خبرنامه دانشجویان ایران: سعدالله زارعي کارشناس مسائل سیاسی اعتقاد دارد مطرح کردن گزینه جنگی علیه ایران توسط امریکا و رژیم صهیونیستی نشان می دهد آنها این گزینه را از برنامه خارج کرده اند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» وی در مطلبی که برای هفته نامه پنجره نوشته است، با این استدلال که «تهدید نظامی علیه ایران» بیش از آنکه از یک برنامهریزی نظامی یا امنیتی علیه جمهوری اسلامی خبر دهد، از یک وضعیت (position) خبر میدهد سوال می کند: وضعیتی که برای مدیریت آن باید ایران را تهدید کرد. این وضعیت چیست؟ چه مختصاتی دارد؟
آمریکا و رژیم صهیونیستی بهعنوان دو عامل مهم در «تهدید نظامی علیه ایران»، اساسا دارای ساختارهای نظامیمحورند. امروز آمریکا بزرگترین قدرت نظامی جهان به حساب میآید و این قدرت شامل طیفی از نیروهای نظامی، تسلیحات نظامی، هزینه نظامی، تولید نظامی و استراتژیهای نظامی است.
آمریکا در اكثر نقاط استراتژیک جهان - از شرق دور تا حوزه کارائیب - نیرو و جنگافزار نظامی دارد و در بین کشورهای مختلف، بیشترین حجم بودجه نظامی - حدود 800 میلیارد دلار در سال - را به خود اختصاص داده است، بهگونهای که میتوان گفت چنین بودجهای از مجموع درآمدها و هزینههای قاره آفریقا بیشتر است. از نظر نیروی نظامی، نزدیک به 10 درصد از حدود 300 میلیون آمریکایی به نظامیان - پرسنل و خانوادههايشان- تعلق دارد. از نظر بهکارگیری نیروی نظامی، آمریکاییها پیشروترین کشور هستند.
این کشور طی 60 سال گذشته بهطور میانگین در هر دو سال یک جنگ بزرگ یا متوسط را بهراه انداخته است. این جنگها تقریبا همه قارههای جهان را شامل میشود، ولی قاره آسیا و آفریقا حدود 90 درصد این جنگها را تجربه کردهاند. از نظر تعداد پایگاه نظامی نیز آمریکاییها حرف اول را میزنند. تعداد این پایگاهها در حوزه فرامرزی آمریکا از 300 پایگاه نظامی تجاوز میکند. گفتمان خارجی آمریکا نیز از زمان پایان جنگ جهانی دوم - 1323 هجری شمسی - بر ابعاد نظامی تکیه داشته است. بنابراین میتوانیم با قاطعیت بگوییم رژیم ایالات متحده برخلاف ویترین خوشنمایی که رسانههای تصویری آن ارائه میکنند، یک رژیم نظامی است. دقیقا به همین دلیل باورها، برداشتها، تصورات، منطق و پایههای برنامهریزی ایالات متحده را «نظامیگری» تشکیل میدهد و آمریکا از درک تحولاتی که ماهیت صرف امنیتی و نظامی ندارند یا وجه اصلی آن تحولات نظامی - امنیتی نیست، عاجز است و علیرغم «غرور سرشار» - که ویژگی خاص آمریکاییهاست - در بسیاری از صحنهها، ناگزیر از «پذیرش شکست» هستند.
رژیم صهیونیستی اساسا و از بنیاد یک رژیم نظامي است. این عبارت مشهور را حتما شما هم شنیدهاید: «اسراییل یک ارتش است که به دنبال مردم و سرزمین میگردد تا مأموریت خود را انجام دهد.» هر شهروند زن یا مرد اسراییلی یک عنصر نظامی است و بخشی از سازمان نیروی انسانی ارتش اسراییل را تشکیل میدهد. وقتی سران صهیونیسم «پروتکلهای اسراییل» را در شهر بال سوییس - در سال 1897 میلادی - مرور میکردند، اول از همه پروتکل نظامی را مدنظر قرار دادند. بعد سازمانهای تروریستی و جوخههای مرگ نظیر «هاگانا» (Hagana) و اشترن (Stern) را به راه انداختند تا بهعنوان «پیشاهنگ» وارد سرزمین تحت قیمومت فلسطین شوند و با حمله به مزارع روستاییان و ترور کارگران و کشاورزان، محیط زندگی مردمی که به اندازه کافی از سیطره نظامی انگلیس بر سرزمین مقدس خود رنج میبردند، را ناامن سازند. گروههای اعزامی از سال 1905 مسیحی به سمت فلسطین گسیل شدند.
اعلامیه لرد بالفور، وزیر خارجه انگلیس در سال 1917، روند عزیمت را سرعت بخشید؛ بهگونهای که در فاصله 1905 تا 1938 - زمان آغاز انقلاب روستاییان به رهبری عزالدین قسام - تعداد یهودیان غیرفلسطینی که در فلسطین سکونت داده شده بودند از مرز 700 هزار نفر فراتر رفت؛ حال آنکه در آن زمان کل جمعیت عرب فلسطینی به 3 میلیون نفر نمیرسید. رژیم صهیونیستی با جنگ اعلام موجودیت کرد و در هر 10 سال یک بار به جنگی سنگین علیه همسایگان مسلمان و عرب فلسطین متوسل شد و هر 10 سال، یک برابر به سرزمین تحت اشغال خود افزود تا اینکه انقلاب اسلامی ایران این روند را متوقف کرد. رژیم صهیونیستی آخرین تجربه اشغالگری علیه همسایگان فلسطین را در حمله 1361 به لبنان تجربه کرد، ولی برخلاف همیشه با دادن تلفات زیاد، ناچار شد لبنان را طی دو مرحله - 1375 و 1379 ترک گوید. رژیم صهیونیستی پس از آن دو بار دیگر به جنگ متوسل شد، جنگی شديد علیه لبنان - در تابستان سال 1385 - و جنگی علیه غزه - در زمستان سال 1387 - ولی در هر دو شکست خورد. رژیم تلآویو غیر از یک ارتش حرفی برای گفتن ندارد و لذا هر وقت میخواهد از اهمیت خود حرف بزند، برتری نیروی هوایی خود در خاورمیانه را به رخ میکشد.
الان هم آمريكا و رژیم صهیونیستی از جنگ و تهدید سخن میگویند؛ یعنی از «مزیت نسبی خود»؛ اما ظاهرا فراموش کردهاند که این ادبیات مربوط به دوران «جنگ سرد» - 1945 تا 1991 - است و وقوع جنبشهای فراگیر مذهبی در خاورمیانه، زمین را زیر پای نظامیان آمریکا و رژیم صهیونیستی به لرزه درآورده است. همین دو سال پیش، حسنی مبارک رییسجمهوري مصر در جریان سفر به عربستان به رسانههای ارتباطجمعی گفت که در مذاکره با دیگ چنی - معاون اول رییسجمهوري وقت آمریکا - به او گفته است: «از فکر حمله به ایران منصرف شوید؛ چراکه در صورت عملی شدن این تهدیدات، ایران با استفاده از انبوه هواداران خود میتواند، خاورمیانه را به آتش بکشد و همه را نابود کند.» البته مبارک با این عبارات میخواست وانمود کند که آمریکاییها تصمیم خود را برای حمله به ایران گرفتهاند، ولی در عینحال او ترس خود را از وقوع جنگ بین ایران و آمریکا هم نتوانست پنهان کند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی از احتمال وقوع جنگ بین ایران و آمریکا خبر میدهند و حال آنکه همه میدانند که اگر واقعا آمریکاییها خود را برای «کارزار نظامی» آماده کرده بودند، از جنگ حرف نمیزدند و بهجای آن در شرایط غافلگیری حمله را آغاز میکردند. آمریکا از احتمال وقوع جنگ و حتی احتمال استفاده از بمب اتمی علیه ایران حرف میزند؛ چون واقعا نمیداند سرنوشت جنگ با قدرت محاسبهناپذیر ایران به کجا میانجامد. آمریکا از جنگ حرف میزند؛ چون گزینه جنگ را در مواجهه با ایران ناممکن میبیند.
اما از اینسو، جمهوری اسلامی نیازی نمیبیند که از اظهار نظر درباره آنچه آمریکاییها و اسراییلیها میگویند، پیروی کند. ادبیات نظامی واشنگتن - تلآویو به یک «مکمل» از طرف ایران احتیاج دارد. آمریکا میخواهد فضای مباحثات نظامی باشد. هم ایرانیها وقوع جنگ را در چند قدمی خود ببینند و هم کشورهای منطقه «جنگی بهشدت ویرانگر» را حتمی ببینند تا اینکه همه به میدان بیایند و با فشار به طرفین - و در واقع با فشار به نظام جمهوری اسلامی - مانع وقوع جنگ ادعایی شوند. آمریکا در این میدان به بازسازی مناقشه آمریکا - شوروی در جریان ماجرای خلیج خوکهای کوبا - 1962 - روی آورده است، یعنی یک نیروي رسانهای و دیپلماتیک که در نهایت روسیها را متقاعد کرد که موشکهای خود را از کوبا جمع کنند و در مقابل، آمریکاییها موشکهای خود را از ترکیه جمعآوری كنند.
در آن زمان، آمریکاییها قصد حمله به روسیه را نداشتند و لذا بر چیدن موشکهای دارای کلاهک هستهایشان از خاک ترکیه برای آنان یک عقبنشینی استراتژیک به حساب نمیآمد، چراکه آمریکاییها اساسا از استراتژی نظامی در مواجهه با شوروی پیروی نمیکردند و از موشکهای شوروی در خاک کوبا واهمه داشتند و آن را یک «خطر واقعی» تلقی میکردند. استراتژی شوروی بر مبنای مواجهه نظامی استوار بود؛ چراکه ابرقدرت شرق برخلاف آمریکا از امکان اثرگذاری رسانهای برای «دستیابی به تغییر در خاک آمریکا» برخوردار نبود. آمریکا در کارزار عملیات روانی علیه ایران، میخواهد ماجرای 50 سال پیش (کندی/خروشچف) را بازسازی کند و از طریق ترسیم ابری سهمگین از مناقشه پرشدت نظامی همه را برای وارد کردن فشار بر ایران به میدان بياورد. در حالیکه خود بهتنهایی قادر به اعمال فشار بر ایران نیست، ولی واقعیت این است که از آن زمان 50 سال سپری شده و دنیای امروز تفاوتهای چشمگیری با دنیای کندی- خروشچف دارد.
از سوی دیگر، الان این آمریکاست که از دنده نظامی حرف میزند و ایران برخلاف «شوروی خروشچف» اساسا به تهدید نظامی اعتقادی ندارد. بنابراین پرواضح است که در این مناقشه نظامی، یکطرف ماجرا موضوع را جدی نمیگیرد و با مهارت بر محیط منطقهای خود نگاه میکند. ایران میتوان بدون درگیری نظامی، آمریکا را از عراق و افغانستان بیرون بریزد و پس از آن پروژه اخراج ناوگان پنجم آمریکا از منامه و اخراج نظامیان مستقر در پایگاههای «اینجرلیک»، «جوانی» و حتی «جزیره دیهگو گارسیا» واقع در منتهیالیه شرقی اقیانوس هند را دنبال کند و به نتیجه برساند. ایران بر پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه اشراف دارد و هر پایگاه آمریکا توسط میلیونها مسمان هوادار ایران احاطه شده است. عمق استراتژیک کمربند نظامی آمریکا در کشورهای همجوار جمهوری اسلامی از 10 کیلومتر فراتر نمیرود و حال آنکه عمق استراتژیک ایران در هر کدام از همسایگان به اندازه وسعت هر کشور همسایه بوده و صد البته این عمق به فراتر از کشورهای همسایه هم کشیده شده است. بنابراین آمریکاییها بدون آنکه برای خنثی کردن استراتژی سیاسی و امنیتی ایران امکاناتی در اختیار داشته باشند، به میدان آمدهاند و خامباورانه تلاش میکنند تا چالش را به حوزه نظامی بکشانند. و حال آنکه چنین چالشی وقتی از سوی کشور هدف یا حریف به بازی گرفته نشود، وجود خارجی پیدا نمیکند

برخورد وحشیانه شاگردان دستغیب با مردم




.gif)

