ما بگویید، نیازمند این نقادی ها هستم. بنابراین مخالفت مصداقی حتی با شخص رهبر به معنای مخالفت با ولی فقیه نیست در حالی که بنده فقط به این نظر مشخص مخالفت کرده باشم. این ها را به معنای براندازی نظام مطرح نکنید. برخی از دوستان اصرار دارند که مجمع بچه های انقلاب را کمتر بکنند و از دوست دشمن بسازند و این روش روش مناسبی نیست. در مورد برجام یک نکته وجود دارد که شاید در کنار شما دانشجویان گفتن آن تند باشد ولی چون فرمودند بنده عرض می کنم. حتما در مورد برجام و موارد هسته ای نظر رهبری بوده. قبل از این که روحانی روی کار بیاید پیغام و پسغام ها به آمریکا شروع شد. در آلمان ملاقات کردند و ولایتی و صالحی رفتند و مذاکره کردند و در همان زمان انتخابات برگزار شد و رهبری گفتند که بگذارید انتخابات انجام شود و دولت جدید کار را به دست بگیرد. بنابراین، مذاکرات با تأیید رهبری است. در واقع امکان ندارد که در مجلسی که با ریاست آقاى لاریجانی اصولگرا هست بدون نظر رهبری در 20 دقیقه برجام را تایید کنند. رهبری کاملا از این قضیه دفاع کردند و دستاوردهایش را هم در مجموع قبول دارند اما نحوه و عملکرد را نقد دارند و ما هم نقد داریم. روحانی هم به صراحت به آمریکایی ها گفتند که اگر خلف وعده بکنید بقیه کشورها خواهند پرسید که مگر دیوانه هستند که با آمریکا مذاکره کنند و عین این حرف را خانم موگرینی هم گفتند که از این به بعد دولت امریکا باید به این سوال جواب بدهد که آیا در مذاکرات قابل اعتماد هست یا نیست. روحانی نگفتند که هر که مذاکره کنند دیوانه است نخیر مذاکرات را قبول دارد و دستاوردهایش را هم قبول دارد. رهبری هم قبول دارد وگرنه ما چرا امریکا را متهم می کنیم به نقض برجام و خواستار پایبندی آن ها به برجام هستیم اگر برجام برای ما فایده ندارد. برای چه رهبری از پوتین بابت پایبندی به برجام تشکر می کند برای چه. برای این که برجام به نفع ما هست و برای ما دستاورد دارد مگر واقعیت های جامعه جهانی را نمی بینیم آیا قبل از برجام با بعد از برجام یکی هست. نوع رابطه ما با دنیا یک جور است، ما الان سطح رابطه مان با دنیا یک جور است. وضع اقتصادی و فروش فاینانس به ایران و فروش هواپیما به ایران و... ضمن این که بحث هسته ای مان را سر جای خودش نگه داشته ایم. فقط فکر می کردند که ما می خواهیم بمب اتم بسازیم حالا فهمیدند که ما نه نمی خواستیم بمب اتم بسازیم. اگر این دستاورد هست خوب شما هم داشته باشید. بنابراین در مذاکرات هسته ای دستاوردهای خوبی داشتیم و برجام نتایج اش مخفی نیست.
روانبخش: جناب آقاى شکوهی بنده شما را متهم به براندازی نکردم و این کلمه براندازی رو به ما نسبت ندهید. خود رهبری هم فرمودند که بنده را می توانید نقد کنید و مشکلی نیست. البته نقد معصوم جایز نیست و این حرفی است که آقاى سروش زده و بی مبنا است. ولی رهبری گفتند که مرا نقد کنید و مسوولان نظام را هم حتما نقد کنید. آقا فرمودند که دانشجویان آقایان را دعوت کنند در دانشگاه ها و نقد بشوند ولی آقایون متأسفانه نمی روند در دانشگاه ها وقتی هم که می روند این جوری می روند که در سیستان و بلوچستان می روند (کف حضار) مقام معظم رهبری جلسه می گذارند و دانشجویان و اساتید می آیند و نقد می کنند و این برای این است که برای بقیه درس بشود. ولی نقد با اتهام فرق می کند. شما دارید به رهبری اتهام می زنید و اتهام غیر از نقد است. می گویید رهبری فردسالارانه مملکت را اداره می کند بنده دارم مثال می زنم که کجا را می گویید؟ نمونه ای از آن را در برجام مطرح کردم؛ که در این چهار سال دیدیدم. روحانی مذاکرات برد برد را مطرح کرد و گفت مشکل معیشت را حل می کنم، و هوای آلوده را حل می کنم و تحریم ها را بر می داریم و همه چیز را درست می کنم آیا باغ سیب و گلابی درست شد؟حرف این هست که آیا رهبری جلوی ایشان را گرفت یا به ایشان میدان داد. اگر رهبری جلوی ایشان را می گرفت، می گفتند که رهبری نمی گذارد. این که می گویید قبل از دولت روحانی مذاکرات شروع شده، خوب بله، حضرت آقا خودشان هم فرمودند که در دولت قبل شروع شد. بله احمدی نژاد هم این اواخر، گرایش داشت که با امریکا مذاکره کند. خوب این مشایی هم که از همین جبهه اصلاحات خود شما هست. دلیلش هم این است که هیچ نقدی از طرف اصلاح طلبان به مشایی نمی شود. شما در مطبوعات نگاه کنید اصلا یک نقد به مشایی می شود؟ این آقایان رفتند دنبال مذاکره و آن وقت هم حضرت آقا در حرم حضرت امام فرمودند من به مذاکره خوش بین نیستم و ایشان موضع شان ربطی به این دولت و آن دولت ندارد و از ابتدا هم مخالف مذاکره با امریکا بودند ولی جریان هاشمی و خاتمی و اصلاحات و برخی از اصولگرایان که نزدیک به آن ها بودند دنبال این کار بودند و نباید به رهبری اتهام زد در خود برجام دارند به مجلس اختیار می دهند و به شورای امنیت ملی اختیار می دهند و همه اختیار دست دولت و مجلس هست و کجا این گونه بوده که فردسالاری بوده و گفته باشند که هر چه من می گویم باید بشود. منتها بله ایشان می فرمایند که عاقبت کار این هست که وقتی خر دشمن از پل گذشت بر می گردد و به ریش شما می خندد. البته اگر سخنان حکیمانه رهبری را گوش کرده بودند به این سرنوشت گرفتار نمی شدند.

شکوهی: اصل مذاکره با امریکا را که روانبخش مطرح کردند بنده اشاره بکنم. ما در برجام با امریکا مذاکره نکردیم. ما با 5 به علاوه یک کشور مذاکره کردیم اما چون شما اصرار دارید می گویم با امریکایی ها هم بیش از بقیه نشستیم و چانه زنی کردیم. آن چه که به تفاهم رسید یک تفاهم بین المللی است با تضمین سازمان ملل، بنابراین بر سر این مذاکرات ما فقط با امریکا به نتیجه نرسیدیم، بلکه با سازمان ملل به نتیجه رسیدیم. اکثر تحریم های اصلی و مهمی که برای جمهوری اسلامی وضع شده بود که ما را ذیل بند 7 شورای امنیت برده بودند و در واقع به قصد این بوده که جمهوری اسلامی را ساقط بکنند رفع شد. ما از دیپلماسی بهره گرفتیم و خطر دشمن را از سر جمهوری اسلامی برداشتیم. همیشه این گونه هست که در مذاکرات شما دفع ضرر می کنید و ما هم در این مذاکرات دفع ضرر بسیاری کردیم. این که ما تصور بکنیم در مذاکرات به عنوان پیش شرط از ما می پذیرند که همه تحریم ها را بردارید و بعد مذاکره کنیم این از این حرف های ذهنی و خیالی است که ما برای خودمان ترسیم می کنیم و هیچ کس در دنیا با این منطق مذاکره نمی کند. اگر می خواهیم مذاکره کنیم باید یک مذاکره متعادلی باشد به همان معنای متعارف بده بستان باشد. و دو طرف احساس کنند که تفاهم انجام شده والا یک طرف احساس کند که برد کرده و یک طرف باخته که تفاهمی صورت نمی گیرد. در جریان مذاکرات هسته ای امریکایی ها تصور می کنند که چیزی به دست آورده اند و ایران را از ساخت بمب اتمی دور کرده اند و ما هم معتقد هستیم که دستاورد شیرینی است ولی برای امریکایی ها و اسرائیلی ها، برخی فکر می کنند که دستاوردی نیست. از طرفی در مباحثات بین المللی یک بحثی است که شما دارید دیدگاه های خود را بر روابط بین الملل حاکم می کنید یا یک وقت دیدگاه های خود را در مسند روابط بین الملل پیگیری می کنید. شما نمی توانید تمام دیدگاه های خود را در دنیا محقق کنید حتما با موانع بین المللی مواجهه می شوید. اینجا دیپلماسی به داد ما می رسد. بخشی از منافع خود را می توانید حداقل از طریق دیپلماسی به دست بیاورید، البته منابع قدرت در دنیا فقط دیپلماسی نیست، یقینا قدرت نظامی، اقتصادی، فرهنگی، مشروعیت حکومت در بین مردم، این ها همه قدرت یک نظام هستند. یک نکته به نظر من آمد و آن این که به هر حال یک تفاوتی بین سبک رهبری آقاى خامنه ای و امام خمینی وجود دارد. امام وقتی ماجرای قطعنامه پیش آمد اعلام کرد که پذیرش قطعنامه کار من هست و آقاى هاشمی رفتند پیش امام که بگذارید من بپذیرم و جنگ تمام شود و شما بعدا مرا محاکمه کنید، امام گفتند که نخیر اگر کسی قرار است بپذیرد من باید بپذیرم. بعد فرمودند که ما همچنان که در جنگ جدی بودیم در صلح هم جدی هستیم و به رزمندگان فرمودند که من اگر آبرویی داشتم با خدای خود معامله کردم امروز مصلحت این است. بعد گفتند که مسوولین جمهوری اسلامی که این پیشنهاد را دادند سرزنش نکنید که پذیرش قطعنامه برای این ها هم تلخ است. و بعد هم اعلام کردند که هر کس بیرون از این چارچوب عمل بکند من با او برخورد می کنم. امام با این سیاست مسوولیت قبول قطعنامه را پذیرفتند و نگذاشت نیروهای انقلاب به جان هم بیفتند و اختلاف بشود. ما انتظار داشتیم در تصمیم بسیار بسیار بزرگ برجام و مذاکرات هسته ای مدل رهبری هم همین گونه بود که رفتار امام بود و با صراحت اعلام می کنم که این گونه نبود و رهبری به گونه ای عمل کردند که در واقع اگر دستاوردی دارد به نظام برگردد و اگر دستاوردی ندارد به نام روحانی بخورد و این به نظر من منصفانه نیست. ما خودمان شعار مذاکره را دادیم و خودمان بحث نرمش قهرمانانه را مطرح کردیم و خودمان پشت صحنه گفتیم که مذاکره بکنند و خودمان پیغام دادیم که تصویب بشود. چرا اجازه دادیم که بر سر برجام نیروهای انقلاب این گونه به جان هم بیفتند و چیزی را که دستاورد نظام هست برخی خیانت و برخی ذلت و برخی خسارت محض و چیزهایی از این دست مطرح بکنند.
ما که حتما می توانیم با امریکا همچنان در کنار هم باشیم، بحثی که رابطه داشته باشیم یا نه این یک بحث داخلی است و ما مشکلاتمان داخلی است و داخلی هم حل می شود و معنی ندارد که ما بگوییم مشکلاتمان داخلی است و خارجی حل می شود. درست برعکس سیاستی که برخی از آقایان دارند همه مشکلاتمان را به خارجی ها نسبت می دهند اما به دنبال راه حل داخلی هستند.

روانبخش: بنده هم عرض من این است که موضوع بحث اصلاح طلبی و اصول گرایی خیلی گسترده است و بیشتر وقت ما در مورد مفاهیم صرف می شد و راجع به شاخص های آن ها که آزادی و سیاست خارجی و... هست بحثی نشد. بنده حاضرم در مورد موضوع خاص مناظره ای صورت بگیرد. اما در مورد دستاوردهایی که برای برجام ذکر می کنند خوب واقعا ببینیم چقدر برجام برای ما دستاورد داشت مثلا بنا شد که در سایه برجام احترام به پاسپورت ایرانی حفظ شود آیا شد؟ امروز آیا کشوری مثل جی بو تی که در نقشه دنیا پیدا نیست اخیرا در شورای همکاری خلیج فارس آمد و ایران را تهدید کرد! نماینده خود دولت می خواهد برود سازمان ملل امریکا به آن اجازه داده نمی دهد در حالی که این ها در سایه برجام به دست آمده. فروش هواپیما وقتی که قراردادش بسته می شود فرانسه می گوید که باید از آمریکا اجازه بگیریم و قرارداد نفتی با توتال و... بسته می شود و برایش جشن ملی می گیریم و بعد می گویند که ما منافعی در امریکا داریم که نمی توانیم آن ها را نادیده بگیریم و در ایران سرمایه گذاری کنیم و باید برویم ببینیم کدخدا اجازه می دهد یا نه. اما هیچ کس منکر دیپلماسی خوب نیست و ما هم طرفدار دیپلماسی هستیم و طرفدار مذاکره با دنیا هستیم. در مذاکرات 1+5 حضرت آقا فرمودند که مذاکره خوب آن است که منافع ملت و مصالح ملت تأمین بشود. ولی آقایان گفتند مذاکره در هر صورت باید انجام شود هر چند که منافع ما هم تأمین نشود. مذاکره بد بهتر از نبود مذاکره هست. این شعارشان بود و آن چه که اتفاق افتاد بر اثر همین دیدگاه بود. اما اینکه نتایج برجام چه بوده خودش یک جلسه مفصل می خواهد؛ بی تردید ما وارد برجام شدیم که تحریم ها را برداریم اما امروز صدها تحریم بر تحریم ها اضافه شد. امریکایی ها و اروپایی ها هم خیلی چیزها به دست آورده اند و آقاى روحانی خودشان تجربه این را داشته اند و در نامه ایشان به دبیرکل آژانس در سال 84، آمده است ا تمام آن چیزهایی که به عنوان التزام در مذاکرات 82 تا 84 گذاشته بودند انجام دادیم ولی شما اروپایی ها هیچ کاری نکردید امروز ما خسارت محض خورده ایم و هیچ کدام از وعده هایتان را انجام نداده اید. الان هم همین اتفاق دوباره انجام شده و از آن تجربه استفاده نکردید. اما این که شما مقایسه می کنید سبک رهبری حضرت آقا را با امام(ره) اتفاقا هیچ فرقی ندارد. امام هم اگر بعد از این که قطعنامه را قبول کردیم صدام آن را زیر پا می گذاشت امام هم می زد زیر گوش صدام. شما انتظار دارید که ترامپ بیاید و بگوید که من قطعنامه را پاره می کنم و فلان می کنم و آقا بگوید که ما ریز ریز نمی کنیم و آقا شما پاره کردی اشکال ندارد؟! نخیر موضع ایشان همان موضع امام هست و هیچ تفاوتی ندارد. آقا در حالی که بارها فرمودند که من موافق نیستم و این خسارت محض هست و حتی هشدار دادند که وقتی دشمن خرش از پل گذشت به ریش شما می خندد و فرمودند از خطوط قرمز عدول نکنید ولی اینها رفتند و گفتند که نشد، ما از خطوط قرمز هم عبور کردیم! باز آقا آبروداری کردند و گفتند این ها بچه های انقلاب هستند و ما باید این ها را حفظ کنیم و یاری کنیم. باز هم راهنمایی کردند و راهکار دادند آیا بهتر از این می خواهید مقام معظم رهبری عمل بکنند؟ الان هم گفتند که مسوولیت را به عهده نگرفتند و این قضیه را هر چه گفتند که می شود اتفاق افتاد. تعبیر که خود روحانی داشتند را چه زمانی حضرت آقا داشتند. خود روحانی می گوید که دیوانه هست هر کس برود و با این ها مذاکره بکند. این که سیف رئیس بانک مرکزی بر می گردد و می گوید که این مذاکرات نتیجه اش برای ما تقریبا هیچ بود، شما می گوید که کلی دستاورد برجام داشته ولی سیف می گوید تقریبا هیچ! الان هم این پرونده برجام را ترامپ فرستاده کنگره امریکا حالا ببینید چی از دلش در می آید؟ و نگرانی همه شان شده که چه اتفاقی می افتد. آقایان رفتند به سمت اروپا و می گویند می رویم با اروپا مذاکره می کنیم. با اروپایی دو سال مذاکره کردید و نتیجه اش خود روحانی در کتابش می گوید هیچ هست. به نظر ما این کار اشتباه است و راه درست این است که ما به همان نیروهای داخلی اتکا بکنیم و اقتصاد مقاومتی که آقا فرمودند را پیگیری کنیم و به همین جوانان خوش فکر و نیروهای انسانی ما که حاضر هستند در همه عرصه ها فعالیت کنند اطمینان کنیم و به کار بگیریم. نرویم غذای قطار را بدهیم به ایتالیا، بندر چابهار را بدهیم به هندی ها مدیریت بکنند، واگن را بدهیم کره ای ها بسازند و جوانان مان بیکار بمانند و بعد بگوییم شما آزاد هستید و هر کاری می خواهید بکنید. بهترین جوانان و متفکران جوان این کشور را بیکار کنیم و رها کنیم و از آن طرف بهترین سرمایه های کشور را به دست کشورهای بیگانه و دشمن بسپاریم و اسمش را بگذاریم اصلاح طلبی و آزادی؟!



