فیلم نشان داد در هر حال عشق ولو اینکه در قالب رابطه باشد نه ازدواج چه رابطه پاکیزه و چه ناپاکیزه بهتر از ازدواج بدون عشق است. فیلم نازیبایی موجود در رابطه های میان افرادی که نوعی هرزه گی دارند را نشان داد حتی در جایی که این رابطه به حد عشق باشد.
بدترین پیام فیلم این بود که زندگی هایی که بر اساس قواعد اصالت شکل می گیرند هرچند خوبند و مقبولیت دارند و حتی شاید در ظاهر تحسین برانگیز هم هستند اما واقعا ارزش تحسین ندارند و در عمق این زندگی ها خوبی هست اما زیبایی نیست و عشق نیست و شاید حتی سرکوب عشق هم باشد شاید حتی خوبی هم نباشد و فقط این زنان این خانواده ها هستند که خوبند و خوبی این زندگی ها قوام به آن ها دارد و حتی شاید مردان آن ها لیاقت این خوب بودن را ندارند. فیلم می گفت این خانواده ها چه در نسل قدیم و چه در نسل جدید همین طورند فقط مقبولیت دارند خوبی و زیبایی ندارند. و البته در نسل جدید زودتر این نازیبایی لو میرود و مردان این نسل کمتر از نسل قبلی لیاقت خوبی های زنان اصیل را دارند.
فیلم به مخاطب هشدار می داد که باید انتخاب کند بین اینکه زیبایی های زندگی همراه با عشق را در پرتو رابطه قبل از ازدواج و دوری از اصالت جستجو کند و یا اینکه تن به اصالت دهد و از لذت عشق محروم شود. در فیلم کوچه بی نام فریب مخاطب بود آنجا که رسیدگی و مراقبت از محمد و خانواده و مادر او به حساب خانواده برادر بودن گذاشته می شد. در فیلم کوچه بی نام گپ هم وجود داشت آنجا که معلوم نکرد اسم محمد در لیست افراد پای پرواز بوده یا نبوده.
فیلم زیبا تمام شد آن جا که به عهده مخاطب گذاشت که بنویسد محمد مرد یا زنده ماند. به نظر من زنده ماند.



