خانه صنفي-آموزشي آرشیو جستجو پیوندها ارتباط با ما  RSS  ... امروز: جمعه 12 شهریور 1389
نظر شما
ارزيابي شما از عملكرد برنامه تلويزيوني "ديروز، امروز، فردا"
تازه های سایت
 برخورد وحشیانه شاگردان دستغیب با مردم
 العربیه باز هم سانسور کرد
 غافلگيري و سكوت معنادار بي بي سي
 گزارش آسوشیتدپرس از روز قدس ایران
 اعتصاب کارمندان بی بی سی
 حضور هاشمی در راهپیمایی روز قدس
 اعلام نتایج کنکور سراسری دانشگاه آزاد
 تدوین جزئیات سند دولت الکترونیک
 آخرین گزارش ها از مراسم روز جهانی قدس در تهران
 شعرشما خوب است، عیبش این است که برای من سرودی!
 وقایع خوانی از قدس88 تا قدس89
 عکس::کامل ترین تصاویر از مسجدالاقصی
 درخواست خاتمی برای دیدار با...
 تیراندازی از درون منزل کروبی به سمت تجمع‌کنندگان و زخمی شدن حداقل 4 نفر
 بیانیه وزارت علوم برای روز قدس
 مشکلات ثبت‌نام خوبگاه دانشگاه تهران
 پوستر::فلسطین آزاد خواهد شد...
 انتقاد شدید ایثارگران از تابناک
 عکس:خوش و بش قالیباف با خاتمی
 دست‌نوشته‌ی دکترشریعتی برای شب‌قدر
 بیانیه دفتر تحکیم وحدت برای قدس
 بساط قلیان به جمکران رسید!
 احمدی‌نژاد:نه شرق می‌خوانم نه کیهان!
 پاسخ‌همه‌ی شایعات درباره آیت‌الله بهجت
 کنایه مجری سحری به صدا و سیما
 سردارنقدی:اسرائیل حداکثرتا 15سال دیگر
 اوباما چهار بر صفر شكست می‌خورد؟
 پشت پرده مخالفت‌ها با لایحه حمایت از خانواده
 دستتان به {...} نمي‌رسيد من رئيس دانشگاه بودم
 امام‌خمینی(ره):اسرائيل را نابود كنيم
 زمين لرزه ياسوج را لرزاند
 آیا استیل‌آذین در آستانه فروپاشی است؟
 امکانات وسیع برای دانشگاه هرمزگان
 ممنوعيت‌هاي تردد جمعه در تهران
 ایران-چین مصاف سنتی
 راه اجابت دعا در شب قدر
 عکس::نامه دختر فلسطینی به آرسنال
 خاتمی چرا باملک عبدالله دیدار کرد
 تهديد كاركنان بي بي سي به اعتصاب
 استقبال 2000000 نفر از نمايشگاه قرآن
تاريخ انتشار: 03 مرداد 1389 - 09:45:02
 نسخه چاپی ارسال به دوستان
کارشناس ارشد مسائل سیاسی:
آمریکا از جنگ حرف می‎زند؛ چون گزینه جنگ با ایران را ناممکن می‎بیند

خبرنامه دانشجویان ایران: سعدالله زارعي کارشناس مسائل سیاسی اعتقاد دارد مطرح کردن گزینه جنگی علیه ایران توسط امریکا و رژیم صهیونیستی نشان می دهد آنها این گزینه را از برنامه خارج کرده اند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» وی در مطلبی که برای هفته نامه پنجره نوشته است، با این استدلال که «تهدید نظامی علیه ایران» بیش از آن‎که از یک برنامه‎ریزی نظامی یا امنیتی علیه جمهوری اسلامی خبر دهد، از یک وضعیت (position) خبر می‎دهد سوال می کند: وضعیتی که برای مدیریت آن باید ایران را تهدید کرد. این وضعیت چیست؟ چه مختصاتی دارد؟

آمریکا و رژیم صهیونیستی به‎عنوان دو عامل مهم در «تهدید نظامی علیه ایران»، اساسا دارای ساختارهای نظامی‎محورند. امروز آمریکا بزرگترین قدرت نظامی جهان به حساب می‎آید و این قدرت شامل طیفی از نیروهای نظامی، تسلیحات نظامی، هزینه نظامی، تولید نظامی و استراتژی‎های نظامی است.

 آمریکا در اكثر نقاط استراتژیک جهان - از شرق دور تا حوزه کارائیب - نیرو و جنگ‎افزار نظامی دارد و در بین کشورهای مختلف، بیشترین حجم بودجه نظامی - حدود 800 میلیارد دلار در سال - را به خود اختصاص داده است، به‎گونه‎ای که می‎توان گفت چنین بودجه‎ای از مجموع درآمدها و هزینه‎های قاره آفریقا بیشتر است. از نظر نیروی نظامی، نزدیک به 10 درصد از حدود 300 میلیون آمریکایی به نظامیان - پرسنل و خانواده‎هاي‌شان- تعلق دارد. از نظر به‎کار‎گیری نیروی نظامی، آمریکایی‎ها پیشروترین کشور هستند.

 این کشور طی 60 سال گذشته به‎طور میانگین در هر دو سال یک جنگ بزرگ یا متوسط را به‎راه انداخته است. این جنگ‎ها تقریبا همه قاره‎های جهان را شامل می‎شود، ولی قاره آسیا و آفریقا حدود 90 درصد این جنگ‎ها را تجربه کرده‎اند. از نظر تعداد پایگاه نظامی نیز آمریکایی‎ها حرف اول را می‎زنند. تعداد این پایگا‎ه‎ها در حوزه فرامرزی آمریکا از 300 پایگاه نظامی تجاوز می‎کند. گفتمان خارجی آمریکا نیز از زمان پایان جنگ جهانی دوم - 1323 هجری شمسی - بر ابعاد نظامی تکیه داشته است. بنابراین می‎توانیم با قاطعیت بگوییم رژیم ایالات متحده برخلاف ویترین خوش‎نمایی که رسانه‎های تصویری آن ارائه می‎کنند، یک رژیم نظامی است. دقیقا به همین دلیل باورها، برداشت‎ها، تصورات، منطق و پایه‎های برنامه‎ریزی ایالات متحده را «نظامی‎گری» تشکیل می‎دهد و آمریکا از درک تحولاتی که ماهیت صرف امنیتی و نظامی ندارند یا وجه اصلی آن تحولات نظامی - امنیتی نیست، عاجز است و علی‎رغم «غرور سرشار» - که ویژگی خاص آمریکایی‎هاست - در بسیاری از صحنه‎ها، ناگزیر از «پذیرش شکست» هستند.

رژیم صهیونیستی اساسا و از بنیاد یک رژیم نظامي است. این عبارت مشهور را حتما شما هم شنیده‎اید: «اسراییل یک ارتش است که به دنبال مردم و سرزمین می‎گردد تا مأموریت خود را انجام دهد.» هر شهروند زن یا مرد اسراییلی یک عنصر نظامی است و بخشی از سازمان نیروی انسانی ارتش اسراییل را تشکیل می‎دهد. وقتی سران صهیونیسم «پروتکل‎های اسراییل» را در شهر بال سوییس - در سال 1897 میلادی - مرور می‎کردند، اول از همه پروتکل نظامی را مدنظر قرار دادند. بعد سازمان‎های تروریستی و جوخه‎های مرگ نظیر «هاگانا» (Hagana) و اشترن (Stern) را به راه انداختند تا به‎عنوان «پیشاهنگ» وارد سرزمین تحت قیمومت فلسطین شوند و با حمله به مزارع روستاییان و ترور کارگران و کشاورزان، محیط زندگی مردمی که به اندازه کافی از سیطره نظامی انگلیس بر سرزمین مقدس خود رنج می‎بردند، را ناامن سازند. گروه‎های اعزامی از سال 1905 مسیحی به سمت فلسطین گسیل شدند.

اعلامیه لرد بالفور، وزیر خارجه انگلیس در سال 1917، روند عزیمت را سرعت بخشید؛ به‎گونه‎ای که در فاصله 1905 تا 1938 - زمان آغاز انقلاب روستاییان به رهبری عزالدین قسام - تعداد یهودیان غیرفلسطینی که در فلسطین سکونت داده شده بودند از مرز 700 هزار نفر فراتر رفت؛ حال آن‎که در آن زمان کل جمعیت عرب فلسطینی به 3 میلیون نفر نمی‎رسید. رژیم صهیونیستی با جنگ اعلام موجودیت کرد و در هر 10 سال یک بار به جنگی سنگین علیه همسایگان مسلمان و عرب فلسطین متوسل شد و هر 10 سال، یک برابر به سرزمین تحت اشغال خود افزود تا این‎که انقلاب اسلامی ایران این روند را متوقف کرد. رژیم صهیونیستی آخرین تجربه اشغالگری علیه همسایگان فلسطین را در حمله 1361 به لبنان تجربه کرد، ولی برخلاف همیشه با دادن تلفات زیاد، ناچار شد لبنان را طی دو مرحله - 1375 و 1379 ترک گوید. رژیم صهیونیستی پس از آن دو بار دیگر به جنگ متوسل شد، جنگی شديد علیه لبنان - در تابستان سال 1385 - و جنگی علیه غزه - در زمستان سال 1387 - ولی در هر دو شکست خورد. رژیم تل‎آویو غیر از یک ارتش حرفی برای گفتن ندارد و لذا هر وقت می‎خواهد از اهمیت خود حرف بزند، برتری نیروی هوایی خود در خاورمیانه را به رخ می‎کشد.

الان هم آمريكا و رژیم صهیونیستی از جنگ و تهدید سخن می‎گویند؛ یعنی از «مزیت نسبی خود»؛ اما ظاهرا فراموش کرده‎اند که این ادبیات مربوط به دوران «جنگ سرد» - 1945 تا 1991 - است و وقوع جنبش‎های فراگیر مذهبی در خاورمیانه، زمین را زیر پای نظامیان آمریکا و رژیم صهیونیستی به لرزه درآورده است. همین دو سال پیش، حسنی مبارک رییس‎جمهوري مصر در جریان سفر به عربستان به رسانه‎های ارتباط‎جمعی گفت که در مذاکره با دیگ چنی - معاون اول رییس‎جمهوري وقت آمریکا - به او گفته است: «از فکر حمله به ایران منصرف شوید؛ چراکه در صورت عملی شدن این تهدیدات، ایران با استفاده از انبوه هواداران خود می‎تواند، خاورمیانه را به آتش بکشد و همه را نابود کند.» البته مبارک با این عبارات می‎خواست وانمود کند که آمریکایی‎ها تصمیم خود را برای حمله به ایران گرفته‎اند، ولی در عین‎حال او ترس خود را از وقوع جنگ بین ایران و آمریکا هم نتوانست پنهان کند.

آمریکا و رژیم صهیونیستی از احتمال وقوع جنگ بین ایران و آمریکا خبر می‎دهند و حال آن‎که همه می‎دانند که اگر واقعا آمریکایی‎ها خود را برای «کارزار نظامی» آماده کرده بودند، از جنگ حرف نمی‎زدند و به‎جای آن در شرایط غافلگیری حمله را آغاز می‎کردند. آمریکا از احتمال وقوع جنگ و حتی احتمال استفاده از بمب اتمی علیه ایران حرف می‎زند؛ چون واقعا نمی‎داند سرنوشت جنگ با قدرت محاسبه‎ناپذیر ایران به ‎کجا می‎انجامد. آمریکا از جنگ حرف می‎زند؛ چون گزینه جنگ را در مواجهه با ایران ناممکن می‎بیند.

اما از این‎سو، جمهوری اسلامی نیازی نمی‎بیند که از اظهار نظر درباره آن‎چه آمریکایی‎ها و اسراییلی‎ها می‎گویند، پیروی کند. ادبیات نظامی واشنگتن - تل‎آویو به یک «مکمل» از طرف ایران احتیاج دارد. آمریکا می‎خواهد فضای مباحثات نظامی باشد. هم ایرانی‎ها وقوع جنگ را در چند قدمی خود ببینند و هم کشورهای منطقه «جنگی به‎شدت ویران‎گر» را حتمی ببینند تا این‎که همه به میدان بیایند و با فشار به طرفین - و در واقع با فشار به نظام جمهوری اسلامی - مانع وقوع جنگ ادعایی شوند. آمریکا در این میدان به بازسازی مناقشه آمریکا - شوروی در جریان ماجرای خلیج خوک‎های کوبا - 1962 - روی آورده است، یعنی یک نیروي رسانه‎ای و دیپلماتیک که در نهایت روسی‎ها را متقاعد کرد که موشک‎های خود را از کوبا جمع کنند و در مقابل، آمریکایی‎ها موشک‎های خود را از ترکیه جمع‎آوری كنند.

در آن زمان، آمریکایی‎ها قصد حمله به روسیه را نداشتند و لذا بر چیدن موشک‎های دارای کلاهک هسته‎ای‎شان از خاک ترکیه برای آنان یک عقب‎نشینی استراتژیک به حساب نمی‎آمد، چراکه آمریکایی‎ها اساسا از استراتژی نظامی در مواجهه با شوروی پیروی نمی‎کردند و از موشک‎های شوروی در خاک کوبا واهمه داشتند و آن را یک «خطر واقعی» تلقی می‎کردند. استراتژی شوروی بر مبنای مواجهه نظامی استوار بود؛ چراکه ابرقدرت شرق برخلاف آمریکا از امکان اثرگذاری رسانه‎ای برای «دستیابی به تغییر در خاک آمریکا» برخوردار نبود. آمریکا در کارزار عملیات روانی علیه ایران، می‎خواهد ماجرای 50 سال پیش (کندی/خروشچف) را بازسازی کند و از طریق ترسیم ابری سهمگین از مناقشه پرشدت نظامی همه را برای وارد کردن فشار بر ایران به میدان بياورد. در حالی‎که خود به‎تنهایی قادر به اعمال فشار بر ایران نیست، ولی واقعیت این است که از آن زمان 50 سال سپری شده و دنیای امروز تفاوت‎های چشمگیری با دنیای کندی- خروشچف دارد.

از سوی دیگر، الان این آمریکاست که از دنده نظامی حرف می‎زند و ایران برخلاف «شوروی خروشچف» اساسا به تهدید نظامی اعتقادی ندارد. بنابراین پرواضح است که در این مناقشه نظامی، یک‎طرف ماجرا موضوع را جدی نمی‎گیرد و با مهارت بر محیط منطقه‎ای خود نگاه می‎کند. ایران می‎توان بدون درگیری نظامی، آمریکا را از عراق و افغانستان بیرون بریزد و پس از آن پروژه اخراج ناوگان پنجم آمریکا از منامه و اخراج نظامیان مستقر در پایگاه‎های «اینجرلیک»، «جوانی» و حتی «جزیره دیه‎گو گارسیا» واقع در منتهی‎الیه شرقی اقیانوس هند را دنبال کند و به نتیجه برساند. ایران بر پایگاه‎های نظامی آمریکا در منطقه اشراف دارد و هر پایگاه آمریکا توسط میلیون‎ها مسمان هوادار ایران احاطه شده است. عمق استراتژیک کمربند نظامی آمریکا در کشورهای همجوار جمهوری اسلامی از 10 کیلومتر فراتر نمی‎رود و حال آن‎که عمق استراتژیک ایران در هر کدام از همسایگان به اندازه وسعت هر کشور همسایه بوده و صد البته این عمق به فراتر از کشورهای همسایه هم کشیده شده است. بنابراین آمریکایی‎ها بدون آن‎که برای خنثی کردن استراتژی سیاسی و امنیتی ایران امکاناتی در اختیار داشته باشند، به میدان آمده‎اند و خام‎باورانه تلاش می‎کنند تا چالش را به حوزه نظامی بکشانند. و حال آن‎که چنین چالشی وقتی از سوی کشور هدف یا حریف به بازی گرفته نشود، وجود خارجی پیدا نمی‎کند

نظرات کاربران
تبلیغات
دریافت فایل
کلیه حقوق این سایت متعلق به خبرنامه دانشجویان ایران می باشد.