این نظریه در مقابل دو نظریه عمده جهانی که بعد از فروپاشی شوروی سابق و از بین رفتن نظام دو قطبی حاکم بر جهان، مطرح شد؛ چرا که جهانیان سخت دچار ترس و اضطراب شده بودند. نظریه اول متعلق به فرانسیس فوکویاما تحت عنوان «پایان تاریخ» است که معتقد بود دموکراسی لیبرال (مدل نظامهای حکومتی غرب و به خصوص آمریکا) نقطه پایانی تکامل ایدئولوژیک بشر و شکل نهایی حکومت بشر است و جهان به سوی دموکراسی لیبرال پیش میرود و بهتر از این هم نمیشود. دوّم «نظریه برخورد تمدنها» است. براساس این نظریه ساموئل هانتینگتون اندیشمند یهودی اهل امریکا معتقد است که جهان به سوی تنوع فرهنگها (چند قطبی شدن) و پیکار آنها با یکدیگر در حرکت است و این پیکار بویژه بین اسلام و غرب خواهد بود. این نظر بروز جنگ و ستیز را در قرن۲۱ میلادی امری اجتنابناپذیر دانسته است. در چنین شرایطی بود که احیاء مجدد طرح گفتگوی تمدنها از سوی ایران مورد اقبال عمومی جهانیان قرار گرفت.
در آن زمان، رسانههای طیف اصلاحات تلاش کردند تا این مساله را به عنوان یک دستاورد بزرگ و عظیم برای دولت هفتم ارزیابی کنند؛ موضوعی که با توجه به ضدیت بنیانهای آن با ارزشهای انقلاب اسلامی و نداشتن پایههای عمیق تئوریک نهایتا به ضد خود بدل گشت و سبب شد تا ضمن مطرح شدن مجدد نظریه جنگ تمدنها که از سوی هانتینگتون مطرح شده بود، ناکارآمدی خود و موثر بودن نظریه هانتینگتون را به اثبات برساند.
این مساله از آنجایی دارای اهمیت فراوان بود که حدود دو سال بعد واقعه 11 سپتامبر رخ داد و دولت جمهوری خواه جرج بوش در واشنگتن، صراحتا ایران را یکی از محورهای شرارت در جهان خواند و ضمن اقدام نظامی علیه کشورهای عراق و افغانستان، تلاش کرد تا جمهوری اسلامی ایران را در منطقه منزوی و نهایتا پروژه براندازی نظام ایران را مدیریت کند.
گفتوگوی تمدنها؛ نظریه علمی یا افسانه خوش باورانه؟
علت عدم موفقیت نظریه گفتگوی تمدنها را باید در عدم شناخت واقعی مسئولان وقت دولت از شرایط موجود در عرصه نظام بینالملل جستجو کرد. تئوري گفتگوي تمدنها زماني محقق ميشود كه جامعه جهاني بپذيرد كه انسان معاصر با بحرانهاي مشترك و مشكلات واحد روبروست و خطوط گسل برخلاف آنچه هانتينگتون به تصوير مي كشد نه ميان مذاهب و تمدنها بلكه ميان عدالت و ظلم، اعتدال و افراطيگري، آزادي و بردگي و بين مسالمت و خشونت مي باشد. چنين نگرشي نسبت به دنيا و هستي كمك شاياني در تحقق اين ايده مي كند.
از ديگر لوازم و پيش شرطهاي تحقق گفتگوي تمدنها، رفتن به سمت نهادينه شدن فرهنگ تعامل و گفتگو در درون تمدن ها است كه تحقيقا بدون تحمل عقايد و آراء ديگران امكان پذير نمي باشد. مادامي كه يك ملت ياد نگرفته باشند كه با گفتگو مسائل خود را در صحنه داخلي حل كنند، طبيعتا در صحنه خارجي نيز با مشكل روبرو هستند. زمانی که دولت آمریکا بدون هیچ دلیلی و بدون اجماع جهانی و سازوکارهای قانونی در سازمان ملل که خود واشنگتن مبدع آن بوده، به عراق حمله نظامی میکند، چگونه میتوان انتظار داشت که نظریه گفتگوی تمدنها به صورت کامل در میان کشورهای مختلف جهان محقق شود؟
از ديگر لوازم ميتوان به نبود يك قدرت فائقه در صحنه اشاره كرد. مادامي كه قدرتهاي بزرگ در صدد سلطه جويي و بهرهبرداري از كشورهاي ضعيف هستند و خواهان تحميل عقايد خود بر آنها، گفتوگويي صورت نخواهد گرفت. به همين خاطر وجود يك نظم هژمونيك– ساختاری که اکنون ایالات متحده دارای آن است - مانعي براي گفتگوي تمدنها به حساب ميآيد.
انقلاب اسلامی ایران و گفتوگوی تمدنها
در ایران، حمایت مؤکد مقام معظم رهبرى از این طرح تاثیر بسیار مهمى در جلب توجه اندیشمندان و حمایت عمومى مردم داشت. ایشان در این باره اظهار نمودند: «این ملت (ملت مسلمان ایران) امروز نماینده یک تمدن بسیار عمیق و عظیم به نام تمدن اسلامى است که هم در تاریخ پایگاه بسیار والایى دارد و هم به لحاظ قوانین، جهان بینى فلسفه، بسیار قوى و نیز فرهنگ ریشهدار و گسترده از استحکام بى نظیر برخوردار است. بنا بر این ملت ایران مى تواند به عنوان نماینده این تمدن با تمدنهاى دیگر گفتوگو کند. گفتوگوى تمدنها به معناى گفتوگو با ماموران اطلاعاتى و دولتها نیست، بلکه باید با کسانى که اهل فرهنگ و تمدن هستند انجام شود.» (دیدار با نمایندگان سیاسى ایران در خارج از کشور۲۶ مرداد۱۳۷۸–روزنامه همشهرى)
با این حال، روندی که این طرح در مرحله اجرایی به خود گرفت ارتباطی با اصل و اساس آن نداشت و همانگونه که در ابتدا ذکر شد، به دلیل عدم دارا بودن بنیانهای قوی و مستحکم تئوریک، به ضد خود بدل شد. تا جایی که کشورهای غربی صراحتا ایده گفتوگوی تمدنها را به معنای حل شدن فرهنگ ایرانی اسلامی در فرهنگ غربی معرفی کردند.
این در حالی بود که در خصوص اطلاق تمدن بر غرب و دولت آمریکا باید بگوییم در واقع تمدن غربی از آنجا که تنها به جنبههای مادی انسان توجه نموده است و جنبههای معنوی انسان را در نظر نگرفته، شایسته نام تمدن نیست؛ زیرا تمدن در صورتی سزاوار نام تمدن انسانی است که به جنبههای مادی و معنوی انسان در کنار هم توجه نموده و به رشد وشکوفایی انسان در هر دو جهت بیانجامد. چیزی که غرب فاقد آن است و نتیجه پیشرفت مادی و تکنولوژیک غرب، پسرفت در جنبههای اخلاقی و انسانی بوده است و این پیشرفت تک بعدی نمیتواند زندگی آینده انسان را رهبری و اداره نماید.
از سوی دیگر، انقلاب اسلامی ایران در دورانی رخ داد که تمامی نظریههای روابط بینالملل حکایت از کاهش اقبال عمومی در سطح جهان نسبت به ارزشهای دینی داشت و به همین دلیل، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به عنوان یکی از معجزات قرن بیستم میلادی در محافل آکادمیک مورد بررسی قرار میگیرد. ماهیت دینی و الهی انقلاب ایران در برابر ماهیت دنیایی و اومانیستی غرب، اصلیترین چالش میان طرفین است که اساسا در ایده گفتوگوی تمدنها مورد توجه قرار نگرفته و به همین دلیل در زمینه اجرا، تضاد جدی با اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی داشت.
در مجموع باید گفت طرح ایده گفتوگوی تمدنها از سوی سیدمحمد خاتمی و استقبال غربیها از آن، بیشتر از آنکه کمکی به ارائه چهرهای صلحطلب و آرام از ایران در میان افکار عمومی جهان داشته باشد، موجب سوءاستفاده طرف غربی به منظور تخطئه آرمانها و ارزشهای ملی و دینی کشور در عرصههای گوناگون شد و زمینه را برای اعمال فشارهای بیشتر به ایران به بهانههای حقوق بشری فراهم کرد.
منبع: هفته روژان/ استان کردستان



