تاریخ انتشار: پنجشنبه 1393/05/23 - 14:49
کد خبر: 138904

رحیم پور در نشست اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل؛

پدران روشنفکری در ایران می گفتند: «وزیر هم باید خارجی باشد»

پدران روشنفکری در ایران می گفتند: «وزیر هم باید خارجی باشد»

می گفتند حتی وزیر هم باید از دولت خارجی باشد، اینهایی که می گویم عین جمله های آنهاست: "وزیر از دولت خارجی بیاورید، بدون کمپانی های خارجی محال است. امتیاز بدهید و گدا نباشید!" این ادبیات آنهاست که القا می کند پیشترفت بدون وابستگی امکان ندارد. یعنی کشور را بسپارید دست انگلیس ها و فرنگی ها آنها ارباب ما باشند

خبرنامه دانشجویان ایران: استاد حسن رحیم پور ازغدی در جمع اعضای اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور حضور یافت و به تبیین شعار نشست سالیانه این اتحادیه پرداخت و سپس به سوالات دانشجویی آنان پاسخ داد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ متن کامل سخنرانی تفصیلی رحیم پور ازغدی در تبیین شعار «پیشرفت درونزا، برای اقتدار ملی، رسالت امروز دانشگاه» را در زیر می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

نوع نگاه شما به پیشرفت در چه ابعادی با  قیمتی در چه جهاتی با چه نسبتی اختلافاتی وجود دارد من برای اینکه مشخص شود در قرن گذشته جریان پیشرفت در قشر مذهبی اختلافات عمیقی به بار آورد به یک ریشه تاریخی مقایسه ای از آن دوران اشاره می کنم.

با توجه به اینکه این ایام سالگرد قیام مشروطه است یک نمونه از اختلافاتی را که قبل از دوران مشروطه وجود داشت اشاره می کنم.

دو تعریف از پیشرفت و ترقی توسعه وجود دارد که ما سر این مسائل است که به این معنا دو جبهه هستیم. از ابتدا خواهیم دید که این خط پیشرفت وابستگی و غرب گرایی سرنخ این ختلافات در دربار و سفارت انگلیس و بعدها روسیه و فرانسه و امریکا و اسرائیل هستند. اولین افرادی که مدعی این پیشرفت بودند که به عنوان فراماسونران مطرح بودند که محصول کادر سازی های به اصطلاح روشنفکری سرویس های جاسوسی غرب در ایران بودند و همین نخبگان جریان مشروطه را منحرف کردند و جریان عدالت خواه اسلامی مردمی علمایی را که قربانیانش شهدایش با شعار الله اکبر  و عدالت اسلامی، استقلال کشور و پیشرفت به شرط عزت بود،کشته شدند و اولین شهید آن یک طلبه بود. اینها علمایشان مجتهدین و علمای نجف، تهران و تبریز و... بودند و چطور یک باره محل تحصن از حرم عبدالعظیم و حضرت معصومه عوض شد و به سفارت انگلیس تغییر مکان دادند و روحانیون به افرادی مانند تقی زاده، کسرایی که تاریخ نویس آنها شد و افراد وابسته و تربیت شده در مدارس آمریکایی و سفارت خانه های انگلیسی و .. روشنفکران غرب زده تبدیل شدند. شعارهایی چون نفی استعمار خارجی و نفی ظلم به مشروطه خواهی انگلیسی، جمهوری فرانسوی و قانون اساسی به سبک امریکا تبدیل  شد.

رهبران اصلی مثل شیخ فضل الله که به دار کشیده شدند و آیت الله بهبهانی ترور می شود و افرای چون باقر خان و ستار خان در تهران مورد سوء قصد قرار گرفتند. این افراد چه شد که حذف شدند، بی آبرو شدند و توده مردمی که پایگاهشان مسجد بود، یک بار بی تفاوت شدند و افراد دیگر بر سفره مشروطه آمدند و شعارهای دیگر داشتند و این دو جریان هر دو صدای پیشرفت داشتند.

آنها می گفتند پیشرفت درون زای با چارچوب مکتب اسلام و ارزش های اسلامی و رهبری دینی و ماهیت دینی و انقلابی، پیشرفت به علاوه عزت و استقلال.

این جریان پیشرفت را با همان مدل توسعه اروپایی می دانست و شعارها لائیک و سکولار باشد نه دینی، رهبری را تغییر داد و بین روشنفکران درباری، قاجار و افرادی که مرتبط با سفارت خانه های غربی بودند برد و شعارشان استقلال و عزت ضد پیشرفت است و پیشرفت یک الگو دارد و آن هم وابستگی به غرب و ادامه التزام به الگوهای آنها به لحاظ نظری در تئوری توسعه و به لحاظ عملی در کشور. کشور قابل پیشرفت نیست جز کپی و تقلید صد در صد از وابستگی به غرب و زیر سایه مستشاران غربی باشد.

این گونه اختلافات پیش از وقوع مشروطه وجود داشت و مثالی را قبل از مشروطه میگویم؛ کسانی که با شعار پیشرفت وابستگی بودند تا افرادی که در همین سال های اخیر 88 برخی مانیفست پیشرفت دادند.

حزب مشارکت همین گروه مانیفست بود که مجلس ششم را تماما در اختیار داشت و در دولت نفوذ زیادی داشت. اکنون هم کم کم فعال شدند و برخی موارد حضور دارند، اینان تا قبل از این سابقه های مذهبی های انقلابی بودند اما به دلیل وادادگی شخصیتی و نیز پر نبودن سواد اسلام برای آنها به جهت مقابل متمایل شدند که البته بخشی از انقلابیون اینگونه شد و اکثر موج عظیم حزب الهی ها هنوز ماندگارند. در دهه شصت مرکز بچه های انقلابی و اسلامی انجمن اسلامی بود چرا که هنوز بسیج و جامعه اسلامی و انجمن مستقل وجهی نداشت و یا مثال آن هم تشکیل نشده بود.

ولایی ترین، حزب اللهی ترین جوانان در سنگر انجمن اسلامی حضور داشتند که در دانشگاه با لیبرال ها، مجاهدین خلق، کمونیست ها، سلطنت طلبان و مائوسیت ها مبارزه می کردند، هم در جبهه حضور داشتند و خط امام بودند و همین افراد مؤسسات انقلابی و سپاه و ... را راه می انداختند و دست آخر همین ها هم بودند که ترور شدند و به شهادت رسیدند. فرمانده سپاه تهران؛ آقای جعفری آن در زمان در انجمن اسلامی دانشگاه تهران بود و هنر و معماری درس می خواند. عده دیگری به کردستان رفتند، سه هزار شهید در جبهه داشتیم و چند صد نفر توسط گروه های وابسته به غرب ترور شدند. برخی که می گویند شهدای انجمن اسلامی چه کسانی هستند، ربطی به این جریان ها ندارد، خلاف مبانی انجمن اسلامی و اساس نامه اش، فرد در دهه 70 کمونیسم، لیبرال، مارکسیستی و بی سواد بوده است و انجمن اسلامی باید شفاف باشد و آن چه را معتقد هستی بگو و با سوادباش، نه بی سواد!

عده ای به اسم انجمن اسلامی مدتی دفتر تحکیم وحدت را مصادره کردند اما آن چیزی که در دهه 60 تحت عنوان دفتر انجمن اسلامی بود، بچه های انقلابی و حزب اللهی ما بودند. آن جریان های دیگری که آمدند افرادی بودند که وابسته به منافقین و کمونیسم و لیبرال ها بودند و بسیار افراد خشن بودند، در کردستان برای تجزیه کشور می جنگیدند و در دانشگاه فعالیت تبلیغاتی می کردند، کتک می زدند و می گفتند ما را نزنید، تاکتیکشان این بود که کتک می زدند و همان لحظه می گفتند "آی ما را زدند"

دو خط پیشرفت بوده است و من مثال هایی را می گویم: در دوران قبل اولین کسانی که خط پشرفت نه به معنای درون زا بلکه به عنوان پیشرفت به شرط وابستگی را به قیمت رفتن به زیر چتر ایدوئولوژیک و وابستگی اقتصادی، سیاسی به چند کشور برتر دنیا که به تدریج بر دنیا مسلط شدند.

اولین کسانی که الگوی تئوری پیشرفت را در دنیا آوردند و پیشرفت بدون وابستگی به غرب، بدون پیروی از آنها امکان ندارد و باید زیر سایه غرب رفت، اتفاقاً خودشان بودند، اولین سفیر انگلیس در ایران سرجان ملکم، سر هارفورد جونز و یک عده 100 درصد جاسوس بودند و وابسته به سفارت های آنها بودند، به عنوان اولین حاملان مدرنیته سیاسی و اقتصادی مطرح شدند و بعد کسانی را از دربار قاجار انتخاب می کردند و آموزش می دادند و درباریان منتخب قاجار را به فرانس وانگلیس اعزام می گردند و در شبکه های فراماسونری ک به عنوان کلوپ های روشنفکری مطرح بود معرفی می کردند.

این ایده که وابستگی شرط پیشرفت است از کلوپ های روشنفکری به اصطلاح فراماسونری و سفارت خانه های غربی بیرون آمد، افرادی که تئوریسین های اولیه این الگوی پیشرفت بودند، اولین مانیفست غرب زده پیشرفت را این افراد می گفتند همه چیز را باید تغییر دهیم تا با این نوع توسعه وابسته به غرب یکسان شود و همین طور دین را نیز بازسازی کنیم، افرادی مثل میرزا ملکم خان آخوند زاده از اصلاح دین، رفورم مذهبی، با معیار تفکر مادی غرب حرف می زد.

یک عده از همان اول در دربار و حکومت نوچه تربیت کردند و در اواخر قاجار حضور داشتند و به عنوان معلم و روزنامه نگار و بعد ها که مجلس تشکیل شد، مجلس مشروطه دوم در اختیار این افراد قرار گرفت و نیروهای اصیل انقلابی و دینی وضد استعمار، طرفداران پیشرفت توأم با عزت حذف شدند و حاکمیت دست این افراد افتاد و هرج و مرج شد و نتیجه آن نوع مشروطیت، تبدیل رژیم قاجار به رژیم پهلوی شد. یعنی درست در جهت عکس اهداف اول مشروطه. من نمیخواهم بگویم همه آنها جاسوس و مزدور بودند برخی بدون حقوق طرز فکرشان در خدمت بود. انگلیس ها چندبن نفر از درباریان را انتخاب می کردند و بر روی آنها سرمایه گذاری می کردند امضای یک ثقرار داد کافی بود تا نصف ایران از دست برود و انگلیس ها به هدف حود برسد.

میرزا عبدالطیف شوشتری ، سید جعفر فراهانی، مشیر الدوله، ابوطالب پسرمیرزا مهدی کاشی نوکر فتح علی شاه بود که فتح علی شاه وی را به عباس میرزا بخشید، به نام فرخ خان گفت فرخ خان ساقی خودمان را که دیگر ریشش درآمده بود برای شما فرستادیم این افراد یکی از تئوریسین های پیشرفت درکشور شد. میرزا اسد افشار از اولین ایرانیانی که عضو فراماسونر ها شده است، داماد ناصر الدین شاه که ظهیر الدوله بود، چند فرزند ناصرالدین شاه، سفیر ایران در فرانسه و در دربار ناپلئون، محسن معین الملک؛ سفیر ایران در عثمانی، مستشار الدوله، میرزا حسین سپهسالار، دلاک زاده، میرزا آقا جان کرمانی، افرادی هستند که نام هایشان به عنوان پدران پیشرفت خواهان ایران مطرح است که به شکل های مختلف گفته اند اگر پیشرفت میخواهید زیر سایه غرب و وابسته به آنها و به طور خاص انگلیسی ها باشد.

یکی  دیگراز رجال قاجار میرزا ابوالحسن خان ایلچی بود که سفیر ایران در انگلیس بود، انگلیس ها وی را وزیر خارجه ایران کردند و کسی که پای قرارداد ترکمنچای را در قرارداد گلستان گفت امضا شود. کسی است که می گوید به اعتقاد خاطی اگر اهل ایران را فراغت حاصل شود و هیچ تولیدی نکنند و فقط اقتباس از اهل انگلیس کنند، جمع امور روزگار ما بر وفق خواهد شد. می گفت اگر دست من باشد می گویم همه ایران کارها را تعطیل کنند و فقط تقلید از انگلیس کنید.

این شعاری که می گفتند ما میخواهیم با جامعه جهانی اهل تعامل باشیم، کدام جامعه جهانی؟ چند کشور سرمایه دار استثمار گر که جهان را به خاک و خون کشیده اند و غارت کرده اند، نه ارباب نه نوکر.

میرزا صالح شیرازی کسی است که عباس میرزا وی را به اروپا فرستاده است یا مسائل نظامی یاد بگیرد و ارتش ایران قوی شود تا از روس و ... شکست نخورد. آن جا عضو لژهای انگلیس می شود و اولین روزنامه ای که در ایران به عنوان کاغذ اخبار که حتی اسمش را هم ابداع نکردند و اسمش هم دقیقاً ترجمه newspaper است. همین قدر اراده که حداقل اسمش را خودمان بگذاریم. چاپخانه و newspaper آورده شود، اما در جهت همان افراد. همان فرد که کاغذ اخبار می خواست راه بیندازد همین فرد سفر خودش را به انگلیس به عنوان ولایت آزادی نوشته است. زمانی که در قرن 19 انگلیس کشورهای اسلامی را از سودان و فلسطین تا ایران و هند به خاک وخون کشید .

این اوج قدرت انگلیس در آن زمان بود و می گوید انگلیس ولایت آزادی است و این ها افرادی هستند که می گویند روشنفکری معنایش این است و پدر روشنفکری غرب گرای ایران، میرزا ملکم خان سفیر ایران در انگلیس بود، اولین ایرانی که لژ فراموش خانه فراماسونری را در ایران تأسیس کرد و گفت ما در خدمت شماییم، شروع به جذب جوان ها و استعدادهایشان ازفرزندان خانواده های نافذ و محترم و روحانی و غیر روحانی و درباری و نظامی ی کادر سازی با شعار روشنفکری پیشرفت، آزادی و دموکراسی، آنها را تربیت کنند و سرمایه گذاری کنند 20 سال بعد کل حاکمیت را در اختیار بگیرند، حتی در دارالفنون شما می دانید خط اولی که امیر کبیر داشت و با این که خیلی در این فضاها دقیق نبود و می خواست اصلاح کند اما ذهن تئوریکی نداشت، تشخیصی که در دارالفنون با چه خط  و سیاست آموزشی باید پیشرفت کند و کشور وابسته نشود، میخواست وابسته نشود اما دقت نداشت و بعد از مدتی دربار وی را کنار گذاشت و در حمام کاشان وی را کشتن و به قتل رساندن و به جای او آدمی وابسته به سفارت انگلیس را صدراعظم کردند و بعد از آن دارالفنون را کاملا به سمت کادر سازی برای انگلیس ها و بیگانگان بردند و بعد هم از فارغ التحصیلان دارالفنون در انحراف مشروطه استفاده کردند اینگونه وابستگی را توام با عزت و استقلال جا انداختند.

این کسی را که به عنوان پدر روشنفکری در ایران می شناسند که مبانی روشنفکری مادی غرب را برای اولین بار بومی سازی کرد و افرادی تحت تاثیر آن قرار گرفتند و بعدها امثال تقی زاده ها و دیگران آمدند و می گفتند حرف های وی مانیفست روشنفکران بود و هنوز هم همان حرف ها را برخی ها، حتی افراد مذهبی غرب زده و غرب گرا هم تکرار می کنند.

میرزا ملکم خان نظام الدوله کسی است که از کودکی پدرش وی را به اروپا فرستاد. پدرش مترجم سفارت روس بود و خودش بعدها مترجم ناصرالدین شاه و مترجم دربار بود و با اجازه شاه و با خطی مشی که انگلیسی ها و غربی ها به او دادند لژ فراموش خانه را تاسیس کرد. تا مدتی شاه فکر می کرد این مکان تفریحی و یک کلوپ تفریحی به شمار می آید که بعد ها با مشخص شدن برخی از زوایا دستور بستن آنجا را داد. وی بعد از آن لژ مرجع آزادیت را مخفیانه راه انداختند و در آنجا اولین تعهدی که از افراد ورودی به این لژ روشنفکری می گرفتند برای ایجاد یک کادر وابسته در کشور، سکوت و اینکه نباید در برابر دین مردم صریح صحبت کنیم زیرا با عث حساس شدن مردم می شود و ضمناً اشتباه اول آنها این بود که صریحاً می گفتند دین را باید کنار گذاشت تا پیشرفت کنیم، اینگونه این شد که مبارزه با دین باید پیچیده و مخفی باشد، تظاهر به دین و مذهب صورت می گیرد اما خط ما باید غالب مذهب مردم شود. این از اولین شرط هایشان بود که نشان می داد حتی صداقت در مکتب خودشان ندارند.

این کادرسازی ادامه یافت و دست به دست در حکومت ها می چرخید و از رضا خان و پهلوی گرفت تا آخر، یعنی حتی شما کسی مانند شریف امامی که نخست وزیر شاه در زمان 17 شهریور انقلاب 57 بود  تا همین الان عضو فراماسونری است. یعنی صهیونیست ها و فراماسونری کل حاکمیت ایران را از همین ترکیب و کادر درست کرد و بعد از آن وارد دانشگاه شد آدم ساختند و همه این ها نوکر وابسته بودند اما هیچ کدام شعار وابستگی صریح نمیداد و همه با شعار پیشرفت کشور را وابسته کردند. حتی شعار شاه، محمدرضا خان، شعار پیشرفت بود و گفتمانی که مطرح می کردند پیشرفت در قالب یک تمدن بزرگ بود و اینگونه وابسته و وابسته تر شد تا رسید به جایی که کشوری که فقط محصول گندمی که یک استان خراسانش کل ایران را تغذیه می کرد و بقیه را می توانست صادر کند تبدیل شد به کشوری که همه چیز را وارد می کند، نه فقط نان و گندم را بلکه همه چیز را و پیشرفتی را که شعار می داند این شده انتهایش که نفت خام را ارزان می فروخت چون زمان شاه جمعیت ایران 25 تا 30 میلیون بود و آن زمان این ها 7 تا 8 میلیون بشکه نفت در روز می فروختند در صورتی که الان روزی سه میلیون بشکه را به زور می فروشیم.

اینگونه این حجم از نفت را که قیمتی در حدود سه تا پنج دلار داشت به صورت مجانی می فروختند و اصلا سرمایه داری غرب روی نفت ایران و جهان اسلام بنا شد و بالا رفت.

چرچیل در زمان جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم می گفت اگر نفت ایران در اختیار ما نبود نمی توانستیم در جنگ پیروز شویم.

در زمان جنگی که ایران بی طرف بود شما می دانید میلیون ها نفر از مردم ایران از گرسنگی در خیابان ها مردند، محصولات کشاورزی و غذا و هر چه بود انگلیسی ها و روس ها و دیگران برمی داشتند و می بردند برای سربازها و شهرهای خودشان و ایرانی که بی طرف هر دو جنگ جهانی بود در اختیار لشکر های متفقین، انگلیس ها، روس ها و امریکایی هایی در جنگ جهانی دوم بود.

ایران دورانی در جنگ جهانی اول و دوم داشت که هر روز کنار خیابان جنازه جمع می کردند. مردم سر نانی که درون آن خاک اره و فضولات حیوانات بود و رنگ و مزه نان نمی داد  دعوا می کردند و ساعت ها در صف می ایستادند و قحطی کامل بود.

اینگونه با انرژی و نفت ما جنگ شان را بردند و کشورشان را اداره کردند و غذای مردم ما و خیلی از ملت های دیگر را از دهان شان گرفتند و به سربازانشان دادند.

جمعیت ایران در زمان این دو جنگ جهانی در فاصله کوتاهی کاهش پیدا کرد و کسر عظیمی از ملت در اثر قحطی و بیماری مردند که هیچ ربطی به آن ها نداشتند و تحمیل شده بود. در همین دوران کسانی گفتند که می خواهیم پیشرفت کنیم باید در خدمت این بیگانگان و در راستای آن ها باشیم.

سخنان این طیف را از اول شکل گیری گوش کنید تا این مانیفست اخیر، متوجه می شوید این خط همان خط گذشته است.

میرزا ملکم می گوید: من ارمنی زاده ام- مسیحی بود و اصلا مسلمان هم نبود که از اصلاحات اسلامی صحبت می کند-  اما بین جامعه مسلمانان پروش یافته ام، یعنی نترسید و نگویید این مسلمان نیست نه منم مانند شما هستم یعنی همان که سکوت کنید بگویید ما روشنفکر و نو اندیش دینی هستیم.

حتی در جایی می گوید من عین عبارت را می خوانم: شعله اصلاح طلبی در من فروزان شد با دیدن غرب طرحی‌ ریختم‌ که‌ «عقل‌ سیاست‌ مغرب» را با «خرد دیانت‌ مشرق» بهم‌ آمیزم.  یعنی من نمی خواهم دینتان را با دین مبادله کنم. دینتان به عنوان  دین شخصی سر جایش باقی خواهد ماند.دین در حد رفتن مسجد و حج باشد.ولی در سیاست، سیاست غرب را داشته باش. سیاست غربی به همراه دیانت شخصی را به همراه داشته باشید.مشکلی ندارد چرا که دین از سیاست جدا است. چنین‌ دانستم‌ که‌ تغییر ایران‌ به‌ صورت‌ اروپا که دین ستیزی صریح بود کوشش‌ بی‌فایده‌ای‌ است. چرا که در ایران نمی توان مردم را از دین بیزار کرد. از این‌رو فکر «ترقی‌ مادی» را در «لفافه‌ دین» عرضه‌ داشتم‌ تا هموطنانم‌ آن‌ معانی‌ را نیک‌ دریابند.و با هم وطنانم بهتر رابطه برقرار کنم و مقاومت نکنند. دوستان‌ و مردم‌ معتبری‌ را دعوت‌ کردم‌ و در «محفل‌ خصوصی» از لزوم‌ «پیرایشگری‌ اسلام» سخن‌ راندم‌.

پیرایش گری اسلام یعنی اصلاحات در اسلام. یعنی بخشی از اسلام را کنار بگذاری تا بتوانی پیشرفت کنی. پیشرفتی است که با کنار گذاشتن بخش هایی از اسلام مثل عزت، شخصیت و تربیت دینی اندیشه های اسلامی سازگار نیست. لذا باید اسلام را پیرایش کند.بخشی از اسلام را حذف کنی، اصلاحات کنی تا به پیشرفت برسی و این خطی  که می گویند علوم اجتماعی، سیاست، اقتصاد دین و غیر دینی و غربی و شرقی ندارد. حتی بعضی از مقامات حتی کسانی هستند که آخوند هستند ولی به خاطر نداشتن اطلاعات و دانش این ها را به زبان می آورند و با همه چیز سیاسی برخورد می کنند. ولی اگر این خط را ببینید از همان موقع  میرزا ملکم‌خان ناظم الدوله این را مطرح می کرد. او گفته بود: ملل یوروپ هر قدر که در کارخانه جات فلزی ترقی کرده‌اند، صد مراتب بیشتر در کارخانجات انسانی پیش رفته اند.» یعنی علوم انسانی. 100 سال پیش می گوید که  کافی نیست که ما تکنولوژی یوروپ را بیاوریم باید فرهنگ اروپایی را  وارد کنیم. صد برابر مهم تر فرهنگ مادی غرب است.

این جملات را باید دقت داشته باشیم که قبلاً چه کسانی و در فضای کنونی نیز چه کسانی گفته و می گویند.

میرزا ملکم خان پدر تئورسین از نوع غربی و غرب زده است. اگر بخواهیم خودمان بنشینیم و در حوزه انسانی و تربیتی کارخانه جات ابداع کنیم مثل این است که بخواهیم از پیش خود کالسکه آتش بسازیم.(کالسکه آتش یعنی اتومبیل). ما باید از همه چیز از فرنگی سرمشق بگیریم و هیچ از ناحیه خود سرمشق نگیریم. ای عقلای ایران، اگر طالب حفظ ایران، پیشرفت و ترقی آن هستید، بی جهت خود را فریب ندهید.در صدد اختراعات تازه نباشید. دقیقا ایدئولوِی "ما نمی توانیم". می گوید حتی ما عرضه ماشین اختراع کردن و ساختن هم نداریم. حتی در حوزه تربیت و علوم انسانی هم نمی توانیم چرا که آن از ماشین ساختن هم سخت تر است. تلگراف را فقط همان طور می توان ساخت که فرنگی ساخته است.  مجلس را هم تنها همان طور می توان ترتیب داد که فرنگی ترتیب داده است.

یعنی از مجلس و ساختار آموزش پرورش و تعلیم تربیت و علوم اجتماعی و ...فقط مدل آنهاست همانطور که تلگراف و قطار و ... اگر بخواهیم داشته باشیم فقط از آنهاست. ایران را به عقل نمی توان نظم داد. شما اگر افلاطون هم باشید باز بدون حکم فرنگی ممکن نیست بفهمید اداره شهر یعنی چه؟!

خلاصه الان چیزی که بزرگترین موانع ترقی ایران تلقی شده این است که ما در بعضی مواقع و بعضی از ما عقل خود را بر فرنگستان ترجیح می دهیم، یعنی آنها حرفشان این بود که همین که بعضی از ما فکر می کنیم شعور داریم و می توانیم فکر کنیم همین مانع پیشرفت ماست. این ها حدود صد و ده، بیست سال پیش این حرف‌ها را زدند بعد از بیست، سی سال جریان انقلاب و مشروطه را این خط کادر سازی کرد و خیانت اعلام کرد و شکست داد و یک انقلاب دینی مردمی ضد استعمار و ضد استبداد را تبدیل کرد به یک پلی برای انتقال از قاجار به پهلوی یعنی وابسته تر شدن کشور و بهین تر شدن حکومت.

می گفتند حتی وزیر هم باید از دولت خارجی باشد، اینهایی که می گویم عین جمله های آنهاست:" وزیر از دولت خارجی بیاورید، بدون کمپانی های خارجی محال است. امتیاز بدهید و گدا نباشید!" این ادبیات آنهاست که القا می کند پیشترفت بدون وابستگی امکان ندارد. یعنی کشور را بسپارید دست انگلیس ها و فرنگی ها آنها ارباب ما باشند و همین هم شد تا انقلاب اسلامی آنها ارباب ما شدند.

می گفتند :"بدون کمپانی های آنها برای ما آبادی میسر نخواهد شد. در فرنگ دو گروه کمپانی هست. محصولات حضور یک کمپانی خارجی برای ما چیزی نخواهد شد. اگر از کمپانی خارجی بترسیم ایران چه می شود؟! پیشرفت نمی کند".

این ها عیناً جمله های آنهاست،در حدود صد و اندی سالی که در جهان اسلام به طور عام و در ایران به طور خاص رفتار ها را  مطالعه می کردند. با دیدگاه های متفاوت شعار اصلاح و تغییر و تحول دادند. در این جریان پیشرفت و اصلاح و تحول همه کسانی که به عنوان پدران سیاست مدرن وابسته به غرب مطرح اند بین شان از آدم های ساده مسلمان استبداد و استعمار ستیزمثل سید جمال و محمد عبده تا آدمهای وابسته نوکر صفت مثل میرزا ملکم، آخوند زاده تا آدمهای متحجر مثل وهابی ها و تکفیری ها از امثال رشید رضا تا آدم های لائیک و روشنفکران مذهبی که می گویند مذهبی هستند اما کاملا لائیک اند مثل مصطفی عبدالرزاق تا آدم هایی مثل رشید میرزا، اقبال و صوفیانی که بحث از اصلاحات می کردند با گرایش های مختلف تا آدمهای وابسته ای مثل سیداحمد خان که برای بازاحیایی اسلام در هند بحث می کرد اما در عین حال از انگلستان لقب سرو گرفت و می گفت با استعمار نباید درگیر بشویم تا بتوانیم پیشرفت کنیم و از حاجی شریعت الله تا بنیانگذاران اخوان المسلمین مثل حسن البنا و سیدالقطب نطریه یا در پاکستان ابو الاعلی مودودی تا جریان های شمال آفریقا تا جریان کواکبی تا نائینی و مدرس و شیخ فضل الله نوری و آخوند خراسانی.

در این صد و پنجاه سال اخیر در جهان اسلام، طیف وسیعی به صورت مخلوط و مغلوط تشکیل می شود که همه شعار اصلاح و تحول و پیشرفت می دهند. با این دلیل که وضعیت جامعه ی اسلام خوب نیست و باید تغییر کنید و اوضاع را تغییر بدهیم. منتها بینشان از آدم های متهجر تکفیری تا آدم های روشنفکر درباری و مزدور و جیره خوار سفارت های غربی هست (36) که با ابزار رسمی جاسوسی از نهضت های دینی تا احیاگری دینی، روشنگری دینی، اصلاحات دینی. از سلفی تکفیری هست تا ملهد مذهبی نما، از گرایشات کمونیستی تا لیبرال افراطی، از متشرعین تا اباهی مسلکان و اباهی مشربان_ که میگویند اصلا میگویند باید شریعت را حذف کرد تا بتوانیم پیشرفت کنیم. همه اینها در این صد و پنجاه سال آمدند تا به اسم مذهبحرفی زدند، با ظاهری مذهبی آمدند و له و علیه مذهب اقداماتی کردند. گاهی بعضی به همه ی اینها روشنفکر دینی گفتند. با یک اسم کلی به نام اصلاح طلب دینی. در حالی که جریان هایی که در جهت مسیر دشمن و علیه آن ها عمل کردند، با هم خیلی تفاوت دارند. در حوزه ی ادبیات و هنر، همین خطی که بدون وابستگی نمیشود کشور به جایی برسه و ما می رسیم، بعضی از همین تیپ ها شروع کردند. کسی مثل آخوندف یا آخوند زاده،  این آدم که از ایرانیان قفقاز است.

اولین کسی است که سریع راه سکولاریسم در فراماسونری را در ایران باز میکند، کمی هم درس های آخوندی و فقه و اصول و فسلفه وعرفان هم خوانده است. شاعری هم می کرد، این آدم میگویند حتی به میرزا ملکم هم خط میداد.خودش وقتی می گوید که: روزی دو بار با ملکم راجع به این مسایل صحبت می کردیم، در مورد اینکه چه کار باید بکنیم، تعبیر می کرد که روح القدس، روح و روانم است. از این جور تعابیر استفاده می کرد. تناقض هایشان را ببینید: همین آخوند زاده از یک طرف می گفت که: مصیبت ایران، اسلام است. ما باید از شر اسلام راحت شویم، تا ایران پیشرفت کند. و حتی خطمان، الفبایمان، که الفبا وخط فارسی با الفبا و خط عربی، چون مشترکاتش زیاد است، ما باید این خط و البفبا را تغییر بدهیم.

اصلا از اولین کسانی که  سریع  شکست خورد، همین بود. یک وقتی هم شعار چپ می داد که تئوریسین های چپ میگفتند این متفکر بزرگ قفقاز است. که آن موقع قفقاز جزو ایران بود و بعد روس ها قفقاز را گرفته بودند. این ها پرچم داران مشروطه خواهی بود. کسی است که اولین بار  تعبیر پروتستانتیسم اسلامی، اصلاح طلبی دینی را مطرح کرده و خودش رو از یک طرف میگویند او جزو پدران ملی گرای ایرانی است، ملی گرای لاییک؛ یعنی ایران منهای اسلام؛ با شعار ایران... ایران، اسلام زدایی و اسلام ستیزی می کرد؛ حالا همین آدمی که پدر ملی گرایی ایرانی است، پدر مبارزه با خط فارسی و الفبای فارسی هم هست. تناقضی که میگویم اینهاست. تو بالاخره ایرانگرا هستی یا ضد ایرانی؟! یک مدتی می گفت که: ایران...ایران، هر چه که ایران الان در این صد سال میکشد، مقصرش اسلام و آخوند است. مقصرشدین و قرآن و این حرف هاست. حالا جواب نمی داد که تمام این دانشمندان و متفکرانی که شما در ایران میشناسید، اینها برای ایران بعد از اسلام اند یا برای ایران قبل از اسلام؟ همه اش برای ایران بعد از اسلام است. شما از ایران قبل از اسلام، سه تا اسم ندارید. ایران هرچه پیدا کرد در بعد اسلام بود.

این همه متفکران، نوابغ، ریاضی دانان، شیمی دانان، فیزیک دانان، ستاره شناسان، پزشکان، جراحان، فقیهان، فیلسوفان، عارفان، این همه آدم های بزرگی که در قرن چهارم تا هفتم هجری، بزرگ ترین تمدن علمی در جهان را تشکیل دادند و تمدن اسلامی که بیش از هفتاد درصد نوابغ و دانشمندان داشت در همه ی رشته های ایرانی می داد. ما هر چه داریم از ایران پس از اسلام داریم. از ایران قبل از اسلام چیزی نمانده. اینها میگفتند که همه ی بدبختی امروز ما به خاطر اسلام است. خب اسلام اگر که با ایران کاری بود که ایران، بعد از اسلام، چهار، پنج قرن قلب علم و تمدن جهان شد. این سقوط صد سال، دویست ساله در اوخر قاجار و پهلوی چیست؟ که در زمان پهلوی کلا به زیر صفر رسید. همه چیز واردات و ترجمه بود. صنعت به مونتاژ تبدیل شده بود و غارت اقتصاد و اخلاق و همه چیز کشور انجام می گرفت. حتی رییس دانشگاه ها را - این همه دانشگاه که در کشور نبود. کل دانشجویان مثلا 100 هزار نفر بودند-  سفارتخانه های خارجی تعیین می کردند.

مثلا رییس دانشگاه تهران را سفارت انگلیس یا فرانسه یا آمریکا تعیین می کرد. این ها باید اجازه می دادند که فردی حتی رییس دانشگاه شود. رادیو تلویزیون، روزنامه ها و غیره کلا حکومتی و همه رئیسان آن ها باید با اجازه ی اینها تعیین می شد. در بالا سر خود ساواک و دربار، مستشارها بودند. کل کشور در دست اینها بود.

اگر قرار بود ایران پیشرفت از نوع غربی کند، باید در زمان پهلوی پیشرفت می کرد. چون حکومت ایران، رسانه هایش، آموزش و پرورش آن، صد در صد ایران در اختیار آمریکا و اسرائیل و انگلیس شد. نتیجه اش این بود که وقتی که انقلاب آمد و رژیم سقوط کرده، دیگر ایران در هیچ حوزه ای تولید کننده نبوده. نه تولید کننده ی علم و نه صنعت. در یکی دو تا از مسایل صنعتی مونتاژ کار و وارد کننده بود. ایرانی که نیم قرن در رژیم پهلوی بود، در کدام حوزه پیشرفت می کرد که شما می گفتید پیشرفت... پیشرفت؟ با آن همه ثروتی که داشت. که روزی هفت میلیون بشکه نفت بیرون می آمد. و همه اش برای غرب می رفت. فقط ساواک و شکنجه گران ساواک پیشرفته بودند. جزء آخرین سطوح شکنجه و آموزش می دیدند. شکنجه و زندان های ساواک ایران در رده ی جهانی قرار داشت. اینها بود. در کدام رشته ی علمی در زمان قبل از انقلاب، در پنجاه شصت سالی که  ایران به اصطلاح پیشرفت غربی کرد، در کدام رشته ی علمی ایران توانست کاری انجام دهد؟ در کدام عرصه اقتصادی، ایران تولید کننده شد؟ یا صادر کننده شد؟ هیچی. هر چه هم از غرب داشت، همه از بین رفت. کل تولیدات نابود شد. ایران مصرف کننده و واردکننده ی محض شد. از تمدن، فقط اخلاق تجددش را داشتند. و فقط جوری شد که در همه ی شهر ها فاحشه خانه، مشروب فروشی، دیسکو، رقص به سبک اروپایی و غربی شد. پیشرفت، عریان شدن دختر و پسر در خیابان بود.

از اینگونه پیشرفت ها بود. همین کنار دریا، شبیه فیلم های غربی که سانسور نمی شود، آنگونه بود. یعنی رسماً مرد و زن با لباس های نامناسب به خیابان ها می آمدند. تمام رستوران ها مشروب داشتند. تنها یکی دو تا رستوران بود که در آن مشروب فروخته نمی شد که متدینین آن را به هم معرفی می کردند، که به خاطر پوشش نامناسب مرد و زن در آنجا، نمی شد به آنجا هم رفت. من دقیقا این صحنه ها را یادم هست که زن و مرد با همان لباس هایی که کنار دریا میرفتند، در خیابان ها می آمدند و شیشه های مشروب دستشان بود. این کل پیشرفتی بود که ایران قبل از انقلاب کرد. معلم ما در کلاس مدرسه ی راهنمایی هر روز از ما در مورد این که چند دوست دختر دارید، می پرسید.که ما دستمان از این جهت خالی بود! اسم ما را مینوشت و به حالت مسخره می گفت اینها شیخ های کلاس اند. در مدارس پسرانه ما معلم های خانم جوان بی حجاب می گذاشتند. یادم میآید در مدرسه ی ما آقایی بود که هر هفته از ما سوال می کرد با دوست دخترتان چگونه آشنا شدی؟ کجا رفتید و... که چندتایی از پسر ها به راست و دروغ چیزهایی را تعریف می کردند. معلم می فهمید که اینها دروغ میگویند اما آن ها را تشویق می کرد. جو تربیتی اینگونه بود. حدود یک سوم بچه های ما عرق می خوردند. بچه ها یی هم که اینکاره نبودند، بعد از چند سال همین گونه می شدند. معلم اینگونه بچه ها را تربیت می کرد. بعد از انقلاب هم همین معلم ریش گذاشت و در جایی مربی ورزش شد و...  این ها جزو پیشرفت های ما در زمان شاه بوده. تجدد بود. اما تمدن نبود.

این پیشرفت وابسته تمدن نیست.عقلانیت فعال نمی شود. تولید علم، تولید کشاورزی، تولید صنعت در آن نیست. همه اش واردات، ترجمه، سقوط اخلاقی در لباس پوسیدن و داشتن دوست دختر و اینها و در کل تقلید کردن از آن ها بود. این کل پیشرفت ایران به علاوه ی وابستگی بود. تمدنی نبود. میگفتند جامعه ی جهانی. و جامعه ی جهانی، جهان آزاد، فقط همین آمریکا و انگلیس و همین چهار پنج کشور بود. اینها جامعه را در این صد و پنجاه سال به خاک و خون کشیدند و غارت کردند. بمب اتم دارند، خودشان هم زدند اما از میخواهند که انرژی مسالمت آمیز هسته ای نداشته باشیم.هم در شورای امنیت جهانن و هم خودشان جنگ راه می اندازند و غارت می کنند. در همین قضایای فلسطین و عراق این ها هستند که این کارها را می کنند. الان هم متاسفانه یک عده ای را می بینیم که در نظام ما هستند، بعضا سوابقی در انقلاب و نظام هم داشتند، و الان میگویند تعامل با جامعه ی جهانی! مگر امام با جامعه جهانی مشکل داشته است؟ مگر انقلاب اسلامی با جامعه جهانی مشکل داشت؟

مگر کسی مخالف تعامل بوده؟ آشتی با جامعه ی جهانی! انگار ما با جامعه قهر بوده ایم. جامعه ی جهانی کیست؟  120 کشور غیر متعهدها که مسایل هسته ای را به نفع ما رای دادند. این ها جامعه ی جهانی نیستند؟ آیا جامعه ی جهانی فقط آمریکا، اسرائیل، انگلیس، فرانسه است؟ فقط جامعه ی جهانی 5+1 است؟ اینها وقتی می گویند جامعه ی جهانی، منظورشان این هاست. مگرنه چه کسی در جهان با این هاست؟ الان میبینیم در قضایای غزه چه اتفاقاتی دارد می افتد.سوال من این است: در صد و پنجاه کشور که علیه اسرائیل راهپیمایی می کنند، این ها جامعه ی جهانی نیستند؟ چه کسی با جهان مشکل داشته ؟ با چهار تا کشور جلاد مشکل داشتیم و داریم و خواهیم داشت.ما با اینها نمی خواهیم آشتی کنیم. اینها آشتی نمی خواهند، اینها تسلیم شدن می خواهند. برده می خواهند. تناقض هایشان را هم ببینید که کسی که از یک طرف پدر ایران گرایی و ملی گرایی و ناسیونالیسم سکولار در ایران است و می گوید تا وقتی اسلام باشد، ایران پیشرفت نمی کند. باید دین را کنار بگذاریم تا ایران پیشرفت کند و بعد با خود می گویی که چقدر این ها ایران پرست هستند. چقدر ملی گرا هستند. بعد همین آدم به پدر مبارزه با خط و الفبای فارسی تبدیل می شود.

می گوید خط و الفبای لاتین را در کشور باب کنیم؛ تا کشور بتواند پیشرفت کند. این ها بعد تبدیل به پرچم داران مشروطه خواهی و اصلاحات در دین و پروتستانتیسم اسلامی و پدر ملی گرایی و ... می شوند. یک چیز جالب به شما بگویم. این آدمی که ایران ...ایران می گوید، وقتی که روس ها قفقاز را از ایران گرفتند، این آقا به جای اینکه ملیت ایرانی را انتخاب کند، ملیت روس برای خودش انتخاب کرد. و بعد افسر ارتش روسیه شده است. کسی که پدر باستان گرایی و ملی گرایی  ایرانیست. و می گوید اسلام باید حذف شود تا ایران پیشرفت کند. حالا تو که خیلی ایرانی و ایران پرستی، چرا وقتی قفقاز از ایران جدا شد، چرا تبعه ی روس شدی؟! چرا نیامدی تبعه ی ایران شوی؟! چرا رفتی افسر ارتش روسیه شدی؟! در جلسه جشن تاج گذاری شاه ایران، این آقا با هیئت روس ها به عنوان میهمان آمده است. این ها کسانی هستند که حقه بازند. و بعد می گویند ایران منهای اسلام. حداقل پای حرفتان بایستید.

همین آدم پدر نمایشنامه نویسی و تئاتر و به اصطلاح هنر مدرن در ایران بود. از آن جایی که یاد گرفت، آمد و در ایران همان را ترجمه و کپی کرد. و اولین نمایشنامه و تئاتری که تحت عنوان هنر نو و مدرن نوشت، در تئاتر هم دو تا حرف زده است: 1)مبارزه با دین  2) اینکه باید به روس ها وابسته باشیم، تا بتوانیم پیشرفت کنیم. روس پدر ماست. حتی سر ملی گرایی شان هم نیستند. خب آقا استقلال هم جزو پیشرفت است. خب این را هم بگو. پیشرفت با وابستگی نه. پیشرفت با استقلال. اسلام را کنار گذاشتیم، تو به ایران وفاداری؟  چرا با خط و الفبای فارسی مبازه می کنی؟ رضا خان همین کاری که در ترکیه و خیلی از کشور های دیگر کردند، خط و الفبایشان را از آن ها گرفتند که ارتباط نسل های جدید با منابع تاریخ و فرهنگ اسلامی خودشان کلا قطع شد. در ایران نتوانستند. علما، انقلابیون، مردم ایران اجازه ندادند. و گرنه میخواستند همین کار را کنند. بر خلاف میرزا ملکم که از طریق حاکمیت قاجار و با پوشش دین این کار را می کرد، این آخوند زاده، رسما در خارج از بود. تبعه خارج شد و خیلی هم صریح علیه دین اظهار نظر می کرد.

چون مترجم دفتر خانه حکومت قفقاز و بعد سرهنگ ارتش روسیه شد و از طرف دولت روس در مذاکرات دیپلماسی بین روس و ایران شرکت می کرد و او در هیئت روسی بود.

این های حتی اینقدر غیرت ایرانی هم ندارند و سریع از لیبرالیسم غربی و آزادی کلی در همه عرصه ها دفاع می کرد، شعار اومانیسم را برای اولین بار خیلی صریح مطرح کرد و در تئاتر خود میگفت بندگی خدا و آدم ها فایده نکرد، بندگی روسیه رو کنیم شاید پیشرفت کنیم.

دفاع رسمی از امپراتوری تزار روسیه میکرد، نه روسیه کمونیستی که انقلابی بود و حرفی از خلق ها می زد بلکه روسیه تزاری که مثل انگلیس ها جنایتکار و متجاوز بودند.

نمایشنامه خرس قسور باستان از او است و اولین تئاتر و نمایش نامه نویس به این شکل جدید همین آدم است.تئاتر او اولین تئاتری بود که هنر تئاتر و بعدها سینما نقش وابسته کردن و گسترش فرهنگ وابستگی را در کشور آورد.

در آن نوع تئاتر که می گویند هنر از ایدئولوژیک جداست، هنر را سیاسی نکنید اما هنر 100 درصد ایدوئولوژیک و 100 درصد سیاسی است اما در خدمت بیگانه و دشمن می باشد.

در این نمایشنامه خرس قسور باستان خطاب به مردم این را می گوید که ای جماعت می دانید که دولت روس ه خوبی ها به شما کرده است، بزرگ خود را بشناسید، حق ولی نعمتی او را به جای آورید، به امر و نهی او مطیع شوید، رسوم بندگی یاد بگیرید و آداب انسانیت اومانیسم را داشته باشید.

یک نمایشنامه دیگری به نام ملا ابراهیم خلیل کیمیا گر نوشته است که اهانت به حضرت ابراهیم، پدر انبیاء است. این همان کاری است که در حال حاضر هم در قالب سینما، تئاتر و کاریکاتور انجام می دهند و به انبیا توهین می کنند و این کار را از همان اول شروع کردند.

در نمایشنامه ملا ابراهیم خلیل کیماگر خودش در مورد حضرت ابراهیم می نویسد من این ملا را ندیدم اما می دنم که حتما دستگاه عوام فریبی باز کرده است یعنی انبیا عوام فریب هستند. شما ها عوام فریب هستید یا انبیاء؟

همین آقای ایرانی پرست که پدر اومانیسم و سکولاریسم است و پدر هنر مدرن در ایران در اواخر عمرش در نامه ای می نویسد: "ای کاش به ایران نیامدمی ای کاش ایرانی نبودمی و ای کاش این مردم را که با من به ظاهر هم مذهب هستند ندیدمی"

این یک اظهار تنفر از ایران، تاریخ ایران و مردم ایران است. این ها پدران ناسیونالیسم و ملی گرایی و پدران هنز سکولار و مدرن بودند و پدران مبارزه با اسلام و خط و الفبا اسلامی بودند و اولین کسانی که شعار روشن فکری و پیشرفت بدون وابستگی نمی شود را اینان دادند.

این آدم می گوید: ای ایران آن شوکت تو در عهد خسروپرویز کجاست؟ ما 1280 سال در خطا بوده ایم آن زمان 1280 هجری بود یعنی از وقتی که مسلمان شدیم ما در خطا بوده ایم. پس از این به یادگاران نیکان خود عطف نظر کنید. یعنی باید برگردیم به ایران قبل از اسلام. همین آدم شروع می کند به مبارزه با تاریخ ایران و می گوید من از ایران و ایرانی متنفرم و این خط و الفبا باید از بین برود.

مکتوبات کمال الدوله او که اولین داستان ها و رمان های مدرن بوده است که ایران ترجمه نوشتند، قسمتی از آن را که همان خط پیشرفت به شرط وابستگی است را برای شما می خوانم: ما نمی خواهیم مردم علنا آنالیست شوند یعنی نمیخواهیم مردم صریحا از خود بیگانه شوند و دین و ایمان نداشته باشند. منظور اصلاحات در دین، نواندیشی به این سبک است و می گویند که حرف ما این است: دین اسلام بنابر اوضاع زمانه، اسلام باید متناسب با این زمانه و مدرن شود. مدرن به مفهوم غربی آن نه به مفهوم اجتهاد که خود اسلام می گوید که اسلام باید دائما اجتهاد بشود و شرایط، موقعیت و مسائل جدید را هم در بربگیرد. اما اجتهاد اسلامی مبنا و هدف آن اسلامی است. این می گوید ما باید مدام خودمان را آدابپته کنیم و خودمان را با مفاهیم و مبانی وابستگی آور غربی تطبیق بدهیم.

جمله او این است که میگوید: باید از تکالیف شاقه آن یعنی حقوق الله خود را آزاد کنیم یعنی تکلیف را باید کنار بگذاریم یعنی میگوید فقط اسلام حقوق نه اسلام تکلیف. این همان حرفی است که در دهه 70 در این کشور بعضی ها به اسم کلام جدید و نواندیشی و روشن فکری دینی این حرف ها را زدند.

یک جریانی تکلیف محور هستند و گروه دیگر حقوق محور هستند، دوران تکلیف محوری گذشته است و دوران حقوق محوری است. ولی مگر حقوق بدون تکلیف معنا و امکان دارد؟ حق تکلیف دو روی یک سکه هستند. حق من نسبت به شما می شود تکلیف شما در برابر من و بلعکس.

تکلیف ستیزی یعنی حق ستیزی مگر ما تکلیف جدا از حق داریم؟ ولی این تعبیر که ما اسلام را قبول داریم منهای تکالیفش، اسلام بدون واجب و حرام بدون جهاد با نفس، جهاد با دشمن خارجی و بدون وظیفه را قبول داریم و فقط حقوقش را می خواهیم نه تکلیفش را. این خط از همان جا شروع شد و تا الان هم طرفدار دارد، حتی بعضی ها در نظام تحت تاثیر این حرف ها بودند یا هستند. می گویند اسلام را باید نو و به روز به مفهوم غربی کنیم و با مفاهیم غربی آن را تطبیق بدهیم و باید از تکالیف اسلام یعنی حقوق الله خود را آزاد کنیم و فقط حقوق الناس مطرح باشد نه تکلیف بشر.

چناچه تعاریف انگلیس و پاره ای تعاریف خارجی وجود دارد که ظاهرا مسیحی مذهب هستند و باطنا تابع تصمیم ما خودشان هستند و ما هم باید این گونه شویم. این حرفی است که فریدون آدمیت که او هم فراماسونر بود در دفاع از آخوند زاده این تعبیر را به کار می برد. در مکتوبات کمال الدوله این بحث آمده است. و دیگرانی هم وجود دارند که من نمی خواهم اسم های نحس آنها را ببرم. که یکی از آنها تقی زاده بود که کسی که می گوید: پیشرفت درون زا معنی ندارد و قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشک و قید و تسلیم شدن مطلق به اروپا، اخذ افکار، آداب و رسوم و تربیت بدون هیچ استثنا از اروپا حتی زبان و همه ایرادات بی معنا را باید کنار گذاشت و این وطن پرستی ها کاذب است. یعنی اگر بگویید دین و مذهب، زبان، ادبیات و تاریخ و استقلال می گویند این ها وطن پرستی کاذب است ما واقعا وطن پرست هستیم. این ها پدران مدرنیته ایرانی بودند که سلسه آن ها از نوع مذهبی و غیر مذهبی هنوز ادامه دارد.

این خط را بشناسید، این خطی است که می گفتند ما تا وقتی که زبانمان انگلیسی نشود یعنی مثل کشور هند بچه ها از وقتی دنیا می آیند زبانشان انگلیسی نشود یعنی بیش از فارسی بر انگلیسی را مسلط نشوند، این کشور پیشرفت نخواهد کرد. حتی بعضی از این ها گفتند آموزش خط و زبان فارسی اگر تا مدتی ممنوع نشود نمی شود آموزش زبان انگلیسی را در جامعه نهادینه کر و بدون این آموزش امکان پیشرفت نیست. این ها همچین آدم های عجیب و غریبی بودند. نمونه دوم، نمونه دوران خودمان است. آنچه برای شما آوردم که بخوانم فاصله اش با آن حرف ها بیش از 100 سال است.

این حرف را گروه هایی نوشتند که بعضی از آنها در نظام و حکومت مسئولیت داشتند و بعضی از آنها هنوز هم دارند و بعضی از آنها سوابقی را در انقلاب داشته اند. این چنین افرادی، یک مانیفستی نوشتند که سال 88 بر اساس این عمل کردند. الان ظاهرا غیر قانونی اعلام شدند اما دارند کارهای خود را انجام می دهند، نشریه و روزنامه می دهند و فعالیت دانشگاهی دارند بعضی از انها در وزارت خانه ها مسئولیت دارند و پشت پرده تصمیم گیر شدند. من برای شما عین متنی را می خوانم که تحت عنوان مانیفست حذبشان که ما دولت، جامعه و کشور خوب این گونه است. من برای شما می خوانم که ببینید فرقش با آنها در چیست.

این نوشته برای الان است و نویسندگان این متن زنده هستند و در روزنامه ها و سایت ها مطلب می نویسند و فعال هستند و هیچ کدام از این ها نمی گویند که ما ضد ایران و انقلاب هستیم  و همه آنها می گویند ما ایران را می خواهیم و نظام و قانون اساسی را قبول داریم و جمهوری اسلامی باید باشد اما پیشرفت را ببینید چطور تفسیر می کنند: در بخش های مختلف اظهار نظر کرده اند اما من بخشی از اظهار نظر آنها در بخش اقتصاد و سیات خارجه را میخوانم که مربوط به این است که پیشرفت درون زا حرف مسخره ای است. باور نمی کنید که این جملات صریحا در مانیفست آمده است عین حرف هایی است که از آنها خوانده ام. بعضی از افراد با آن خط مخالف بودند و مبارزه کردند اما خودشان هم این حرف را می زنند.

پیشنهاد های مختلفی را داده اند که من بخشی را که به بحث من مربوط است و شاهد مثال من است، من این بخش را می خوانم اگر بخواهم همه را بخوانم زیاد می شود. یکی توصیه هایی که بیان کرده اند که اگر پیشرفت میخواهیم باید به آن عمل کنیم که در ذیل عنوان اقتصاد است این است که: اصلاح قانون حمایت از سرمایه گذار خارجی یعنی باز کردن و صاف کردن جاده برای حضور مطمئن کمپانی های اقتصادی و سرمایه داری آمریکایی و غربی.

شما زمانی می گویید که با یک کمپانی خارجی قراردادی می بندیم چون طرف در این حوزه تخصص و سرمایه و تجربه دارد و ما یک قرارداد عادلانه می بندیم تا در زیر نظر ما و در برنامه جامع ما یک پروژه را در کشور انجام دهد. این اشکالی ندارد و ما مشکلی با این قرار داد و کمپانی نداریم و ما نمی گوییم که رابطه با کمپانی ها قطع شود و خودمان از صفر شروع کنیم نه، اعتقاد ما این است که با همه شرکت ها و کمپانی ها در همه جهات باید کار کرد منتهی او نباید روی ما کار کند بلکه ما باید روی آن کار کنیم، او باید در پروژه ما باشد ما نباید در پروژه آنها عمل کنیم. سرجمع یک قرارداد و فعالیت اقتصادی در کشور باید به نفع ملت ایران باشد. حقوق و منافع و عزت و  کرامت و استقلال کشور باید رعایت شود.

قرار داد های خارجی اقتصادی دو گونه است، یک زمانی آنها می آیند و روی شما مسلط می شوند و شما غارت می شوید و منافع او بر منافع ملت ایران اولویت پیدا می کند که این خیانت است و این کاری است که آنها می کردند و این ها هم الان می گویند کمپانی های خارجی، سرمایه گذار خارجی مشکلات دارد و باید مشکلات آن را حل کنیم.

همین چند روز پیش دیدم یکی از این آقایون از این تیپ ها صحبت کرد که میگفتند به دولت نزدیک است اما باز بعضی از دولتی ها گفتند نه به ما نزدیک نیست. این فرد گفت : این هایی که می گویند استقلال، استقلال این ها در دانشگاه های سطح پایین درس خوانده اند. اگر کسی در دانشگاه های معتبر در انگلیس درس خوانده باشد او می فهمد که استقلال یک مفهوم قرن 19 یا اوایل قرن 20 بود که آنجا هم  شاید یک بخشش توهم ایدئولوژیک تحت تاثیر کمونیست بود. و امروز جامعه جهانی یک جامعه یکپارچه است و استقلال معنا ندارد. جامعه یک بازار جهانی است و ما باید خودمان را جز این بازار تعریف کنیم.

اگر این طور باشد باید خودمان را جز برده های آن تعریف کنیم، اگر راست می گویید و عرضه دارید خودتان را جز ارباب هایش تعریف کنید چرا این ملت را جز برده ها تعریف میکنید؟ می گویند این ها در دانشگاه های سطح پایین درس خوانده اند و علمی به قضایا نگاه نمی کنند. از این حرف ها رکیک تر هم دارند بعضی از این ها می زنند و کتاب نوشتند و مقاله های آنها موجود است.

می گویند دنیا 40 و 50 کمپانی اصلی در مسائل مختلف از نفت تا هواپیما وجود دارند که بر جهان مسلط هستند بعضی از آنها برای اسرائیل هستند ولی اگر بخواهی کار کنی باید با آنها کار کنی. این ها هم با کسی کار نمی کنند مگر اینکه مقداری غارت کنند. شما اگر یکی از شرط های سرمایه گذار کمپانی خارجی را این بگذارید که این ها بر ما نباید هیچ نوع تسلطی پیدا کنند و باید منافع ملت ایران صددر صد لحاظ شود این ها نمی آیند. اگر بخواهید شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بدهید این ها نمی آیند. یعنی این ها به شرط حرمت و کرامت ملت ایران و استقلال شما نمی آیند. ما هم که نمی توانیم. کسی که در دانشگاه سطح پایین درس بخواند می گوید ما می توانیم.

آنها می گوید که ما نه ماشین می توانیم بسازیم نه سیاست و ترتبیت. ما نمی توانیم! این هایی که می توانند با این شعارها نمی آیند. و ما باید با جهان آشتی کنیم. ما مگر با که قهر بودیم که بخواهیم آشتی کنیم، ما با ظالم دعوا داشتیم و این تا آخر ماهیت انقلا است. امام (ره) صریح می گفتند هر وقت دیدید که میخواهند شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را و مرگ بر استعمار و استکبار را بردارند، بدانید انقلاب می خواهد منحرف شود. مگر اینکه آنها تغییر ماهیت داده باشند که آنها تغییر ماهیت نداده اند. از زمان امام(ره) آمریکا دارد بدتر عمل میکند. در زمان امام 3 و 4 کشور اسلامی را مستقیما خودش اشغال کند. الان دارد این کارها را می کند.

عبارت دیگر آن ها این است که: پیوند فعال با اقتصاد جهانی و اصلاح روند موجود در کشور لازم است. اقتصاد جهانی منظور اقتصاد با 5 قاره در تمام دنیا باشد خوب است ولی این ها زمانی که جامعه جهانی را می گویند منظورشان 3 یا 4 تا حکومت خاص است و منظورشان از اقتصاد جهانی کمپانی های سرمایه داری است. وگرنه کسی مخالف با پیوند فعال با اقتصاد جهانی را نیست و از اول جز قانون اساسی ما است و ما طرفدار اقتصاد منزوی جدای از جهان نیستیم و این اصلا امکان ندارد. ما که می خواهیم در اقتصاد جهانی فعال باشیم و هستیم ولی شما با تحریم ها نمی گذارید. ما با وجود این تحریم ها ثابت کردیم که می توانیم.

می گویند با سه روش کشور را می شود ساخت: پس انداز خصوصی، سرمایه گذاری دولتی و سرمایه خارجی و چون پس انداز خصوصی و سرمایه گذاری دولتی محدود است باید تمرکز ویژه ای روی سرمایه خارجی کرد. اگر سرمایه خارجی حاضر شود بیایند در درون این کشور، پروژه هایی را اجرا کند و سود قانونی و منطقی خودش ببرد و به سود و منافع این ملت هم احترام بگذارد و نخواهد این کشور را غارت کند و مسلط شود، ما از خدا می خواهیم و همیشه طرفدارشان هستیم و چه کسی مخالف بوده است؟

تعبیر دیگر از حرفی که آن ها می زنند این است که: اهداف نظام تصمیم گیری باید با اهداف بخش سرمایه داری خصوصی هماهنگ شود، رشد اقتصاد بدون رشد دموکراسی امکان ندارد و رشد دموکراسی را هم جهان باید تایید کند. جهان کیست که باید رشد دموکراسی را تایید کند، که تعریف این ها روشن است. دموکراسی فاقد پشتوانه اقتصادی است تا وقتی که سرمایه داری داخلی در ارتباط با سرمایه داری خارجی نتواند روی پای خودش بیاستد و مستقل از دولت و حکومت از تحت نظارت حاکمیت خارج نشود، می گویند تا وقتی این اتفاق نیفتد، دموکراسی فقط شعار است.

بند دیگر آنها در مورد سرمایه خارجی که من عین جمله آنها را می خوانم: تا به سرمایه جهانی پیوند نخوریم جزء کشور های توسعه یافته جهان اول نخواهیم شد. که باز این جا هم سرمایه جهانی تعریفش مشخص است که چیست.

عبارت بعدی آن ها این است: توسعه پایدار بدون امنیت سرمایه خارجی نمی شود و آن هم بدون احترام به مفهوم حقوق بشر و شهروندی امکان ندارد. یعنی اول باید تعریفتان از حقوق بشر، یک تعریف غربی و لائیک بکنید تا آن نشود، نمی توانید. تو تا به سرمایه جهانی پیوند نخوری و امنیت سرمایه وجود نمی آید و توسعه یافته نخواهد بود.

این حرفی که میخواهم برایتان بخوانم خیلی رسوا است و مانند آن حرف است که میگفت این وطن پرستی کاذب است و خودمان می توانیم و این ها یک حرف مفت است. عین این مضمون در این عبارت این مانیفست که برای شما می خوانم وجود دارد که می گویند: خودکفایی و حمایت از تولید داخلی در مقابل تولید خارجی نه اقتصاد را درست می کند نه عدالت می آورد، شعار خودکفایی و استقلال اقتصادی و پیشرفت درون زا این¬ها حرف الکی است و مشکل ما با این شعارها حل نمی شود عدالت هم اجرا نمی شود. رقابت آزاد و ایجاد قابلیت ها برای شرکت در رقابت جهانی  مهم است و این جالب است بجای اینکه بگوید رقابت در صادرات می گوید رقابت در واردات. لازم است تا اقتصاد ما جهانی شود اینها خائن رسمی هستند یا نادان در رقابت در واردات.

بعد در بخش آخر گفتند که سیاست خارجی باید در تعامل با جهان و همسو با جهان خارج شوداین همسو خیلی جالب است اولا جهان خارج یعنی چه کسانی یعنی کشورهای امریکایی الان شش کشور امریکای لاتین همفکر ما در این قضیه هستند اینها جهان هستند یا نیستند؟ کشورهای آفریقایی ، غیرمتحدها جهانی هستند یا نیستند؟ ما همسو با جهان خارج هستیم. سیاست خارجی باید اهل تعامل با جهان و همسو با جهان خارج باشد و اقتصا دولت زدایی شود و سرمایه ¬گذاری خارجی دسترسی به بانکداری جهانی رفع موانع کند تا تکنولوژِی نوین در کشور جریان یابند و در سیاست خارجی گفتند ما بدون این شعارها نمی توانیم پیشرفت کنیم. 1. تنش زدایی به معنای روابط سازنده با آمریکا 2. اصلاح سیاست-های ما در عراق بالاخره عراق دست آمریکا است و چالش ایحاد نکینم یعنی عراق را به آمریکا واگذار کنیم اگر می خواهید با جامعه جهانی  وصل بشویم و پشرفت نکنیم اینقدر چالش نداشته باشیم سیاست خارجی باید همسو با جهان خارج باشد حالا این جهان خارج چی هست؟ بعد سیاست خارج تنش زدایی، روابط سازنده با آمریکا و اصلاح روابط در عراق و مسئله حقوق بشر و مسائله هسته ای و تروریسم و خاورمیانه، خاورمیانه چه هست؟

درسانه های صهونیستی و آمریکایی همین مقاومت فلسطین و لبنان است و باید در این قضیه هم با امریکا هسو شویم و بگوییم ما هم باشماییم تا بتوانیم پیشرفت کنیم و با جامعه جهانی آشتی کنیم. چنانچه آنتیپات سرکار بودند و سلطه بیشتری داشتند در قضیه افغانستان و عراق با سازمان سیا کاملا همکاری کردند کمک کردند تا عراق و افغانستان اشغال شوند تحت عنوان اینکه ما با صدام و طالبان مخالف هستیم چراغ سبز دادند و آمریکایی ها هم افتخار می کردند. باید واقع گرا و دنبال مسائل ملی بود واقع گرا باش یعنی دنبال شعار انقلابی نده. سیاست خارجی استنباط سیاست داخلی است باید خردگرا باشند خط تعامل با جهان نه تقابل با جهان. امام خمینی دهه 60 تعامل با جهان داشته است؟ بله امام گفت اگر قدرت های دنیا اگر در برابر دین ما بایستند ما در برابر دنیای آنها خواهیم ایستاد. امام گفتند ما منافع آمریکا و صهونیست را در جهان اسلام در سراسر دنیا به خطر خواهیم انداخت آنها حق ندارند منافعی در خاک ما داشته باشند. فرمود تمام انقلابیون جهان ایران را وطن دوم خود بدانند اینها گفتند تنش و دشمنی با دنیا درست نیست خجالت می کشند اسم امام را بیارند چون مدعی پیروی از خط امام را بعضی ازآنها داشته اند عصر ارتباطات و اطلاعات است مفهوم حکومت ملی در دوره جدید تغییر کرده است.

حاکمیت ملی هم عوض شده یعنی اگر زمانی می گفتیم حاکمیت ملی در مقابله بیگانه مقاومت کنید الان دیگر این معنای حکومت ملی را ندارد. مفهوم حاکمیت ملی عوض شده است انتخابات باید در داخل طوری باشد که سیاست خارجی را تغیییر بدهد یعنی سیاست خارجی زمان امام بحث بود مسئله فلسطین، جهان اسلام، ارتباط با آمریکا و استکبار باید انتخابات طوری باشد که سیاست خارجی را تغییر دهد محور باید سیاست خارجی باشد محور منافع ملی است یعنی صحبتی از ایدئولوژِ و منافع ملی را نباید کرد. کسی که می گوید منافع ملی باید تغییر کند چگونه می خواند به منافع ملی  پای بند باشند مگر آخوند زاه  ملی فروش ملی گرا نبود. نباید محفلی و غیر شفاف باشد. اگر ما اقتصادمان بواهد پشرفت کند باید احترام به حقوق بشر و تعریف عام بشری با توجه به تعریف غربی به حقوق بشری اسلامی بله اما غربی که  خودکشی و ارتزاد در رأس حقوق بشر  این حقوق حیوانات است نه بشری چون حیوانات هم این کارها را نمی کنند که اینها می گویند احترام به حقوق بشر براساس ارزش های عام بشری دموکراسی با مفهوم جهانی نه مردم سالاری دینی، دموکراسی لائیک و چون آن چیزی که غرب گفته است سکولار است، که اینها لازم الرعایة از سیاست خارجی است، خط گفتگو و ائتلاف برای صلح  باید پیگیری شود، ائتلاف و صلح برای چه کسی؟ آمریکا دنبال صلح است؟ او می گوید همه نوکر من باشید، اسرائیل طرفدار صلح است؟ این حرف ها چه معنی دارد؟ صلح جهان با جهان؟ما جنگی نداریم که بخواهیم صلح کنیم ما با آمریکا و اسرائیل درگیر هستیم برای تجاوزها و جنگ هایی که شما راه می اندازیدف می خواهیم از حقوق و کرامت آنها دفاع کنیم، آیا این ها عقب نشینی میکنند و ظلم را کنار می گذارند؟

جمله هایشان در مانیفست را میخوانم: سیاست های کلیشه ای علیه آمریکا را باید کنار گذاشت، تصمیم شجاعانه ملی لازم است. اینها می خواهند کسی را تسلیم کنند کتک میزنند، شلاق میزنند و می گویند شجاع باش و بگو غلط کردم و شجاع باش و حرف هایت را پس بگیر.

آمریکا همسایه ما شده است، یک واقعیتی است و افراطی اوضاع خطرناک است،شعار کلیشه ای ندهید، این ها حرف هایی است که در سال 78، 79، 80 و 87 و 88 زده اند. برخی نیز ادعای انقلابی و خط امامی هم سابقاً داشته اند، در زمان قاجار تقی زاده می گوید انگلستان دولت بریتانیای کبیر همسایه ما است چون آنها در هند بودند و پاکستان و افغانستان هم که بخشی از ایران جدا کردند و جزء امپراتوری انگلیس در هند کردند، گفت انگلستان همسایه ما است و ما با شما باید روابط همسایگی درست داشته باشیم، یعنی به رسمیت شناخته است و  اشغال کل این منطقه همسایه شده است، امروز آمریکا همسایه ما شده است خب همسایه شد و ما در عراق بیرونشان کردیم، فشار ما و انقلاب اسلامی آنها را بیرون کرد، نگاه یکسان به نیروهای داخل آمریکا نباید داشت، برخی می گویند با برخی آمریکایی می شود کنار آمد، باید گفتگوی صریح با بخش هایی در پارلمان و نهاد های و نهادهای غیر افراطی آمریکا داشت.

حالا غیر افراطی مثلا اینجا میگویند دموکرات ها. شما میدانید حزب دموکرات ها با حزب جمهوری خواه فرقشان گاهی در ادبیاتشان است. چانسکین می گفت: فرق جمهوری خواه و دموکرات آمریکا و فرق حزب محافظه کار و حزب کارگر در انگلیس مثل فرق پپسی کولا و کوکا کولاست. آن ها در اصول و اهداف و منافع یکسان هستند.همه آن ها هم به کمپانی سرمایه داری واحدی وصل هستند.

در رسانه ها فقط ادبیاتشان و زبانشان در بعضی از جاها فرق میکند. مثلا یکی از این حزب ها سر کار اشغال می کنه کار گیر می کنه بعد حزب بعدی می آید می گوید این کار را نکنید ولی همان و با یک شعار دیگه ای کار را ادامه می دهد. کودتای 28 مرداد در ایران زمان حزب دموکرات بود. انقلاب اسلامی که ملت ما هزاران هزار کشته داد در خیابون های ایران در زمان انقلاب، کارتر بود. کارتر عضو حزب دموکرات بود. این ها دموکرات جمهوری خواهشان عملا یکی اند. گاهی ادبیاتشان فرق میکند. بوش جمهوری خواه بود حمله کرد به عراق و افغانستان و گوانتانا. اوباما دموکرات بود گفت گوانتانا ما رو میبندن، نبست و تا همین حالا ادامه داد. که می کنند میخواهند فرار کنند، میگویند ما عقب نشینی میکنیم. اگر گیر نکنن ادامه میدن. میگن آمدیم دیگر از نظر منافع و نظامی و استراتژیک یکی اند. یک جایی که واقعا رسوا میشن در قضیه فلسطین است. در آن مملکتشان تحت عنوان اصلاح طلبی می گویند: در قضیه فلسطین باید آنچه عرفات و نمایندگان دولت رسمی فلسطین می پذیرند همه را ما بپذیریم.

عرفات و محمود عباس ابوماذن. این ابو ماذن چه چیزی را پذیرفته؟ رسمیت قطعی اسراییل را و این که فلسطین یک پلیس شهرداری جلگی  تحت کنترل رژیم اشغالی باشد. زنش مریض شد فرستاد بیمارستان اسراییل. این ها اصلح دانان فلسطینی اند.عرفات تا وقتی که حرفای انقلابی میزد ایران حمایتش می کرد و بعد که سازش کرد گفت فلسطین رسمیت دارد هم تحقیر شد هم این ها خودشان هم حبسش مسمومش کردن و کشتنش با اینکه همه حرفش را پس گرفت.

امام بعد که این کارها را کرد گفت عرفات خائن است و خیانت کرده است. خواست بیاد ایران امام گفت راهش ندید، سوابقش هرچی هست اما به فلسطین خیانت کرده است. حالا این ها که بعضی از آنها حرف از امام هم می زدند اما در این عبارت توشان می گویند که در قضیه فلسطین هرچی عرفات و نمایندگان رسمی فلسطین پذیرفتن ما باید بپذیریم. یعنی اسراییل رو به رسمیت بشناسیم.بگویم یک دولت اسراییل است و یک دولت فلسطین.همه قطعنامه های سازمان ملل اجرا شدند. این سمتش اجرا میشود آن سمتش اگر اجرا نشد هم نشد. اینکه ما میگیم فلسطین مال فلسطین و این آوارگان فلسطین باید برگردن به فلسطین دیگه فایداه نداره دیگه این حرف ها رو نزن، بازگشت پناهندگان و آوارگان یک شعار برای مهار زیاده طلبی اسراییل بود. یعنی واقعیت نداره امکانش نیست از خیرش بگذریم. شعار نابودی اسراییل راه حلی است. باید شعار کنترل تروریسم اسراییل باشد. برای نابودی اسراییل اینا راه حل نیست.باید از اروپا و اعراب کمک خواست که فشار بیاورند. کدوم اعراب؟ کدوم اروپا؟ نه همشان پشت اسراییل اند. حمایت از دولت دموکراتیک در  عراق با مشارکت سازمان ملل باید صورت گیرد. که آمریکا هم راضی بشو. ماجرا جویی خطرناک است.

با اتحادیه اروپا باید صد در صد به لحاظ سیاست خارجی خودمان را منطبق کنیم. راجع به هسته ای، علم اتمی خوب است اما فرصت دیگر تبدیل به تهدید شده است یعنی اگر هزینه نداشت عیبی نداره ولی حالا دیگر هزینه اش زیاد شده است. بازدارندگی نظامی را قبول نداریم. یعنی ما انقدر قوی باشیم که دشمن بترسد به ما حمله کند مثل الان اما این ها را میگویند قبول نداریم. تعامل با جهان را و پروتوکال با آمریکا را قبول داریم. تروریسم و قرائت بنلادنی از اسلام را که در ایران هم هست قبول نداریم یعنی حرف های امام را مقایسه می کند با حرف های تیپ های القاعده بنلادنی که امام می گفتند امریکا باید از بین برود، اسراییل از بین برود به این ها قرائت بنلادنی از اسلام می گوید. باید به همه کنوانسیون های جهانی بپیوندیم درواقع حقوق بشر و حقوق زن و... و حقوق بشر را طبق آنچه جهان می فهمد رعایت کنیم. یک چیز خصوصی برای خودمون راه نندازیم. به این می گویند تعامل با جهان.در فاصله بیش از یک قرن این خط فکری هنوز ادامه دارد. بحث پیشرفت درون زا و برون زا.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حسن رحیم پورازغدی در ادامه این نشست به پرسش و پاسخ دانشجویی پرداخت:

 با توجه به اینکه درمورد پیشرفت درون زا توضیح دادید لطفا توضیح دهید دولت فعلی و اعتدال تا اینجا آیا توانسته است گفته رهبری درمورد پیشرفت درون زا را دنبال کند؟ آیا اصلا چنین تفکری در این دولت وجود دارد؟
بعضی از آنها می خواهند و بعضی دیگر نمی خواهند. این را شما باید نقد کنید. شما باید حرف ها و موضع گیری ها و تصمیماتشان را شفاف گویی کنید. این کار جنبش دانشجویی است که بگوید این حرف،تصمیم،شعار و این ادبیات معنیش چیست؟ این با این خط تطبیق دارد یا آن خط. شما سوال کنید و استیضاح دانشجویی بکنید. هنر شما این اسن که به این سوال جواب بدهید و جواب شما بدون هیچ خشونت و کینه و تعصبی باشد. واقعا حرف ها و تصمیم گیری ها را با این حرف و موضع گیری این دولت با آن دولت و با عرصه انقلاب اسلامی مقایسه کنید و آن را درست معنا کنید که به طور مثال آشتی با جهان یعنی چه؟ کار شما به عنوان جنبش دانشجویی شفاف سازی و پرسش گری همین چیزهاست و بعد موضع گیری طبق آن چیزی که اثبات میشود.

درمورد فراماسونری و سرمدارانش توضیح دهید که راس هرم را به ملکه انگلیس نسبت می دهند و یک نظریه دیگر هم میگوید که اعضای کابینه آمریکا و صهیونیست رافراماسون هستند. من فکر میکنم یکی از عواملی که در به وجود آمدن جهانی که در آن هیچ به غیر خدا نخواهد بود و امید به هرچه غیر خدا منسوخ شده است و گفته شده که امام زمان در یک همچین جهانی ظهور خواهد کرد، یکی از عواملش میگویند فراماسونری است. لطفا در مورد سردمداران فعلی فراماسون ها توضیح دهید.
اولا فراماسون ها و فراماسونری فعال هستند  یعنی رسما بخش های مهمی از رجال حکومتی در امریکا و انگلیس رسما جلساتشان را برگزار می کنند ولی این که همه چیز را فقط به یک حلقه خاص نسبت بدهیم من نمیخواهم همچین کاری بکنم. امروز فراماسونرها عملا سرویس های جاسوسی و تشکیلات را که زمانی در حلقه های خاص فراماسونری مطرح می شد در کشوری مثل ما که امروز دیگر احتیاجی به ارتباطات و حلقه خاص دیگر وجود ندارد آن را تبدیل کردن به یک گفتمان و کارسازی کردن و گسترش پیدا کرده است. فقط هم ماسونی ها نیستند چون بعضی ها فکر می کنند که این ها یک گروه خاصی هستند و سی چهل نفر هستند که به کل دنیا و همه جا مسلط هستند و هرجا معماری و ساختمان های ماسونی آنها حضور دارن پس یعنی همه جا حضور دارن از این جهت هم افراط نباید بکنیم ولی ساده لوحی هم نباید داشت. چون آنها افرادی پیچیده هستند که پاک سازی و در رده های بالا نفوذ می کنند و بی سر و صدا بیست سال است که حضور دارن و این آقا آدم ساختن، پنجاه آدم آموزش دادند و تبدیل کردن به وزیر و وکیل و کشور را پنجاه سال غارت کردند. یا در همه جا نفوذ کردن و میکنن ولی فقط بحث ماسونی نیست، سرویس های جاسوسی هستند. نباید به شکل مرموز به قضیه نگاه کنیم و ضمن این که ساده لوح هم نباید بود.

شما گفتید در زمان رضا شاه و محمد رضا شاه، ایران پیشرفتی نکرد اما نیروهای دانشجویان برای بورسیه به خارج فرستاده شدند و نیروی هوایی و ارتشی که در جنگ باعث پیروزی شد افرادی اند که آن زمان به خارج رفتند. آیا درست است یا نه؟
اولا دانشجو در بورس به خارج فرستادن یک پیشرفت نیست و ترجمه کردن که پیشرفت نیست این ها در پرژوه خودت لازم است. پیشرفت میدانی چیست؟ پیشرفت زمانی است که دانشگاه تو بتواند در آزمایشگاه، کارآگاه، کلاس، تئوری های جهانی رو طرح کند و نقد کنه و از آنها عبور کند و اکتشافات، تشریحات جدید انجام دهیم و قطعاتی که ما را با آن ها ها تحریم می کنند در داخل بسازیم. پیشرفت این است، پیشرفت درونزا یعنی ما می توانیم و این ما می توانیم ملاک پیشرفت یک کشور است. دانشجو بیرون فرستادن و از بیرون وارد کردن این ها پیشرفت نیست. اینا پول نفت می خواست که داشتن.

و درمورد نیروی هوایی و ارتش که گفتید جنگ ما زمانی اتفاق افتاد که ارتش ایران  از هم پاشیده بود. درست است ارتش بازساخته شد و بخشی از نیروهای ارتش واقعا خدماتی کردند اما اینو را همه میدتنن که بار اصلی جنگ توسط نیروی مردمی نه نیروی نظامی کلاسیک کشیده شده بود و شهدا متعلق به نیروهای مردمی بودند. ولی ساده لوحی هم نباید داشت. چرا افرادی هستند پیچیده کار می کنند تا نفوذ کنند در رده های بالا و بی سر و صدا 20 سال حضور دارند.

این ها با آدم سازی کار را جلو بردند.50 تا آدم ساختند و بعد آن ها را وزیر و و کیل کشور کردند و غارت کردند و رفتند. اینها در همه جا نفوذ می کردند و تنها بحث ماسونری ها نیست، سرویس های جاسوسی هم هستند به هر حال هم نباید به قضیه به شکل مرموز نگاه کرد و نه هم ساده لوحانه.

شما گفتید در زمان رضا شاه و محمدرضا ایران پیشرفتی نکرد اما عده ای می گویند دانشجویان با بورسیه به خارج فرستاده شدند(ضمینه ای برای پیشرفت بوده) و همین نیروی هوایی و ارتشی که در جنگ پیروز شد از افرادی اند که آن زمان به خارج رفته اند، آیا درست است یا نه؟
اولا برای بورس دانشجو به خارج فرستادن که پیشرفت نیست اگرچه شاید در پروژه ای لازم باشد اما پیشرفت وقتی است که دانشگاه تو بتواند در کلاس و آزمایشگاهش دنیای جهانی طرح و نغض و عبور کند با اختراعات و نشر جدید. قطعاتی که الان تحریم شده ایم بتواند داخل بسازد و این است پیشرفت درون زا و ما می توانیم. ما می توانیم اراده پیشرفت امروز ما است. صرف از بیرون وارد کردن و دانشجو بیرون فرستادن که پیشرفت نیست و این ها پول نفت می خواست.

اما ماجرای نیروی هوایی و ارتش، جنگ ما یک زمانی اتفاق افتاد که ارتش ایران از هم پاشیده بود. درست است ارتش بازسازی شد و بخش از نیروهای ارتش خدماتی کردند اما این را همه می داند بخش اصلی بار جنگ توسط نیروی مردمی و نه نیروهای نظامی کلاسیک کشیده شد که 90 درصد عملیات ها و شهدا متعلق به نیروهای مردمی و بسیجی ها بودند.

من خودم در هفت تا هشت عملیات شرکت داشتم که در چهار عملیات مجروح شدم که در این عملیات ها در خط شکنی ها شرکت داشتم اما در این عملیات ها یاد ندارم که همانند جنگ های کلاسیک اول توپخانه ها آتش بریزد بعد هواپیماها بمباران کنند و بعد تانک ها جلو بیفتند و من این طور جنگ کلاسیک با نیروی زرهی را ندیدم. نیروی پیاده بسیجی یک کلاشنکف دستمان می گرفتیم و مستقیم می زدیم به خط دشمن و حتی پشت سرمان هم تانک نبوده چه برسد به جلوتر از ما و جنگ ما برعکس بود اول نیروی پیاده جلو می رفت بعد اگر تانکی می آمد از پشت سر ما می آمد. البته تمام نیروهای زرهی ارتش حضور داشتند و توپخانه هایی که در جنگ داشتیم تمام غنیمت های دشمن بود و نیروی بسیج و سپاه توپخانه ای نداشتند و هرچه اسلحه بود غنیمتی بود و هنگامی هم که توپخانه سپاه تشکیل شد تمام تانک های عراقی بود و آن زمان هواپیماهای جنگی ما تحریم بود و قطعات بازسازی آن ها را به ما نمی دادند و در عین حال نیروی زرهی بسیار کار می کرد اصلا بحث این نیست ضمن اینکه ارتش را شاه نساخته بود برای مبارزه با غرب و اشغال گران، آن ارتش و ساواک را آمریکا در ایران فقط تقویت کردند تا ایران ژاندارم منطقه باشد به عنوان بازوی خود در منطقه و اصلا تصور وقوع انقلاب در ایران و قدرت گیری مردم نبود.

در مورد خانواده هایی که تشویق به ادامه تحصیل در خارج را می کنند چگونه می توان آن ها را توجیه کرد، و چگونه می توان رفت و درس خواند اما از نماز خواندن نیفتیم و سکولار نشویم؟ ببینید هر خارج رفتنی و زبان آموختنی به معنای سکولارشدن و وابسته شدن و جاسوس شدن نیست. همین الان هم بچه هایی داریم در انگلیس و آمریکا درس می خوانند و از این جا هم متدین تر و انقلابی تر اند که بسته به شخص خود طرف است. دین و ریشه های خانوادگی دار یا ندارد. کسانی هستند که در داخل هیتی و سینه زن است می رود خارج از کشور شش ماهه فاسد می شود که این چون بنیاد ندارد و فردی هم داریم که هر چه در مناطق بی دین است محکم تر و متدین تر می شود و البته رفتن از کشور او هم نه اصالت است و نه هدف، نیاز مقطع زمانی بوده، آموزشی بوده که باید یاد می گرفته و برمی گردد و خدمت می کند و در آنجا هم با اعتقادات اسلامی مراقب خودش باشد نمی تواند مراقب خودش باشد نرود.

اما گاهی مطلب این می شود که هر کسی خارج رفته است پیشرفت کرده است، اسن از جمله خرافاتی است که متاسفانه صدساله خانواده های بسیاری را بدبخت کرده است.

یهودی ها چند زمینی را در چند شهر مازندران خریده اند، احساس خطر نمی کنید؟
من نمی دانم قضیه چیست. البته باید دید اگر قضیه ای سازمان یافته است باید پیگری کرد اما خوب گاهی می بینی سرمایه دارن و زمینی هم خریده اند.

آیا ارتباط تجاری با کشور های غربی وابستگی به وجود می آورد؟
نه خیر. هر نوع تجارت و معامله ای اگر در پروژه شما باشد، مدیریتش شما باشید و به نفع کشور باشد وابستگی نمی آورد و با همه تجارت کن. اما اگر نه تو در پروژه ی او هستی و آن ها دارند شما را استثمار و غارت می کنند آنگاه نباید صورت بگیرد.

در بحث تولید علم ما چه باید بکنیم؟
شما در هر رشته ای که هستید، هم به زندگی سالم شخصی خودتان بی اندیشید تا خانواده سالم و متدین تشکیل بدهید و در کنار آن خدمت به انقلاب و پیشرفت کشور صورت بگیرد. اگر در رشته ای هستید و توان انجام کاری را دارید حتما انجام دهید.

نظرتان در مورد آتش زدن پرچم آمریکا چیست؟
این پرچم آتش زدن به معنای نابودی حاکمیت های آن هاست و به معنای توهین به ملت ها نیست اما اگر در جوامعی این احساس بشود باید این کار را نکرد و یا توضیح داد اما اکنون دیگر مفهوم رایج شده است، یک زمان بود در ایران فقط پرچم امریکا را آتش می زدند اما اکنون که در 150 کشور جهان از ملت ما یاد گرفته اند و این کار را می کنند و حتی در خود کشور آمریکا هم پرچم شان را آتش می زنند.

آیا حدیث لا جبر و لاتفویض مجوزی برای اعتدال در مباحث عقیدتی است؟
اعتدال بله. اما معنی اعتدال این نیست که آقا نه حق و نه باطل چیزی میان حق و باطل. مقداری حق و مقداری باطل، نه صددر صد عدالت و نه ظلم، ترکیبی از عدل و ظلم اعتدال نیست.بپرسی شما بی دین هستی یا متدین بگوید هر دو نمی شود این افراط و تفریط است، مقداری دین و مقداری بی دینی. که این ها تعریف من درآوردی از اعتدال هست.

اما اعتدال به این معنی است که افراط و تفریط نکنیم. حتی در ارزش ها هم اگر افراط و تفریط کنیم بد نتیجه می بینیم. این اعتدال اسلامی است و ما صد در صد طرف دار این اعتدال هستیم و باید باشیم
و در روایت ما  امیرالمومنین(ع) می فرمایند، «الجاهل اما مفرط او مفرّط»،انسان جاهل یا زیاده روی می کند ویا کوتاهی!

اعتدال به معنایی است که زیاد و کم رفت از آن چیزی که لازم است نباشد.

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
بزرگداشت رهبر شهید و دکتر مصباح‌الهدی باقری‌کنی در دانشگاه امام صادق
توانیر: تلاش برای رفع آسیب شبکه برق در استان های جنوبی ادامه دارد
قیمت طلا و سکه در ۲۶ تیر ۱۴۰۵
عقب‌نشینی برابر دشمن، محکوم است/ تعرض به زیرساخت‌ها بی‌پاسخ نمی‌ماند
صالحی: کشورهای منطقه بازی مقصرنمایی را کنار بگذارند
هشدار وزیر کار به امارات از تریبون بریکس: سرزمین خود را در اختیار دشمنان ایران قرار ندهید
قالیباف: ایرانی میراث پرافتخار خود را به آسانی واگذار نمی‌کند
حاج علی اکبری: اخراج آمریکا از منطقه و ازاله رژیم صهیونیستی بخشی از انتقام ملت ایران است
واکنش مجید مجیدی به اظهارات توهین‌آمیز معاون ترامپ
سردار موسوی: شلیک‌های موثر و هدفمند بر سر دشمن تا بازگشت آرامش به جنوب ادامه خواهد داشت
پرونده آزمون ارشد ۱۴۰۵ بسته شد
فعالیت بندر لافت بدون وقفه ادامه دارد / پل‌های آسیب‌دیده امروز ترمیم می‌شوند
ادعای کویت درباره آسیب دیدن تاسیسات آب و برق این کشور در تبادل آتش میان ایران و آمریکا
سپاه: حمله به مردم و زیرساخت‌های غیرنظامی تاوان بسیار سخت و بیچاره کننده‌ای خواهد داشت
کتاب «روایت آقا»؛ تصویری ناب از مراحل رشد و بالندگی شخصیت رهبر شهید در دامان پدری عالم و زاهد
رهبر شهید، استقلال و خودکفایی را شرط بقای ملت می‌دانست
در مسئله کارخانه قند یاسوج، بین صیانت از محیط زیست و حمایت از تولید توازن برقرار کنید
حملات وحشیانه یانکی‌ها به زیرساخت‌های جنوب، نبرد را به مرحله جدید کشاند
آن قاتل قمارباز با چه زبانی بگوید با شما تفاهمی ندارد؟
خون‌خواهی رهبر شهید، حقی مشروع و ضرورتی راهبردی است
اطلاق «جان‌باخته» به شهدای حملات آمریکا، رویا فروشی صلح با دشمن است
از اجرای طرح نوین تغذیه تا بازسازی روانی-اجتماعی دانشگاه‌ها در دوران پساجنگ
بازدید رهبر شهید از پژوهشگاه رویان نماد قدردانی از جامعه علمی کشور بود
ضربه تازه دولت ترامپ به دانشجویان بین‌المللی
آغاز یازدهمین دوره طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی
برگزاری کنکور ارشد ۱۴۰۵ برای توان‌خواهان و زندانیان
آزمون کارشناسی ارشد سال ۱۴۰۵ در سلامت و آرامش برگزار شد
پرونده آزمون ارشد ۱۴۰۵ بسته شد
داوطلبان آزمون دستیاری فریب فروشندگان سؤال را نخورند
درخشش مرکز بین المللی زبان دانشگاه امیرکبیر در ارزیابی وزارت علوم
چگونه مدارس و دانشگاه‌های ایران به اهداف نظامی تبدیل شدند؟
معاون وزیر علوم از حذف واسطه‌ها در چرخه تغذیه دانشگاه‌ها خبر داد
دعوت از اعضای هیئت‌علمی برای مشارکت در «پویش خردورزی ملی برای ایران برخاسته»
داوطلبان آزمون دستیاری فریب فروشندگان سؤال را نخورند
آغاز فرآیند ثبت‌نام کاروان اربعین هیئت دانشجویی دانشگاه الزهرا (س)
درخشش مرکز بین المللی زبان دانشگاه امیرکبیر در ارزیابی وزارت علوم
پرداخت وام‌های دانشجویی در انتظار رفع مشکلات بانکی
تغییر زمان برگزاری ۳۸ آزمون دانشگاه شریف به دلیل قطع ناگهانی برق
امشب آخرین فرصت دریافت کارت آزمون کارشناسی ارشد ۱۴۰۵
برگزاری آیین بزرگداشت رهبر شهید انقلاب در دانشگاه تهران
ثبت‌نام اسکان موکب‌های دانشجویی از ۲۲ تیرماه آغاز می‌شود
معرفی دانشگاه‌های برتر کشور از منظر شاخص سرانه برگزیدگی در بنیاد ملی نخبگان
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top