تاریخ انتشار: جمعه 1405/05/16 - 13:38
کد خبر: 561181

فرشاد مؤمنی؛

شوک‌درمانی، اقتصاد ایران را به بهشت مافیا و دلالان تبدیل کرده است

شوک‌درمانی، اقتصاد ایران را به بهشت مافیا و دلالان تبدیل کرده است

فرشاد مؤمنی با استناد به تجربه مشروطه و دیدگاه‌های محمد مصدق، سیاست‌های شوک‌درمانی، تسهیل واردات و ضعف حمایت از تولید را از عوامل اصلی تشدید فقر، صنعت‌زدایی و وابستگی اقتصادی دانست و تأکید کرد که بقای اقتصاد ایران در گرو تقویت تولید فناورانه، اتکا به مردم و تنظیم روابط خارجی بر پایه منافع ملی است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ فرشاد مؤمنی در نشستی که مؤسسه‌ مطالعات دین و اقتصاد با موضوع "مصدق و آرمان‌های مشروطیت" برگزار شد، با اشاره به اینکه از دیدگاه اقتصاد سیاسی توسعه می‌توان ادعا کرد که انقلاب مشروطیت بزرگ‌ترین ضربه تاریخی به استبداد در ایران بود، گفت: با کمال تأسف به واسطه اینکه در شرایط کنونی ایران اندیشه توسعه، جایگاه بایسته‌ای ندارد و تقاضای چندانی به‌خصوص در سطوح تصمیم‌گیری و تخصیص منابع برای بهره‌گیری از این ذخیره دانایی مشاهده نمی‌شود، ما به دستاوردهای روش‌شناختی، نظری و عملی اندیشه توسعه خیلی کم بها داده‌ایم.

وی افزود: یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های دانش توسعه، پافشاری روی نگرش بین‌رشته‌ای یا فرارشته‌ای برای فهم آنچه در ایران می‌گذرد و آنچه که باید بگذرد، است. در این فهم بین‌رشته‌ای، شاید یکی از حیاتی‌ترین مسائل، رابطه و پیوندهای میان سیاست و اقتصاد باشد. مثلاً در بین متفکران بزرگ برنده جایزه نوبل، به واسطه صورت‌بندی نظری مسائل توسعه که نگاه می‌کنید چه در آثار نورث، ویلیامسون و دیگران، بیشترین توجهی که آنها به توسعه‌خواهان دنیا می‌دهند این است که می‌گویند به درهم‌تنیدگی‌های میان اقتصاد و سیاست توجه کنید.

مهم‌ترین کانون نزاع‌های رانتی در ایران، ارزهای خام‌فروشانه است

این اقتصاددان افزود: وقتی از سطح توسعه نگاه می‌کنید تمام چرخه‌های بازتولیدکننده توسعه‌نیافتگی را از دریچه سیاست و نوع پیوندی که با اقتصاد برقرار می‌کند، می‌توان شناخت. برای مثال، در کتاب "فهم فرایند تحول اقتصادی" و همین‌طور در کتاب" نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی" بحث بسیار مبسوطی مطرح می‌شود درباره اینکه هر قدر مناسبات به سمت استبداد حرکت می‌کند، بر شدت فشارهای ساخت سیاسی در زمینه شفاف‌سازی اطلاعات و شفاف کردن فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع افزوده می‌شود.

وی ادامه داد: این واقعاً دریچه‌ای است که شاید بتوان ساعت‌ها درباره آن به اعتبار شرایط روز ایران بحث کرد. همگان کم‌وبیش قبول دارند مهم‌ترین کانون نزاع‌های رانتی در ایران، مسئله ارزهای خام‌فروشانه است. حالا این خام‌فروشی می‌خواهد نفت باشد، گاز باشد یا مشابه آن.

با بی‌سابقه‌ترین فاجعه‌های فقرزایی فزاینده روبرو هستیم

مؤمنی بیان کرد: در سال‌های اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک اصرار غیرمتعارف در ساختار سیاسی وجود داشت مبنی بر اینکه تک‌تک دلارهای خام‌فروشانه، منطق تصمیم‌گیری و نحوه تخصیص منابعش شفاف باشد. برای اولین بار و متأسفانه تا امروز آخرین بار، در دولت آقای مهندس موسوی، دولت به معنای قوه مجریه خودش به صورت ارادی، آگاهانه و داوطلبانه تصمیم‌گیری درباره نحوه تخصیص دلارهای نفتی را به مجلس ارجاع می‌دهد و بر اساس تدبیر خارق‌العاده شهید بهشتی در قانون اساسی، هر چیزی که از کانال مجلس عبور می‌کند، به‌لزوم شفاف می‌شود. بنابراین، همه آگاه بودند که در کل سال‌های جنگ، هر یک دلاری که از محل خام‌فروشی به دست می‌آمد، قرار بود در چه زمینه‌ای اختصاص پیدا کند.

این اقتصاددان اضافه کرد: آنهایی که به رابطه اقتصاد و سیاست از این دریچه علاقه‌مند باشند، می‌توانند به گزارش‌های سازمان برنامه و بودجه در آن دوره نگاه کنند که در تمام سال‌های دهه اول بعد از پیروزی انقلاب، به اعتبار این اهتمام به شفافیت شاهد این هستیم که هر قدر درآمد خام‌فروشی بیشتر می‌شد، رشد اقتصادی بیشتر و توزیع عادلانه‌تر عایدات رشد را شاهد بودیم. ولی هر قدر که از اجرای برنامه تعدیل ساختاری گذشت، می‌بینید که دائماً تمایل به عدم شفافیت درباره نحوه تخصیص دلارهای نفتی افزایش پیدا می‌کند و نتیجه آن این است که توزیع عایدات رشد به طرز گاهی اوقات فاجعه‌آمیزی ناعادلانه است و ما با بی‌سابقه‌ترین فاجعه‌های فقرزایی فزاینده، به‌خصوص از نیمه دوم دهه ۱۳۹۰ تا امروز روبرو هستیم.

مؤمنی تصریح کرد: یعنی می خواهم بگویم مسئله شفافیت که از دریچه نحوه رابطه بین اقتصاد و سیاست مورد توجه قرار می‌گیرد و اهمیت نوع پیوند ساخت سیاسی با جامعه مدنی و بدنه اجتماعی را مشخص می‌کند، چگونه سرنوشت اقتصاد را رقم می‌زند.می‌خواهم بگویم وقتی می‌گوییم مشروطه، با کیفیت‌ترین و عمیق‌ترین شکل‌های قابل تصور پایه‌های استبداد را در ایران لرزاند آن وقت متوجه خواهید شد که این از دریچه اقتصاد سیاسی چه دلالت‌هایی دارد.

وی در ادامه گفت: نکته بسیار مهم دیگری که از این زاویه مورد توجه قرار گرفته، رابطه استبداد با اصرار بر تداوم ساخت تولید معیشتی است. همان‌طور که می‌دانید ساخت تولید معیشتی مهم‌ترین مشخصه‌اش این است که به‌شدت فرسوده‌کننده جسم انسان‌هاست و با اینکه بسیار طاقت‌فرساست، بازدهی بسیار اندکی هم دارد.بنابراین پیوند تمام‌عیاری بین ساخت تولید معیشتی و گسترش و تعمیق فقر و تشدید عقب‌ماندگی و وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج در ادبیات توسعه مورد توجه قرار گرفته است.

وی با اشاره به اینکه مهم‌ترین مشخصه ساخت تولید معیشتی که این کارکردها را از خود ظاهر می‌کند این است که در چارچوب این ساخت امکان بهره‌گیری از دستاوردهای نوین علمی و فنی برای ارتقای بنیه تولیدی وجود ندارد، گفت: اگر به این موضوع از دریچه اقتصاد سیاسی بین‌الملل علاقه‌مند بودید که ببینید این فقر و عقب‌ماندگی چگونه ناگزیر به وابستگی‌های ذلت‌آور هم منجر می‌شود، توصیه می‌کنم کتاب تاریخ اقتصادی خاورمیانه و شمال آفریقا نوشته چارلز عیسوی را مطالعه بفرمایید.در این کتاب، تحولات اقتصادی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۷۰ مورد بررسی قرار گرفته و از جهات متعددی این کتاب برای فهم آنچه امروز در ایران می‌گذرد، راهگشاست.

وی افزود: نگاه کنید که در چارچوب برنامه منحط تعدیل ساختاری، خیلی تأکید افراطی می‌شود که قیمت‌ها رهاسازی شوند و قیمت‌های رهاسازی‌شده علامت‌دهنده اصلی به بازیگران اقتصادی باشند و سرنوشت کشور در این چارچوب رقم بخورد. چارلز عیسوی در این کتاب می‌گوید که در کل دوره مورد بررسی، در کل کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، می‌بینیم که در مورد تمام اقلام تجاری، رابطه مبادله با غرب نزولی است؛ یعنی کشورهای منطقه دائماً برای اقلام صادراتی خود بهای کمتری دریافت می‌کنند و برای اقلام وارداتی‌شان بهای بیشتری پرداخت می‌کنند. او بعد می‌گوید در این زمینه سه استثنا وجود دارد. یعنی متقاضیان غربی محصولات خام‌فروشانه این منطقه، آگاهانه در مورد سه کالا بهای بیشتری پرداختند تا سهم بیشتری از منابع انسانی و مادی این منطقه درگیر تولید این سه محصول شود.این سه محصول چه هستند؟ تریاک، شراب و فرش دست‌باف.

این پژوهشگر اقتصادی در ادامه عنوان کرد: این موضوع دو نوع زمین‌گیری برای کشورهای منطقه ایجاد می‌کند؛ یکی اینکه قادر به رفع فقر نیستند و دوم اینکه دائماً عقب‌ماندگی‌هایشان تشدید می‌شود و بنابراین تنها راهی که برای خود باقی می‌ماند اتکای به قدرت‌های بیرونی است.

به گفته وی، اصلاً امکان ندارد مسئله اقتصاد و سیاست را جدا از هم نگاه کنیم و بتوانیم واقعیت‌ها را همان‌طور که هستند، بفهمیم.در این زمینه مثال‌ها آن‌قدر تکان‌دهنده است به‌ویژه آنجایی که مسئله تجربه ایران مطرح می‌شود و این همگی نشان‌دهنده این است که واکاوی عمیق تاریخ چقدر برای ما عبرت‌آموز است.

مؤمنی در ادامه صحبت هایش گفت: چارلز عیسوی یک کتاب بسیار درخشان دیگر به نام تاریخ اقتصادی ایران دارد که عملکرد اقتصاد ایران را از ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ بررسی کرده است. در اینجا نشان می‌دهد که اگر ما روی آن پیام کلیدی آدام اسمیت که می‌گوید من قیمتی را «قیمت بازاری» می‌نامم که منعکس‌کننده توزیع عادلانه سهم عوامل تولید باشد، تمرکز کنیم می‌بینیم که امروز تفسیر رایج از بازار، تفسیر رهاسازانه است.یعنی کسانی پیدا شدند که حتی پای خدا را هم وسط کشیدند و می‌گویند: «تحت هیچ شرایطی حکومت نباید به قیمت‌ها کاری داشته باشد، چون قیمت‌ها را خدا تعیین می‌کند.»

این اقتصاددان اظهار کرد: من پیش از این هم در بحث‌های مفصل گفته‌ام که اگر چنین باشد، معلوم می‌شود خدای مورد نظر الیگارش‌ها و مافیاها هستند که از موقعیت‌های انحصاری و شبه‌انحصاری خود استفاده می‌کنند و بی‌رحمانه‌ترین ظلم‌ها را در حق فقیرترین گروه‌های درآمدی اعمال می‌کنند.

وی با اشاره به دیدگاه آدام اسمیت درباره بازار اظهار کرد: اسمیت قیمت بازاری را قیمتی می‌داند که عدالت در توزیع سهم عوامل تولید در آن رعایت شده باشد. همچنین رقابت از نظر او به معنای رهاسازی نیست، بلکه رقابتی اعتلابخش است که در آن طرفین رقابت از توان برابر برخوردار باشند. در غیر این صورت اگر رقابت به معنای رها کردن ضعیف در چنگال قوی‌تر باشد نتیجه‌ای جز اضمحلال و بردگی نخواهد داشت.

مؤمنی ادامه داد: وقتی می‌گوییم انقلاب مشروطیت بزرگ‌ترین ضربه را به ساختار استبداد در ایران وارد کرد معنایش این است که آثار این تحول باید در ساختار اقتصادی نیز مشاهده شود در غیر این صورت انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد. همان‌گونه که در فاصله سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ و سپس تا کودتای ۱۳۳۲، همزمان با بازتولید استبداد، کارکردهای توسعه‌ای ناشی از تضعیف آن نیز متوقف شد.

این اقتصاددان با اشاره به نظریه «توازن دوگانه» در اقتصاد نهادی گفت: این نظریه بر درهم‌تنیدگی کامل اقتصاد و سیاست تأکید دارد و معتقد است اگر تحولات سیاسی آثار متناظر خود را در اقتصاد نشان ندهد، آن دستاوردها ناپایدار خواهند بود. از همین منظر می‌توان فراز و فرودهای عملکرد اقتصادی ایران به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی را تحلیل کرد.

مؤمنی افزود: پژوهشگرانی نیز بر پیوند عمیق میان استبداد و فساد تأکید کرده‌اند و ویلیامسون نیز میان استبداد و بحران امنیت حقوق مالکیت رابطه‌ای مستقیم می‌بیند. بنابراین فساد، کاهش رشد اقتصادی و ناامنی حقوق مالکیت، از پیامدهای طبیعی مناسبات استبدادی هستند.

وی با بیان اینکه انقلاب مشروطه ضربه‌ای مهلک اما موقتی به درخت تنومند استبداد وارد کرد، اظهار کرد: به محض تضعیف استبداد، جنبشی فراگیر در دفاع از تولید ملی شکل گرفت و حتی فتوا و توصیه‌هایی در حمایت از تولید داخلی صادر شد که در تاریخ ایران کم‌نظیر است.

این استاد دانشگاه با انتقاد از فراموش شدن چهره‌های اثرگذار این جنبش گفت: چرا از شخصیت‌هایی مانند سید جمال‌الدین واعظ و ملک‌المتکلمین، که از برجسته‌ترین شهدای انقلاب مشروطه و پیشگامان جنبش دفاع از تولید ملی بودند، کمتر سخن گفته می‌شود؟

وی همچنین با اشاره به سیدمحمدعلی جمال‌زاده افزود: جمال‌زاده را بیشتر به عنوان داستان‌نویس می‌شناسند در حالی که او از برجسته‌ترین اقتصاددانان ایران نیز بود و کتاب «گنج شایگان» نخستین اثر علمی درباره اقتصاد ایران در قرن بیستم به شمار می‌رود. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ بود که در راه استقلال اقتصادی ایران به شهادت رسید.

مؤمنی تأکید کرد: برخلاف برخی روایت‌ها سرآغاز دولت مدرن در ایران انقلاب مشروطه است، نه استبداد رضاشاهی. مشروطه حکومت را مشروط، ساختار قدرت را محدود و در برابر مردم پاسخگو کرد.

وی با رد برخی روایت‌های تاریخی درباره آغاز دولت مدرن در دوره رضاشاه، گفت: بسیاری از این نهادها پیش از آن ایجاد شده بودند؛ از جمله دارالفنون، مدرسه عالی طب، مدرسه علوم سیاسی، مدرسه فلاحت مدرن و حتی خطوط راه‌آهن که همگی پیش از آغاز حکومت رضاشاه تأسیس شده بودند.

این اقتصاددان تأکید کرد: این انقلاب مشروطه بود که دولت را در برابر نمایندگان مردم مسئول و پاسخگو کرد، برای مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادی‌شان حقوقی بی‌سابقه در نظر گرفت، علیرغم مناسبات استبدادی برای نخستین بار مسئله تفکیک قوا را در ایران مطرح کرد و از همه مهم‌تر با تأکید بر حاکمیت قانون و برقراری عدالت، به‌ویژه در دستگاه قضایی تمهیدات قانونی فراهم آورد.تمام این‌ها دستاوردهای بسیار قابل اعتنایی است که از نظر من همه آنها تحت‌الشعاع یک عنصر حیاتی و سرنوشت‌ساز قرار می‌گیرد و آن هم این است که در اثر انقلاب مشروطیت حس استقلال‌خواهی به معنای تمام‌عیار و به شکل مدرن آن متولد شد. اینکه بعداً چه بر سر این حس آمد، واقعاً موضوعی است که اگر بخواهیم از تجربه‌های خود درس بگیریم، باید آن را واکاوی کنیم.

او اظهار کرد: می‌خواهم بگویم اگر در چارچوب اندیشه استقلال‌خواهانه انقلاب مشروطیت نگاه کنیم، حس ملی به معنای دقیق و مدرن کلمه در ایران از دل جنبش استقلال‌خواهانه شکل گرفت و این حس ملی باید ما را به سمت صورت‌بندی یک توافق ملی درباره منافع ملی سوق می‌داد. ما اکنون دچار بحران در فهم روشمند، علمی و عملیاتی از مفهوم منافع ملی هستیمبه همین دلیل، هر کس هر کاری که دلش بخواهد انجام می‌دهد.

به گفته وی، چه کسی باور می‌کند که در این شرایط جنگی واقعاً با این تصور که منافع ملی تأمین می‌شود، کسانی در سطوح تعیین‌کننده تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، واردات کالاهای لوکس و مصرفی را بر واردات نیازهای حیاتی و اشتغال‌زا برای کشور ترجیح بدهند؟ما دچار بحران در مفهوم منافع ملی هستیم.

این استاد دانشگاه افزود: تمام بحث‌هایی هم که امروز پیرامون آن شعارهای «زنده‌باد» و «مرده‌باد» شکل می‌گیرد و افراد را تا آنجا بی‌طاقت می‌کند که به خود اجازه می‌دهند بی‌پروا هتاکی کنند ریشه در همین مسئله دارد؛ زیرا هیچ‌گاه یک توافق جمعی و یک گفت‌وگوی اعتلابخش درباره منافع ملی شکل نگرفته است.در چنین شرایطی، هر کس می‌تواند هر سازی را که دلش خواست بزند و نتیجه این بی‌اعتنایی به این خلأهای معرفتی را امروز می‌بینیم که با ایران چه کرده است.

وی در ادامه گفت: هرچه تاریخ را بیشتر مطالعه می‌کنیم بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که زمان آگاهی‌ متفکران و رهبران مشروطه در بسیاری از موارد از زمان آگاهی مشابه‌های شرایط کنونی بالاتر بوده است.در انقلاب مشروطیت این بلوغ فکری وجود داشت که سلسله بحران‌های مالی حکومت ریشه در اختلال و ضعف بنیه تولیدی کشور دارد. اگر مذاکرات مجلس اول و دوم پس از مشروطه را بررسی کنید، می‌بینید که تقریباً تمام استدلال‌ها حول همین مسئله شکل گرفته است. 

این اقتصاددان با اشاره به اینکه کتاب «مالیه روح مشروطه است» اثر دکتر میکائیل عظیمی، یکی از شاهکارهای تألیفی در حوزه اقتصاد سیاسی ایران است، گفت: ایشان به‌صورت مبسوط توضیح می‌دهد که از ربع پایانی قرن هجدهم تا انقلاب مشروطیت و از آن زمان تاکنون، تمام بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و بین‌المللی ایران زمانی موضوعیت پیدا کرده‌اند که خللی در بنیه تولید ملی ایجاد شده است.از آنجا که در طول تاریخ مهم‌ترین تأمین‌کننده نیازهای مالی حکومت، تولیدکنندگان بوده‌اند و بیشترین سهم مالیات نیز همواره بر دوش آنها قرار داشته است، هر زمان که تولید دچار تزلزل شده، وضعیت مالی حکومت نیز متزلزل شده است.

به گفته وی، اگر شرایط عادی باشد، حکومت مستبد نباشد و دست‌کم به الزامات بقای خود پایبند باشد، زمانی که بنیه تولید دچار اختلال می‌شود و آثار آن بلافاصله در مالیه حکومت نمایان می‌شود، بیش از دو راه پیش روی خود ندارد.راه نخست این است که با اولویت فوری ریشه مشکلات تولیدکنندگان را برطرف کند و راه دوم این است که ساختار هزینه‌های خود را مورد بازنگری قرار دهد و آن را اصلاح کند. واقعاً در فرصتی مناسب باید مفصل درباره این موضوع صحبت کنیم. من بارها گفته‌ام که در چارچوب تحلیل ساختاری، حکومت ما به‌ویژه در حوزه اقتصاد به شوک‌درمانی معتاد شده است.

وی تصریح کرد: در ادبیات توسعه سر فصل برجسته ای وجود دارد که چرا شوک برای متفکران توسعه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و پاسخش این است که شوک باعث می‌شود قوه عاقله چه در سطح عامه مردم و چه در سطح حکومت، دچار سرگشتگی و تحیر شود و جهت‌ها را از دست بدهد.

مؤمنی ادامه داد: اکنون ما با بی‌سابقه‌ترین بحران در بخش تولید کشور روبه‌رو هستیم اما به جای اینکه ریشه‌های گرفتاری‌های تولید را زیر ذره‌بین بگذارند به سمت جایگزین کردن محصولات خارجی به جای تولیدات داخلی تمایل نشان می‌دهند. یعنی در حالی که تولید بدترین اوضاع خود را تجربه می‌کند به شکل غیرمتعارفی در حال تسهیل واردات هستند و تمام دروازه‌های ایران را سوراخ کرده‌اند و از هر ابزاری برای گسترش و تعمیق اتکای ایران به خارج استفاده می‌کنند.طنز تلخ ماجرا اینجاست که همزمان می‌گویند استکبار جهانی لجوج، زورگو و جنایتکار است. چگونه متوجه نمی‌شوند که با این شیوه تدبیر امور، خود را هر روز وابسته‌تر به همان استکبار جهانی می‌کنند؛ با همه تحمیل‌های ضدتوسعه‌ای، فقرزا، نابرابرساز و وابستگی‌آوری که در آن وجود دارد.

این استاد دانشگاه گفت: اگر فقط فهرست تمهیداتی را که برای واردات در نظر گرفته‌اند و مدام هم آن را تسهیل می‌کنند و همچنین ضربه‌های مهلکی را که این سیاست‌ها به بنیه تولیدی کشور وارد کرده به گسترش و تعمیق فقر در ایران منجر شده و اتکا به خام‌فروشی را افزایش داده مرور کنیم، آن‌قدر تکان‌دهنده است که باورکردنی نیست.در واقع اثر شوک‌درمانی در گیج کردن، متحیر کردن و گم کردن جهت در قوه عاقله اداره کشور به مراتب وحشتناک‌تر از اثر آن بر قوه عاقله خانوارها و تولیدکنندگان است. شما در بحبوحه جنگ، آزادسازی واردات را در دستور کار قرار داده‌اید؛ یعنی جنبش ناراضی‌تراشی، جنبش فقیرسازی و جنبش سرخورده کردن باکیفیت‌ترین آدم‌های این کشور را به راه انداخته‌اید چون وقتی اتکا به واردات را افزایش می‌دهید، دیگر نمی‌توانید شغل ایجاد کنید.

وی با بیان اینکه نمی‌دانم چرا درک مسائلی که این‌قدر شسته‌رفته و روشن است برای بعضی‌ها این‌قدر سخت است، گفت: وقتی درکش این‌قدر سخت می‌شود، آدم با خودش می‌گوید نکند خدای ناکرده همه مسئله از غفلت و نادانی نباشد و ماجراهای دیگری هم در کار باشد؛ ماجراهایی که در ایران کم‌سابقه نیست و در هیچ‌یک از کشورهای در حال توسعه هم کم‌سابقه نبوده است. رقیب خارجی نیز طبیعی است که از جهل و فساد ما حداکثر بهره‌برداری را بکند.

بنابر گفته این کارشناس اقتصادی، در اثر شوک‌درمانی وقتی حکومت باید همه توان خود را صرف بررسی ریشه‌های ضعف تولید ملی کند، آن را رها می‌کند و به سمت تسهیل واردات می‌رود. در زمینه بازنگری در ساختار هزینه‌های خود نیز می‌بینید که هیچ‌کدام از هزینه‌های غیرضروری، لوکس و تجملی مورد بازنگری قرار نمی‌گیرد. صرفه‌جویی‌ها معطوف به چه می‌شود؟ به آن اموری که ناظر بر آموزش مردم، سلامت مردم، تغذیه مردم، مسکن مردم، رفاه مردم و زیرساخت‌های فیزیکی مورد نیاز تولیدکننده‌ها و مردم است. در این حوزه‌ها صرفه‌جویی می‌شود و این صرفه‌جویی آن‌قدر شرم‌آور است که اصلاً باورتان نمی‌شود. مثلاً میزان اهتمام ما به امور حاکمیتیِ مورد اشاره در مقایسه با چه کشورهایی  پایین‌تر آمده است.

مؤمنی ادامه داد: واقعاً به نظر می‌رسد این شوک‌درمانی‌های پی‌درپی بخش قابل توجهی از قوه عاقله تصمیم‌گیری در حوزه اقتصاد ایران را دچار فلج فکری کرده است. منتها این فلج فکری به‌گونه‌ای است که حتی به‌طور تصادفی هم گاهی گوشه‌چشمی به کانون‌های اصلی ندارد. از سال ۱۳۶۸ تا امروز این آموزه وارد کردن شوک به قیمت‌های کلیدی مانند ارز، حامل‌های انرژی، نرخ بهره و از این قبیل همواره در جریان بوده و ایران را به بهشت مافیاها، بهشت رباخوارها، بهشت سوداگرها، دلال‌ها و وارداتچی‌ها تبدیل کرده است.

وی اضافه کرد: مهم‌ترین گروه‌هایی که به‌شدت محروم مانده‌اند و مظلومانه به خود حکومت تظلم می‌کنند چه کسانی هستند؟ شماره یک، بازنشسته‌ها. چطور می‌شود حکومت به هوش نیاید که کسانی که ۳۰ سال و بیشتر برای این مملکت از جانشان مایه گذاشته‌اند با آن‌ها چه کرده‌اید که امروز با آن سن‌وسال و آن شرایط جسمی مجبور می‌شوند تجمع برگزار کنند تا گلایه خود را ابراز کنند؟بعد از آن‌ها چه کسانی هستند؟ معلمان. واقعاً این‌ها هشداردهنده است. می‌خواهم بگویم این فلج فکری را جسارت و بی‌ادبی تلقی نکنید. واقعاً مانند یک عارضه است که برای حل‌وفصل آن، نیازمند یک هوشیاری ملی هستیم.

 به گفته وی، معلمان بازنشسته کسانی هستند که عموماً بعد از انقلاب استخدام شده‌اند. همان‌هایی که صد جور پیوندشان را با نظام جمهوری اسلامی بررسی و تأیید کردیم حالا ببینید آن‌ها را به عصیان کشانده‌اید و باز هم پیام را نمی‌گیرید که یک بستر نهادی ایجاد کرده‌اید که به تعبیر تئوریک می گویند با سلطه نهادهای بهره‌کش روبه‌رو هستیم. یعنی آن‌قدر گشاده‌دستی در برخورداری‌های غیرمتعارف، بدون ریسک و کم‌زحمت برای رباخوارها، دلال‌ها، واسطه‌ها و واردکننده‌ها صورت گرفته که ویژگی مشترک همه این‌ها چیست؟ ویژگی مشترک همه آن‌ها این است که علایق تولیدی ندارند. بنابراین هر قدر مازاد نصیب آن‌ها شود یا صرف مصارف لوکس می‌شود یا از کشور خارج می‌شود.

این استاد دانشگاه بیان کرد: فقط آمار خروج سرمایه رسمی از کشور را که بانک مرکزی منتشر می‌کند، نگاه کنید سرسام می‌گیرید. آمار واردات قاچاق را هم ببینید که عمدتاً تأمین‌کننده مصارف لوکس و تجملی این گروه‌هاست. چطور می‌شود این مسائل دیده نشود؟ اگر از دریچه تاریخ وارد شویم پاسخ‌ها روشن‌تر می‌شود. وقتی به تاریخ برمی‌گردیم، می‌بینیم آقای دکتر میکائیل عظیمی در آن کتابش به‌خوبی نشان داده که همزمان با جنبش ملی دفاع از تولید ملی که امثال سید جمال‌الدین واعظ و ملک‌المتکلمین راه انداخته بودند، افرادی مانند صنیع الدوله نیز جنبشی فراگیر برای اصلاح مالیه حکومت به راه انداختند.

وی تصریح کرد: نمی‌دانم اگر از کسانی که امروز تا سطح دکتری اقتصاد تحصیل کرده‌اند امتحان بگیرند، چند درصدشان می‌دانند که ستون فقرات پیشگام شدن انگلستان در نخستین موج انقلاب صنعتی، اصلاح رفتارهای مالی حکومت بود. منتها آن‌ها در اصلاح رفتارهای مالی حکومت، مصارف لوکس، تجملی و زیاده‌خواهانه را قطع کردند، نه اینکه از آموزش، سلامت و تغذیه مردمشان بزنند. خیلی جالب است. این اتفاق در انگلستانِ سال ۱۶۸۸ رخ داد و نام آن را «انقلاب شکوهمند» گذاشتند. چرا آن را شکوهمند نامیدند؟ چون مردم انگلستان در سال ۱۶۸۸ به این بلوغ رسیدند که با کشتن شاه، مشکل استبداد حل نمی‌شود و باید او را مقید به قانون کرد. چندین کتاب به فارسی در این زمینه وجود دارد.حالا یک پرسش مطرح است؛ آن چیزی را که آن‌ها در سال ۱۶۸۸ فهمیدند، ما چه زمانی قرار است متوجه شویم؟ چون وقتی این فهم حاصل نشود، این مسئله به‌صورت ساخت سلسله‌مراتبی استمرار پیدا می‌کند.

مؤمنی عنوان کرد: حتی در درون یک رژیم سیاسی هم به جای اینکه ریشه‌های مشکلات را حل‌وفصل کنند، مدام افراد را جابه‌جا می‌کنند و در این جابه‌جایی‌های دائمی گاهی اتفاق‌های مضحکی رخ می‌دهد که فقط خدا می‌داند چقدر خجالت‌آور است. با جابه‌جا کردن افراد نه مسئله فساد حل می‌شود، نه مسئله ناکارآمدی و نه مسئله فقر فراگیر. چند بار دیگر باید این تجربه را تکرار کنیم؟خوب دقت کنید این جابه‌جایی افراد، مثلاً در تجربه ایران در دوره تعدیل ساختاری و به‌ویژه از نقطه عطف ۱۳۸۴ به بعد این موضوع ابعاد غیرمتعارفی پیدا کرده است. یعنی مثلاً دستگاه‌هایی که کانون‌های توزیع رانت هستند در بعضی دوره‌ها مانند دوره احمدی‌نژاد موارد قابل تأملی داشته‌اند. بروید ببینید رئیس سازمان تأمین اجتماعی چند بار تغییر کرده است نه به این دلیل که مثلاً مستمری‌بگیران ناراضی بودند بلکه به این دلیل که سازمان تأمین اجتماعی با  مجموعه و ظرفیت اقتصادی، گاهی به‌عنوان یک حیاط خلوت ویژه تلقی می‌شده است. همین موضوع را می‌توان درباره سازمان بازنشستگی هم بررسی کرد. در واقع همه چیز را می‌توان بر محور تمایلات رانت‌جویانه و فسادآمیز تحلیل کرد.

این اقتصاددان در ادامه گفت: بروید مقدمه‌ای را که صنیع الدوله بر نخستین لایحه بودجه تقدیمی به مجلس مشروطه نوشته، مطالعه کنید. آنجا می‌گوید اگر ما نتوانیم هزینه‌های دربار را سامان بدهیم محال است ایران نجات پیدا کند. او در همان‌جا به انقلاب شکوهمند ۱۶۸۸ استناد می‌کند.یعنی می‌بینیم که آگاهی آن‌ها از تحولات زمانه‌شان واقعاً خارق‌العاده بوده است. بعد جالب‌تر اینکه آن‌ها با شاخص تولید سرانه، بار مالی دربار برای اقتصاد ایران را با بار مالی دربار برای اقتصاد انگلستان مقایسه کرده‌اند. می‌گویند انگلستان به تعبیر معروف درباره دوران ملکه ویکتوریا، آن‌قدر دامنه متصرفاتش گسترده شده بود که آفتاب در قلمرو آن غروب نمی‌کرد. یعنی کشوری که تقریباً بخش بزرگی از جهان را اداره می‌کرد. اما وقتی محاسبه کردند، دیدند هزینه دربار ایران ۳۲ برابر هزینه دربار انگلستان بر اقتصاد کشور فشار وارد می‌کند. خود این سطح از آگاهی و اینکه می‌نشستند چنین محاسبه‌هایی انجام می‌دادند، بسیار قابل توجه است.

وی خاطر نشان کرد: برای اینکه ببینیم چه پیوندی میان استبداد و استعمار شکل می‌گیرد باید توجه کنیم که استبداد، به‌تعریف، برای مردم خود حق مشارکت قائل نیست. بنابراین برای بقا حتی اگر هر ادعایی هم داشته باشد، ناچار می‌شود به قدرت‌های خارجی تکیه کند.صنیع الدوله که می‌خواست بودجه و رفتارهای مالی حکومت را اصلاح کند، مقابل مجلس توسط دو تبعه روس ترور شد. وقتی خواستند این دو تبعه روس را بازجویی کنند پاسخ دادند که اصلاً شما صلاحیت بازجویی از ما را ندارید.گفتند چرا؟ به دلیل امتیاز کاپیتولاسیون. سقف صلاحیت شما این است که ما را با احترام کامل و با تشریفات به سفارت روسیه در ایران تحویل دهید.کار به جایی رسیده بود که حتی ما حق پیگیری اینکه حکومت روسیه با آن دو تروریست چه کرده است را هم نداشتیم. دست‌کم تا آنجا که من دنبال کردم هیچ رد و نشانی از سرنوشت آن‌ها بعد از آن پیدا نشد؛ گویی ناپدید شدند.

مؤمنی ادامه داد: جالب‌تر اینکه وقتی وزیر خارجه ایران از سفیر روسیه می‌پرسد که این چه وضعیتی است، چون خود شما کاپیتولاسیون را امضا کرده‌اید، در نهایت به این جمع‌بندی می‌رسند که هر ایرانی که بخواهد مالیه یک کشور را اصلاح کند ترور شخصیت می‌شود یا ترور فیزیکی می شود. تمام رد ماجرا اینجاست؛ اینکه شما می‌بینید هر کسی که در ایران نماد استقلال‌خواهی، نماد پیوند با هویت ملی و دینی و نماد افشاگری نسبت به ظلم‌ها و فجایع استعمارگران است اگر ترور فیزیکی نشود، ترور شخصیت می‌شود.ترورکنندگان ظاهرشان این است که مثلاً تحصیلات دانشگاهی دارند و اهل علم هستند اما برای ترور شخصیت به جای نقد یک عالمانه، حتی گاهی به هتاکی روی می‌آورند. ببینید ما با چه مناسباتی روبرو هستیم و در تمام تردیدهایی که این افراد ایجاد می‌کنند، اگر آن‌ها را ردیابی کنید می‌بینید یا به تبرئه روس منجر می‌شود، یا تبرئه انگلیس یا تبرئه آمریکا.

به گفته وی، شاید صدها کتاب به زبان فارسی وجود دارد که خود انگلیسی‌ها نیز کودتا بودن ماجرای سوم اسفند ۱۲۹۹ را پذیرفته‌اند. اما اکنون کسانی در ایران پیدا شده‌اند که در این باره تشکیک می‌کنند.همچنین هم آمریکایی‌ها و هم انگلیسی‌ها کودتا بودن ماجرای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را پذیرفته‌اند اما ما با پدیده‌هایی در ایران مواجهیم که می‌گویند اصلاً کودتایی در کار نبوده است؛ با ژست‌های عجیب و غریب و گاه با هتاکی اما با هدف کوچک جلوه دادن برجسته‌ترین چهره‌های ملی و دینی ایران و تبرئه استعمارگران.آشفتگی ناشی از این شوک‌درمانی‌ها به‌گونه‌ای شده که حتی افرادی نیز پیدا می‌شوند که با این جریان‌ها همراهی می‌کنند؛ موضوعی که واقعاً مایه شگفتی است.

وی عنوان کرد: مسئله حس ملی و غیرت‌ورزی ملی، مبتنی بر ارزش‌های دینی، همان‌قدر که در مشروطه وجود داشت، در نهضت ملی شدن نفت نیز وجود داشت. نکته جالب این است که به جای اینکه ما این پرسش را از دریچه اندیشه توسعه مطرح کنیم که چرا این جنبش‌های فراگیر ملی، که در مقطع خود دستاوردهای خارق‌العاده و استثنایی داشتند، عقیم ماندند و چرا نتوانستند استمرار پیدا کنند، به سراغ دوقطبی سازی‌های کاذب می‌رویم.در دوره مشروطه، این دوگانه تبدیل شد به «مشروطه در برابر مشروعه» و در دوره ملی شدن نفت نیز به شکل دیگری به «مصدق در برابر کاشانی» تبدیل شد.اما مسئله اصلی این است که یک ملت، یک جنبش فراگیر ملی را شکل داد که هدف آن رهایی از استبداد، رهایی از ظلم و بی‌عدالتی و رسیدن به استقلال همه‌جانبه بود. پرسش اساسی این است که چرا با وجود آن دستاوردهای مقطعی و خارق‌العاده، این حرکت‌ها نتوانستند استمرار پیدا کنند؟

این استاد دانشگاه بیان کرد: واکاوی تجربه مشروطه و واکاوی نهضت ملی شدن نفت، برای ما می‌تواند بسیار پردستاورد باشد. آنچه به نظر من بسیار قابل اعتناست و اگر قدر آن دانسته شود در شرایط کنونی نیز می‌تواند به کار ما بیاید، این است که در اثر این تجاوز که از آن با عنوان تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل یاد می‌شود علائم فراگیری از بازگشت حس ملی مشاهده می‌شود. این حس ملی دوباره این پیام را مطرح می‌کند که اگر ایران بخواهد باقی بماند و به اعتلا برسد، باید به آرمان استقلال بازگردد.

مؤمنی بیان کرد: من این کاروان استقلال را، همان‌طور که عرض کردم، هم در مشروطه دنبال کرده‌ام و هم در نهضت ملی شدن نفت. به نظر من با اینکه هر دو تجربه خارق‌العاده هستند، اما دکتر مصدق جمع‌بندی فوق‌العاده‌ای از این مسئله ارائه کرده است.در این زمینه واقعاً مشخص کردن سهم دکتر مصدق و سهم سید حسن مدرس دشوار است. زیرا مثلاً درباره قرارداد ۱۹۱۹ که از آن به‌عنوان میوه کودتای سوم اسفند یاد می‌شود می‌بینید که مجاهدت‌های سید حسن مدرس از مصدق بیشتر بوده است.در عین حال هر دوی آن‌ها از یک مفهوم مشترک درباره جنبش استقلال‌خواهی خود استفاده می‌کردند و آن این بود که برای ایران اندیشه انزواجویی نه مطلوب است و نه ممکن.هر دوی آن‌ها بر این موضوع اتفاق نظر داشتند. سپس با مرور حدود ۲۰ تجربه داخلی چه در دوره قاجار و چه در دوره پهلوی نشان دادند که این دو حکومت برای بقای خود به تعبیر رایج آن روز، سیاست «موازنه مثبت» را در پیش گرفته بودند؛ یعنی تصور می‌کردند اگر به قدرت‌های بزرگ و کشورهای قدرتمند امتیازهای غیرعادی بدهند، بقایشان تضمین خواهد شد.

وی ادامه داد: اما هر دوی آن‌ها همه موارد شکست این سیاست را یک‌به‌یک مرور کردند و به این نتیجه رسیدند که راه نجات ایران، «موازنه عدمی» یا «موازنه منفی» است یعنی شاقول تنظیم رابطه با هر کشور خارجی در هر سطحی، باید منافع ملی باشد. امتیازدهی به خارجی‌ها برای چند روز بیشتر باقی ماندن به گواه تجربه‌های چندباره دوره قاجاریه و پهلوی همواره شکست خورده است.بنابراین می‌گویند که ما باید به جای اتکا به بیرون، موازنه عدمی را پیش بگیریم. خودمان را قوی کنیم و در چارچوب یک کشور صاحب قدرت، در آن دادوستدهایی مشارکت داشته باشیم که برای ایران منافع ملی بیشتری دارد.بعد هر دوی آنها می‌گویند برای اینکه چنین چیزی اتفاق بیفتد حکومت باید در دو عرصه از خودش صلاحیت فکری نشان بدهد.

مؤمنی در ادامه تشریح کرد: در عرصه سیاست، باید متکی به مردم باشد و رابطه خودش را با مردم بهبود ببخشد. آن رابطه‌ای که به هر دلیل در طول تاریخ، عموماً مبتنی بر ستیز و حذف بوده باید جای خودش را به رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد، همکاری و حسن تفاهم بدهد. راه نجات همین است. حکومت نباید در کوچک‌ترین اختلافی که با مردمش پیش می‌آید، سرنیزه به روی آنها بکشد. نباید به آنها جراحت وارد کند، بلکه باید همدلانه مشکل را برطرف کند.می‌گوید در عرصه سیاست باید این‌گونه عمل شود و در عرصه اقتصاد نیز باید برنامه ارتقای تولید فناورانه در دستور کار قرار بگیرد.

وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش از آثار سیاست های فقرزا و ضدتولیدی گفت: مثلاً فرض کنید از یک طرف فشارهای غیرعادی به تولیدکننده‌ها وارد می‌کنند و از طرف دیگر حتی برای واردات مشمئزکننده و ضدحیثیت ملی از قبیل واردات از طریق ته‌لنجی و کولبری پشت سر هم تسهیلات غیرعادی تصویب می‌شود. واقعاً شگفت‌انگیز است.من این را بر این حمل می‌کنم که اینها آن‌قدر شوک از بیرون دریافت کرده‌اند و شوک به خودشان از داخل وارد کرده‌اند که جهت را گم کرده‌اند و واقعاً باید به دامن دانایان و عامه مردم برگردند و مسائل مردم را بفهمند.

این کارشناس اقتصادی ادامه داد: ببینید، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سیاست تورم‌زا همین است که به موازات رشد قیمت‌ها، بخش‌هایی از تقاضاکنندگان را حذف می‌کند. این‌گونه است که وقتی این حذف به مرحله فقر شدید می‌رسد حتی در متونی که دستگاه‌های حکومتی منتشر کرده‌اند می‌گویند وقتی از «جمعیت فقیر شدید» سخن می‌گوییم در پرانتز توضیح داده شده است که «جمعیت شدیداً فقیر» یعنی جمعیتی که دچار قحطی‌زدگی است؛ یعنی از کل امکانات خود نیز نمی‌تواند فقط مواد غذایی لازم برای بقای خود را فراهم کند.

وی عنوان کرد: سیاست تورم‌زا وقتی بر محور مالی‌سازی انجام می‌شود، یعنی سروری رباخوارها، دلال‌ها و قاچاقچی‌ها. از یک طرف نابرابری‌ها را بسیار شدید می‌کند و چون این نابرابری‌ها بر محور رانت و ربا شکل گرفته، در ادبیات توسعه به آن «کمیابی مصنوعی» می‌گویند.یعنی وقتی به مغازه‌ها مراجعه می‌کنید مغازه‌ها جنس برای عرضه دارند اما از آنجا که اکثریت قاطع جمعیت دچار بحران تقاضای مؤثر هستند یعنی از نظر شدت فقر به آن اقلام نیاز دارند اما قادر به تأمین مالی آن نیستند برای کسانی که از محاسبات ربوی و مالی‌سازی سود می‌برند، تنعم ایجاد می‌شود و برای اکثریت مردم کمیابی مصنوعی یا شرایط شبه‌قحطی‌زدگی به وجود می‌آید.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه من گزارش‌هایی را در درون خود دولت دیده‌ام که آمارهای بسیار تکان‌دهنده‌ای ارائه می‌دهند، گفت: هیچ‌یک از این گزارش‌ها طبقه‌بندی‌شده نیست و قابل ارائه عمومی است. اگر اینها متنبه نشوند من به این جمع‌بندی رسیده‌ام که از این به بعد بگویم لااقل گزارش‌هایی را که در زیرمجموعه خودتان منتشر می‌شود بخوانید و دست از این کارهای ناشایست، فقرزا و فلاکت‌آفرین بردارید.

مؤمنی افزود: آمارهای رسمی را نگاه کنید. همین گزارش‌های مرکز آمار درباره تورم خوراکی‌ها در خرداد و تیر امسال را ببینید. وقتی جهش‌های قیمتی بالای ۱۰۰ درصد در این اقلام ایجاد کرده‌اید یعنی کسی که تا چند روز پیش می‌توانست نان تهیه کند و از طریق آن بقای خود را تضمین کند، به واسطه کمیابی مصنوعی ناشی از شوک‌درمانی دچار قحطی‌زدگی می‌شود.من نمی‌دانم واقعاً چه خبر است که این حرف‌های تا این حد ناپخته را از زبان مسئولان کلیدی کشور می‌شنویم. اما فکر می‌کنم مراجعه به تاریخ بسیار جالب است.

این اقتصاددان در بخش دیگری از صحبت‌هایش با بیان اینکه برای استقلال، پنج واژه کلیدی در رهگیری عالمانه استقلال، متناسب با اقتضائات زمانه وجود دارد، اظهار کرد:اولین آن استقلال فکری است. خیلی غم‌انگیز است که آن کلیشه‌هایی که صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بیش از ۳۰ سال است از آنها برائت جسته‌اند هنوز در ایران رها نمی‌شوند. با این سطح از بلوغ فکری، نه می‌توان صورت مسئله را درست فهمید و نه می‌توان برای آن راه‌حل اصولی پیدا کرد.

وی افزود: چرا استقلال فکری مهم است؟ چون امروز مافیاها قدرت جریان‌سازی فکری دارند. نه فقط در ایران، بلکه در تمام دنیا. بخش بزرگی از رسانه‌ها تحت کنترل مافیاها هستند و آنها موضوعاتی را برجسته می‌کنند که در اولویت منافع خودشان است و آنچه به منافع مردم مربوط می‌شود به حاشیه رانده می‌شود. وقتی در گزارش‌های رسمی گفته می‌شود حدود ۸۰ درصد کل جمعیت یا زیر خط فقر هستند یا در آستانه سقوط به زیر خط فقر قرار دارند، اگر با مسائل و دردهای مردم آشنا بودید، برای ایجاد آرامش ذهنی به آنها نمی‌گفتید: «عزیزان نگران نباشید، جنس به اندازه کافی وارد شده و در انبارها وجود دارد.» مردم هر روز این کالاها را می‌بینند، اما قادر به خرید آنها نیستند. بنابراین، چیزی که شما آرامش‌بخش تصور می‌کنید، انگار نمک روی زخم آنها می‌پاشد.

وی در ادامه گفت: دومین مورد استقلال هنجاری است. درحال حاضر در فرآیندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، به هیچ‌وجه منافع تولیدکنندگان و عامه مردم در اولویت نیست. کشور با این وضعیت نمی‌تواند ادامه پیدا کند.گزارش رسمی وزارت کار منتشر شده که در آن آمده است ۵۰ درصد جمعیت در تمام طول زندگی خود حتی یک‌بار هم نمی‌توانند وام بانکی بگیرند. در همان گزارش گفته شده که بیش از ۹۰ درصد تسهیلاتی که طی سه دهه گذشته پرداخت شده منحصراً به دهک ثروتمند جامعه اصابت کرده است. با چنین مناسباتی نمی‌توان انتظار بهبود داشت. همچنین رسانه ها گزارش مرکز آمار ایران را منتشر کرده‌اند و می‌گویند فقط در بهار ۱۴۰۵ حدود ۶۳۰ هزار شغل صنعتی در ایران از بین رفته است.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: اکنون در ایران مناسباتی ایجاد کرده‌ایم که به گواه گزارش‌های رسمی حکومتی صنعتگران، مسافرکشی را به اشتغال صنعتی ترجیح می‌دهند. در حالی که صنعت، بالاترین سطح تجربه‌شده در تاریخ بشر را برای خلق ارزش افزوده دارد، بالاترین قابلیت را برای رفع فقر و همچنین بیشترین ظرفیت را برای کاهش عقب‌ماندگی ما نسبت به دنیای خارج داراست.اگر کسی منزلت تولید فناورانه را درک می‌کرد و چنین آماری را می‌دید، تکان می‌خورد.

وی افزود: من در سال ۱۳۹۴ کتابی منتشر کردم که در مقدمه آن کتاب نوشته بودم که بر اساس داده‌های رسمی در فاصله سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ حدود ۶۲۰ میلیارد دلار ارز وارد اقتصاد ایران شده است. سپس داده‌های این دو سرشماری را مقایسه کردیم و دیدیم با وجود ورود این حجم عظیم ارز، خالص فرصت‌های شغلی ایجادشده در بخش صنعت ایران منفی ۴۰۰ هزار نفر بوده است.خالص فرصت‌های شغلی یعنی جمع جبری مشاغل ایجادشده و مشاغل از بین‌رفته.همان‌جا نوشتم که به گواه اسناد موجود این بی‌سابقه‌ترین صنعت‌زدایی در تاریخ اقتصادی معاصر ایران در قرن بیستم بوده است. پرسش من این بود که چگونه درباره چنین پدیده‌ای حتی یک مقاله هم وجود ندارد و چگونه قوه عاقله‌ای که اقتصاد ایران را اداره می‌کند، وقوع چنین مسئله‌ای را اصلاً مهم تلقی نمی‌کند؛ به‌گونه‌ای که حتی یک دولتمرد نیز اشاره‌ای به آن نکرد.

مؤمنی ادامه داد: در مقابل اگر اختلالی در یک برنامه ورزشی ایجاد شود، رئیس‌جمهور سریع واکنش نشان می‌دهد و دستور رسیدگی می‌دهد. اما اینکه در عرض یک فصل ۶۳۰ هزار شغل صنعتی از بین برود اگر کسی الفبای توسعه را بداند باید آن را یک بحران بداند. برای من بسیار شگفت‌آور است که این موضوع اصلاً مسئله تلقی نمی‌شود.در عین حال الگوی تخصیص واردات حتی در اوج جنگ از دوره احمدی‌نژاد هم ولنگارتر شده است. کمی حساب‌وکتاب کنید ببینید چه می‌کنید.

این کارشناس اقتصادی افزود: این مسئله زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شود که خودتان می‌گویید در شرایط جنگی هستید و طرف مقابل نیز بنا به اظهارات مسئولان کشور ناجوانمردانه‌ترین تجاوزهای خود را درست در دوره‌هایی انجام داده که مذاکرات در ظاهر به جمع‌بندی نزدیک شده بود. با چنین شرایطی این میزان ولنگاری و سهل‌انگاری در الگوی تخصیص ارز، واقعاً غیرقابل درک است.

مؤمنی با اشاره به اینکه من خودم منتقد جدی نابخردی‌های موجود در سیاست‌گذاری اقتصادی هستم، گفت: اما هیچ‌گاه نیاز نمی‌بینم بی‌ادبی کنم. با زبان علم می‌گویم که به این دلایل و شواهد این سیاست‌ها غلط است و باید اصلاح شود. اما بعضی‌ها به جای استدلال می‌گویند: «تو برو کنار تا من بیایم.» حتی درباره مقامات کلیدی کشور تعابیری به کار می‌برند که گویی در عصر برده‌داری نیز چنین سخن نمی‌گفتند. این رفتار به جایی رسیده که حتی برخی افراد با لباس علم بی‌شرمانه‌ترین اهانت‌ها را به برجسته‌ترین مفاخر ایران روا می‌دارند.من معتقدم غفلت حکومت از اتکا به مردم، بی‌توجهی به ارتقای بنیه تولیدی و تن دادن به شوک‌درمانی، ریشه بسیاری از این اعوجاج‌ها و نابسامانی‌هاست.

وی در پایان گفت: در کتابی آمده که مصدق می‌گوید شاهان قاجار و سیاستمداران گذشته این اشتباه بزرگ را مرتکب شدند که تصور می‌کردند با واگذاری امتیازهای برابر به روس و انگلیس می‌توانند آنها را نرم کنند. اما تجربه دوره قاجار نشان داد که این سیاست شکست خورده است.او این وضعیت را به انسانی تشبیه می‌کند که یک دست خود را از دست داده و تصور می‌کند اگر دست دیگرش را هم از دست بدهد، به تعادل می‌رسد. به تعبیر او، قطع شدن این دو دست، یعنی از دست دادن عامه مردم و تولیدکنندگان، دستاورد سیاست «موازنه مثبت» بود مصدق تأکید می‌کند که این سیاست نه‌تنها قدرت‌های بزرگ را نرم نکرد، بلکه اشتهای غارتگرانه آنها را افزایش داد؛ به‌گونه‌ای که نتیجه آن را می‌توان در قرارداد ۱۹۰۷ میان روس و انگلیس مشاهده کرد. دیگر صرفاً نمی‌خواستند ایران مطیع آنها باشد، بلکه می‌خواستند کشور را میان خود تقسیم کنند تا تداخل و موازی‌کاری هم نداشته باشند.او همچنین می‌گوید تجربه عملی نشان داد که هم اشتهای قدرت‌های بزرگ بیشتر شد و هم مطالبات آنها از امتیازهای اقتصادی فراتر رفت. به همین دلیل، مصدق نتیجه می‌گیرد که برای بقا و اعتلای ایران تنها یک راه وجود دارد و آن این است که تکیه‌گاه کشور مردم باشند و برنامه اصلی نیز ارتقای بنیه تولید فناورانه قرار گیرد.

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
توقف بی‌سابقه صادرات نفت عربستان به آمریکا
سهم پنهان دولت و صنعت در ناترازی بنزین؛ چرا مردم مقصر اصلی نیستند؟
پیشنهاد ناصر هادیان در صداوسیما: تنگه هرمز را در ازای رفع تحریم معامله کنیم
آثار مخرب مصرف الکل و سیگار در بروز بیماری‌ها
پرداخت مطالبات بازنشستگان در اولویت تأمین اجتماعی؛ پیگیری برای تأمین منابع ادامه دارد
۳ سانحه مرگبار طی یک هفته در بزرگراه‌های تهران؛ هشدار دوباره به رانندگان و عابران
سانحه جاده‌ای در جنوب قاهره با ۱۴ کشته و زخمی
 دستیار قلعه‌نویی مربی تیم ملی ایتالیا شد
اقتصاددان معروف آمریکایی: خداحافظ پترودلار
انتشار اخبار جعلی توسط ترامپ یک استراتژی شکست خورده است
هفته جاری فقط ۶ نفتکش از تنگه عبور کردند
علت انتخاب مجدد همتی برای بانک مرکزی مشخص شد: پزشکیان هنوز هم متوجه نشده است چرا همتی استیضاح شد!
«ایران امام رضا (ع)؛ خون‌خواه و جان‌فدا» شعار محوری دهه پایانی صفر شد
پیش‌بینی پاییز پر بارش در ایران؛ لطفا غافلگیر نشوید
رویترز: هشدار شدید ایران به کشورهای عربی، باعث توقف حمله آمریکا شد
اجازه باز شدن مسیر دوم در تنگه هرمز را نخواهیم داد
چرا حتی منتقدان هم زیر پرچم شهید عباس بابایی ایستادند؟
دستگیری عامل انتشار مطالب توهین‌آمیز علیه زائران اربعین در فضای مجازی
مواضع مزدوران سعودی را با موشک بالستیک و پهپاد در هم شکستیم
ضربه مغزی بیش از ۷۰۰ نظامی آمریکایی در حملات ایران
انتشار اخبار جعلی توسط ترامپ یک استراتژی شکست خورده است
تجربه ایران در توسعه آموزش عالی در اختیار عراق قرار می گیرد
موج خودکشی در فرماندهی سایبری آمریکا
توسعه فناوری، مسیر رقابت‌پذیری صنعت قطعه‌سازی است
وزیر علوم ایران با رئیس بیت‌الحکمه عراق دیدار کرد
تمدید دومین فراخوان شناسایی و جذب استعدادهای برتر در بخش خصوصی
رایزنی برای راه‌اندازی رشته زبان کره‌ای و برگزاری آزمون TOPIK در ایران
دکتر منتظری به رادیو می‌رود
رسوایی بزرگ در معتبرترین دانشگاه مکزیک
پژوهشگاه ملی سرطان می‌تواند به محور دیپلماسی علمی ایران و کشورهای منطقه تبدیل شود
حکمرانی مشارکتی؛ ضرورت امروز دانشگاه‌ها
هوش مصنوعی جدید، انسان از آب درآمد!
دانشگاه منزوی از جریان علم و فناوری جهان عقب می‌ماند
نتایج آزمون‌های ورودی مدارس سمپاد و نمونه دولتی اوایل هفته آینده منتشر می‌شود
اعلام نتایج اولیه پذیرش دکتری تخصصی بدون آزمون دانشگاه تهران
نتایج آزمون‌های ورودی مدارس سمپاد و نمونه دولتی اوایل هفته آینده منتشر می‌شود
دستاورد پژوهشگران دانشگاه تهران درتوسعه نسل جدید سامانه‌های هوشمند
توسعه همکاری‌های علمی و فناورانه ایران و بلاروس
توسعه همکاری‌های علمی، آموزشی و فناورانه با قزاقستان
نتایج آزمون‌های سمپاد و نمونه دولتی هفته آینده منتشر می‌شود
پیشنهاد راه‌اندازی دوره‌های «هم‌افزایی فناورانه»
ظرفیت پژوهشی هر عضو هیئت‌علمی از حمایت های بنیاد ملی علم اعلام شد
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top