به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ امروز زادروز قیصر شعر معاصر مرحوم دکتر قیصر امین پور است. قیصر اهل جنوب است و در شهرستان گتوند به دنیا آمده، شهری کوچک با مردمانی بزرگ. خودش زادروزش را این گونه بیان میکند:
لحظه ی چشم وا کردن من
از نخستین نفس گریه
در دومین صبح اردیبهشت سی و هشت
تا سی و هشت اردیبهشت پیاپی
پیاپی!
عین یک چشم بر هم زدن بود
لحظه ی دیگر اما
تا کجا باد؟
تا کی؟
امین پور تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه داد و در سال 57 در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد. سپس در رشته جامعهشناسی مشغول به تحصیل شد که این رشته تحصیلی را هم نیمهکاره رها کرد.
قیصر امینپور، در سال 1363 بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکتری گذراند و در سال 76 از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد.
کتاب «ق، گمانه هایی درباره قیصر امین پور» ماجرای دفاع از پایان نامه دکتری را اینگونه تصویر می کند: کت شلوار خاکستریات را پوشیده بودی و یکی از آن پیراهن روشنهایت را. ایستاده بودی جلوی تختهی سبز عریض کلاس و پشت میز داشتی از پایاننامهی دکترایت دفاع میکردی.

سمت راستت هم اساتید: دکتر شفیعی کدکنی و دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان و دکتر محمود شکیب و دکتر مظاهر مصفا. روبهرویت هم دانش جوها و دیگر اساتید. تو آرام بودی و صبور، دست را صاف تکیه داده بودی به میز و انگشتان کشیدهات را ایستانده بودی روی کاغذ حرفهایت. یک نسخه از «سنت و نوآوری در شعر معاصر» هم کنارت. حرفهایت که تمام شد. سوال ها شروع شدند. هر سوال را کامل گوش میکردی و بعد از مکثی کوتاه، پاسخ میدادی. تا اینکه هنگامهی سوالی، ناگاه صدایی آشنا از سمت راستت بلند شد که: «سنت و نوآوری در شعر معاصر دکتر قیصر امینپور بهترین پایاننامهای است که بعد از مرحوم معین تا به حال توی این دانشگاه تهران دفاع شده...» استاد شفیعی کدکنی بود. رگ گردنی شده بود. استاد راهنمای تو. هم او که یک بار سر کلاس، بعد نقل یکی از شعرهایت برگشته بود و گفته بود که: «قیصر همینجا که هستی بایست. شعر درست همین جاست...» ناجور روی تو تعصب داشت. بهترین شاگردش بودی دیگر. و حالا شده بود استاد مدافع تو. سرت را انداختی پایین و با آهنگی شرمگین گفتی: «نه استاد! بهترینش صور خیال بود».
شاید ماجراها و اتفاقات زندگی قیصر امین پور بسیار زیاد باشد و گفتن آنها وقت و مجال زیادی میطلبد اما یکی از ویژگی های بارز قیصر امین پور ظلم ستیز بودن و مبارزه با استکبار بود. حتی در سالهای آخر عمر که برخی از دوستانش آرمان هایشان را عوض کرده بودند و راهشان جدا شده بود، در جایی گفته بود که ما رفیق نیمه راه نیستیم و تا آخر پای عهدی که بسته ایم هستیم و تا آخر هم انقلابی و ظلم ستیز بود.
یکی از ماجراهای جالب زندگی قیصر شرکت در تسخیر لانه جاسوسی بود و شعرهای حماسی که روی دیوار سفارت می خواند. «روی دیوار سفارت آمریکا ایستاده بودی و شعر میخواندی، با یک لا پیراهن یقه اسکی سفید و آن چهره سبزه و آن نگاه آرامت. هفتههای اول، بیانیههای دانشجویان پیرو خط امام را هم تو ویرایش میکردی؛ آن اولین بیانیهها که اکثرشان توی تاریخ ماندگار شد و کاسهکوزهی امپریالیسم را به هم ریخت. گاهی هم چیزی مینوشتی و توی مراسمهایشان، خاصه محرم و صفر، میخواندی. گاهی هم برای مردمی که میآمدند به حمایت، برنامهای میریختی و فعالیت فرهنگی برایشان دست و پا میکردی... تا این که بعد از حدود هفت هشت ماه آن جا بودن، بیرون کشیدی و این شد بهانهای که بگویند «قیصر از سیاست بیرون کشید!» همان موقعها هم نگفته بودی که اهل سیاستی! اصلاً تسخیر لانه جاسوسی چه ربطی به سیاست داشت؟ سیاست تازه آن موقع داشت درست و غلط بودن «تعدی به سفارت ایالات متحده!» را پیش خودش بررسی میکرد؛... اگر به سیاست بود که، انقلاب هم حالا حالاها زودش بود؛... اگر به سیاست بود که ... تسخیر لانه، انقلاب دومی بود که تو انقلابی پایت را تویش گذاشتی. همین، بیهیچ تفسیر اضافه.»
قیصر امینپور از پایهگذاران و حلقه اولیه کسانی است که حوزه هنری را شکل دادند و جریان شعر انقلاب که از سالهای پیش از انقلاب در حال رشد بود با تاسیس حوزه هنری لباس رسمیت پوشید. این رسمیت اما تا جایی پیش رفت که حوزه هم مانند بعضی نهادهای مردمی اول انقلاب پس از جنگ، چارت سازمانی پیدا کرد و بازار کسب سمت رونق یافت و حقوقبگیران و مدیرانی روی کار آمدند که قیصر را برنمیتافتند و کم کم جایی برای تنفس شعر قیصر نماند؛ قیصر نیز با حفظ مواضع انقلابی، شعرش را و تعهد اعرانهاش را و آرمانهایش را از حوزه به دانشگاه برد.
ورود قیصر به دانشگاه الزهرا که دانشجویانی چون چیستا یثربی حاصل تدریس آن دوره است و دانشگاه تهران که تا پایان عمر او ادامه داشت بر تعداد شاگردان و مخاطبان قیصر بسیار افزود. خروج از حوزه هنری که با تنگنظری مدیریت وقت حوزه اتفاق افتاد گرچه به ذات خود تلخ بود و دردهایی را به جان و شعر قیصر ریخت اما یکی از برکاتش آشنایی نزدیک استاد شفیعیکدکنی با قیصر بود که مراتب علمی و ادبی او را تایید کرد و کرسی استادی دانشکده ادبیات را سزاوارش دانست. قیصر که سالها در مجاورت استاد شفیعیکدکنی به تدریس مشغول بود در وصف او سروده است:
چرا تلخ و بیحوصله؟
سهشنبه
چرا این همه فاصله؟
سهشنبه
چه سنگین! چه سرسخت؛ فرسخ به فرسخ !
سهشنبه
خدا کوه را آفرید.
روزهای سهشنبه
پایتخت جهان بود
استاد هم ستایش قیصر را تنها به دوران حیاتش و شعرش محدود نکرد، شفیعیکدکنی در قبال شعر قیصر سالها قبل که قیصر دفتری از اشعار منتشرنشدهاش را به استاد برای قضاوت میدهد، در وصف او میگوید: «همینجا که هستی بمان که به شعر دست یافتهای.»
قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.
اما همه چیز از روزهای تلخ پایانی سال 1377 آغاز شد، وی در آخرین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.
شدت جراحات وارده به قیصر امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت.
بعد از آن تصادف و در اولین ماه رمضان و دیدار صمیمی شاعران با رهبر انقلاب، برای شعر خوانی دعوت شد. اما از شدت جراحات و عمل های پی در پی آنقدر شکسته شده بود که رهبر ابتدا او را نشناخت. وقتی از دیگران پرسید که ایشان کیست و و گفتند قیصیر است دستور داد برایش صندلی بیاورند. قیصر ضمن تشکر از این لطف رهبر اما تا آخر جلسه روی زمین نشست و این شعر ماندگار را در آن جلسه خواند.
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را
میجویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بیتابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
ابراز محبتهای دوسویهای که اوجش پیام پرمغز و منقلبکننده رهبری در سوگ از دست رفتن آرزوهایی برای شعر انقلاب خطاب به مشتاقان قیصر بود و همین پیام برای همیشه تاریخ جایگاه قیصر را در شعر انقلاب که برگ زرینی از تاریخ ادبیات فارسی است، مشخص کرد.



