گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 376302

در گفتگو با یک کتابفروش بدون مرز مطرح شد/ بخش اول

مطالعه زمانی هدفمند است که منجر به آگاهی شود/ هنوز در مردم جامعه احساس خلا و کمبود نسبت به مطالعه دیده نمی‌شود

کتابفروش خیابان انقلاب می‌گوید: دغدغه اصلی هر کتاب فروش این است که جامعه ای که در آن زندگی می کند را کتابخوان کند و جامعه اش را با کتاب آشنا نماید، حال چرا کتاب؟ این خودش یک بحث مفصلی را می طلبد. در کنار تمام مزیت هایی که مطالعه و کتابخوانی دارد نظر بنده این است که کسانی که مطالعه دارند افراد اهل تاملی هستند یعنی اگر مطالعه درست باشد باید این اتفاق را رقم بزند و فرد را اهل تامل کند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در آغازین روزهای هفته کتاب و کتابخوانی که شهر کمی رنگ و بوی کتاب به خود میگیرد با قدم زدن در خیابان انقلاب و گشت و گذار در کتابفروشی به سراغ یک کتابفروشی بزرگ رفتیم. کتاب فروشی «نشر اسم» شعبه میدان انقلاب فارغ از اینکه یک کتابفروشی باشد یک مکان فوق العاده زیبا و پر از آرامش در بین کتاب های مختلف است و قسمتی که از همه جا بیشتر نظرمان را جلب کرد اتاق خیال این فروشگاه بود.

به همین مناسبت با «علی رکاب» یکی از کتابفروشان بدون مرز که این عنوان را خودش مفصل توضیح میدهد، در حوزه کتاب، کتابخوانی و حال و هوای کتابفروشی گفتگویی کردیم که پیشنهاد می‌شود خواندن این گپ و گفت لذت بخش را از دست ندهید.

در بخش اول از این گفتگو می‌خوانید؛

*چه سالی کار کتابفروشی آغاز کردید و چرا از کتاب شروع شد؟

رکاب: در ابتدای صحبتم بگویم که بنده از کودکی رابطه خوبی با کتاب داشتم  و از آن موقعی که به خاطر دارم قدم زدن در خیابان انقلاب و در بین کتابفروشی‌ها حس خوبی به من القا می کرد و از آن زمان این سوال برای من پیش می آمد که این حس خوب و در بین کتاب ها قدم زدن آیا حس ارزشمندی به حساب می آید و چرا قدم زدن در بین کتاب ها برای من لذت بخش است و در زمان‌هایی که عصبی می شدم و کنترل زندگی از دستم خارج می‌شد با مطالعه کتاب احساس آرامش می کردم و یادم می آید که بزرگترین بحران های فکری ام را با مطالعه کتاب حل می کردم در آن مقطع من کتابفروشی را به صورت یک فرمت دست فروش آغاز به این صورت بود که در میدان امام حسین یک جشنواره‌ای برپا می شد.

مطالعه زمانی هدفمند است که منجر به آگاهی شود/ هنوز در مردم جامعه احساس خلا و کمبود نسبت به مطالعه دیده نمی‌شود

هر فردی محصول خودش را برای فروش ارائه می کرد و بنده را کتاب ها را برای فروش عرضه می‌کردم و قبل از آن هم به واسطه نمایشگاهی که به مناسبت هفته دفاع مقدس در میدان بهارستان برگزار شد آنجا غرفه برپا کردم و کار کتابفروشی را در آنجا هم انجام می دادم که خاطره جالبی از آن برایم ماندگار شده است به اینصورت که ما یک ماشین رنو داشتیم و در آن کتاب‌ها را به میدان بهارستان می‌بردیم و به صورت یک غرفه آنجا غرفه را برپا می کردیم و کار کتاب فروشی را انجام می دادیم.

در آخر وقت کتاب‌ها را مجدد درون ماشین قرار می دادیم و در آنجا تنها فروشنده کتاب بنده بودم و باید در آنجا صبح وسایلمان را پهن می کردیم و در آخر شب کتاب ها را جمع می کردیم به نوعی ما در آنجا یک کتابفروشی سیار بودیم و من در آن مقطع فکر نمیکردم که یک روز کتابفروش بشوم اما به واسطه این کتابفروشی حس خوبی داشتم و جز خاطرات خوب زندگی ام به حساب می آید با گذر زمان به صورت موقت با یکی از دوستان از طریق آقای مکرمی مدیر انتشارات اسم با کتابفروشی ترنجستان آشنا شدم و از آنجا که حدود هفت سال پیش بود بحث کتابفروش شدن به صورت حرفه ای را آغاز کردم کردم به بنده در آن زمان به واسطه رشته تحصیلی ام که نرم افزار بود عاشق کامپیوتر بودم مدتی هم کار کامپیوتر را به واسطه علاقه ای که داشتم انجام دادم و در آن زمان بعد از خدمت سربازی به صورت موقت وارد حوزه کتابفروشی شدم تا بتوانم جای ثابتی را برای شغل خودم پیدا کنم اما بعد از آن دیگر در همین کار ماندگار شدم و کتابفروشی را ادامه دادم.

*آیا برای کتابفروش شدن تخصص خاصی لازم است و اگر کسی بخواهد کار کتابفروشی را به عنوان شغل اصلی خود انتخاب کند باید مهارت های خاصی را بیاموزد؟

رکاب: بنده از بیرون که به این کار نگاه می کردم به این کار به چشم یک فروشندگی نگاه می کردم در حال حاضر که در این کار هستم متوجه شدم که کتابفروشی و اساساً فروشندگی یک کار خیلی لذت بخشی است، یکی از بازی های بچگی من هم فروشندگی و مغازه بازی بود؛ ببینید یک فروشنده یک اقتضائات خاص خودش را دارد در کتابی خواندم که هیچ کسی فروشندگی را حتی در دانشگاه به عنوان یک مهارت یاد نمی‌گیرد و کسب نمی‌کند همگی همیشه یک چیزی برای فروختن دارند در صورتی که فروشندگی خودش یک کار تخصصی به حساب می آید اصلاً کار ساده ای نیست بنده معتقد هستم که هر کسی نمی تواند فروشنده باشد.

مطالعه زمانی هدفمند است که منجر به آگاهی شود/ هنوز در مردم جامعه احساس خلا و کمبود نسبت به مطالعه دیده نمی‌شود

از اینکه یک سری از عوامل اکتسابی هستند و یک سری هم به درون آن شخص مربوط میشود، کتابفروشی همه این اقتضائات را به همراه دارد به اضافه آن یک سری ظرافت های خیلی عجیب و غریب که به کتابشناسی ختم می شود بنده معتقد هستم که کتاب ها بر اساس نیاز انسان ها تعریف می شوند برای همین ممکن است که یک کتابی برای شما خوب باشد و برای فرد دیگری مضر به حساب بیاید برای همین کتاب فروش در اینجا مثل یک داروخانه چی است؛ فرد مخاطب به کتابفروشی می‌آید و می‌گوید که من می‌خواهم در مورد فلان موضوع کتابی را بخوانم و شما باید این نیاز آن فرد را بر اساس اطلاعات خودت پاسخ بدهید و کتاب مناسبی را به آن شخص معرفی کتابفروش باید نیاز شخص را تشخیص بدهد که کار خیلی سختی است.

تمام مشتری‌ها که به کتابفروشی می‌آیند یک نسبتی با کتاب و کتابخوانی دارد یعنی آن کسانی که از پیاده رو در حال حرکت هستند و وارد کتابفروشی می‌شوند یک نسبتی با کتاب دارند و یک درصدی از پایین مشتری‌های نمی‌دانند که چه کتابی میخواهند یعنی بر نیاز خود واقف نیستند، عموم مشتریان ما نه تنها که نمی داند نیازشان چیست حتی نمی دانند برای چه وارد کتابفروشی شده اند.

معتقدم کسی که وارد کتابفروشی می شود.یک احساس نیازی در ناخودآگاه خود نسبت به کتاب دارد و به نیاز خود اشراف ندارد بنده می‌توانم بگویم که حداقل ۹۰ درصد مشتری ها صرف سرگرمی وارد کتابفروشی نمی شوند و در درون خودشان یک احساس نیازی نسبت به کتاب دارند اما به این احساس نیاز واقف نیستند نمی داند که برای چه وارد کتابفروشی شده و به دنبال چه کتابی میگردند اصلا  نمی داند که نیازش چیست و برای پاسخ به آن نیاز باید چه کتابی را مطالعه کند، این موارد کار کتابفروشی را خیلی پیچیده می‌کند و در اینجا صرفا دادن اطلاعات کافی نیست و باید به مثابه یک پزشک نیاز طرف را بسنجی و برطرف کنی و تا حدودی بتوانیم به طرف مقابل کمکی کنیم حداقل آن فرد را متوجه نیازش بکنیم.

مطالعه زمانی هدفمند است که منجر به آگاهی شود/ هنوز در مردم جامعه احساس خلا و کمبود نسبت به مطالعه دیده نمی‌شود

در اینجاست که کتابفروش باید روان کاو باشد جامعه شناس باشد باید مردم شناسی هم بلد باشد بداند فلان کتاب با داستان و موضوع اش به درد چه افرادی می خورد و در اینجا بود که بنده متوجه شدم که باید خیلی از موارد را بدانم و بخشی از مطالعات شخصی ام به سمت موضوعاتی رفت که بتوانم نیاز مشتری را بسنجم و به آن بتوانم پاسخ بدهم و معتقدم اگر کتاب خوبی مطابق با نیاز مشتری به آن معرفی کنم و آن فرد اولین کتاب مورد مطالعه اش باشد با کتاب انس می گیرد و دوست دار کتاب می‌شود.

*اولویت اصلی شما در این فضا و دغدغه اصلی شما درباره کتاب و کتابخوانی چیست؟

رکاب: دغدغه اصلی هر کتاب فروش این است که جامعه ای که در آن زندگی می کند را کتابخوان کند و جامعه اش را با کتاب آشنا نماید، حال چرا کتاب؟ این خودش یک بحث مفصلی را می طلبد. در کنار تمام مزیت هایی که مطالعه و کتابخوانی دارد نظر بنده این است که کسانی که مطالعه دارند افراد اهل تاملی هستند یعنی اگر مطالعه درست باشد باید این اتفاق را رقم بزند و فرد را اهل تامل کند.

آن فرد دیگر نه آدم متعصبی است و نه آدمی است که هرچه بگویند بپذیرد و فردی نیست که در برابر همه چیز موضع بگیرد آن فرد قطعاً اصولی است بر اساس تفکر و فلسفه از پیش فکر شده اقدامی را انحام می دهد و بنده حس می کنم این ویژگی افراد اهل مطالعه ویژگی برتری است که بزرگان ما هم به آن خیلی تاکید دارند و جزءیکی از دغدغه‌های مهم رهبری هم به حساب می‌آید.

مطالعه زمانی هدفمند است که منجر به آگاهی شود/ هنوز در مردم جامعه احساس خلا و کمبود نسبت به مطالعه دیده نمی‌شود

بنده فکر می‌کنم اگر مطالعه در جامعه ما توسعه بیشتری پیدا کند با انسان های اهل تعمق و تامل تری مواجه خواهیم بود افراد اهل تامل در اجتماعی ترین و سخت ترین بعد زندگی اش درست برخورد می‌کند، اگر در گوش او بزنیم درجا پاسخ آن را نمی‌دهد و قبل آن کمی تامل می کند و حداقل یک توقف می کند و اگر یک جو احساسی در جامعه پیش بیاید سریع با این جو همراه نمی شود و در مسائل مهم تر هم می توانیم این بعد کتابخوان ها را مشاهده کنیم به نظر بنده انسانی که اهل تامل باشد قطعاً انسانی است که انتخاب‌های مهم و خوبی دارد معتقد هستم انسان هایی که انتخاب‌های خوبی دارند وجه تمایز بالایی دارند و اینجاست که نقش مطالعه به‌صورت ویژه قابل مشاهده است.

خوب است اینجا نکته ای را عرض کنم بنده به صورت تجربی که معضلات اجتماعی را ریشه یابی کردم به موضوع مطالعه می رسیدم به طور مثال می‌دیدم که در حوزه فرهنگ عمومی دچار ضعف هستیم و بعد از بررسی آن در انتها به این می رسیدم که مطالعه ما در آن حوزه کم است و سبب شده که ما دچار آن مشکل و معضل شویم و در مثالی دیگر ما در سینما ضعیف هستیم و بعد از بررسی به این رسیدم که اگر ما ادبیات قوی و مطالعات قوی داشتیم سینمای ما دچار مشکلات نمی شد در هر حوزه ای از جمله حوزه های فرهنگی و اجتماعی که نگاه می کردم به موضوع عدم کمبود عدم مطالعه کافی بر می‌خوردم و حتی رهبری هم این جمله را دارند که خوب است ابزارهای رسانه و دیگر ابزار ها بتوانند مطالب داخل کتاب ها را خوب بیان کنند؛ بنظر می رسد اگر بخواهیم یک کاری را از نقطه صفر شروع کنیم و بسازیم کتاب آن نقطه صفر برای شروع آن کار است.

ادامه دارد...

گزارش از سجاد باقری

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
تورهای مسافرتی آفری