به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ علی عباسیان/// بازدارندگی ایران تنها در سلاح خلاصه نمیشود؛ توان موشکی، ژئوپلیتیک، عمق راهبردی و امکان تحمیل هزینههای فرسایشی به دشمن، اجزای یک معادله پیچیدهاند که تصور «هستهای بودن» را به چالش کشیده است.
در ادامه به مهمترین محورهای بازدارندگی کشورمان میپردازیم:
۱. غافلگیری یا آمادگی؟
ما با یک جنگ چندمرحلهای و چندلایه مواجهیم؛ جنگی که در کنار میدان نظامی، ابعاد سیاسی، دیپلماتیک، رسانهای و اجتماعی نیز دارد. در میدان سخت، از جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه تا ادامه تقابل با آمریکا و رژیم صهیونیستی، یکی از پرسشهای اصلی این بوده که آیا ایران در برابر حملات دشمن غافلگیر شده است یا خیر. بر اساس مواضع فرماندهان و تأکیدات رهبر انقلاب، نمیتوان عملکرد نظامی ایران را ناشی از غافلگیری کامل دانست. امام شهید در مقاطع مختلف تأکید کردهاند که نباید فرماندهان را بابت تصمیمات نظامی متهم کرد و جمهوری اسلامی نه در پاسخ شتابزده عمل میکند و نه دچار تأخیر خواهد شد. مهمترین شاهد نیز نحوه و سرعت پاسخ ایران به حملات دشمن است: حتی پس از شهادت فرماندهان سطح اول عالیرتبه، ساختار تصمیمگیری و پاسخ نظامی در مدت کوتاه چندین ساعت فعال شد؛ آن هم با اهداف مشخص و از پیش طراحیشده، نه حملات کور. این یعنی باید میان آسیبپذیری و اصل غافلگیری راهبردی تفاوت گذاشت.
۲. بازدارندگی فقط بمب اتم نیست!
راهبرد ایران در جنگ چهلروزه، مطابق نقشهای از پیش تعیینشده و همانگونه که امام شهید وعده داده بودند، کشاندن آتش جنگ به سطح منطقه و هر کشوری است که آسمان یا زمین خود را در اختیار دشمنان ما قرار داده است. تهدید پیشینی و اقدام عملی درباره بستن تنگه هرمز نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. تنگه هرمز برای ایران یک اهرم راهبردی است و اهمیت آن را نمیتوان صرفاً با تعداد سلاحهای در اختیار دشمن سنجید. از همین منظر، این تصور که «اگر بمب اتم داشته باشیم، دیگر به ما حمله نمیشود» نیز تحلیل دقیقی نیست. برخورداری از سلاح هستهای لزوماً مانع جنگ نمیشود؛ چنانکه نمونه کشورهایی که دارای سلاح هستهای هستند و همچنان درگیر منازعه نظامیاند، از جمله روسیه و رژیم صهیونیستی، مؤید همین واقعیت است. حتی میتوان گفت سطح بازدارندگی ناشی از توانایی ساخت سلاح هستهای، در برخی شرایط میتواند تفاوت بنیادینی با برخورداری بالفعل از آن نداشته باشد؛ چراکه استفاده از سلاح هستهای با موانع و هزینههای سیاسی و بینالمللی بسیار سنگینی همراه است. بنابراین نباید فراموش کرد که بازدارندگی اساساً زمانی شکل میگیرد که دشمن به این جمعبندی برسد که هزینه اقدام علیه شما از منفعت احتمالی آن بیشتر است. در این جنگ، توان موشکی، جغرافیای ایران، عمق راهبردی، توان پاسخ منطقهای و امکان تحمیل هزینه به دشمن، همگی اجزای یک معادله واحد بازدارندگیاند.
۳. زمین و زمان به سود چه کسی است؟
باید توجه داشت که ایران در سرزمین خود میجنگد. نیروهای ما در جنوب، از خوزستان تا مرز پاکستان و در محدوده خلیج فارس، در قلمرو خود مستقرند و پشتیبانی از آنها با نیروهای دشمن که هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود و روی دریا مستقر هستند، به هیچوجه قابل مقایسه نیست. این تفاوت در جنگهای طولانی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه با گذشت زمان، نیروهای مهاجم بیش از پیش با فرسایش انسانی، روانی و لجستیکی مواجه خواهند شد. از سوی دیگر، نبود نقاط امن برای نیروهای دشمن، چه در کمپها و چه در پایگاههای اصلی، موجب شده است این نیروها با نوعی سردرگمی و ناامنی دائمی مواجه باشند. این در حالی است که آسیبهای واردشده به تأسیسات و مناطق نظامی ایران در جنوب کشور، هرگز نتوانسته قدرت آفندی ایران را از بین ببرد. حتی با گذشت زمان، تاکتیکهای موشکی ایران بهروزرسانی شده و در مقایسه با جنگ دوازدهروزه و حملات پیش از آن، نهتنها آسیبپذیری ما افزایش نیافته، بلکه کاهش نیز یافته است. از همینرو، دشمن با یک پرسش اساسی مواجه است: آیا هزینه حمله مجدد با دستاورد احتمالی آن تناسب دارد؟ وقتی یک پایگاه یا زیرساخت نظامی دشمن پس از حمله ایران از چرخه عملیاتی خارج میشود، آیا منطقی است که دوباره همان پایگاه را با صرف هزینههای سنگین و با همان فناوری و الگوی پیشین بازسازی و فعال کند، در حالی که احتمال تکرار حمله وجود دارد؟ از سوی دیگر، آیا متحدان عرب ایالات متحده آمریکا همچنان حاضرند برای ایجاد و توسعه پایگاههایی سرمایهگذاری کنند که نهتنها دستاورد امنیتی مشخصی برای آنها نداشته، بلکه آنها را در معرض پاسخ مستقیم ایران نیز قرار داده است؟ این مسئله میتواند اعتماد متقابل میان آمریکا و شرکای منطقهای آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، اگر دشمن نتواند قدرت آفندی ایران را از بین ببرد و اهداف اصلی خود، از جمله باز کردن تنگه هرمز، را محقق کند، در معرض ورود به مرحلهای از فرسایش و بنبست نظامی قرار خواهد گرفت؛ مرحلهای که ادامه آن، بیش از آنکه دستاوردی برای او داشته باشد، هزینه و خسارت بیشتری به وی تحمیل خواهد کرد.
۴. تحرکات نظانی مهمتر از هیاهوی رسانهای
برای فهم نیت واقعی دشمن، نباید صرفاً به اظهارات سیاستمداران آن تکیه کرد. اگر رئیسجمهور آمریکا از عقبنشینی، مذاکره یا کاهش تنش سخن بگوید، اما همزمان نیرو، تجهیزات و امکانات لجستیکی بیشتری به منطقه منتقل کند، در محاسبات نظامی این رفتار عینی است که اهمیت دارد، نه اظهارات رسانهای. در جنگ باید تحرک نیروها، جابهجایی تجهیزات و مهمات، انتقال سوخت، وضعیت پایگاهها و تغییر آرایش نظامی را رصد کرد؛ چراکه این مؤلفهها تصویری واقعیتر از نیت دشمن ارائه میکنند. بنابراین اگر حملهای متوقف میشود یا آتشبسی شکل میگیرد، نباید فوراً آن را نشانه تغییر ذهنیت دشمن، عقبنشینی راهبردی یا امید او به توافق دانست. از رفتار نظامی دشمن میتوان این احتمال را جدی گرفت که اصل تهدید و آمادگی برای حمله همچنان پابرجاست، اما هنوز به طرح عملیاتیای که بتواند نتیجه مطلوب را تضمین کند، دست نیافته است. شواهد این مسئله را نیز میتوان در رفتارهای متناقض دشمن مشاهده کرد؛ از حملات غافلگیرانهای که همزمان با نزدیک شدن به مراحل پایانی توافقها رخ داده تا مواردی که پس از صدها پیام، تهدید و اعلام زمان مشخص برای حمله، عملیات مورد انتظار در همان زمان انجام نشده است. این تناقضها نشان میدهد که در این جنگ موجودیتی، هیاهوی رسانهای دشمن بیش از آنکه مبنای تحلیل نظامی باشد، بخشی از ابزار جنگ روانی اوست. بنابراین نباید اظهارات متناقض و بعضاً عامدانه گمراهکننده دشمن را مبنای محاسبات راهبردی قرار داد؛ بلکه باید نیت واقعی او را از روی میدان، آرایش نیروها و رفتار عملیاتیاش سنجید.
۵. میدان، میز مذاکره و خطای محاسباتی
دشمن در این مدت سناریوهای مختلفی را آزموده است؛ از ترور فرماندهان و حمله به رادارها و اهداف نظامی گرفته تا ایجاد آشوبهای داخلی و فشارهای سیاسی و رسانهای. اما پرسش اصلی این نیست که آیا ایران آسیب دیده است یا خیر؛ پرسش اساسی این است که آیا اهداف راهبردی دشمن محقق شدهاند؟ اگر هدف دشمن، از بین بردن قدرت آفندی ایران، باز کردن تنگه هرمز و تحمیل یک نتیجه سیاسی، از جمله تغییر نظام، بوده است، صرف وارد کردن خسارت را نمیتوان پیروزی راهبردی دانست. پیروزی زمانی معنا پیدا میکند که دشمن بتواند اهدافی را که برای تحقق آنها جنگ را آغاز کرده، به دست آورد. از سوی دیگر، باید میان تصمیمات نظامی و تصمیمات دیپلماتیک تفکیک قائل شد. تاکنون در میدان نظامی، هماهنگی قابلتوجهی میان تصمیمسازان و تصمیمگیران وجود داشته و مجموعه حاکمیت، با همافزایی، مسائل نظامی را دنبال کرده است. بهطور مشخص، دولت نیز به این واقعیت واقف است که حل بسیاری از مشکلات کشور، پیش از هر چیز به ایجاد بازدارندگی و تحمیل هزینه به دشمن در میدان نیاز دارد؛ از همین رو، در عرصه نظامی همراستا با نیروهای مسلح حرکت کرده است. اما در حوزه مذاکره، توافقنامهها و روابط خارجی، به نظر میرسد اختلاف دیدگاههایی وجود دارد. این اختلاف لزوماً به معنای خیانت یا کارشکنی نیست؛ بلکه بخشی از آن میتواند ناشی از تفاوت در میزان اعتماد به دشمن، ارزیابی تواناییهای خود، برآورد آینده و محاسبه هزینه و فایده گزینههای مختلف باشد. دقیقاً در همین نقطه، خطر «خطای محاسباتی» جدی میشود. بدیهی است که دستاوردهای میدان در نهایت باید در نقطهای روی میز مذاکره تثبیت شود؛ اما این فرآیند نیازمند مراقبت جدی است تا هزینهای که ملت و نیروهای مسلح در میدان پرداختهاند، در عرصه سیاسی از دست نرود. از همینرو، نقش مردم، خواص و نخبگان اهمیت مضاعف پیدا میکند. وقتی رهبر انقلاب بر تأثیر فریاد و حضور مردم در میدان بر نتایج مذاکرات تأکید میکنند و نسبت به تلاش دشمن برای ایجاد خطای محاسباتی در مسئولان هشدار میدهند، معنای آن این است که مقابله با این خطا صرفاً وظیفه مسئولان نیست؛ بلکه آگاهی، مطالبهگری و حضور هوشمندانه جامعه نیز بخشی از قدرت ملی برای تثبیت دستاوردهای میدان در عرصه سیاست است.
۶. وحدت؛ یک ضرورت امنیتی
تأکید بر وحدت در شرایط جنگی صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت امنیتی و بخشی از قدرت ملی است. دشمن بهخوبی فهمیده است که یکی از مهمترین عوامل ناکامی او، انسجام مردم ایران در برابر تجاوز خارجی بوده است. نکته مهمتر آنکه وحدت الزاماً به معنای یکسان بودن عقاید سیاسی مردم نیست. پس از جنگ دوازدهروزه، با افرادی مواجه شدیم که حتی نسبتی با جمهوری اسلامی یا اسلام نداشتند، اما در برابر تجاوز خارجی ایستادند و حاضر بودند برای دفاع از کشور هزینه بدهند. چرا؟ چون بخش بزرگی از جامعه به این واقعیت رسیده است که نمیتوان زیر سایه تهدید دائمی، ناامنی و بیثباتی زندگی کرد. بنابراین این ظرفیت ارزشمندِ شکلگرفته در جامعه را نباید با دعواهای داخلی، خودتحقیری و تنازعات فرسایشی از بین برد.
در شرایطی که بخش قابلتوجهی از افکار عمومی جهان، ایران را در موضع دفاع در برابر تجاوز میبیند و حتی پیروزیهای نظامی ایران را در برابر آمریکا و متحدانش با شگفتی دنبال میکند، تبدیل کردن این سرمایه سیاسی و اجتماعی به نزاع داخلی، یک خطای راهبردی جدی است. البته وحدت به معنای تعطیل کردن مطالبهگری نیست؛ همانگونه که پیشتر گفته شد، جامعه باید بتواند مسئولان را نقد و مطالبه کند و نسبت به خطاهای احتمالی هشدار دهد. مسئله، نحوه مطالبهگری است. میتوان هم مطالبهگر بود و هم متحد ماند؛ میتوان نقد کرد و در عین حال حرمت و ادب را حفظ کرد؛ میتوان اختلاف نظر داشت، اما در برابر دشمن، سرمایه اجتماعی و وحدت ملی را قربانی اختلافات داخلی نکرد. شاید بتوان گفت وحدت یعنی اختلافها را حذف نکنیم؛ بلکه اجازه ندهیم اختلافها، ما را در برابر دشمن از هم جدا کند.
۷. مطالبهگری با تقوا
مطالبهگری درباره عملکرد مسئولان، بهویژه در حوزه دیپلماسی، ضروری است؛ اما مطالبهگری نباید به تهمت، تخریب و هتک حرمت تبدیل شود. نمیتوان بدون دلیل و اثبات، افراد را خائن، نفوذی یا منافق خواند. ممکن است فردی تصور کند با چنین رفتاری از انقلاب دفاع میکند، اما اگر بدون یقین و مستندات به آبروی دیگران تعرض کند، از نظر اخلاقی مسئول رفتار خود خواهد بود. بیتقوایی فقط یک خطای فردی نیست؛ میتواند بر روح جمعی جامعه و مسیر حرکت عمومی آن اثر سوء بگذارد و سرمایه اجتماعی را فرسوده کند. حتی اگر در میدان جنگ پیروز شویم، نمیتوان با منطق «هدف وسیله را توجیه میکند» از خطاهای اخلاقی عبور کرد. از ابتدای شکلگیری انقلاب، همواره از سوی امام خمینی، شهدا و امام شهید بر این حقیقت تأکید شده که جهاد اکبر، یعنی مبارزه با نفس، از جهاد اصغر در برابر دشمن خارجی مهمتر است. در جنگ، همانقدر که باید مراقب دشمن بود، باید مراقب نفس، زبان، قلم و رفتار خودمان نیز باشیم. بنابراین راه درست، نه انفعال در برابر خطاهاست و نه تعدی، بزرگنمایی و تهمت. باید مطالبه کرد، نقد کرد و حتی با صراحت هشدار داد؛ اما در چارچوب تقوا، انصاف و حقیقت.
۸. رسانه؛ میدان مبارزه با دشمن
بدون شک یکی از مهمترین میدانهای این جنگ، میدان رسانه است. نباید فراموش کنیم که رسانههای آمریکایی، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، در نهایت در چارچوب منافع آمریکا فعالیت میکنند. اگر رسانهای علیه ترامپ مطلبی منتشر میکند، به معنای دفاع از منافع جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه هدف آن صرفاً تأمین منافع حزبی یا ملی آمریکا است. بنابراین، عقل و احتیاط حکم میکند که هر خبرِ ظاهراً مطلوب خودمان را فوراً منتشر نکنیم و ناخواسته به تکرارکننده مواضع و روایتهای دشمن تبدیل نشویم. مثلاً اگر ترامپ در یک روز چند موضع متناقض اتخاذ میکند، چرا باید ما زبان یک انسان دیوانه شویم و تمام اظهاراتش را برای جامعه بازنشر و به افکار عمومی پمپاژ کنیم؟ در جنگ رسانهای که در آن هستیم باید دائماً از خود بپرسیم: آیا انتشار این محتوا به فهم و تحلیل واقعیت کمک میکند، یا صرفاً در حال بازنشر مواضع دشمن و تبدیل شدن به بازوی رسانهای او هستیم؟ باید بدانیم رسانه صرفاً ابزار انتقال خبر نیست؛ در جنگهای امروز، که افکار عمومی، اراده ملی و انسجام اجتماعی نقشی تعیینکننده در نتیجه نبرد دارند، رسانه خود یکی از مهمترین میدانهای جنگ است. بنابراین هر خبری که منتشر میکنیم، هر روایتی که تقویت میکنیم و هر محتوایی که در جامعه بازنشر میدهیم، باید با این پرسش سنجیده شود که در نهایت به تقویت جبهه خودی کمک میکند یا به تکمیل پازل رسانهای دشمن؟
۹. نقش مردم؛ از انفعال تا کنشگری!
یکی از مهمترین برکات این جنگ، تغییر نقش مردم است. سالها گفتمان انفعال در جامعه تکرار میکرد: «صدای شما به جایی نمیرسد»، «کاری نمیشود کرد»، «اگر مطالبهگر باشید حذف میشوید» و «کو گوش شنوا؟» اما امروز بخش قابلتوجهی از مردم از انفعال فاصله گرفته و خود را به میدان کنشگری سیاسی و رسانهای رساندهاند؛ درباره جنگ تحلیل میکنند، مطالبه دارند، به خیابان میآیند، پرچم در دست میگیرند و برای خود در دفاع از کشور و منافع ملی نقش تعریف میکنند. طبیعی است که همه تحلیلها و مواضع مردم دقیق و درست نباشد؛ اما پاسخ به تحلیل اشتباه، نباید حمله کردن به ایشان، برچسب زدن و تحقیر باشد. باید مراقبت کرد در این اختلافات دچار دوقطبیهای کاذب نشده و بجای یقه دشمن به یقه خودیها نچسبیم! باید گفتوگو کرد، توضیح داد و به اندازه فهم و توان خود، در افزایش بینش سیاسی جامعه سهم داشت. جامعهای که مردم آن احساس مسئولیت کنند و خود را در سرنوشت کشور مؤثر بدانند، یک سرمایه راهبردی برای امنیت و آینده ایران است.
آنچه امروز در جامعه شکل گرفته، صرفاً تکرار شعارهایی مانند «ما میتوانیم» نیست؛ بلکه شکلگیری دوباره اعتمادبهنفس، غیرت و هویت ملی در برابر هیمنهای است که سالها بهعنوان قدرت مطلق جهان معرفی میشد. این بازگشت مردم از انفعال به میدان، اگر درست فهم و هدایت شود، میتواند یکی از نقاط عطف این جنگ و سرمایهای ماندگار برای آینده کشور باشد.
۱۰. مقاومت؛ از بقا تا تمدنسازی
اگر به غلط، مقاومت را صرفاً به بقا در برابر حمله دشمن تقلیل دهیم، افق آن بسیار محدود خواهد شد. اما اگر «مکتب مقاومت» را الگویی برای حکمرانی و زیست اجتماعی در برابر استکبار و نظام سلطه بدانیم، آنگاه وارد مرحلهای تمدنی شدهایم. براستی اگر پس از این جنگ، کشوری از ایران بپرسد: «برای ساختن یک جامعه اسلامی چه الگویی دارید؟» چه پاسخی برای او آماده کردهایم؟ در پیچ پایانی مسیر رسیدن به قله باید به خود یادآوری کنیم که تمدن اسلامی صرفاً شعار نیست؛ باید برای حکمرانی، اقتصاد، عدالت، علم، فرهنگ، امنیت و روابط بینالملل، مدلهایی مشخص، کارآمد و قابل ارائه داشته باشیم. در جهانی که تحولات با سرعتی شتابان در حال رقم خوردن است، زمان برای انفعال در این عرصهها نیست؛ بلکه زمان، زمان طراحی، برنامهریزی و ساختن یک نظام پیشرفته و الگوست؛ الگویی که بتواند در برابر پرسشها و نیازهای جهان جدید، حرفی برای گفتن داشته باشد. همانگونه که حسن باقریها و دیگر فرماندهان جوان آن روزها با خلاقیت و ابتکار، معادلات میدان جنگ را تغییر دادند، امروز نیز باید در میدانهای رسانه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی تمام ظرفیت، خلاقیت و ابتکار خود را برای رسیدن به نقطه مطلق برتری در میدانهای مختلف به کار بندیم. مسئله امروز فقط پیروزی در یک جنگ نیست؛ مسئله، ساختن الگویی است که بتواند پس از جنگ نیز، الهامبخش نیاز جهان جدید باشد.
جمعبندی
در آخر میتوان نتیجه گرفت جنگ امروز فقط جنگ موشکها نیست؛ جنگ توان نظامی، اراده ملی، دیپلماسی، رسانه و روایت است. در میدان نظامی باید توان پاسخ و فرسایش دشمن را حفظ کرد؛ در دیپلماسی باید دستاوردهای میدان را تثبیت کرد؛ در جامعه باید وحدت را نگه داشت؛ و در رسانه نباید ناآگاهانه به بازنشر روایت دشمن تبدیل شد. در عین حال، مردم باید از تماشاگر به کنشگر تبدیل شوند و مطالبهگری آنان نه سرکوب، بلکه با عقلانیت و گفتوگو هدایت شود. امروز زمان انفعال در میدانها نیست؛ زمان عقلانیت، ابتکار، وحدت و کار مجدانه است. ما اگر بتوانیم تجربه مقاومت را از یک واکنش دفاعی به یک الگوی سیاسی، اجتماعی و تمدنی تبدیل کنیم، آنگاه جنگ صرفاً یک میدان برای بقا نخواهد بود؛ بلکه میتواند به نقطهای برای ساختن آیندهای متفاوت تبدیل شود. البته از یاد نخواهیم برد که قدرت حقیقی و مطلق از آن خداست و با اتکال به او و وعده الهی، وحدت مردم، عقلانیت نخبگان و ابتکار در میدانهای مختلف، میتوان در برابر قدرتهایی که خود را ابرقدرت مینامند، ایستاد و در مقابل آنان به پیروزی محکمی دست یافت. همان مسیری که به تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی و نهایتا به زمینهسازی برای ظهور منجی بشریت منتهی خواهد شد، انشاءالله.



