تاریخ انتشار: 29 آذر 1391 - 09:23:11
کد خبر: 69964

همکلاسی شهید - 15

ماجرای عشق و عاشقی‌های یک دانشجوی شهید

ماجرای عشق و عاشقی‌های یک دانشجوی شهید

محمد را در میان نوجوانانی که در آن سوز و سرما در مسجد جمکران دیده می‏شوند، می‏بینم. همه به نیت دیدن امام زمان (عج) و تقرب به او در آن جا جمع شده‏اند. در این میان، محمد شور و حال دیگری دارد و سجده‏هایش با همه متفاوت است.

خبرنامه دانشجویان ایران: شهید محمد شاهینی یکی از شهدای افتخارآفرین دفاع مقدس است که در خانواده‌ای مذهبی در قم چشم به جهان گشود.
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ وی که بیش از 17 ماه در جبهه حضور داشت، در 22 دی ماه 1365 بر اثر اصابت ترکش در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.
 
وادع با مادر
برف شدیدی می‏‌آید. محمد را در میان نوجوانانی که در آن سوز و سرما در مسجد جمکران دیده می‏شوند، می‏بینم. همه به نیت دیدن امام زمان (عج) و تقرب به او در آن جا جمع شده‏اند. در این میان، محمد شور و حال دیگری دارد و سجده‏هایش با همه متفاوت است.
 
پیش می‏روم، باز هم اوست که زودتر از همه جواب سلامم را می‏دهد و بعد از چند لحظه، سر صحبتمان باز می‏شود. دلم نمی‏خواهد مزاحم نماز و دعایش شوم؛ اما او می‏گوید: «دلم برای جبهه تنگ شده است؛ برای بچه‏های خوب جبهه... دلم می‏خواهد از این حصارها ببرم...».
 
بغضش می‏ترکد و اشکش جاری می‏شود: «خیلی که دلم می‏گیرد این جا می‏آیم تا دعا کنم خدا شهادت را نصیبم کند». نم‏نم باران، لحظه‏ها را خیس می‏کند. صدای سوت قطار در فضای راه‏آهن قم شنیده می‏شود. آخرین مسافرین - که بیشتر آنها رزمنده هستند - سوار می‏شوند. تصویر محمد را با چفیه‏ای که تا چند دقیقه پیش سجاده‏ی ساده‏ی عبادتش بود، در قاب پنجره‏ی قطار می‏بینم، با لبخندی که هرگز از چهره‏اش جدا نمی‏شود، برای مادر و همه‏ی دوستانش با شادی دست تکان می‏دهد؛ گویی ماهها در انتظار این لحظه بوده است.
 
ناگهان محمد با سرعت پیاده می‏شود و به طرف مادرش می‏دود،گویا با مادر حرفی دارد که هنوز ناگفته مانده است؛ مادر و پسر برای لحظاتی یکدیگر را در آغوش می‏گیرند. محمد مادرش را غرق بوسه می‏کند و برای یادگاری، چفیه‏اش را به دور گردن مادرش می‏اندازد. مادر چهره‏ی او را با مهربانی می‏بوسد و چفیه را دوباره با دست خودش به گردن پسرش می‏پیچد. اشک در چشمان محمد حلقه می‏زند و مادر و پسر بقیه‏ی حرفهایشان را با نم‏نم بارش اشک بازگو می‏کنند.
 
صدای سوت قطار برای آخرین بار شنیده می‏شود و محمد را می‏بینم که از پشت پنچره‏ی قطار، دستش را به علامت پیروزی برای همه تکان می‏دهد. قطار حرکت می‏کند و در تونلی از تاریکی شب فرومی‏رود. چشمهای خیس بارانی، رد قطار را تا آخرین لحظه تعقیب می‏کند؛ باران شدیدتر شده است.
 
درخواست شهادت از خداوند
شب عجیبی است. سکوت، خلوت و خاموشی شب، همه را به خود دعوت می‏کند و این فرمانده گردان است که سخن می‏گوید و بچه‏ها گریه می‏کنند. گهگاه بغضی گلوی فرمانده را می‏فشارد و جلوی تکلمش را می‏گیرد. از آن شبهایی است که دل آدم برای یک جرعه از روضه‏ی امام حسین علیه‏السلام بی‏تابی می‏کند.
 
- بچه‏ها! شاید این آخرین دیدار ما باشد... بیایید یکدیگر را حلال کنیم... اگر کسی شهید شد باید قول بدهد از دیگران شفاعت کند...
 
صدای گریه‏ی بچه‏ها بلندتر می‏شود و در این میان، حالت محمد چشمگیر است. اگر کسی در آن شب، نزدیک او نشسته بود، صدای زمزمه‏ی او را می‏شنید: «اللهم رزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک».
 
با خودت فکر می‏کنی این زمزمه چقدر آشنا است، بارها وقتی در سکوت شب از کنار چادر و یا سنگر محمد گذشته‏ای، این زمزمه‏ها را از او شنیده‏ای. دلت می‏خواهد مثل او پیشانی را روی مهر بگذاری و ناله کنی: «الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و...».
 
همه‏ی بچه‏ها سوار بر خودروها و در نزدیکی خط اول پیاده می‏شوند. ناگهان آرامش شب با رگبار گلوله‏ها و انفجار خمپاره‏ها آشفته می‏شود و تا طلوع سپیده، آتش به شدت ادامه می‏یابد. با طلوع صبح، پیروزی برای رزمندگان اسلام رقم خورده است.
 
شرکت محمد در تشییع پیکر شهیدان
عملیات که تمام می‏شود، بچه‏ها پایانی (تسویه حساب) می‏گیرند و به خانه برمی‏گردند. کارهای زیادی دارند؛ دیدار با دوستان و خانواده؛ به خاک سپردن شهیدان؛ رونق دادن به مجالس ختم آنها؛ دلداری دادن به خانواده‏هایشان و سرزدن به بچه‏هایی که مجروح شده‏اند و...
 
از این پس، هر شب جمعه از دور، کسی را می‏بینی که بر سر قبر شهیدان نشسته است و با آنها راز دل می‏گوید. اگر نزدیکتر شوی، او را می‏شناسی و صدای زمزمه‏اش را می‏شنوی؛ محمد است که گویی با خودش می‏گوید:
 
رفیقان می‏روند نوبت به نوبت‏
خوشا آن دم که نوبت بر من آید
 
شهدای عملیات خیبر را فردا تشییع می‏کنند؛ اما محمد که خودش در این عملیات مجروح شده است، احساس بی‏قراری می‏کند و نمی‏تواند روی تخت بیمارستان بماند. آن قدر اصرار می‏کند که همه تسلیم می‏شوند و فردا او را می‏بینی که عصا زیر بغل در حالی که دست دیگرش در دست من است، پشت سر تابوت شهیدان قدم برمی‏دارد. هر کاری می‏کنم حاضر نمی‏شود سوار ماشین یا موتور شود و با همان حالت، تمام راه را پیاده به دنبال یاران شهیدش می‏آید.
 
شرکت در کنکور
مدتها است که پای محمد خوب شده است. با این که می‏تواند از سهمیه‏ی رزمندگان استفاده کند؛ اما به عنوان داوطلب عادی در کنکور شرکت می‏کند و در رشته‏ی مهندسی دانشگاه اصفهان قبول می‏شود؛ ترم اول را با موفقیت می‏گذراند؛ اما هیچ چیز نمی‏تواند این پرنده‏ی بی‏تاب را نگه دارد.
 
آخرین دیدار
کربلای پنچ که فرامی‏رسد، دیگر طاقت نمی‏آورد، می‏گوید: «آمده‏ام با شما خداحافظی کنم...».
 
چهره‏اش را که از شرم، گل انداخته است به زیر می‏اندازد:
 
- شاید این آخرین دیدار ما باشد...
 
این جمله را که می‏شنوم، دلم می‏لرزد، بی‏طاقت می‏شوم و اشک در چشمانم حلقه می‏زند. سرش را بلند می‏کند و نگاهش را برای لحظاتی به چشمانم می‏دوزد. از حالتی که در چشمانش هست، بی‏تاب می‏شوم و او اشکهایم را پاک می‏کند.
 
آخرین شبی را که در خانه‏ی ما گذراند، از یاد نخواهم برد. ندیدم آن شب را بخوابد، تمام شب صدای مناجات و قرآنش را می‏شنیدم. در آن شب هم نماز شبش ترک نشد. در این فکر هستم که باید خودم را برای فردا آماده کنم تا بار سنگین وداع دیگری را بر شانه‏های لرزانم تحمل کنم.
 
محمد بار دیگر به جبهه می‏رود و این بار تنها نیست، علی برادرش هم با او است. تقدیر این است که این دو برادر شانه بر شانه‏ی هم، به سوی میادین نبرد سفر کنند.
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
سومین واحد بخار نیروگاه فردوسی به شبکه برق کشور متصل شد
دشمن از او هراس داشت
چرا تولیدکنندگان در نمایشگاه اسباب‌بازی امسال حضور ندارند؟
رویدادی مهم و سرنوشت ساز برای پویانمایی ایران
تلاش وزارت علوم برای برگزاری حضوری دانشگاه‌ها در مقطع کارشناسی
دلالی خریدهای استقلال زیر ذره‌بین نهادهای نظارتی
هوشمندسازی خدمات دستگاه‌ها به ۵۰ درصد هم نرسید
وضعیت کویت و بحرین، عبرتی برای خودباختگان داخلی است
پاسخ ایران به حملات زیرساختی، تصاعدی و شدید خواهد بود
مدنی‌زاده: به دنبال تقویت روابط تجاری با عراق هستیم
قالیباف: دشمن خودش را با نفت ۳ رقمی تنبیه کرده است
پاسخ کوبنده سپاه به حمله آمریکا در مسیر زائران اباعبدالله الحسین (ع)
مخبر: شعله‌های آتشی که آمریکا روشن کرده، دامن همه جهان را می‌گیرد
امیر اکرمی‌نیا: حملات تلافی‌جویانه وارد مرحله تازه‌ای می‌شود
دیدار دوجانبه پزشکیان و نخست وزیر عراق؛ تأکید بر تحکیم روابط راهبردی
اولویت‌های عجیب دولت در روزهای سخت جنگ؛ رئیس‌جمهور به جای مدیریت بحران، به فکر رفع فیلتر سایت فردوسی‌پور!
کلید اولیه آزمون کارشناسی ارشد ۱۴۰۵ منتشر شد
۵۳ شهید در پی حملات آمریکا به ایران
احتمال محرومیت بیرانوند پابرجاست
ولایتی: جمهوری اسلامی ایران در مرحله جدیدی از بازدارندگی قرار دارد
قالیباف: اگر امنیت ما تامین نباشد هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top